<?xml version="1.0" encoding="utf-8" ?>
<rss version="2.0" xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/" >
<channel>
<title>سعادت و رستگاری </title>
<link>http://shabanisahzabi.blogfa.com/</link>
<description>مطالب مذهبی وهمچنين معرفي بخشي از گوشه بهشت يعني روستاي سهزاب </description>
<language>fa</language>
<generator>blogfa.com</generator>
<lastBuildDate>Sat, 07 Nov 2009 05:13:07 GMT</lastBuildDate>
<item>
<title>تفسير آيه يك آيه از سوره بقره </title>
<link>http://shabanisahzabi.blogfa.com/post-257.aspx</link>
<description>&lt;P dir=rtl&gt; وَ إِذْ قَالَ رَبُّكَ لِلْمَلََّئِكَةِ إِنّى جَاعِلٌ فِى الاَْرْضِ خَلِيفَةً قَالُوا&lt;A name=link156&gt;&lt;/A&gt; اءَتَجْعَلُ فِيهَا مَن يُفْسِدُ فِيهَا وَيَسْفِكُ الدِّمآءَ وَنَحْنُ نُسَبِّحُ بِحَمْدِكَ وَ نُقَدِّسُ لَكَ قَالَ إِنِّى اءَعْلَمُ مَا لاَ تَعْلَمُونَ&lt;BR&gt;ترجمه آيه :&lt;A name=link157&gt; &lt;/A&gt;&lt;BR&gt;وهنگامى كه پروردگارت به فرشتگان گفت : من بر آنم كه در زمين جانشينى قرار دهم . فرشتگان گفتند: آيا كسى را در زمين قرار مى دهى كه در آن فساد كند و خون ها بريزد؟ در حالى كه ما با حمد و ستايش تو، ترا تنزيه و تقديس مى كنيم . خداوند فرمود: همانا من چيزى مى دانم كه شما نمى دانيد.&lt;BR&gt;نكته ها:&lt;A name=link158&gt; &lt;/A&gt;&lt;BR&gt; در آيه ى قبل خوانديم كه خداوند، همه ى مواهب زمين را براى انسان آفريده است . در اين آيه و آيات بعد، مساءله ى خلافت انسان در زمين مطرح مى شود كه نگرانى فرشتگان از فسادهاى بشر و توضيح و توجيه خداوند وسجده ى آنان در برابر نخستين انسان را بدنبال دارد.&lt;BR&gt; فرشتگان ، يا از طريق اخبار الهى ويا مشاهده ى انسان هاى قبل از حضرت آدم عليه السّلام در عوالم ديگر يا در همين عالم ويا به خاطر پيش بينى صحيحى كه از انسان خاكى ومادّى وتزاحم هاى طبيعى آنها داشتند، خونريزى وفساد انسان راپيش بينى مى كردند.&lt;BR&gt; گرچه همه ى انسان ها، استعداد خليفه خدا شدن را دارند، امّا همه خليفه ى خدا نيستند. چون برخى از آنها با رفتار خود به اندازه اى سقوط مى كنند كه از حيوان هم پست تر مى شوند. چنانكه قرآن مى فرمايد: اولئك كالانعام بل هم اضل&lt;BR&gt; قرارگاه اين خليفه ، زمين است ، ولى لياقت او تا قاب قوسين او ادنى  مى باشد.&lt;BR&gt; به ديگران اجازه دهيد سؤ ال كنند. خداوند به فرشتگان اذن داد تا سؤ ال كنند و گرنه ملائك ، بدون اجازه حرف نمى زنند و فرشتگان مى دانستند كه براى هر آفريده اى ، هدفى عالى در كار است .&lt;BR&gt;سؤ ال : چرا خداوند در آفرينش انسان ، موضوع را با فرشتگان مطرح كرد؟&lt;BR&gt;پاسخ : انسان ، مخلوق ويژه اى است كه ساخت مادّى او به بهترين قوام بوده : احسن تقويم  و در او روح خدايى دميده شده و بعد از خلقت او خداوند به خود تبريك گفته است : فتبارك اللّه &lt;BR&gt;سؤ ال : خدايى كه دائما حاضر، ناظر وقيّوم است چه نيازى به جانشين وخليفه دارد؟&lt;BR&gt;پاسخ : اوّلاً جانشينى انسان نه به خاطر نياز و عجز خداوند است ، بلكه اين مقام به خاطر كرامت و فضيلت رتبه ى انسانيّت است . ثانياً نظام آفرينش بر اساس ‍ واسطه هاست . يعنى با اينكه خداوند مستقيما قادر بر انجام هر كارى است ، ولى براى اجراى امور، واسطه هايى را قرار داده كه نمونه هايى را بيان مى كنيم :&lt;BR&gt; با اينكه مدبّر اصلى اوست : اللّه الّذى ... يدبّر لكن فرشتگان را مدبّر هستى قرار داده است . فالمدبّرات اءمرا&lt;BR&gt; با اينكه شفا بدست اوست ؛ فهو يشفين  امّا در عسل شفا قرار داده است . فيه شفاء&lt;BR&gt; با اينكه علم غيب مخصوص اوست ؛ انّما الغيب للّه  لكن بخشى از آن را براى بعضى از بندگان صالحش ظاهر مى كند. الاّ مَن ارتضى من رسول &lt;BR&gt;پس انسان مى تواند جانشين خداوند شود و اطاعت او همچون اطاعت از خداوند باشد. من يطع الرّسول فقد اءطاع اللّه  و بيعت با او نيز به منزله ى بيعت با خداوند باشد. انّ الّذين يبايعونك ... انّما يبايعون اللّه  و محبّت به او مثل محبّت خدا باشد. من احبّكم فقد احبّ اللّه &lt;BR&gt; براى قضاوت درباره ى موجودات ، بايد تمام خيرات و شرور آنها را كنار هم گذاشت و نبايد زود قضاوت كرد. فرشتگان خود را ديدند كه تسبيح و حمد آنها بيشتر از انسان است . ابليس نيز خود را مى بيند و مى گويد: من از آتشم و آدم از خاك و زير بار نمى رود. امّا خداوند متعال مجموعه را مى بيند كه انسان بهتر است و مى فرمايد: انّى اعلم مالا تعلمون &lt;BR&gt;پيام ها:&lt;A name=link159&gt; &lt;/A&gt;&lt;BR&gt;1- خداوند ابتدا اسباب زندگى را براى انسان فراهم كرد، سپس او را آفريد. خلق لكم ما فى الارض جميعا ... اذقال ربك للملائكه &lt;BR&gt;2-  آفرينش ملائكه ، قبل از آدم بوده است . زيرا خداوند آفريدن انسان را با آنان در ميان گذاشت .&lt;BR&gt;3-  انتصاب خليفه و جانشين و حاكم الهى ، تنها بدست خداست . انّى جاعل فى الارض خليفة &lt;BR&gt;4-  انسان ، جانشين دائمى خداوند در زمين است . جاعل &lt;BR&gt;5-  انسان مى تواند اشرف مخلوقات و لايق مقام خليفة اللهى باشد. جاعل فى الارض خليفة &lt;BR&gt;6-  ملائكه ، فساد و خونريزى را كار دائمى انسان مى دانستند. يفسد... ويسفك &lt;BR&gt;7-  حاكم و خليفه ى الهى بايد عادل باشد، نه فاسد و فاسق . خليفه نبايد يفسد فى الارض  باشد.&lt;BR&gt;8-  طرح لياقتِ خود، اگر بر اساس حسادت نباشد، مانعى ندارد. و نحن نسبّح بحمدك و نقدّس ‍ لك &lt;BR&gt;9-  عبادت و تسبيح در فضاى آرام ، تنها ملاك و معيار لياقت نيست . نحن نسبّح &lt;BR&gt;1-   به خاطر انحراف يا فساد گروهى ، نبايد جلوى امكان رشد ديگران گرفته شود. با آنكه خداوند مى دانست گروهى از انسان ها فساد مى كنند، امّا نعمت آفرينش را از همه سلب نكرد.&lt;BR&gt;11-  مطيع و تسليم بودن با سؤ ال كردن براى رفع ابهام منافاتى ندارد. اءتجعل فيها&lt;BR&gt;12-  خداوند فساد و خونريزى انسان را مردود ندانست ، لكن مصلحت مهمتر و شايستگى و برترى انسان را طرح نمود. انى اعلم ما لاتعلمون &lt;BR&gt;13-   توقّع نداشته باشيد همه ى مردم بى چون و چرا، سخن يا كار شما را بپذيرند. زيرا فرشتگان نيز از خدا سؤ ال مى كنند. قالوا اءتجعل فيها&lt;BR&gt;14-   علوم و اطلاعات فرشتگان ، محدود است . مالا تعلمون &lt;BR&gt;&lt;BR&gt;&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Sat, 07 Nov 2009 05:13:07 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=shabanisahzabi&amp;postid=257</comments>
<dc:creator>shabanisahzabi</dc:creator>
<guid>http://shabanisahzabi.blogfa.com/post-257.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>علل انحراف از توحيد </title>
<link>http://shabanisahzabi.blogfa.com/post-256.aspx</link>
<description>&lt;P dir=rtl&gt;&lt;FONT size=3&gt;مسائلى مى تواند انسان را از خط خدا و مدار توحيد بيرون كند از جمله :&lt;BR&gt;1-  ترس از طاغوت : يكى از عوامل انحراف ، ترس از طاغوت است . قرآن مى فرمايد: فرعون به مردم اعلام مى كرد: هركه غير از من خدايى و قدرتى را قبول كند او را به زندان مى اندازم  مردم هم از ترس ، به بندگى او تن داده بودند.&lt;BR&gt;2-  تعصّب بى جا: گاهى عشق و علاقه به چيزى ، سبب مى شود كه انسان خدا را ناديده بگيرد و به چيزى يا انسانى كه مورد علاقه اوست روآورد و آن را محور كار و مهر و غضب خود قرار دهد. قرآن مى فرمايد: يهوديان ، احبار و راهبان خود را ولىّ و سرپرست خود قرار داده بودند و خدا را كنار مى گذاشتند و هر چه اين عالم نماها حلال خدا را حرام يا حرام او را حلال مى كردند، يهوديان به خاطر علاقه و عشقى كه به آنان داشتند از آنها پيروى مى كردند&lt;BR&gt;3- اميد نابجا: گاهى تكيه به غيرخدا، به اميد كمك جويى و يا عزّت طلبى از ديگران است . قرآن در اين زمينه مى فرمايد: گروهى به سراغ غير خدا مى روند. تا شايد يارى شوند. ودر آيه ديگر مى فرمايد: براى اينكه سبب عزّت آنها شوند! &lt;BR&gt;آثار ايمان به خدا&lt;/FONT&gt;&lt;A name=link97&gt;&lt;FONT size=3&gt; &lt;/FONT&gt;&lt;/A&gt;&lt;BR&gt;&lt;FONT size=3&gt;ايمان به خالق هستى ، در جامعه اسلامى ، برابرى و برادرى ايجاد مى كند.&lt;BR&gt; ايمان به خداى يكتا، تمامى امتيازات پوشالى را در هم مى ريزد، همه انسان ها را بنده يك خدا و همه را در برابر قانون يكسان مى داند.  با ياد خدا و حاكميّت قانون الهى بر دلها، مصالح جامعه در اولويّت قرار مى گيرد. فدا كردن مصالح فردى به خاطر جامعه ، زمانى مى تواند منطقى باشد كه انسان باور كند اين فدا شدن ها به هدر نمى رود و خداوند جبران مى كند و اين باور در سايه ايمان به خدا به دست مى آيد.  ايمان به خدا همبستگى ملّت ها را به دنبال دارد. بهترين وسيله همبستگى ملّت ها، ايمان به خداست ، همان گونه كه بهترين اهرم فشار بر طاغوت ها ايمان و توحيد است .كسى كه به خدا ايمان دارد: احساس عشق ودلگرمى مى كند. كسى كه مى داند تمام كارهاى او زير نظر است وهيچ عملى نابود نمى شود وخريدار تلاش او خداست ، آن هم با قيمت بهشت و رضوان الهى ، و حتّى گاهى بدون تلاش او وتنها به خاطر حسن نيّت ، به او اجر و پاداش ‍ مرحمت مى كند؛ چنين شخصى با عشق و دلگرمى زندگى مى كند.  همه كارهايش را براى خدا انجام مى دهد و در فكر خودنمايى و رياكارى نيست . از حيله و حُقّه بازى دورى مى كند. زيرا كسى كه خود را در محضر خدا و خدا را شاهد اعمال خود مى داند، نمى تواند اهل مكر و حيله باشد.  عزّتمند است . كسى كه بندگى او را پذيرفته ، در برابر هيچ قدرت و مقامى جز خدا تسليم نمى شود و همه را بندگانى همچون خود مى داند. لذا از احدى جز خدا نمى ترسد. و لا يخشون احداً الاّ اللّه   به همه انسان ها به عنوان آفريده هاى خدا به يك چشم مى نگرد. على عليه السلام در تقسيم بيت المال بين عرب و عجم فرقى نمى گذاشت و در پاسخ فردى كه پرسيد: چرا فرقى نمى گذاريد؟ فرمود: خداى همه آنها يكى است .  عدالت و حقوق ديگران را مراعات مى كند. انسان موحّد، به هياهوهاى ديگران توجّهى ندارد و فقط به وظيفه شرعى خود عمل مى كند  ترس از فقر او را به كارهاى ناشايسته سوق نمى دهد. كسى كه به خدا ايمان دارد او را رازق خود، همسر و فرزندان خود مى داند، بنابراين ، از ازدواج به خاطر ترس از فقر، فرار نمى كند. ان يكونوا فقراء يغنهم اللّه من فضله  وفرزندان خود را از ترس فقر رها نمى كند ويا نمى كشد. نحن نرزقهم وايّاكم   هرگز زيانكار نيست . چون در برابر كار فانى خود، بهايى پايدار و جاودان مى گيرد. و به جاى هر نوع تكيه گاهى تنها به او تكيه مى كند. لذا از آرامش خاصى برخوردار است . اكنون عوامل دلهره و اضطراب را بيان مى كنيم تا روشن شود كه ايمان به خدا چگونه به انسان آرامش مى دهد.&lt;BR&gt;&lt;FONT color=#ff0000&gt;عوامل دلهره&lt;/FONT&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;A name=link98&gt;&lt;FONT size=3&gt; &lt;/FONT&gt;&lt;/A&gt;&lt;BR&gt;&lt;FONT size=3&gt;1- گاهى دلهره و نگرانى انسان از ترس سوء سابقه و لغزش هاى قبلى است كه توبه و ياد خداى بخشنده و مهربان ، اين دلهره را به آرامش تبديل مى كند؛ زيرا او گناهان را مى بخشد و توبه را مى پذيرد.&lt;BR&gt;2-  گاهى ريشه دلهره ونگرانى ، احساس تنهايى است كه ايمان به خدا اين دلهره را به آرامش تبديل مى كند. شخص با ايمان مى گويد: خدا، هم انيس است وهم مونس ، حرفم را مى شنود، كارم را مى بيند و به من مهربان است .&lt;BR&gt;3-  گاهى نگرانى ودلهره انسان به خاطر ضعف است كه ايمان به قدرت بى نهايت و توكّل بر خدا و امدادهاى او، اين نگرانى را جبران مى كند.&lt;BR&gt;4-   گاهى اضطراب به خاطر احساس پوچى و بى هدفى است ، امّا ايمان به خداى حكيمى كه در اين عالم ، هر چيزى را طبق حكمت و براى هدفى خاصّ آفريده ، اين اضطراب را هم برطرف مى كند.&lt;BR&gt;5-   گاهى دلهره و ناراحتّى ، به خاطر آن است كه انسان موفّق نشده همه را راضى كند و ناراحت است كه چرا فلان شخص يا فلان گروه را از خود رنجانيدم و يا من كه اين همه زحمت كشيدم ، چرا مردم قدردانى نمى كنند؟ ولى توجّه به اين كه فقط بايد خدا را راضى كنيم و عزت و ذلت تنها به دست او است ، اين نگرانى را نيز از بين مى برد.&lt;BR&gt;6-   گاهى تلاش ها وتبليغات سوء ديگران ، انسان را نگران مى كند. ايمان به وعده هاى الهى مبنى بر پيروزى حقّ بر باطل برطرف كننده اين نگرانى است .&lt;BR&gt;7-   گاهى متلك و استهزاى ديگران ، موجب نگرانى انسان مى گردد، ولى ايمان به خداوند - كه به رسولش مى فرمايد: ما تو را از استهزاى ديگران حفظ مى كنيم - اين نگرانى را نيز برطرف مى كند. انّا كفيناك المستهزئين &lt;BR&gt;بنابراين ، اگر در قرآن مى خوانيم : اءلا بِذكر اللّه تَطمئنّ القلوب  آگاه باشيد با ياد خدا دلها آرام مى شود. اين يك واقعيّتى است .&lt;BR&gt;&lt;FONT color=#ff0000&gt;آثار بى ايمانى&lt;/FONT&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;A name=link99&gt;&lt;FONT size=3&gt; &lt;/FONT&gt;&lt;/A&gt;&lt;BR&gt;&lt;FONT size=3&gt;كسى كه به خداى حكيم ايمان ندارد، انسانى است كه :&lt;BR&gt;1-  خود را بى اصالت ، بى هدف و تنها مى بيند و هدفش فقط رفاه و زندگى مادّى است مانند يك حيوان .&lt;BR&gt;2-   حركت خود را يك حركت جبرى مى داند، نه تكاملى .&lt;BR&gt;3-    آينده خود را پس از مرگ ، نابودى مى داند چون به زندگى بعد از مرگ و بقاى روح عقيده ندارد.&lt;BR&gt;4-    راهنماى او در زندگى ، يا طاغوت هاى بيرونى است و يا هوس هاى درونى !&lt;BR&gt;5-    برنامه زندگى او مملوّ از انواع ترديدها، محدوديّت ها، نقص ها و اشتباهات است .&lt;BR&gt;6-   در تفسير هستى گيج است ؛ چون نمى داند چرا آمده ؟ و چرا مى رود؟ و هدفش از زندگى چيست ؟ تمام فكرش اين است كه چگونه زندگى كند، نه اين كه براى چه زندگى كند.&lt;BR&gt;&lt;FONT color=#ff0000&gt;ايمان هاى مورد انتقاد&lt;/FONT&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;A name=link100&gt;&lt;FONT size=3&gt; &lt;/FONT&gt;&lt;/A&gt;&lt;BR&gt;&lt;FONT size=3&gt;در قرآن ، از چند نوع ايمان و گرايش ، انتقاد شده است :&lt;BR&gt;1-  گرايش هاى موسمى و فصلى . بعضى انسان ها فقط وقتى كه احساس خطر كردند و كشتى خود را در آستانه غرق شدن ديدند فرياد يا اللّه  سر مى دهند. ولى همين كه از مشكل رهايى پيدا كردند و كشتى خود را در ساحل ديدند مجدّدا به سراغ غير خدا رفته ، شرك مى ورزند. در قرآن مى خوانيم : فإ ذا ركبوا فى الفُلك دعوا اللّه مُخلصين له الدّين فلما نجّاهم الى البرّ إ ذا هم يشركون &lt;BR&gt;2-   گرايش هاى تقليدى . ايمان برخى به خدا، به خاطر تقليد از نياكان است بدون هيچ دليل و برهان منطقى ؛ همچون ايمان بت پرستان كه در جواب انبيا مى گفتند: ما اين عقيده به بت ها را از نياكان خود گرفته ايم . قرآن در اين باره مى فرمايد: قالوا بل وَجدنا آباءَنا كذلك يفعلون &lt;BR&gt;3-   ايمان سطحى . ايمان برخى انسان ها، سطحى است و در روح و روان و دل آنان نفوذ نكرده است . قرآن مى فرمايد: قالت الا عراب امنّا قل لم تؤ منوا و لكن قولوا اءسلمنا و لمّا يدخُل الا يمانُ فى قلوبكم  گروهى از اعراب نزد پيامبر آمدند و گفتند: ما ايمان آورده ايم . خداوند به پيامبر فرمود: به اينها بگو: ايمان شما هنوز در قلبتان اثر نكرده است . و شما تنها اظهار ايمان مى كنيد. همانند چاهى كه از درون نمى جوشد، بلكه با دست در آن آب مى ريزند.&lt;BR&gt;4-   ايمان بدون عمل . با اينكه علم دارد امّا در مقام عمل تن پروراست . در قرآن آيات زيادى در مقام انتقاد از اين افراد ديده مى شود. احسب الناس ان يتركوا ان يقولوا امنّا و هم لا يفتنون &lt;BR&gt;5-   ايمان متزلزل . در برخى ايمان ها ترديد، دودلى و تزلزل ديده مى شود، صاحب چنين ايمانى در انتظار پيشامدهاست كه كدام طرف را انتخاب كند. قرآن درباره چنين افرادى مى فرمايد: برخى از مردم ، خدا را به حرف و ظاهر مى پرستند، هرگاه به خير و نعمتى برسند اطمينان خاطر پيدا مى كنند و اگر به شر و فقر و آفتى برخورد نمايند از دين خدا برمى گرداند. چنين كسانى در دنيا و آخرت زيانكارند. فان اصابه خير اطماءنّ به و ان اصابته فتنة انقلب على وجهه ... &lt;BR&gt;6-   ايمان عاريه اى . در كتاب شريف اصول كافى بابى داريم به نام باب المعارين  يعنى كسانى كه دينشان عاريه است . برخى در دنيا دين دارند ولى هنگام مرگ ، بى دين از دنيا مى روند. مانند كسى كه حج بر او واجب شود، ولى به حج نرود، و يا كسى كه زكات اموال خود را نپردازد، هنگام مرگ به او مى گويند: فليمت ان شاء يهوديّاً او نصرانيّا يا يهودى بمير و يا نصرانى .&lt;BR&gt;پيامبر روزى وارد مسجد شد و به پنج نفر از نمازگزاران فرمود: بلند شويد و از مسجد ما خارج شويد، زيرا شما نماز مى خوانيد ولى زكات نمى دهيد.&lt;BR&gt;7-  ايمان تبعيضى وگزينشى . برخى ها، از اسلام و قرآن ، فقط آنچه را كه به نفع آنهاست مى پذيرند و آنچه را كه مطابق با اهداف و اميال خود نمى بينند، نمى پذيرند. و ان يكن لهم الحقّ ياتوا عليه مذعنين  چنين افرادى مى گويند: نؤ من ببعض و نكفر ببعض در صدر اسلام ، عدّه اى نزد پيامبر آمدند و گفتند: ما به تو ايمان مى آوريم به شرط اينكه نماز نخوانيم ، پيامبر فرمودند: دين ، بدون نماز نمى شود.&lt;BR&gt;8-  ايمان تاكتيكى . تعدادى از سران يهود مدينه ، نقشه كشيدند كه يك روز صبح خدمت پيامبر اكرم برسند و ايمان بياورند و بعد از ظهرِ همان روز از اسلام دست برداشته ، مجدّداً يهودى شوند و ادّعا كنند كه اسلام بى فايده است .&lt;BR&gt;آنها مى خواستند بدين وسيله اولاً از مسلمان شدن يهوديان جلوگيرى نمايند و ثانياً در ميان مسلمانان نيز شك و ترديد و تزلزل به وجود آورند كه لابد دين ما دين كاملى نيست ، چون دانشمندان و بزرگان يهودى ، صبح كه مسلمان شدند، غروب با اندكى آشنايى با اسلام از آن دست برداشتند. خداوند از طريق وحى پيامبرش را آگاه ساخت و فرمود: به مسلمانان بگو: نه از آمدنشان خوشحال گردند و نه از رفتنشان غمناك شوند. &lt;BR&gt;&lt;FONT color=#ff0000&gt;ويژگى هاى ايمان مقبول&lt;/FONT&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;A name=link101&gt;&lt;FONT color=#ff0000 size=3&gt; &lt;/FONT&gt;&lt;/A&gt;&lt;BR&gt;&lt;FONT size=3&gt;ايمانى مورد پذيرش وارزشمند است كه داراى ويژگى هاى زير باشد:&lt;BR&gt;1-  ايمان همراه با استدلال . قرآن همواره از مخالفان خود، برهان و استدلال مى خواهد و مى فرمايد: فاءتونا بسلطان مبين  اگر دليلى داريد، بر ما ارائه دهيد. طبيعى است كه يك مسلمان نيز بايد در برابر ديگران از دين خود با دليل و برهان دفاع نمايد.&lt;BR&gt;2-   ايمان همراه با عمل . در بسيارى از آيات قرآن هنگامى كه سخن از اهل ايمان به ميان آمده است ، بلافاصله و عملوا الصالحات  نيز ذكر شده است . كه اين عبارت به معناى انجام تمامى كارهاى نيك و شايسته است . زيرا همان گونه كه كلمه مسجد به معناى يك مسجد و كلمه مساجد به معناى چند مسجد و لغت المساجد به معناى تمامى مساجد است ، كلمه صالح  نيز به معناى يك عمل نيك و صالحات  به معناى چند عمل نيك و الصالحات  به معناى تمامى كارهاى نيك است . قرآن مى فرمايد: آمنوا و عملوا الصالحات  يعنى تمام كارهايشان نيك و شايسته است . بنابراين ، لازم است كه تمامى اعمال مؤ منان صالح و نيك باشد، نه فقط برخى از اعمال آنها.&lt;BR&gt;3-   ايمان پايدار. قرآن از مؤ منانى كه در ايمانشان پايدار هستند، تمجيد مى فرمايد و آنها را به بهشت و نعمت هاى آن بشارت مى دهد. انّ الّذين قالوا ربّنا اللّه ثم استقاموا تتنزّل عليهم الملائكة ... &lt;BR&gt;4-   ايمان كامل . در حديث مى خوانيم : ايمان ده درجه است . بديهى است هر مؤ منى به تناسب عمق ايمان و اعتقادش از درجاتى از ايمان برخوردار است .&lt;BR&gt;شخصى از طرف امام صادق عليه السلام براى سفرى ماءموريّت يافت ، پس از برگشت ، خدمت امام رسيد و شروع كرد به انتقاد كردن از مردم آن منطقه و گفت : آنها ايمان ندارند. امام عليه السلام فرمود: ايمان ده درجه دارد، برخى داراى دو درجه اند و بعضى چهار درجه و گروهى از درجات بيشترى برخوردارند.&lt;BR&gt;در حديث آمده است : اگر مى خواهيد بدانيد فردى چقدر ايمان دارد، ببينيد در برابر دريافت چه مبلغى گناه مى كند. امّا اميرمؤ منان عليه السلام مى فرمايد: به خدا قسم اگر هستى را به من دهند كه پوست جوى را از دهان مورچه اى به زور بگيرم چنين نخواهم كرد. اين مطلب بيان كننده درجه ايمان على عليه السلام است ، يعنى ايمان على عليه السلام از اهميّت هستى بيشتر است .&lt;BR&gt;در دعاى مكارم الاخلاق مى خوانيم : الهى بلّغ بايمانى اكمل الايمان  خدايا! ايمانم را به كامل ترين درجه برسان .&lt;BR&gt;5-  ايمان خالص . ارزش اعمال و ايمان ما به ميزان اخلاص و خلوص ما بستگى دارد، هر چه خالص تر باشد، مقبوليّت بيشترى خواهد يافت . قرآن از كسانى كه ايمان آوردند و ايمان خود را به ظلم نيالودند، تمجيد مى كند. الّذين امنوا و لم يلبسوا ايمانهم بالظلم  كه مراد از ظلم در اين آيه شرك است .&lt;BR&gt;6-   ايمان بر اساس اختيار و آگاهى . انسان داراى اختيار است . شك و ترديد، پشيمانى ، انتقاد و تاءديب ، دليل اختيار انسان است . ايمانى ارزش دارد كه انسان بر اساس ‍ آگاهى و بدون هيچ گونه اجبارى به آن رسيده باشد. چنانكه قرآن مى فرمايد: لا اكراه فى الدين &lt;BR&gt;7-  ايمان همراه با تفكّر. از ديدگاه قرآن ، ايمانى ارزشمند است كه بر اساس فكر و تعقّل در آفرينش باشد در قرآن مى خوانيم : و يتفكّرون فى خلق السموات و الا رض ربّنا ما خَلقتَ هذا باطلا ابتدا در آفرينش زمين و آسمان فكر مى كنند و سپس مى گويند: خداوندا! اين آفرينش بيهوده نيست .&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Sun, 25 Oct 2009 10:48:56 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=shabanisahzabi&amp;postid=256</comments>
<dc:creator>shabanisahzabi</dc:creator>
<guid>http://shabanisahzabi.blogfa.com/post-256.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>آداب‌ مستحبّۀ تغسيل‌ و تكفين‌ و تدفين‌ </title>
<link>http://shabanisahzabi.blogfa.com/post-255.aspx</link>
<description>&lt;H2 dir=ltr&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;FONT face=&quot;arial, helvetica, sans-serif&quot; size=3&gt;بدن‌ نيز مؤدّب‌ به‌ آدابي‌ است‌ ؛ بدن‌ را نبايد در مَزبله‌ بيندازند يا در بيابان‌ رها كنند، احترام‌ به‌ اين‌ بدن‌ احترام‌ به‌ روح‌ است‌ ؛ و بر همين‌ اصل‌ از عالم‌ برزخ‌ به‌ عالم‌ قبر تعبير نموده‌اند، و گرنه‌ عالم‌ برزخ‌ هزاران‌ برابر از دنيا بزرگتر است‌ تا چه‌ رسد به‌ قبر، ولي‌ بجهت‌ نفسِ همين‌ ارتباط‌ تعبير به‌ عالم‌ قبر نموده‌اند و از سؤالات‌ برزخيّه‌ تعبير به‌ سؤال‌ عالم‌ قبر نموده‌اند ؛ و مردۀ مؤمن‌ را بايد احترام‌ نمود بدنش‌ هم‌ داراي‌ احترام‌ است‌. قبر بايد به‌ اندازۀ بدن‌ او باشد، مرده‌ را در ميان‌ قبر راحت‌ بخوابانند، قبر را به‌ اندازۀ كافي‌ گود كنند. در جائي‌ كه‌ كسي‌ ميخواهد از دنيا برود كاري‌ نكنند كه‌ از نزول‌ ملائكه‌ جلوگيري‌ كند ؛ آدم‌ جُنُب‌ داخل‌ نشود، قرآن‌ قرائت‌ كنند، پاي‌ محتضر را به‌ سمت‌ قبله‌ دراز كنند، دعاي‌ عديله‌ بخوانند، سورۀ يس‌ و صافّات‌ بخوانند، آهن‌ يا چيز سنگين‌ روي‌ شكم‌ او نگذارند، افرادي‌ كه‌ وارد ميشوند اگر با وضو باشند چه‌ بهتر است‌ چون‌ اينجا محلّ نزول‌ فرشتگان‌ و ارواح‌ مقدّسۀ معصومين‌ است‌. چون‌ از دنيا رفت‌ براي‌ تشييع‌ او مؤمنين‌ اجتماع‌ كنند و او را با سه‌ آبِ سدر و كافور و آب‌ خالص‌ سه‌ بار غسل‌ دهند و در سه‌ پارچه‌ يا پنج‌ جامه‌ كفن‌ كنند و بر كفن‌، جوشن‌ كبير و اسماءالله‌ را بنويسند و مؤمنين‌ نيز شهادت‌ خود را بر كفن‌ او مرقوم‌ دارند. بعد او را وارد در قبرستان‌ كنند و تا هنگام‌ ورود در قبر تدريجاً نزديك‌ به‌ قبر بنمايند، اگر مرد است‌ بدن‌ را از پائين‌ قبر و اگر زن‌ است‌ از پهلوي‌ قبر داخل‌ كنند، و در ميان‌ قبر صورت‌ او را برهنه‌ نموده‌ و روي‌ خاك‌ گذارند، كنايه‌ از آنكه‌ خداوندا بهترين‌ جاهاي‌ بدن‌ خود را كه‌ موجب‌ شرف‌ و آبروي‌ من‌ بود اينك‌ در مقابل‌ مقام‌ عظمت‌ و جلال‌ تو به‌ روي‌ خاك‌ مي‌نهم‌، و بر او تلقين‌ بخوانند و جَريدَتَين‌ در زير بغل‌هاي‌ او بگذارند، در چهارگوشۀ قبر او تربت‌ سيّدالشّهداء بريزند دستبندي‌ و گلوبندي‌ از تربت‌ براي‌ او قرار دهند و روي‌ چشم‌ها را تربت‌ بگذارند، و در روي‌ جريدتين‌ كه‌ از چوب‌‌تر است‌ با انگشت‌ شهادت‌ بر توحيد و رسالت‌ و ولايت‌ را بنويسند. اين‌ آداب‌ گرچه‌ با بدن‌ مقبور و افتادۀ او انجام‌ ميگيرد ولي‌ روحش‌ خوشحال‌ ميشود و اين‌ احترامات‌، ادب‌ نسبت‌ به‌ روح‌ اوست‌ ؛ چون‌ عمري‌ اين‌ بدن‌ آلت‌ دست‌ نفس‌ بوده‌ و براي‌ رساندن‌ به‌ كمال‌، او را خدمت‌ كرده‌ است‌ لذا مورد احترام‌ قرار ميگيرد. بَه‌ بَه‌! چه‌ خوب‌ است‌ انسان‌ را با آداب‌ مستحبّه‌ غسل‌ دهند و كفْن‌ و دفن‌ بنمايند، و واقعاً اگر انسان‌ بداند كه‌ مؤمنان‌ اينطور از روي‌ محبّت‌ با جنازۀ او رفتار مي‌كنند، اشتهاي‌ مردن‌ ميكند. مؤمنين‌ سابق‌ اينطور بودند و جنازه‌ را اينطور دفن‌ ميكردند، همسايگان‌ و اقرباء و ارحام‌ و آشنايان‌ و دوستان‌ همه‌ مي‌آمدند در منزل‌ ؛ با تشكيلاتي‌ آب‌ گرم‌ ميكردند در همان‌ منزل‌ با سلام‌ و صلوات‌ و روضه‌ و گريه‌ و دعا و قرآن‌ جنازه‌ را پاكيزه‌ مي‌شستند و طيّب‌ و طاهر نموده‌ و غسل‌ ميدادند و از كافور حنوط‌ نموده‌ و از همان‌ كفني‌ كه‌ آن‌ متوفّي‌ از مكّه‌ يا كربلا تهيّه‌ نموده‌ و در آب‌ زمزم‌ يا فرات‌ شسته‌ بود و به‌ خانۀ كعبه‌ يا حرم‌هاي‌ مَشاهد مشرّفه‌ ماليده‌ و متبرّك‌ كرده‌ بود و سپس‌ تمام‌ آن‌ را به‌ نوشتن‌ أسماء الله‌ مزيّن‌ و به‌ شهادت‌ چهل‌ مؤمن‌ بر ايمان‌ او ممهور و موَشّح‌ نموده‌ بود كفن‌ ميكردند ؛ خوشا بحال‌ چنين‌ افرادي‌ با چنين‌ نيّت‌هاي‌ پاك‌ و عقائد استوار. امّا حالا بيچارۀ مسكين‌ 90 سال‌ دارد و ميترسد نام‌ مرگ‌ يا وصيّت‌ را در نزد او ببرند ؛ چندين‌ مرض‌ دارد چشم‌ آب‌ آورده‌، مرض‌ قند هر لحظه‌ تهديدش‌ ميكند، فشار خون‌ و مرض‌ كليه‌ و اعصاب‌ و تورّم‌ غدّۀ پرستات‌ و بواسير ؛ سكته‌ هم‌ كرده‌ ولي‌ در عين‌ حال‌ دلش‌ و خاطراتش‌ باز هم‌ بطرف‌ دنياست‌. منزل‌ هم‌ ديگر تحمّل‌ اين‌ مريض‌ را نمي‌كند آقازاده‌ داد و بيداد ميكند: ببريد پدرم‌ را به‌ بيمارستان‌! بيهُشانه‌ او را به‌ بيمارستان‌ ميبرند به‌ اين‌ دست‌ و آن‌ دست‌ هِي‌ سوزن‌ فرو مي‌كنند و ديگر رگ‌ها را پيدا نمي‌كنند ؛ رگها بسته‌ شده‌ است‌. بيمارستان‌ و طبيب‌ معالج‌ هم‌ براي‌ آنكه‌ يك‌ صورت‌ حساب‌ مفصّل‌ تهيّه‌ كنند اين‌ بيچارۀ در حال‌ احتضار را از اين‌ سالن‌ به‌ آن‌ سالن‌ براي‌ آزمايش‌ و عكسبرداري‌ مي‌كشانند تا با بدن‌ آلوده‌ به‌ الكل‌ و نجس‌ جان‌ ميدهد نه‌ كسي‌ او را رو به‌ قبله‌ كشيده‌ و نه‌ بر او دعا و قرآن‌ خوانده‌، و نه‌ سلامي‌ و صلواتي‌. فوراً او را به‌ سردخانۀ بيمارستان‌ و از آنجا به‌ بهشت‌ زهرا (قبرستان‌ محلّ) ميبرند و نه‌ كسي‌ ميگويد لا إلَهَ إلاّ اللَه‌. غسّال‌ او معلوم‌ نيست‌ با چه‌ نيّتي‌ غسل‌ ميدهد. و آقازادۀ محترم‌ يك‌ دوربين‌ عكّاسي‌ بدوش‌ انداخته‌ قدم‌ ميزند. نزديكان‌ و ارحام‌ هم‌ ميترسند در مرده‌ شويخانه‌ بروند كه‌ ببينند غسّال‌ چه‌ قسم‌ غسل‌ ميدهد ؛ تازه‌ اگر هم‌ بروند چيزي‌ نميدانند ؛ زنهاي‌ رحم‌ و قوم‌ و خويش‌ هم‌ ميترسند درمغسل‌ زنها بروند. مردها زير درخت‌ها و سايبان‌ نشسته‌ سيگار مي‌كشند و دائماً مي‌پرسند: تمام‌ شد؟ تمام‌ شد؟ كه‌ زودتر ماشين‌ را روشن‌ كرده‌ پشت‌ فرمان‌ نشسته‌ و قبرستان‌ را ترك‌ كنند. خدا نكند انسان‌ چنين‌ مردني‌ بكند ؛ خدا رحمت‌ كند، واعظ‌ محترمي‌ بود در قم‌ كه‌ مردي‌ فاضل‌ و دانشمند بود و جزء اهل‌ علم‌ و مطالعه‌ بود، و در آن‌ وقت‌ كه‌ ما در قم‌ تحصيل‌ ميكرديم‌ مرده‌شوئي‌ بود در قم‌ به‌ نام‌ مشهدي‌ نوروز. آن‌ واعظ‌ بالمناسبة‌ بر فراز منبر مي‌گفت‌: اگر مرده‌شوي‌ انسان‌ مشهدي‌ نوروز باشد خدا نكند انسان‌ در قم‌ بميرد. رواياتي‌ كه‌ دربارۀ عذاب‌ قبر و ثواب‌ قبر وارد شده‌ است‌ راجع‌ به‌ همان‌ بدن‌ برزخي‌ است‌ كه‌ به‌ مناسبت‌ ارتباط‌ عالمِ برزخِ هر كس‌ به‌ قبر آن‌ كس‌، از آن‌ تعبير به‌ عذاب‌ قبر شده‌ است‌.&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;H2 dir=rtl&gt;&lt;A name=_Toc69974027&gt;&lt;FONT face=&quot;arial, helvetica, sans-serif&quot; color=#ff0000 size=3&gt;اسباب‌ و علل‌ فشار قبر&lt;/FONT&gt;&lt;/A&gt;&lt;FONT face=&quot;arial, helvetica, sans-serif&quot; size=3&gt; &lt;/FONT&gt;&lt;/H2&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;FONT face=&quot;arial, helvetica, sans-serif&quot; size=3&gt;در «عِلَل‌ الشّرآئع‌» مرحوم‌ صدوق‌ با سند متّصل‌ خود روايت‌ ميكند از زيد بن‌ عليّ از پدرش‌ از جدّش‌ از أميرالمؤمنين‌ عليه‌ السّلام‌: قَالَ: عَذَابُ الْقَبْرِ يَكُونُ مِنَ النَّمِيمَةِ وَالْبَوْلِ وَ عَزْبِ الرَّجُلِ عَنْ أَهْلِهِ. «فرمود: عذاب‌ قبر از سخن‌چيني‌ و پرهيز نكردن‌ از بول‌ و دوري‌ مرد از زنش‌ پيدا ميشود كه‌ رختخواب‌ خود را جدا نموده‌ و در غذا و خواب‌ از او دوري‌ كند.» و نيز با سند متّصل‌ خود روايت‌ ميكند از حضرت‌ صادق‌ از پدرش‌ از پدرانش‌ عليهم‌ السّلام‌ كه‌: قَالَ: قَالَ رَسُولُ اللَهِ صَلَّي‌ اللَهُ عَلَيْهِ وَءَالِهِ: ضَغْطَةُ الْقَبْرِ لِلْمُؤْمِنِ كَفَّارَةٌ لِمَا كَانَ مِنْهُ مِنْ تَضْيِيعِ النِّعَمِ.  «رسول‌ خدا صلّي‌ الله‌ عليه‌ وآله‌ وسلّم‌ فرمودند: فشار قبر براي‌ مؤمن‌ كفّارۀ تضييع‌ نعمت‌هائي‌ است‌ كه‌ نموده‌ است‌.» كليني‌ روايت‌ ميكند از عدّه‌اي‌ از اصحاب‌ از أحمد بن‌ محمّد بن‌ خالد از عثمان‌ بن‌ عيسي‌ از عليّ بن‌ أبي‌ حمزه‌ از أبوبصير: قَالَ: قُلْتُ لاِبِي‌ عَبْدِاللَهِ عَلَيْهِ السَّلَامُ: أَ يَفْلِتُ مِنْ ضَغْطَةِ الْقَبْرِ أَحَدٌ؟ قَالَ: فَقَالَ: نَعُوذُ بِاللَهِ مِنْهَا ؛ مَا أَقَلَّ مَنْ يَفْلِتُ مِنْ ضَغْطَةِ الْقَبْرِ! «ميگويد: من‌ به‌ حضرت‌ صادق‌ عليه‌ السّلام‌ عرض‌ كردم‌: آيا كسي‌ از فشار قبر رهائي‌ پيدا ميكند؟ حضرت‌ فرمودند: پناه‌ به‌ خدا از فشار قبر ؛ چقدر افرادي‌ كه‌ از فشار قبر رهائي‌ پيدا كنند كم‌ هستند.»  و سپس‌ فرمودند: چون‌ عثمان‌، رقيّه‌ دختر رسول‌ خدا را كشت‌، رسول‌ خدا صلّي‌ الله‌ عليه‌ و آله‌ و سلّم‌ بر كنار قبر او ايستادند و درحاليكه‌ سر خود را به‌ آسمان‌ بلند نموده‌ و اشگ‌ از چشمانشان‌ جاري‌ بود به‌ مردم‌ فرمودند: من‌ رقيّه‌ دخترم‌ را به‌ ياد آوردم‌ و نيز به‌ ياد آوردم‌ آنچه‌ را كه‌ به‌ او رسيده‌ بود پس‌ دلم‌ شكست‌ و خواستم‌ كه‌ خدا او را از فشار قبر برهاند و عرض‌ كردم‌: اللَهُمَّ هَبْ لِي‌ رُقَيَّةَ مِنْ ضَغْطَةِ الْقَبْرِ. فَوَهَبَهَا اللَهُ لَهُ. «بار پروردگارا به‌ خاطر من‌ رقيّه‌ را از فشار قبر برهان‌. پس‌ خداوند او را بخاطر پيامبر رهانيد.»  و حضرت‌ صادق‌ به‌ دنبال‌ اين‌ قضيّه‌ فرمودند: رسول‌ خدا صلّي‌ الله‌ عليه‌ وآله‌ وسلّم‌ براي‌ تشييع‌ جنازۀ سَعد از منزل‌ خارج‌ شدند در حاليكه‌ هفتاد هزار فرشته‌ جنازۀ وي‌ را تشييع‌ مينمودند ؛ و پس‌ از دفن‌، حضرت‌ رسول‌ الله‌ سر خود را بطرف‌ آسمان‌ بلند نموده‌ و فرمودند: مِثْلُ سَعْدٍ يُضَمُّ ؟ آيا فشار قبر، شخصي‌ مانند سعد را با اين‌ سابقۀ درخشانش‌ در اسلام‌ ميگيرد؟ أبوبصير ميگويد: عرض‌ كردم‌: فدايت‌ شوم‌ ما چنين‌ مي‌پنداشتيم‌ كه‌ سعد از بول‌ اجتناب‌ كامل‌ نميكرد! حضرت‌ فرمود: مَعَاذَ اللَهِ، إنَّمَا كَانَ مِنْ زَعَآرَّةٍ فِي‌ خُلُقِهِ عَلَي‌ أَهْلِهِ. «پناه‌ به‌ خدا چنين‌ نيست‌، بلكه‌ فشار قبر سعد به‌ علّت‌ سوء خُلقي‌ بود كه‌ با اهل‌ خانۀ خود داشت‌.» حضرت‌ صادق‌ فرمودند: مادر سعد گفت‌: گوارا باد اي‌ سعد برتو در اين‌ بهشتي‌ كه‌ وارد شدي‌! رسول‌ خدا فرمود: اي‌ مادر سعد! بر خدا حكم‌ جزمي‌ منما. و نيز كليني‌ روايت‌ ميكند با إسناد خود از أبوبصير از يكي‌ از صادقين‌ عليهما السّلام‌. قَالَ: لَمَّا مَاتَتْ رُقَيَّةُ بِنْتُ رَسُولِ اللَهِ صَلَّي‌ اللَهُ عَلَيْهِ وَ ءَالِهِ قَالَ رَسُولُ اللَهِ صَلَّي‌ اللَهُ عَلَيْهِ وَءَالِهِ: الْحَقِي‌ بِسَلَفِنَا الصَّالِحِ عُثْمَانَ بْنِ مَظْعُونٍ وَ أَصْحَابِهِ ؛ قَالَ: وَ فَاطِمَةُ عَلَيْهَا السَّلَامُ عَلَي‌ شَفِيرِ الْقَبْرِ تَنْحَدِرُ دُمُوعُهَا فِي‌ الْقَبْرِ وَ رَسُولُ اللَهِ صَلَّي‌ اللَهُ عَلَيْهِ وَءَالِهِ يَتَلَقَّاهُ بِثَوْبِهِ قَآئِمًا يَدْعُو، قَالَ: إنِّي‌ لَاعْرِفُ ضَعْفَهَا وَ سَأَلْتُ اللَهَ عَزَّوَجَلَّ أَنْ يُجِيرَهَا مِنْ ضَمَّةِ الْقَبْرِ.  «حضرت‌ فرمود: چون‌ رقيّه‌ دختر رسول‌ الله‌ صلّي‌ الله‌ عليه‌ وآله‌ وفات‌ كرد، رسول‌ خدا فرمود: اي‌ دخترم‌! بپيوند به‌ سلفِ صالحِ ما عثمان‌ بن‌ مظعون‌ و اصحاب‌ او ؛ و فاطمه‌ عليها السّلام‌ بر كنارۀ قبر ايستاده‌ بود و چنان‌ گريه‌ ميكرد كه‌ اشگهاي‌ چشم‌ او در قبر فروميريخت‌، و رسول‌ خدا صلّي‌ الله‌ عليه‌ وآله‌ در حالي‌ كه‌ ايستاده‌ دعا مينمود آن‌ اشگها را با لباس‌ خود پاك‌ ميكرد. رسول‌ خدا فرمود: من‌ از ضعف‌ رقيّه‌ خبر دارم‌ و از خداوند عزّوجلّ خواهش‌ كردم‌ كه‌ او را از فشار قبر خلاصي‌ بخشد.» و نيز كليني‌ روايت‌ ميكند از عليّ بن‌ إبراهيم‌ از محمّد بن‌ عيسي‌ از يونس‌: قَالَ: سَأَلْتُهُ عَنِ الْمَصْلُوبِ يُعَذَّبُ عَذَابَ الْقَبْرِ؟ قَالَ: فَقَالَ: نَعَمْ إنَّ اللَهَ عَزَّ وَجَلَّ يَأْمُرُ الْهَوَآءَ أَنْ يَضْغَطَهُ.  و در روايت‌ يونس‌ ميگويد: «من‌ از حضرت‌ راجع‌ به‌ شخصي‌ را كه‌ به‌ دار آويخته‌اند سؤال‌ كردم‌ كه‌ آيا او را هم‌ عذاب‌ قبر ميدهند؟ حضرت‌ فرمود: آري‌ خداوند عزّ وجلّ به‌ هوا امر ميكند كه‌ او را در فشار خود بگيرد.» و در روايت‌ ديگر حضرت‌ صادق‌ عليه‌ السّلام‌ در پاسخ‌ گفتند كه‌: خداوند زمين‌ و هوا يكي‌ است‌ ؛ خداوند بسوي‌ هوا وحي‌ ميكند كه‌ او را در فشار بگيرد، و هوا چنان‌ او را در فشار قرار ميدهد كه‌ از فشار قبر سخت‌تر باشد. &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;H2 dir=rtl&gt;&lt;A name=_Toc69974028&gt;&lt;FONT face=&quot;arial, helvetica, sans-serif&quot; color=#ff0000 size=3&gt;استحباب‌ قراردادن‌ جريدتين‌ در كفن‌ زير بازوهاي‌ ميّت‌&lt;/FONT&gt;&lt;/A&gt;&lt;FONT face=&quot;arial, helvetica, sans-serif&quot; size=3&gt; &lt;/FONT&gt;&lt;/H2&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;FONT face=&quot;arial, helvetica, sans-serif&quot; size=3&gt;كليني‌ روايت‌ ميكند با إسناد خود از زُراره‌ كه‌ ميگويد: به‌ حضرت‌ امام‌ محمّد باقر عليه‌ السّلام‌ عرض‌ كردم‌: چرا براي‌ ميّت‌ جَريده‌ ميگذارند؟ (جريده‌ چوب‌ تازه‌اي‌ است‌ كه‌ از درخت‌ مي‌چينند به‌ طول‌ يك‌ ذراع‌ ـ قريب‌ نيم‌ متر ـ و چون‌ ميّت‌ را ميخواهند كفن‌ كنند زير بازوهاي‌ او در داخل‌ كفن‌ ميگذارند.)  حضرت‌ فرمودند: براي‌ آنكه‌ تا هنگاميكه‌ آن‌ جريده‌ مرطوب‌ است‌ عذاب‌ از او برداشته‌ ميشود، و در اين‌ زمان‌ كسي‌ از او حساب‌ نمي‌كشد. حضرت‌ فرمودند: عذاب‌ قبر پيوسته‌ نيست‌ بلكه‌ در يك‌ روز و در يك‌ ساعت‌ انجام‌ ميگيرد، فقط‌ به‌ اندازۀ مدّتي‌ كه‌ ميّت‌ را در قبر ميگذارند و مردم‌ مراجعت‌ مي‌كنند ؛ و آن‌ دو چوب‌‌تر را براي‌ همين‌ مدّت‌ از زمان‌ ميگذارند، و بعد از اينكه‌ آنها خشك‌ شوند ديگر عذاب‌ و حسابي‌ إن‌شاءالله‌ نخواهد داشت‌. و كليني‌ با سند ديگر روايت‌ ميكند از حَريز و فُضيل‌ و عبدالرّحمن‌ كه‌ گفتند: از حضرت‌ صادق‌ عليه‌ السّلام‌ سؤال‌ شد: به‌ چه‌ علّتي‌ براي‌ مرده‌ جريده‌ ميگذارند؟ حضرت‌ فرمود: براي‌ آنكه‌ تا مدّتي‌ كه‌ جريده‌،‌تر است‌ عذاب‌ از او فاصله‌ ميگيرد. اينها همه‌ شواهد براي‌ ارتباط‌ بدن‌ مثالي‌ به‌ بدن‌ واقع‌ شدۀ در قبر است‌.&lt;/FONT&gt;&lt;FONT face=&quot;arial, helvetica, sans-serif&quot; size=3&gt;و از جمله‌ مسائل‌ ارتباطيّه‌، نپوسيدن‌ بدن‌ پيامبران‌ و ائمّۀ طاهرين‌ و اولياي‌ خدا و بعضي‌ از اخيار و ابرار در قبر است‌. در بعضي‌ از مقابري‌ كه‌ بطور سرداب‌ حفر شده‌ و جنازه‌ها را در آن‌ سرداب‌ پهلوي‌ يكديگر قرار ميدهند، ديده‌ شده‌ است‌ كه‌ جنازۀ بعضي‌ از علماء بالله‌ پس‌ از مرور نيم‌ قرن‌ تازه‌ است‌. البتّه‌ مقام‌ روح‌ و نفس‌ غير از بدن‌ است‌ ؛ جنازه‌ ميخواهد در قبر بپوسد يا نپوسد، بدن‌ لباسي‌ است‌ كه‌ كنده‌ شده‌ است‌ و روح‌ در مقام‌ شامخ‌ خود متنعّم‌ به‌ نعم‌ الهيّه‌ است‌. و اگر فرض‌ شود بدن‌ قطعه‌ قطعه‌ شود يا سوخته‌ گردد و خاكسترش‌ را به‌ باد دهند يا به‌ دار آويزند و چندين‌ سال‌ بر فراز دار بماند و كهنه‌ گردد و كبوتر در شكم‌ ميّت‌ لانه‌ بگذارد، چنانچه‌ بدن‌ فقيه‌ و متكلّم‌ اسلام‌ قاضي‌ نورالله‌ شوشتري‌ را در زير شلاّق‌هاي‌ خاردار ريز ريز كردند، و بدن‌ فقيه‌ عاليقدر اسلام‌ شهيد اوّل‌ را به‌ دار آويختند و سپس‌ سوزاندند و خاكسترش‌ را به‌ باد دادند، و بدن‌ حضرت‌ زيدبن‌ عليّ بن‌ الحسين‌ را چهار سال‌ بر بالاي‌ چوبۀ دار نگاه‌ داشتند ؛ ولي‌ با همۀ اين‌ احوال‌ به‌ اندازۀ سر سوزني‌ از ثواب‌هاي‌ آن‌ متوفّي‌ كم‌ نخواهد شد بلكه‌ بواسطۀ ارتباط‌ برزخ‌ با بدن‌ مثالي‌، همين‌ وقايع‌ ممكنست‌ موجب‌ إعلاء درجه‌ و ترفيع‌ مقام‌ آن‌ شهيدان‌ راه‌ حقّ و ولايت‌ گردد. ولي‌ با همۀ اين‌ احوال‌ بدن‌هائي‌ كه‌ در ميان‌ قبر است‌ ممكن‌ است‌ نپوسد، و درجۀ تقوي‌ و طهارت‌ روح‌ تأثير در اين‌ لباس‌ داخل‌ قبر افتاده‌ نموده‌ و او را تازه‌ نگاهدارد. &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;&lt;/H2&gt;</description>
<pubDate>Sat, 17 Oct 2009 07:12:38 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=shabanisahzabi&amp;postid=255</comments>
<dc:creator>shabanisahzabi</dc:creator>
<guid>http://shabanisahzabi.blogfa.com/post-255.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>جالب ترین كلمات :</title>
<link>http://shabanisahzabi.blogfa.com/post-254.aspx</link>
<description>&lt;P dir=rtl style=&quot;DIRECTION: rtl; unicode-bidi: embed; TEXT-ALIGN: right&quot;&gt;&lt;FONT size=3&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-WEIGHT: normal; FONT-FAMILY: Tahoma&quot;&gt;سازنده ترين کلمه (&lt;SPAN style=&quot;COLOR: red&quot;&gt;(گذشت&lt;/SPAN&gt;)) است...آن را تمرین کن.&lt;/SPAN&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-FAMILY: Tahoma&quot;&gt;&lt;?xml:namespace prefix = o ns = &quot;urn:schemas-microsoft-com:office:office&quot; /&gt;&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl style=&quot;DIRECTION: rtl; unicode-bidi: embed; TEXT-ALIGN: right&quot;&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-FAMILY: Tahoma&quot;&gt;&lt;FONT size=3&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;SPAN style=&quot;FONT-WEIGHT: normal; FONT-FAMILY: Tahoma&quot;&gt;پر معني ترین کلمه (&lt;SPAN style=&quot;COLOR: red&quot;&gt;(ما&lt;/SPAN&gt;)) است...آن را به کار ببر.&lt;/SPAN&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl style=&quot;DIRECTION: rtl; unicode-bidi: embed; TEXT-ALIGN: right&quot;&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-FAMILY: Tahoma&quot;&gt;&lt;FONT size=3&gt;عمیق ترین کلمه ((&lt;SPAN style=&quot;COLOR: red&quot;&gt;عشق&lt;/SPAN&gt;)) است...به آن ارج بده.&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl style=&quot;DIRECTION: rtl; unicode-bidi: embed; TEXT-ALIGN: right&quot;&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-FAMILY: Tahoma&quot;&gt;&lt;FONT size=3&gt;بی رحم ترین کلمه ((&lt;SPAN style=&quot;COLOR: red&quot;&gt; تنفر&lt;/SPAN&gt;)) است...با آن بازی نکن.&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl style=&quot;DIRECTION: rtl; unicode-bidi: embed; TEXT-ALIGN: right&quot;&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-FAMILY: Tahoma&quot;&gt;&lt;FONT size=3&gt;خودخواهانه ترین کلمه (&lt;SPAN style=&quot;COLOR: red&quot;&gt;(من&lt;/SPAN&gt;)) است...از آن حذر کن.&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl style=&quot;DIRECTION: rtl; unicode-bidi: embed; TEXT-ALIGN: right&quot;&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-FAMILY: Tahoma&quot;&gt;&lt;FONT size=3&gt;نا پایدارترین کلمه ((&lt;SPAN style=&quot;COLOR: red&quot;&gt;خشم&lt;/SPAN&gt;)) است...آن را فرو ببر.&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl style=&quot;DIRECTION: rtl; unicode-bidi: embed; TEXT-ALIGN: right&quot;&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-FAMILY: Tahoma&quot;&gt;&lt;FONT size=3&gt;بازدارنده ترین کلمه (&lt;SPAN style=&quot;COLOR: red&quot;&gt;(ترس&lt;/SPAN&gt;)) است...با آن مقابله کن.&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl style=&quot;DIRECTION: rtl; unicode-bidi: embed; TEXT-ALIGN: right&quot;&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-FAMILY: Tahoma&quot;&gt;&lt;FONT size=3&gt;با نشاط ترین کلمه ((&lt;SPAN style=&quot;COLOR: red&quot;&gt;کار&lt;/SPAN&gt;)) است...به آن بپرداز.&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl style=&quot;DIRECTION: rtl; unicode-bidi: embed; TEXT-ALIGN: right&quot;&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-FAMILY: Tahoma&quot;&gt;&lt;FONT size=3&gt;پوچ ترین کلمه (&lt;SPAN style=&quot;COLOR: red&quot;&gt;(طمع&lt;/SPAN&gt;)) است...آن را بکش.&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl style=&quot;DIRECTION: rtl; unicode-bidi: embed; TEXT-ALIGN: right&quot;&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-FAMILY: Tahoma&quot;&gt;&lt;FONT size=3&gt;سازنده ترین کلمه ((&lt;SPAN style=&quot;COLOR: red&quot;&gt;صبر&lt;/SPAN&gt;)) است...برای داشتنش دعا کن.&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl style=&quot;DIRECTION: rtl; unicode-bidi: embed; TEXT-ALIGN: right&quot;&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-FAMILY: Tahoma&quot;&gt;&lt;FONT size=3&gt;روشن ترین کلمه (&lt;SPAN style=&quot;COLOR: red&quot;&gt;(امید&lt;/SPAN&gt;)) است...به آن امیدوار باش.&lt;STRONG&gt;&lt;SPAN style=&quot;FONT-WEIGHT: normal; FONT-FAMILY: Tahoma&quot;&gt;&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl style=&quot;DIRECTION: rtl; unicode-bidi: embed; TEXT-ALIGN: right&quot;&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-FAMILY: Tahoma&quot;&gt;&lt;FONT size=3&gt;ضعیف ترین کلمه ((&lt;SPAN style=&quot;COLOR: red&quot;&gt;حسرت&lt;/SPAN&gt;)) است...آن را نخور.&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl style=&quot;DIRECTION: rtl; unicode-bidi: embed; TEXT-ALIGN: right&quot;&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-FAMILY: Tahoma&quot;&gt;&lt;FONT size=3&gt;تواناترین کلمه ((&lt;SPAN style=&quot;COLOR: red&quot;&gt;دانش&lt;/SPAN&gt;)) است...آن را فرا گیر.&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl style=&quot;DIRECTION: rtl; unicode-bidi: embed; TEXT-ALIGN: right&quot;&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-FAMILY: Tahoma&quot;&gt;&lt;FONT size=3&gt;محکم ترین کلمه ((&lt;SPAN style=&quot;COLOR: red&quot;&gt;پشت کار&lt;/SPAN&gt;)) است...آن را داشته باش.&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl style=&quot;DIRECTION: rtl; unicode-bidi: embed; TEXT-ALIGN: right&quot;&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-FAMILY: Tahoma&quot;&gt;&lt;FONT size=3&gt;سمی ترین کلمه ((&lt;SPAN style=&quot;COLOR: red&quot;&gt;شانس&lt;/SPAN&gt;)) است...به امید آن نباش.&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl style=&quot;DIRECTION: rtl; unicode-bidi: embed; TEXT-ALIGN: right&quot;&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-FAMILY: Tahoma&quot;&gt;&lt;FONT size=3&gt;لطیف ترین کلمه ((&lt;SPAN style=&quot;COLOR: red&quot;&gt;لبخند&lt;/SPAN&gt;)) است...آن را حفظ کن.&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl style=&quot;DIRECTION: rtl; unicode-bidi: embed; TEXT-ALIGN: right&quot;&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-FAMILY: Tahoma&quot;&gt;&lt;FONT size=3&gt;ضروری ترین کلمه (&lt;SPAN style=&quot;COLOR: red&quot;&gt;(تفاهم&lt;/SPAN&gt;)) است...آن را ایجاد کن.&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl style=&quot;DIRECTION: rtl; unicode-bidi: embed; TEXT-ALIGN: right&quot;&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-FAMILY: Tahoma&quot;&gt;&lt;FONT size=3&gt;سالم ترین کلمه ((&lt;SPAN style=&quot;COLOR: red&quot;&gt;سلامتی&lt;/SPAN&gt;)) است...به آن اهمیت بده.&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl style=&quot;DIRECTION: rtl; unicode-bidi: embed; TEXT-ALIGN: right&quot;&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-FAMILY: Tahoma&quot;&gt;&lt;FONT size=3&gt;اصلی ترین کلمه (&lt;SPAN style=&quot;COLOR: red&quot;&gt;(اعتماد&lt;/SPAN&gt;)) است...به آن اعتماد کن.&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl style=&quot;DIRECTION: rtl; unicode-bidi: embed; TEXT-ALIGN: right&quot;&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-FAMILY: Tahoma&quot;&gt;&lt;FONT size=3&gt;دوستانه ترین کلمه (&lt;SPAN style=&quot;COLOR: red&quot;&gt;(رفاقت&lt;/SPAN&gt;)) است...از آن سو استفاده نکن.&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl style=&quot;DIRECTION: rtl; unicode-bidi: embed; TEXT-ALIGN: right&quot;&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-FAMILY: Tahoma&quot;&gt;&lt;FONT size=3&gt;زیباترین کلمه ((&lt;SPAN style=&quot;COLOR: red&quot;&gt;راستی&lt;/SPAN&gt;)) است...با آن رو راست باش.&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl style=&quot;DIRECTION: rtl; unicode-bidi: embed; TEXT-ALIGN: right&quot;&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-FAMILY: Tahoma&quot;&gt;&lt;FONT size=3&gt;زشت ترین کلمه ((&lt;SPAN style=&quot;COLOR: red&quot;&gt;تمسخر&lt;/SPAN&gt;)) است... دوست داری با تو چنین شود؟؟&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl style=&quot;DIRECTION: rtl; unicode-bidi: embed; TEXT-ALIGN: right&quot;&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-FAMILY: Tahoma&quot;&gt;&lt;FONT size=3&gt;موقر ترین کلمه (&lt;SPAN style=&quot;COLOR: red&quot;&gt;(احترام&lt;/SPAN&gt;)) است...برایش ارزش قایل شو.&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl style=&quot;DIRECTION: rtl; unicode-bidi: embed; TEXT-ALIGN: right&quot;&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-FAMILY: Tahoma&quot;&gt;&lt;FONT size=3&gt;آرامترین کلمه ((&lt;SPAN style=&quot;COLOR: red&quot;&gt;آرامش&lt;/SPAN&gt;)) است...به آن برس.&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl style=&quot;DIRECTION: rtl; unicode-bidi: embed; TEXT-ALIGN: right&quot;&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-FAMILY: Tahoma&quot;&gt;&lt;FONT size=3&gt;عاقلانه ترین کلمه ((&lt;SPAN style=&quot;COLOR: red&quot;&gt;احتیاط&lt;/SPAN&gt; )) است...حواست را جمع کن.&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl style=&quot;DIRECTION: rtl; unicode-bidi: embed; TEXT-ALIGN: right&quot;&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-FAMILY: Tahoma&quot;&gt;&lt;FONT size=3&gt;دست و پا گیر ترین کلمه ((&lt;SPAN style=&quot;COLOR: red&quot;&gt;محدودیت&lt;/SPAN&gt;)) است...اجازه نده مانع پیشرفتت شود.&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl style=&quot;DIRECTION: rtl; unicode-bidi: embed; TEXT-ALIGN: right&quot;&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-FAMILY: Tahoma&quot;&gt;&lt;FONT size=3&gt;سخت ترین کلمه ((&lt;SPAN style=&quot;COLOR: red&quot;&gt;غیر ممکن&lt;/SPAN&gt;)) است...وجود ندارد.&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl style=&quot;DIRECTION: rtl; unicode-bidi: embed; TEXT-ALIGN: right&quot;&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-FAMILY: Tahoma&quot;&gt;&lt;FONT size=3&gt;مخرب ترین کلمه ((&lt;SPAN style=&quot;COLOR: red&quot;&gt;شتابزدگی&lt;/SPAN&gt;)) است...مواظب پلهای پشت سرت باش.&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl style=&quot;DIRECTION: rtl; unicode-bidi: embed; TEXT-ALIGN: right&quot;&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-FAMILY: Tahoma&quot;&gt;&lt;FONT size=3&gt;تاريك ترین کلمه (( &lt;SPAN style=&quot;COLOR: red&quot;&gt;نادانی&lt;/SPAN&gt;)) است...آن را با نور علم روشن کن.&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl style=&quot;DIRECTION: rtl; unicode-bidi: embed; TEXT-ALIGN: right&quot;&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-FAMILY: Tahoma&quot;&gt;&lt;FONT size=3&gt;کشنده ترین کلمه ((&lt;SPAN style=&quot;COLOR: red&quot;&gt;اضطراب&lt;/SPAN&gt;)) است...آن را نادیده بگیر.&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl style=&quot;DIRECTION: rtl; unicode-bidi: embed; TEXT-ALIGN: right&quot;&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-FAMILY: Tahoma&quot;&gt;&lt;FONT size=3&gt;صبور ترین کلمه (&lt;SPAN style=&quot;COLOR: red&quot;&gt;(انتظار&lt;/SPAN&gt;)) است...منتظرش بمان.&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl style=&quot;DIRECTION: rtl; unicode-bidi: embed; TEXT-ALIGN: right&quot;&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-FAMILY: Tahoma&quot;&gt;&lt;FONT size=3&gt;با ارزش ترین کلمه ((&lt;SPAN style=&quot;COLOR: red&quot;&gt;بخشش&lt;/SPAN&gt;)) است...سعی خود را بکن.&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl style=&quot;DIRECTION: rtl; unicode-bidi: embed; TEXT-ALIGN: right&quot;&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-FAMILY: Tahoma&quot;&gt;&lt;FONT size=3&gt;قشنگ ترین کلمه ((&lt;SPAN style=&quot;COLOR: red&quot;&gt;خوشرویی&lt;/SPAN&gt;)) است...راز زیبایی در آن نهفته است.&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl style=&quot;DIRECTION: rtl; unicode-bidi: embed; TEXT-ALIGN: right&quot;&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-FAMILY: Tahoma&quot;&gt;&lt;FONT size=3&gt;رسا ترین کلمه ((&lt;SPAN style=&quot;COLOR: red&quot;&gt;وفاداری&lt;/SPAN&gt;)) است...بدان که جمع همیشه بهتر از يك فرد بودن است&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl style=&quot;DIRECTION: rtl; unicode-bidi: embed; TEXT-ALIGN: right&quot;&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-FAMILY: Tahoma&quot;&gt;&lt;FONT size=3&gt;محرک ترین کلمه ((&lt;SPAN style=&quot;COLOR: red&quot;&gt;هدفمندی&lt;/SPAN&gt;)) است...زندگی بدون آن پوچ است.&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl style=&quot;DIRECTION: rtl; unicode-bidi: embed; TEXT-ALIGN: right&quot;&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-FAMILY: Tahoma&quot;&gt;&lt;FONT size=3&gt;و بالاخره هدفمند ترین کلمه ((&lt;SPAN style=&quot;COLOR: red&quot;&gt;موفقیت&lt;/SPAN&gt;)) است...پس پیش به سوی آن گرايش پيدا كن &lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr style=&quot;FONT-FAMILY: Tahoma&quot;&gt;&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Sat, 10 Oct 2009 02:39:11 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=shabanisahzabi&amp;postid=254</comments>
<dc:creator>shabanisahzabi</dc:creator>
<guid>http://shabanisahzabi.blogfa.com/post-254.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>وصيت نامه اميرمؤمنان(ع) و آخرين سفارشات به شيعيانش</title>
<link>http://shabanisahzabi.blogfa.com/post-253.aspx</link>
<description>&lt;P dir=rtl&gt;طبيب مزبور همين كه زخم سر آن حضرت رامشاهده كرده و رو بدان حضرت كرده، گفت: «اى امير مؤمنان، هر وصيتى دارى، بكن كه ضربت شمشير اين دشمن خدا به مغز سررسيده و معالجه سودى ندارد.» در اين وقت بود كه امير المؤمنين كاغذ و قلم و دواتى طلبيد و شروع به وصيت كرد. ابوالفرج در مقاتل الطالبيين روايت كرده كه پس از ضربت خوردن امير مؤمنان، اطباى كوفه را به بالين آن حضرت آوردند و در ميان آنها هيچ يك در معالجه زخم و جراحى استادتر از اثير بن عمرو نبود و او متخصص در معالجه زخمها و جراحات بود و از جمله چهل نفر جوانى بود كه در زمان ابوبكر در عين التمر به دست خالد بن وليد اسير گشته و در كوفه ساكن شده بود. طبيب مزبور همين كه زخم سر آن حضرت رامشاهده كرد، دستور داد شُش گوسفندى را بياورند و از ميان آن رگى را بيرون آورد و آن رگ را در زخم مزبور نهاد و پس از اندكى بيرون آورد و آن را مشاهده كرد. سپس رو بدان حضرت كرده، گفت: «اى امير مؤمنان، هر وصيتى دارى، بكن كه ضربت شمشير اين دشمن خدا به مغز سررسيده و معالجه سودى ندارد.» در اين وقت بود كه امير المؤمنين كاغذ و قلم و دواتى طلبيد و شروع به وصيت كرد. وصيتنامه حضرت على(ع) را در كتابهاى حديث به اجمال و تفصيل به طور مختلف نقل كرده‏اند كه يكى را ابوالفرج نقل كرده است و در كافى مرحوم كلينى هم نظير همين وصيت را كه ابوالفرج روايت كرده، نقل مى‏كند و در نهج البلاغه نيز (در ذيل نامه شماره 47) اجمالى از اين وصيت ذكر شده و خلاصه‏اى از آن در كشف الغمه و روايات ديگر آمده كه همه آنها را مجلسى(ره) در بحار الانوار نقل كرده است و ما همان روايت ابوالفرج را كه نسبتاً جامعتر از ديگران است، نقل مى‌كنيم.&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;بسم‏الله الرحمن الرحيم&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;اين وصيتنامه‏اى است كه اميرالمؤمنين، على بن ابيطالب بدان وصيت مى‏كند: گواهى مى‏دهد كه معبودى جز خداى نيست كه يگانه است و شريك ندارد و نيز گواهى دهد كه محمد(ص) بنده و رسول اوست، كه خداوند او را به راهنمايى و دين حق فرستاد تا بر همه اديان پيروزش كند، اگرچه مشركان آن را ناخوش دارند. درود و بركات خدا بر او باد! «همانا نماز و پرستش و زندگى و مرگ من از آن خداوندى است كه پروردگار جهان است و شريكى براى او نيست و بدان مأمور گشته‏ام و منم از نخستين مسلمانان».&lt;BR&gt;اى حسن! من تو را و تمام فرزندان و خاندانم و هر كسى‏كه اين وصيتنامه به او برسد، به تقوا و ترس از خداوندى كه پروردگار شماست، سفارش مى‏كنم و بايد نميريد جز اينكه مسلمان باشيد و همگى به ريسمان خدا چنگ زنيد و پراكنده نشويد؛ زيرا به راستى من از رسول خدا(ص) شنيدم كه مى‏فرمود: اصلاح دادن ميان مردمان از همه نماز و روزه بهتر است و آنچه دين را تباه ساخته و از بين مى‏برد، افساد ميان مردمان است، ولا قوه الا بالله العلى العظيم [نيرويى جز به وسيله خداى بزرگ نيست]. به خويشان و ارحام خويش توجه داشته باشيد و به آنان پيوند كنيد، صله رحم كنيد تا خداوند در روز قيامت حساب را بر شما آسان گرداند. الله الله فى الايتام، فلا تغبوا افواههم، ولا تضيعوا بحضرتكم: از خدا بترسيد، از خدا بترسيد، درباره يتيمان، پس براى دهنهاشان به سبب سنگدلى‏تان نوبت قرار ندهيد (كه گاهى سير و گاهى گرسنه نگاهشان داريد). &lt;BR&gt;الله الله فى جيرانكم، فانهم وصيه نبيكم...: از خدا بترسيد، از خدا بترسيد درباره همسايگانتان كه رسول خدا(ص) درباره آنان سفارش كرده و پيوسته درباره آنان توصيه مى‏فرمود، به اندازه‏اى كه ما گمان كرديم براى همسايگان از همسايه خود ارث قرار مى‏دهد و حرمت آنان به حدى است كه سهمى در مالشان براى همسايه تعيين كرده! &lt;BR&gt;الله الله فى القرآن، فلايسبقكم الى العمل به احد غيركم: از خدا بترسيد، از خدا بترسيد درباره قرآن مبادا كسى به عمل‏كردن بدان بر شما سبقت جويد. &lt;BR&gt;الله الله فى الصلاه فانه خير العمل وانها عمود دينكم: از خدا بترسيد، از خدا بترسيد درباره نماز؛ زيرا كه نماز ستون دين شماست. &lt;BR&gt;الله الله فى بيت ربكم لاتخلوه ما بقيتم...: از خدا بترسيد، از خدا بترسيد درباره خانه پروردگارتان (خانه كعبه)، مبادا تا زنده هستيد، آن خانه از شما خالى‏ بماند، كه اگر رها شد، مهلت داده نمى‌شويد و به عذاب دچار مى‏گرديد و اگر از شما خالى ماند، كيفر خداوند فرصت زندگى به شما نمى‏دهد. &lt;BR&gt;الله الله فى الزكاه فانها تطفى غضب ربكم: از خدا بترسيد، از خدا بترسيد در دادن زكات اموال خود كه زكات خشم پروردگار را فرونشاند. &lt;BR&gt;الله الله فى شهر رمضان فان صيامه جُنه من النار: از خدا بترسيد، از خدا بترسيد درباره روزه ماه رمضان؛ زيرا كه آن براى شما چون سپرى است از آتش دوزخ. &lt;BR&gt;الله الله فى الفقراء والمساكين فشاركوهم فى معاشكم...: از خدا بترسيد، از خدا بترسيد درباره بينوايان و مسكينان و آنها را در زندگى خود شريك سازيد و از خوراك و لباس خود به آنها نيز بدهيد.&lt;BR&gt;الله الله فى الجهاد باموالكم وانفسكم والسنتكم: از خدا بترسيد، از خدا بترسيد درباره پيكار كردن در راه خدا به مالها و جانها و زبانهاى خويش. &lt;BR&gt;الله الله فى ذريه نبيكم...: از خدا بترسيد، از خدا بترسيد درباره امت پيغمبرتان، مبادا در ميان شما ظلم و ستمى واقع شود. &lt;BR&gt;الله الله فى اصحاب نبيكم...: از خدا بترسيد، از خدا بترسيد درباره اصحاب پيغمبرتان؛ زيرا كه رسول خدا(ص) درباره آنان سفارش فرموده. &lt;BR&gt;الله الله فى النساء وفيما ملكت ايمانكم...: از خدا بترسيد، از خدا بترسيد درباره زيردستانتان، غلامان و كنيزان؛ زيرا كه آخرين سفارش و وصيت رسول خدا(ص) اين بود كه فرمود: «من شما را درباره دو دسته ناتوان كه زيردست شما هستند، سفارش مى‏كنم». آنگاه فرمود: الصلاه الصلاه، لا تخافوا فى الله لومه لائم...: نماز! نماز! درباره خداوند از سرزنش مردمان نهراسيد؛ چه، هر كس به شما ستم كند يا انديشه بد داشته باشد، خداوند شر او را كفايت فرمايد. با مردم به نيكى سخن بگوييد، همان‏طور كه خدا فرمود. امر به معروف و نهى از منكر را ترك مكنيد كه رشته كار از دست شما بيرون شود، آنگاه هر چه دعا كنيد و از خداوند دفع شر خواهيد، پذيرفته نگردد و به اجابت نرسد. بر شما باد هنگام معاشرت، به فروتنى و بخشش و نيكويى درباره يكديگر. و زنهار از جدايى و تفرقه و پراكندگى و روى‏گردانيدن از هم. و در نيكوكارى، يار و مددكار يكديگر باشيد و بر گناه و ستمكارى كمك مباشيد كه شكنجه و عذاب خدا بسيار سخت است. خداوند نگهدار شما خاندان باشد و حقوق پيغمبرش را در حق شما حفظ فرمايد، اكنون با شما وداع مى‏كنم و شما را به خدا مى‏سپارم و سلام و رحمتش را بر شما مى‏خوانم.&lt;BR&gt;در كافى آمده است كه پس از پايان وصيت پيوسته مى‏گفت: «لااله‏الاالله» تا وقتى كه روح مقدس آن حضرت به ملكوت اعلى پيوست. در نهج البلاغه است كه در پايان وصيت، امام(ع) فرزندان خود را مخاطب ساخته بدانها فرمود: اى فرزندان عبدالمطلب، نيابم (و نبينم) شما را كه در خون مسلمانان فرو رويد (و دست به كشتار مردم زنيد) به بهانه اينكه بگوييد: «اميرالمؤمنين كشته شده» (و هر كارى بخواهيد، به اين بهانه انجام دهيد) و بدانيد كه در برابر من، جز كشنده من كسى نبايد كشته شود. بنگريد چون من از ضربت او از دنيا رفتم، يك ضربت به او بزنيد و او را مثله مكنيد كه من از رسول خدا(ص) شنيدم كه مى‏فرمود: «از مثله كردن بپرهيزيد. اگر چه به سگ گزنده و هار باشد!» &lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Tue, 06 Oct 2009 09:14:52 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=shabanisahzabi&amp;postid=253</comments>
<dc:creator>shabanisahzabi</dc:creator>
<guid>http://shabanisahzabi.blogfa.com/post-253.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>اهل ذكر و مشاهده جهان آخرت و موانع ذكر از منظر قرآن </title>
<link>http://shabanisahzabi.blogfa.com/post-252.aspx</link>
<description>&lt;P dir=rtl&gt;&lt;FONT size=3&gt;كسانى كه لذت انس با خدا را چشيده اند و دل خود را ماءواى ذكر خدا ساخته اند و به خلوت نجواى با معشوق خويش بار يافته اند، دنيا و لذت ها و خوشى هاى آن برايشان كم فروغ گرديده و با روشن شدن چشمشان به حقايقى فراتر از دنيا و ماديات ، ديگر رغبت ماندن در اين دنيا را ندارند، چه رسد كه دل بسته آن باشند؛ چنان كه حضرت امير عليه السلام مى فرمايند: &lt;FONT color=#ff0000&gt;فكانما فطعوا الدنيا الى الاخرة و هم فيها فشاهدوا ما وراء ذلك ...&lt;/FONT&gt;؛ آنها با اين كه در دنيا زندگى مى كنند، اما هواى رفتن از دنيا و پيوستن به آخرت دارند. به درجه اى از معرفت رسيده اند و تا بدان جا در مسير خودسازى و تكامل اوج گرفته اند كه سراى آخرت را مشاهده مى كنند و از آنچه بر برزخيان مى گذرد آگاهى دارند. آنها هر كجا كه باشند دلشان با خدا است . حتى وقتى با كسى سخن مى گويند، باز در دل به خدا توجه دارند و لحظه اى دل از انس با خدا نمى كنند. آنان كه با حقايق عالم هستى اطلاع يافته اند و عصاره ارزش ها و كمالات بر آنها عينيت يافته و به پوچى و بى مقدارى دنيا و مظاهر آن پى برده اند، از دنيا طلبى مردم تعجب مى كنند. آنان در شگفتند كه چگونه مردم چون ديوانگان و لاشخوران بر سر مردار گنديده دنيا به جان هم مى افتاده اند و هر كس سعى مى كند با حيله و نيرنگ گوى سبقت از ديگران بربايد و عرصه را بر رقيبان خويش تنگ سازد. براى آنان بسى مايه تاءسف است كه چگونه مردم دل به دنيا بسته اند و با لذت هاى آن خو گرفته اند و از عالى ترين لذت ها، يعنى انس با خدا، چشم پوشيده اند؟ به راستى چرا بسيارى از مردم به جاى خدا بر قدرت هاى مادى و دنيايى تكيه دارند؟ مگر نه اين است كه هر چيزى در پرتو قدرت خداوند تحقق مى يابد؟در مقابل ، مردم نيز وقتى مى بينند اهل ذكر و شيفتگان انس با خدا اعتنايى به دنيا و لذت هاى آن ندارند، تعجب مى كنند كه چرا اينها بى اعتنا از كنار اين لذت ها مى گذرند؟ و چرا در نظر آنان كاخ ‌ها و انبان هاى طلا و پول با مشتى خاك و خاشاك يكسان است ؟! غافل از اين كه آنها به لذتى رسيده اند كه لذت هاى دنيا و نظرشان بى مقدار و بى ارزش گرديده است .مى گويند شخصى كه شهر را نديده بود و از اوضاع و احوال آن بى خبر بود گذرش به شهر افتاد و به بازار رفت و وارد دكان قنادى شد. وقتى ديد شيرينى هاى متنوع و رنگارنگ در آن دكان چيده اند و شيرينى فروش آرام نشسته و از آنها نمى خورند تعجب كرده و پنداشت كه چشمان او نابيناست ، از اين رو انگشتان خود را جلو چشمان او برد، و وقتى متوجه شد كه او با وجود بينايى شيرينى ها را نمى خورد با تعجب گفت : آيا اينها را مى بينى و نمى خورى ؟! يكى از اساتيد ما مى فرمود كه در زمان مرحوم شيخ انصارى كه طلبه ها در نهايت فقر و گرفتارى زندگى مى كردند. شخصى چند كيسه طلا نزد شيخ آورد و در دالان خانه شيخ قرار داد و از شيخ رسيد خواست ، اما مرحوم شيخ از دادن رسيد امتناع كرد. كيسه هاى طلا زير دست و پا لگد مى شد و هر چه آن شخص اصرار و التماس مى كرد، مرحوم شيخ نمى پذيرفت ، آن شخص گفت : من امانت دارم ، اين امانت را به من سپرده اند كه به شما برسانم ؛ گناه من چيست كه به من رسيد نمى دهى ؟ يكى از نزديكان مرحوم شيخ به ايشان عرض كرد كه چرا شما آن امانتى را تحويل نمى گيريد و رسيد نمى دهيد؟ مرحوم شيخ فرمود: اين واسطه اى كه طلاها را از صرافى گرفته و اين جا آورده مسيحى است و من نمى خواهم دست مسيحى به رسيدى برسد كه روى آن اسم خدا را مى نويسم ، هر وقت واسطه مسلمانى فرستادند رسيد مى دهم ، مرحوم شيخ قسم خورد كه نظر من اين طلاها با مشتى خاكستر فرقى ندارد؛ تازه اينها امانتى است كه بايد به اهلش برسانم ، اگر از خودم هم مى بود اهميتى براى من نداشته چون چند صباحى در اختيارم مى بود و بالاخره آنها را مى گذاشتم و مى رفتم .به هر جهت ، براى اين كه انسان به تعالى برسد و به رفتار و انديشه علوى مزين گردد و ثروت دنيا آن قدر برايش ارزش نداشته باشد كه براى رسيدن به آن دست به هر خلافى بزند، بايد يا خدا را در دلش زنده نگه دارد. اگر به جاى توجه به خداوند، به دنيا عشق بورزد، مستحق نكوهش خداوند و رانده شدن از درگاه تعالى مى گردد. خداوند درباره اينان به پيامبرش فرمود:&lt;FONT color=#ff0000&gt;ولا تطع من اءغفلنا قلبه عن ذكرنا و اتبع هواه و كان اءمره فرطا؛&lt;/FONT&gt;  و از آن كسى كه از ياد ما روى برتافته و جز زندگى دنيا را خواستار نبوده است ، روى برتاب .خداوند به پيامبر صلى الله عليه و آله فرمان مى دهد، از كسانى كه فقط دل بسته زندگى دنيا هستند و شهوت و كام جويى از دنيا را بر ياد خدا و توجه به آخرت مقدم داشته اند، دورى كن . اين دسته به جهت توجه افراطى به دنيا، چنان از خداوند غافل شده اند كه بسا صرف وقت در امور عبادى و معنوى و توجه به خداوند را مايه تضييع عمر و به هدر دادن آن تلقى مى كنند! و چه بسا كارشان به جايى مى رسد كه وقتى نام خدا و اولياى خدا برده مى شود، سعى مى كنند حرف را عوض كنند. بر عكس حضرت ابراهيم عليه السلام ، هنگام كه جبرئيل گفت : سبوح قدوس فرمود: اگر يك بار ديگر نام محبوبم را ببى همه مالم را مى دهم . اما دنيا پرستان نه فقط از نام خدا لذت نمى برند، بلكه چنان زرق و برق دنيا آنها را فريب داده و دل باخته دنيا شده اند كه به فرموده قرآن وقتى نام خدا برده مى شود، ناراحت هم مى شوند: و اذا ذكر الله وحده اشمازت قلوب الذين لا يومنون بالاخرة و اذا ذكر الذين من دونه اذا هم يستبشرون ؛ هنگامى كه خداوند به يگانگى ياد مى شود، دل هاى كسانى كه به آخرت ايمان ندارند، متوجه مى گردد؛ اما هنگامى كه معبودهاى ديگر ياد مى شود، شادمان مى شوند. طبيعى است وقتى كسى به آخرت ايمان نداشت ، زندگى دنيا براى او مقصد و هدف مى گردد و جز زندگى دنيا چيزى نمى خواهد و از آنچه او را از لذايذ دنيا باز دارد بيزار است . از اين رو نمى خواهد كه در حضور او نام خداوند برده شود و يا قرآن قرائت گردد و ياد مرگ به ميان آيد؛ چرا كه عيش او را آشفته مى كند. اين مرحله از انحطاط و سقوط، فرجام كسى است كه به تدريج از فطرت خود فاصله مى گيرد و به جاى حركت در مسير فطرت خود و پرستش مبداء آفرينش و عمل به خواست او علم طغيان و سر پيچى را بر مى افرازد. او پس از آن كه در دام هواى نفس خويش و وسوسه هاى شيطان گرفتار آمد، دنيا پرستى و دل سپردگى به لذت ها و شهوات دنيايى ، محور رفتار و انديشه اش مى گردد.چنين كسى ممكن نيست گرايش و توجهى به ياد خدا و ذكر او داشته باشد؛ چرا كه بين ياد خدا و شيفتگى به دنيا تضادى آشكار است .حال كه سخن به اين جا رسيد جا دارد اشاره اى به موانع ذكر از ديدگان قرآن داشته باشيم .&lt;BR&gt;1-  از جمله موانع ذكر، رفاه زدگى و توجه افراطى به دنيا است . خداى متعال در اين باره مى فرمايد:&lt;FONT color=#ff0000&gt;يا ايها الذين آمنو لا تلهكم اءموالكم و لااءولادكم عن ذكر الله و من يفعل ذلك فاءولئك&lt;/FONT&gt; &lt;FONT color=#ff0000&gt;هم الخاسرون ؛&lt;/FONT&gt; اى كسانى كه ايمان آورده ايد! اموال و فرزندانتان شما را از ياد خدا غافل نكند، و كسانى كه چنين كنند، آنان خود زيان كارانند. گرايش به توحيد، خدا پرستى و توجه به پروردگار، امرى فطرى است . از آغاز شكفتگى نيروى عقل ، يكى از انديشه هايى كه فكر انسان را به خود مشغول مى دارد همين است كه آفريدگار خود را بشناسد و با اين حال و با همه كوشش هاى پيامبران الهى ، گروه اندكى راه فطرت و عقل سليم را بر مى گزينند و در هر عصرى معمولا تعداد گمراهان بيشتر است . خداوند با اشاره به همين حقيقت مى فرمايد: قليلا ما تذكرون ؛ چه اندك پند مى گيرند.بر اين اساس ، خداوند تاءثير گرايش هاى مادى و دنيوى را در جلوگيرى از توجه بيش از حد به اموال و اولاد، روح انسان را آلوده مى سازد و صفا و جلاى آن را از بين مى برد.اگر غفلت از ياد خدا باعث مى گردد كه انسان از هدف اصلى حيات باز بماند و به مسايلى كه به همين حيات محدود و چند روزه دنيوى مربوط مى شود و تباهى جاودان را در پى دارد مشغول گردد.&lt;BR&gt;2-  يكى ديگر از موانع ذكر ظاهر بينى و جدى نگرفتن حيات است .&lt;BR&gt;قرآن كريم در اين باره مى فرمايد .يعلمون ظاهرا من الحياة الذنيا و هم عن الاخرة هم غافلون ؛  از زندگى دنيا ظاهرى مى شناسند، و حال آن كه از آخرت غافلند. انسان مؤ من جهان هستى را مخلوق خدايى حكيم و آگاه مى داند و بر اين اساس از كنار هيچ موضوعى ، هر چند كوچك ، به سادگى نمى گذرد و در مواجهه با هر چيزى به ياد آفريدگار حكيم مى افتد. اما فرد بى ايمان حيات را پديده اى اتفاقى و حوادث جهان را امورى تصادفى مى بيند و مرگ را نهايت اين جهان مى نگرد. او تنها به ظواهر زندگى دنيا توجه دارد و از سرانجام كار غافل است .&lt;BR&gt;3-  از ديگر موانع ذكر، دوستان گم راه هستند. در قرآن در اين باره مى خوانيم .&lt;BR&gt;ويوم يعض الظالم على يديه يقول يا ليتنى اتخذت مع الرسول سبيلا، يا و يلتى ليتنى لم اتخذ فلانا خليلا، لقد اءضلنى عن الذكر بعد اد جاءنى و كان الشيطان للانسان خذولا؛  و روزى است كه ستم كار دست هاى خود را به دندان مى گزد و مى گويد: اى كاش با رسول خدا راهى برگزيده بودم .واى بر من ، كاش فلانى را دوست خود نگرفته بودم . او بود كه مرا به گمراهى كشانيد پس از آن كه نزد قرآن به من رسيده بود، و شيطان هميشه خوار كننده انسان بوده است .&lt;BR&gt;نقل كرده اند كه در عصر پيامبر صلى الله عليه و آله دو نفر به نام عقبه و ابى با هم دوست بسيار صميمى بودند. هر گاه عقبه از سفر باز مى گشت مهمانى بزرگى به راه مى انداخت و هر چند اسلام را نپذيرفته بود، ولى به پيامبر صلى الله عليه و آله علاقه مند بود و آن حضرت را نيز دعوت مى كرد. يك بار پس از گستردن سفره مهمانى ، پيامبر فرمود: من از غذاى تو نمى خورم ، مگر آن كه به يگانگى خدا و رسالت من گواهى دهى . او نيز چنين كرد. اما وقتى دوستش ، ابى ، از ماجرا مطلع شد او را سرزنش كرد كه از آيين نياكانت منحرف شده اى . عقبه گفت : او حاضر نبود از غذاى من بخورد مگر با اسلام آوردن من ، و من شرم داشتم كه كسى غذا نخورده از سر سفره من برخيزد. ابى گفت : من هرگز از تو راضى نمى شوم ، مگر آن كه در برابر پيامبر بايستى و به او توهين كنى . و او نيز چنين كرد و بدين ترتيب دنيا و آخرت خود را تباه ساخت . او در جنگ بدر در صف مشركان شركت كرد و كشته شد. آيات مذكور در شاءن او نازل شده است .بدون شك يكى از عوامل مؤ ثر در شكل گيرى شخصيت انسان هم نشينان و دوستان او هستند. معاشرت با افراد منحرف ، و رفتار و سخنان آنان در ذهن و روح و رفتار فرد اثر مى گذارد و معمولا اين تغيير چنان آرام و تدريجى است كه شخص متوجه آن نمى شود.&lt;BR&gt;4-  تسلط شيطان بر انسان نيز از موانع مهم ذكر به شمار مى آيد.خداوند در اين باره مى فرمايد: &lt;FONT color=#ff0000&gt;استحوذ عليهم الشيطان فانساهم ذكر الله ...&lt;/FONT&gt;؛ شيطان بر آنان چيره شده و خدا را از يادشان برده است .كلمه استحوذ به معناى تسلط كامل شيطان بر شخص است ، به گونه اى كه گويا اختيار از او سلب شود. اين حالت وقتى براى كسى پيش مى آيد كه با آگاهى و اراده خود مدت ها در گناه و انحراف غرق گردد. امام حسين عليه السلام ، روز عاشورا، خطاب به لشكر يزيد فرمود:&lt;BR&gt;لقد استحوذ عليكم الشيطان فاءنساكم ذكر الله العظيم ؛ همانا شيطان بر شما چيره شده و خدا را از يادتان برده است .&lt;BR&gt;5-   از جمله موانع ذكر، يكى هم آرزوهاى دراز است ، قرآن در اين باره مى فرمايد:&lt;BR&gt;ذرهم ياكلوا و يتمتعوا و يلههم الامل فسوف يعلمون ؛ بگذارشان تا بخورند و بر خوردار شوند و آرزوها سرگرمشان كند، پس به زودى خواهند دانست .خداوند براى بشر مواهب و نيروهايى قرار داده كه اگر به جا و درست مورد استفاده قرار گيرند، مى توانند در راه تاءمين رفاه مادى و تكامل معنوى و روحى انسان به كار آيند و دنيا و آخرت او را آباد سازند. اما متاءسفانه بشر غالبا از اين امكانات استفاده نا به جا مى كند و با افراط و تفريطها آنچه را بايد در خدمت تعالى خويش قرار دهد، در مسير سقوط مادى و معنوى خود به كار مى گيرد. از جمله اين ويژگى ها آرزو كردن است كه اگر به نحو معقول و منطقى و با آينده نگرى باشد، نه تنها مفيد، بلكه لازم است . اما وقتى اين عامل از حد بگذرد و به صورت آرزوهاى دور و دراز در آيد، عامل بدبختى و غفلت مى گردد.&lt;BR&gt;6-  هواپرستى را نيز بايد از موانع مهم ذكر دانست . خداوند در اين باره مى فرمايد:&lt;BR&gt;و لا تطع من اءغفلنا قلبه من ذكرنا و اتبع هواه و كان اءمره فرطا؛ و از آن كس كه قلبش را از ياد خود غافل ساخته ايم و از هوس خود پيروى نمى انديشد؛ و هواپرستى او را از ياد خدا كه سرچشمه توجه به همه صفات عالى انسانى است محروم مى كند. &lt;BR&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Sat, 03 Oct 2009 07:03:52 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=shabanisahzabi&amp;postid=252</comments>
<dc:creator>shabanisahzabi</dc:creator>
<guid>http://shabanisahzabi.blogfa.com/post-252.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>تجسّم‌ مَلَكات‌ در قبر و داستان‌ قيس‌ بن‌ عاصم‌</title>
<link>http://shabanisahzabi.blogfa.com/post-251.aspx</link>
<description>&lt;P dir=rtl&gt;در «أمالي‌» صدوق‌ با سند متّصل‌ خود روايت‌ ميكند از علاء بن‌ محمّد بن‌ فضل‌ از پدرش‌ از جدّش‌ كه‌ او گفت‌: قَيس‌ بن‌ عاصِم‌ گفت‌: من‌ با جماعتي‌ از بني‌ تميم‌ بر رسول‌ خدا صلّي‌ الله‌ عليه‌ وآله‌ وسلّم‌ به‌ عنوان‌ وفود و ميهماني‌ وارد شديم‌. چون‌ من‌ داخل‌ بر آن‌ حضرت‌ شدم‌ ديدم‌ صَلْصال‌ بْن‌ دَلَهْمَس‌ نيز در حضور آن‌ حضرت‌ نشسته‌ است‌.عرض‌ كردم‌: اي‌ پيغمبر خدا! ما را موعظه‌اي‌ فرما كه‌ از آن‌ نفع‌ ببريم‌ چون‌ ما قومي‌ هستيم‌ كه‌ در صحرا زندگي‌ مي‌كنيم‌ و خدمت‌ شما كمتر ميرسيم‌!&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;FONT color=#ff0000&gt;فَقَالَ رَسُولُ اللَهِ: يَا قَيْسُ! إنَّ مَعَ الْعِزِّ ذُلاًّ، وَإنَّ مَعَ الْحَيَوةِ مَوْتًا، وَ إنَّ مَعَ الدُّنْيَا ءَاخِرَةً، وَإنَّ لِكُلِّ شَيْءٍ حَسِيبًا، وَ عَلَي‌ كُلِّ شَيْءٍ رَقِيبًا، وَ إنَّ لِكُلِّ حَسَنَةٍ ثَوَابًا، وَ لِكُلِّ سَيِّئَةٍ عِقَابًا، وَ لِكُلِّ أَجَلٍ كِتَابًا. وَ إنَّهُ لَابُدَّ لَكَ يَا قَيْسُ مِنْ قَرِينٍ يُدْفَنُ مَعَكَ وَ هُوَ حَيٌّ، وَ تُدْفَنُ مَعَهُ وَ أَنْتَ مَيِّتٌ.فَإنْ كَانَ كَرِيمًا أَكْرَمَكَ، وَ إنْ كَانَ لَئِيمًا أَسْلَمَكَ ؛ ثُمَّ لَا يُحْشَرُ إلَّا مَعَكَ، وَ لَا تُبْعَثُ إلَّا مَعَهُ، وَ لَا تُسْأَلُ إلَّا عَنْهُ ؛ فَلَا تَجْعَلْهُ إلَّا صَالِحًا ؛ فَإنَّهُ إنْ صَلُحَ ءَانَسْتَ بِهِ، وَ إنْ فَسَدَ لَا تَسْتَوْحِشُ إلَّا مِنْهُ ؛ وَ هُوَ فِعْلُكَ.&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;«پس‌ رسول‌ خدا فرمود: اي‌ قيس‌! به‌ درستي‌ كه‌ با هر عزّتي‌ ذلّتي‌ است‌، و با زندگي‌ مرگ‌ است‌، و با دنيا آخرت‌ است‌، و براي‌ هرچيزي‌ حسابگري‌ است‌، و بر هر چيزي‌ مراقب‌ و پاسداري‌ است‌، و براي‌ هر كار نيكوئي‌ ثوابي‌ است‌، و براي‌ هر كار زشتي‌ عِقابي‌ است‌، و براي‌ هر أجلي‌ كتاب‌ و تقديري‌ است‌.و اي‌ قيس‌! حتماً و حقّاً بدون‌ شكّ با تو قريني‌ است‌ كه‌ با تو دفن‌ ميشود و او زنده‌ است‌، و تو نيز با او دفن‌ ميشوي‌ و مرده‌ هستي‌.پس‌ اگر آن‌ قرين‌ كريم‌ باشد تو را از گزند حوادث‌ مصون‌ خواهد داشت‌ و گرامي‌ خواهد داشت‌، و اگر لئيم‌ باشد تو را دستخوش‌ خطرات‌ و آفات‌ نموده‌ به‌ طوفان‌ بلا خواهد سپرد.و او در روز قيامت‌ محشور نمي‌گردد مگر با تو، و تو نيز برانگيخته‌ نخواهي‌ شد مگر با او، و از تو بازپرسي‌ نخواهد شد مگر از او، پس‌ او را صالح‌ قرار بده‌ چون‌ اگر صالح‌ باشد با او انس‌ خواهي‌ گرفت‌، و اگر فاسد باشد از هيچ‌ چيز وحشت‌ نداري‌ مگر از او ؛ و آن‌ كردار و عمل‌ تو است‌.» قيس‌ عرض‌ كرد: يا نبيّ الله‌! دوست‌ دارم‌ كه‌ اين‌ مواعظ‌ شما در ابياتي‌ از شعر درآيد تا ما با اين‌ أشعار بر افرادي‌ از عرب‌ كه‌ به‌ ما حكومت‌ كنند افتخار كنيم‌، و آنها را حفظ‌ نموده‌ و از نفائس‌ ذخائر خود قرار دهيم‌. رسول‌ خدا صلّي‌ الله‌ عليه‌ وآله‌ وسلّم‌ به‌ يكي‌ از حضّار امر فرمودند كه‌ برود و حسّان‌ بن‌ ثابت‌  را بياورد. قيس‌ ميگويد: همينكه‌ منتظر آمدن‌ حسّان‌ بوديم‌ در اين‌ برهۀ از زمان‌ من‌ در تفكّر فرو رفتم‌ كه‌ اين‌ مواعظ‌ را خود به‌ شعر درآورم‌.شعرها را ساخته‌ و پرداخته‌ و جزماً آماده‌ ساختم‌ و قبل‌ از اينكه‌ حسّان‌ برسد عرض‌ كردم‌: يا رسول‌ الله‌ من‌ شعرها را خودم‌ سرودم‌ و چنين‌ گمان‌ دارم‌ كه‌ مطابق‌ پسند شما باشد و براي‌ آن‌ حضرت‌ خواندم‌:&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;تَخَيَّرْ خَليطًا مِنْ فِعالِكَ إنَّما            قَرينُ الْفَتَي‌ في‌ الْقَبْرِ ما كانَ يَفْعَل‌ &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;وَ لابُدَّ بَعْدَ الْمَوْتِ مِنْ أنْ تُعِدَّه        لِيَوْمٍ يُنادَي‌ الْمَرْءُ فيهِ فَيَقْبَلُ&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;فَإنْ كُنْتَ مَشْغولاً بِشَيْءٍ فَلا تَكُن        ْ بِغَيْرِ الَّذي‌ يَرْضَي‌ بِهِ اللَهُ تَشْغَلُ&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;فَلَنْ يَصْحَبَ الإنْسانُ مِنْ بَعْدِ مَوْتِهِ      وَ مِنْ قَبْلِهِ إلاّ الَّذي‌ كانَ يَعْمَلُ&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;ألا إنَّما الإنْسانُ ضَيْفٌ لاِهْلِهِ            يُقيمُ قَليلاً بَيْنَهُمْ ثُمَّ يَرْحَلُ&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;اين‌ روايت‌ را مجلسي‌ در «روضۀ بحار» از «أعلام‌ الدّين‌» ديلمي‌ نقل‌ كرده‌ است‌ با اين‌ اختلاف‌ كه‌ طبق‌ اين‌ نقل‌ سرايندۀ اشعار شخصي‌ از اصحاب‌ بوده‌ كه‌ در مجلس‌ حضور داشته‌ و او را صَلْصَال‌ مي‌گفتند. &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt; &lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Wed, 30 Sep 2009 11:58:56 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=shabanisahzabi&amp;postid=251</comments>
<dc:creator>shabanisahzabi</dc:creator>
<guid>http://shabanisahzabi.blogfa.com/post-251.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>خطبۀ رسول‌ خدا در اينكه‌ چيزي‌ انسان‌ را نجات‌ نميدهد جز عمل‌</title>
<link>http://shabanisahzabi.blogfa.com/post-250.aspx</link>
<description>&lt;P dir=rtl&gt;&lt;FONT size=3&gt;ابن‌ أبي‌ الحديد در «شرح‌ نهج‌ البلاغة‌» ميگويد: رسول‌ خدا صلّي‌ الله‌ عليه‌ وآله‌ وسلّم‌ در خطبۀ آخر عمر شريفشان‌ فرمودند: &lt;FONT color=#ff0000&gt;&lt;B&gt;أَيُّهَا النَّاسُ إنَّهُ لَيْسَ بَيْنَ اللَهِ وَ بَيْنَ أَحَدٍ نَسَبٌ وَ لَا أَمْرٌ يُؤْتِيهِ بِهِ خَيْرًا أَوْ يُصْرِفُ عَنْهُ شَرًّا إلَّا الْعَمَلُ. أَلَا لَا يَدَّعِيَنَّ مُدَّعٍ، وَ لَا يَتَمَنَّيَنَّ مُتَمَنٍّ.&lt;/B&gt;&lt;B&gt; &lt;/B&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;B&gt;&lt;FONT color=#ff0000&gt;وَالَّذِي‌ بَعَثَنِي‌ بِالْحَقِّ لَا يُنْجِي‌ إلَّا عَمَلٌ مَعَ رَحْمَةٍ، وَ لَوْ عَصَيْتُ لَهَوَيْتُ. اللَهُمَّ قَدْ بَلَّغْتُ&lt;/FONT&gt;.&lt;/B&gt;&lt;B&gt; &lt;/B&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;FONT size=3&gt;«اي‌ گروه‌ مردمان‌ بدانيد: كه‌ حقّاً فيما بين‌ احدي‌ از مردم‌ و بين‌ خدا نَسَبي‌ نيست‌، و امري‌ نيست‌ كه‌ بواسطۀ آن‌، خيري‌ را به‌ خود متوجّه‌ سازد و يا شرّي‌ را از خود دور گرداند، مگر عمل‌. آگاه‌ باشيد! كه‌ هيچ‌ مدّعي‌ چنين‌ ادّعائي‌ نكند و هيچ‌ تمنّاكننده‌اي‌ چنين‌ تمنّائي‌ ننمايد كه‌ من‌ بواسطۀ نسب‌ يا امر ديگري‌ غير از عمل‌، ناجح‌ و رستگار خواهم‌ شد. سوگند به‌ آن‌ خدائي‌ كه‌ مرا به‌ حقّ برانگيخته‌ است‌، چيزي‌ انسان‌ را نجات‌ نميدهد مگر عمل‌ با رحمت‌ خدا. من‌ هم‌ اگر گناه‌ ميكردم‌ و مخالفت‌ امر خدا مينمودم‌، از درجۀ خود ساقط‌ شده‌ و به‌ پستي‌ ميگرائيدم‌. بار پروردگارا! حقّاً كه‌ من‌ مطلب‌ را رسانيدم‌ و از عهدۀ تبليغ‌ و اداء اين‌ حقيقت‌ برآمدم‌.» مجلسي‌ رضوانُ الله‌ عَليه‌ از كتاب‌ «صفاتُ الشّيعة‌» صدوق‌ (ره‌) نقل‌ ميكند كه‌: رسول‌ خدا صلّي‌ الله‌ عليه‌ وآله‌ وسلّم‌ پس‌ از فتح‌ مكّه‌ به‌ بالاي‌ كوه‌ صفا رفته‌ و فرياد برآوردند: اي‌ پسران‌ هاشم‌! اي‌ پسران‌ عبدالمطّلب‌!  تمام‌ فرزندان‌ هاشم‌ و عبدالمطّلب‌ جمع‌ شدند. حضرت‌ آنانرا مخاطب‌ ساخته‌ و فرمود: من‌ به‌ شما إعلام‌ ميكنم‌:&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;FONT color=#ff0000&gt;&lt;FONT size=3&gt;&lt;B&gt;إنِّي‌ رَسُولُ اللَهِ إلَيْكُمْ، إنِّي‌ شَفِيقٌ عَلَيْكُمْ. لَا تَقُولُوا: إنَّ مُحَمَّدًا مِنَّا ؛ فَوَاللَهِ مَا أَوْلِيَآئِي‌ مِنْكُمْ وَ لَا مِنْ غَيْرِكُمْ إلَّا الْمُتَّقُونَ.&lt;/B&gt;&lt;B&gt; &lt;/B&gt;&lt;B&gt;فَلَا أَعْرِفُكُمْ تَأْتُونِي‌ يَوْمَ الْقِيَمَةِ، تَحْمِلُونَ الدُّنْيَا عَلَي‌ رِقَابِكُمْ، وَ يَأْتِي‌ النَّاسُ يَحْمِلُونَ الاخِرَةَ.&lt;/B&gt;&lt;B&gt; &lt;/B&gt;&lt;B&gt;أَلَا وَ إنِّي‌ قَدْ أَعْذَرْتُ فِي‌ مَا بَيْنِي‌ وَ بَيْنَكُمْ، وَ فِي‌ مَا بَيْنَ اللَهِ عَزَّوَجَلَّ وَ بَيْنَكُمْ. وَ إنَّ لِي‌ عَمَلِي‌ وَ لَكُمْ عَمَلُكُمْ.&lt;/B&gt;&lt;B&gt; &lt;/B&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;FONT size=3&gt;«بدرستيكه‌ حقّاً من‌ فرستادۀ خدا هستم‌ بسوي‌ شما، و بدرستيكه‌ حقّاً من‌ بر شما شفيق‌ و مهربانم‌. نگوئيد: محمّد از ماست‌ ؛ سوگند بخدا كه‌ دوستان‌ و محبّان‌ من‌ از شما و از غير شما نيستند مگر پرهيزكاران‌! من‌ چنين‌ شما را نيابم‌ و نشناسم‌ كه‌ در روز قيامت‌ نزد من‌ آئيد ؛ در حاليكه‌ دنيا را برگردن‌هاي‌ خود حمل‌ نموده‌ و مي‌كشيد، و مردم‌ ديگر بيايند در حاليكه‌ آخرت‌ را حمل‌ نموده‌ و با خود بياورند.آگاه‌ باشيد! من‌ حقّاً از عهدۀ بيان‌ و تبليغ‌ آنچه‌ راجع‌ به‌ شما فيمابيني‌ و بين‌ الله‌ بوده‌ برآمدم‌ و راه‌ عذر را بر شما بستم‌ و حجّت‌ را تمام‌ كردم‌. و بدرستيكه‌ حقّاً براي‌ من‌ عمل‌ من‌ است‌ و براي‌ شما عمل‌ شما.»&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;H2 dir=rtl&gt;&lt;A name=_Toc69974060&gt;&lt;FONT color=#ff0000 size=3&gt;أشعار امام‌ صادق‌ عليه‌ السّلام‌ در لزوم‌ اجتناب‌ از معصيت‌&lt;/FONT&gt;&lt;/A&gt;&lt;FONT color=#ff0000 size=3&gt; &lt;/FONT&gt;&lt;/H2&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;FONT size=3&gt;و دربارۀ لزوم‌ اجتناب‌ از معصيت‌، حضرت‌ صادق‌ عليه‌ السّلام‌ چه‌ نغز و شيرين‌ سروده‌اند:&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;B&gt;&lt;FONT size=3&gt;تَعْصِي‌ الإلَهَ وَ أَنْتَ تُظْهِرُ حُبَّهُ        هَذَا لَعَمْرُكَ فِي‌ الْفِعَالِ بَدِيعُ&lt;/FONT&gt;&lt;/B&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;B&gt;&lt;FONT size=3&gt;لَوْ كَانَ حُبُّكَ صَادِقًا لَاطَعْتَه         إنَّ الْمُحِبَّ لِمَنْ يُحِبُّ مُطِيعُ &lt;/FONT&gt;&lt;/B&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;FONT size=3&gt;«تو معصيت‌ خدا را ميكني‌ در حاليكه‌ اظهار محبّت‌ او را مي‌نمائي‌ ؛ سوگند به‌ جان‌ تو كه‌ در ميان‌ كارها اين‌ يك‌ كار تازه‌ و شنيدني‌ است‌. اگر در محبّت‌ به‌ خدا صادق‌ باشي‌ بايد متابعت‌ و اطاعت‌ او را بنمائي‌، چون‌ شخص‌ محبّ طبعاً مطيع‌ حبيب‌ خود خواهد بود.»&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt; &lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Tue, 29 Sep 2009 06:26:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=shabanisahzabi&amp;postid=250</comments>
<dc:creator>shabanisahzabi</dc:creator>
<guid>http://shabanisahzabi.blogfa.com/post-250.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>دنيا: گذرگاه سرنوشت ، جحيم يا بهشت</title>
<link>http://shabanisahzabi.blogfa.com/post-249.aspx</link>
<description>&lt;P dir=rtl&gt;&lt;FONT size=3&gt;&lt;FONT color=#ff0000&gt;فاما من طغى و ءاثر الحيوه الدنيا فان الجحيم هى الماءوى و اما من خاف مقام ربه و نهى النفس عن الهوى فان الجنه هى الماءوى .نازعات : 37 41&lt;BR&gt;&lt;/FONT&gt;پس هر كه طغيان كرده و زندگى اين جهانى را برگزيده ، جهنم جايگاه اوست . اما هر كس كه از عظمت پروردگارش ترسيده و نفس را از هوى بازداشته ، بهشت جايگاه اوست .اثر از باب افعال به معناى برگزيدن و انتخاب كردن است .&lt;BR&gt;ماوى  اسم مكان است از اوى  به معنى نازل شدن ، يعنى جايگاهى كه در آن مسكن مى گيرند.خاف  از خوف  است به معناى ترس از رسيدن امر مكروه مشكوكى است .و منظور از مقام ربه  يا ايستادن انسان در پيشگاه الهى در روز رستاخيز است يا علم خداوند و مقام مراقبت و نظارت دايمى اش بر انسان است . امام صادق عليه السلام مى فرمايند: هر كس بداند كه خداوند او را مى بيند و آنچه را او مى گويد او مى شنود و از اعمال خير و شر او آگاه است مرتكب عمل زشت نمى شود؛ و او كسى است كه از مقام پروردگارش ‍ خائف است و خود را از هواى نفس بازداشته است . در اين آيات ، خداوند فرموده است كه هر كس طغيان كند و بر خلاف نظام صحيح آفرينش حركت كند - نظامى كه در آن بايد دنيا و مافيها در خدمت هدفى عالى و باقى قرار گيرد، نه اهداف و اغراض فانى و پست - در حقيقت بر خلاف مسير حكيمانه عالم حركت كرده و تمام نيروهاى خود و طبيعت را به هدر داده است . از اين رو، دوزخ جايگاه جاودانه اوست ؛ چه اينكه دنياى بى ثبات و ناآرام و نيرنگ باز و فريبنده فرصتى براى طغيان و مكانى براى انتخاب نيست ؛ بلكه از اين جهت كه سراى آزمايش است ، معبر است نه مقر و وسيله است نه هدف - وسيله اى است براى تحصيل سرنوشت - و پلى است براى رسيدن به صراط قيامت و حضور در محضر رب العالمين و جاى خوف است و جايگاه نگرانى و احساس خطر است و امنيت ندارد و قرارگاه و استراحتگاه نيست .علاوه بر آنچه گفته شد، از اين آيات استفاده مى شود كه رابطه برخوردارى از دنيا و آخرت عكس هم است : اگر همه دنيا را برگزيند، در آخرت هيچ بهره اى ندارد و فقط خسارت و زيان است ؛ اگر از دنيا بهره برد به همان ميزان از بهره هاى آخرت او كاسته مى شود. امام صادق عليه السلام فرمودند: آخرين پيامبرى كه وارد بهشت مى شود سليمان بن داود است ، زيرا به او دنيا داده شده . و نيز فرمودند: هر كه در دنيا بهره بيشترى برد اگر بهشتى باشد و بهشت رود در آنجا بهره اش كم مى شود. &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;DIV&gt;
&lt;TABLE dir=rtl cellPadding=0 width=600 border=0&gt;
&lt;TBODY&gt;
&lt;TR&gt;
&lt;TD&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;چيست دنيا سر به سر اندوه و غم &lt;/P&gt;&lt;/TD&gt;
&lt;TD width=40&gt;
&lt;P dir=rtl&gt; &lt;/P&gt;&lt;/TD&gt;
&lt;TD&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;چيست دنيا جمله آزار و الم &lt;/P&gt;&lt;/TD&gt;&lt;/TR&gt;
&lt;TR&gt;
&lt;TD&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;راحت از دنيا مجو اى مرد دين &lt;/P&gt;&lt;/TD&gt;
&lt;TD width=40&gt;
&lt;P dir=rtl&gt; &lt;/P&gt;&lt;/TD&gt;
&lt;TD&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;زان كه الدنياء سجن المومنين &lt;/P&gt;&lt;/TD&gt;&lt;/TR&gt;
&lt;TR&gt;
&lt;TD&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;هست اين دنياى فانى در مثال &lt;/P&gt;&lt;/TD&gt;
&lt;TD width=40&gt;
&lt;P dir=rtl&gt; &lt;/P&gt;&lt;/TD&gt;
&lt;TD&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;همچو مارى كان بود خوش خط و خال &lt;/P&gt;&lt;/TD&gt;&lt;/TR&gt;
&lt;TR&gt;
&lt;TD&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;تو بدين خال برون مايل مباش &lt;/P&gt;&lt;/TD&gt;
&lt;TD width=40&gt;
&lt;P dir=rtl&gt; &lt;/P&gt;&lt;/TD&gt;
&lt;TD&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;يعنى از زهر درون غافل مباش &lt;/P&gt;&lt;/TD&gt;&lt;/TR&gt;
&lt;TR&gt;
&lt;TD&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;الحذر از مكر دنيا الحذر &lt;/P&gt;&lt;/TD&gt;
&lt;TD width=40&gt;
&lt;P dir=rtl&gt; &lt;/P&gt;&lt;/TD&gt;
&lt;TD&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;جان من از حب دنيا درگذر&lt;/P&gt;&lt;/TD&gt;&lt;/TR&gt;&lt;/TBODY&gt;&lt;/TABLE&gt;&lt;/DIV&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;FONT size=3&gt; &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Thu, 24 Sep 2009 06:28:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=shabanisahzabi&amp;postid=249</comments>
<dc:creator>shabanisahzabi</dc:creator>
<guid>http://shabanisahzabi.blogfa.com/post-249.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>كارايى دين و تحليل هاى غلط از دين </title>
<link>http://shabanisahzabi.blogfa.com/post-248.aspx</link>
<description>&lt;FONT size=3&gt;شايد بتوان طرح كلّى دين را براى ساختن جامعه اى پويا و رو به رشد، به كارهايى كه براى ساختن يك وسيله نقليه براى حركت به جلو انجام مى دهيم تشبيه كرد. ما در ساختن يك ماشين چند مرحله را طىّ مى كنيم :&lt;BR&gt;1-  اوّل معدن آهن را كشف مى كنيم .&lt;BR&gt;2-  معدن كشف شده را استخراج مى كنيم .&lt;BR&gt;3-   مواد را ذوب مى كنيم .&lt;BR&gt;4-     قطعات ماشين را مى سازيم .&lt;BR&gt;5-    قطعات ساخته شده را مونتاژ و به يكديگر متّصل مى كنيم .&lt;BR&gt;و در نهايت با يك راننده ماهر، اتومبيل ساخته شده را هدايت مى كنيم .&lt;BR&gt;دين نيز همين پنج عمل را روى انسان انجام مى دهد:&lt;BR&gt;&lt;FONT color=#ff0000&gt;كار اوّل&lt;/FONT&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;A name=link16&gt;&lt;FONT color=#ff0000 size=3&gt; &lt;/FONT&gt;&lt;/A&gt;&lt;BR&gt;&lt;FONT size=3&gt;كار اوّل دين ، كشف انسان است . انسانى كه خودش را فراموش كند، راهش ، رهبرش ‍ و هدفش را گم كند، تا سرحد يك حيوان تنزّل مى كند و چون هدف اصلى خود را تنها رفاه و زندگى مادّى مى داند مانند يك مرده مى شود كه ديگر حقّ در او اثر نمى كند و همچون گرگ مى شود در دريدن ، روباه مى شود در حيله ، موش مى شود در دزدى ، سنگ مى شود در قساوت . اين انسان گم شده بايد پيدا شود، خودش را بشناسد و كشف كند. اگر دين نباشد، ما نمى توانيم به خوبى و درستى خود را كشف كنيم و بشناسيم ، لذا كسانى كه با انبيا ارتباطى ندارند، انسان را به درستى نشناخته اند، برخى از آنها مى گويند: انسان در اصل حيوان بوده است و برخى ديگر مى گويند: جوهره انسان شهوت است ومنشاء تمامى حركات اوشهوات اوست ، برخى انسان را حيوانى اقتصادى مى دانند كه منشاء تمامى حركات او شكم اوست . اساساً آنها زندگى و سعادت و خوشبختى را به گونه ديگرى فهميده اند و معنا كرده اند. دين به ما مى گويد: اى بشر! تو شهوت و شكم نيستى ، امتياز و كمال تو در اينها نيست . حتّى امتياز تو به پرواز كردن ، بلند كردن وزنه و خانه ساختن نيست ، زيرا حيوانات در تمامى اين امور از تو برتر و بالاترند.اگر نگاهى به قرآن كنيم به راحتى درمى يابيم كه اسلام چگونه انسان را معرّفى مى كند. در برخى آيات مى فرمايد:&lt;BR&gt;1-   تو خليفه خدا هستى . &lt;BR&gt;2-   هر چه در زمين و آسمان است براى توست . &lt;BR&gt;3- تو حامل امانت الهى هستى . &lt;BR&gt;4- در تو از روح خدا دميده شده است . &lt;BR&gt;5-  تو بهترين مخلوق خدا در آفرينشى . &lt;BR&gt;6-  ما تو را گرامى داشتيم . &lt;BR&gt;7-  ما تو را فضيلت داديم . &lt;BR&gt;و سپس هشدار مى دهد كه مبادا خود را فراموش كنى و گم كنى ، كه خسارت ببينى و در تجارتت سود نكنى ، مبادا خود را ارزان بفروشى و به غير خدا بفروشى ، و اين جاست كه انسان از خود مى پرسد: اگر من براى زندگى مادّى و اشباع غرائز حيوانى آفريده شده ام ، پس چرا هستم ؟ و چرا اين همه نبوغ و استعداد و آرزو در من قرار داده شده است ؟&lt;BR&gt;&lt;FONT color=#ff0000&gt;كار دوّم&lt;/FONT&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;A name=link17&gt;&lt;FONT size=3&gt; &lt;/FONT&gt;&lt;/A&gt;&lt;BR&gt;&lt;FONT size=3&gt;كار ديگر دين ، استخراج اين معدن كشف شده است . انسان بايد استخراج شود از ظلم ها، جهل ها، تفرقه ها، خرافات ، شرك ها و.... چنانكه قرآن مى فرمايد: يُخرجُهم من الظلماتِ الى النّور خداوند مؤ منان را از تاريكى ها به سوى نور خارج مى سازد.&lt;BR&gt;&lt;FONT color=#ff0000&gt;كار سوّم&lt;/FONT&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;A name=link18&gt;&lt;FONT color=#ff0000 size=3&gt; &lt;/FONT&gt;&lt;/A&gt;&lt;BR&gt;&lt;FONT size=3&gt;دين ، انسان را در بوته حوادث ذوب مى كند، همان گونه كه آهن در كوره ذوب مى شود.&lt;BR&gt;دين ، عشق به بى نهايت را در انسان ايجاد وآدمى را به آن وصل مى كند، آن گاه بى نهايت كوچك را در بى نهايت بزرگ ذوب مى كند. آرى ، انسان به كمك دين وبر اثر مناجات وبا توبه وگريه ، ذوب شده وناخالصى هاى او جدا مى گردد.&lt;BR&gt;&lt;FONT color=#ff0000&gt;كار چهارم&lt;/FONT&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;A name=link19&gt;&lt;FONT size=3&gt; &lt;/FONT&gt;&lt;/A&gt;&lt;BR&gt;&lt;FONT size=3&gt;كار چهارم دين ، تربيت فردى انسان است . برنامه هاى خودسازى ، از راه عبادت و تقواپيشگى و شكوفا كردن صفات نيك وكمال انسانى ، يعنى ساختن يك مهره مفيد وانسان واقعى ؛ همان كارى كه پيامبر اسلام در دوران مكّه و در زمان خفقان انجام دادند. تمام دستوراتى كه جنبه اجتماعى ندارد در اين مسير قرار مى گيرد تا انسان ها يك به يك ساخته شوند. عبادت هاى فردى ، مقدّمه خودسازى وخودسازى مقدّمه جامعه سازى است . تربيت جامعه را بايد از تربيت افراد آغاز كنيم . خداوند از پيامبرش مى خواهد ابتدا خودش را پاكيزه گرداند، وثِيابِكَ فَطهّر در مرحله دوّم مى فرمايد: به زنان و دخترانت بگو پاك باشند، قل لا زواجك وبَناتك .. در مرحله سوّم خويشان نزديك خود را انذار كند، و اءنذر عشيرتك الاقربين  و در مرحله چهارم ، ماءمور انذار اهل مكّه واطراف آن مى گردد. لِتُنذرَ اُمّ القُرى و مَن حَولَها آن گاه نوبت به ارشاد وهدايت جهانيان مى رسد. كافّةً لِلنّاس  &lt;BR&gt;&lt;FONT color=#ff0000&gt;كار پنجم&lt;/FONT&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;A name=link20&gt;&lt;FONT size=3&gt; &lt;/FONT&gt;&lt;/A&gt;&lt;BR&gt;&lt;FONT size=3&gt;كار پنجم دين ، پيوند دادن مهره هاى ساخته شده و ايجاد ارتباط و وحدت بين انسان هاى مؤ من و تربيت يافته و در نهايت ، تشكيل يك حكومت جامع الهى در تمام ابعاد است ، - همان كارى كه پيامبر در مدينه انجام دادند - تشكيل يك جامعه اسلامى كه معيارها و هدف هاى آن الهى باشد و از هر جهت با جامعه هاى غير اسلامى تفاوت داشته باشد. اساساً اسلام دين وحدت ، جماعت و اجتماع است ، شما در نماز، حتّى اگر به تنهايى نماز بخوانيد، به صورت جمع با خداوند متعال سخن مى گوييد: ايّاك نَعبد و ايّاك نستعين  تنها تو را مى پرستيم و تنها از تو كمك مى خواهيم . اِهدنَا الصّراط المستقيم  ما را به راه راست هدايت فرما. السّلام علينا و على عباد اللّه الصّالحين  سلام بر ما و بر بندگان شايسته . اسلام با روش هاى مختلف سعى دارد مسلمانان را به تشكيل اجتماعات با شكوه تشويق كند، لذا مى فرمايد: تعداد نمازگزاران ، هر چه بيشتر باشد ثواب نماز جماعت افزون مى گردد. اگر غيبت و تهمت و... در اسلام امرى ناپسند است ، شايد به خاطر آن باشد كه عامل تفرقه و تشتّت است . و اگر هديه دادن ، صله رحم ، سلام كردن و مشورت امرى پسنديده است ، براى آن است كه اين گونه امور ايجاد محبّت مى كند و باعث انسجام و وحدت مى گردد.&lt;BR&gt;&lt;FONT color=#ff0000&gt;كار ششم&lt;/FONT&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;A name=link21&gt;&lt;FONT size=3&gt; &lt;/FONT&gt;&lt;/A&gt;&lt;BR&gt;&lt;FONT size=3&gt;آخرين كار دين آن است كه جامعه متّحد وتشكّل يافته را به دست رهبرى لايق و معصوم بسپارد، تا او امّت را از خطر تسلّط افراد مفسد، مسرف ، مترف ، جاهل و ظالم حفظ نموده ومردم را از وابستگى و دنياپرستى برهاند. به راستى ، سپردن رهبرىِ جامعه به دست شخص غير معصوم ، ظلم به مقام انسانيّت است .اين است دورنمايى از طرح كلّىِ مكتب كه اگر بخواهيم آنا را در يك سطر بيان كنيم ، مى گوييم : دين ، يك برنامه جامعى است كه نوع بينش ، كوشش  و روش  را براى فرد و جامعه ، با معيارهاى خاصّ الهى معيّن مى كند.&lt;BR&gt;&lt;FONT color=#ff0000&gt;چرا برخى به دين توجّهى ندارند؟&lt;/FONT&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;A name=link22&gt;&lt;FONT size=3&gt; &lt;/FONT&gt;&lt;/A&gt;&lt;BR&gt;&lt;FONT size=3&gt;علل عدم توجّه به دين و گريز از آن را مى توان در موارد زير جستجو نمود:&lt;BR&gt;&lt;FONT color=#ff0000&gt;1- عدم شناخت دين&lt;/FONT&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;A name=link23&gt;&lt;FONT size=3&gt; &lt;/FONT&gt;&lt;/A&gt;&lt;BR&gt;&lt;FONT size=3&gt;هر چه شناخت ما از چيزى بيشتر باشد و ارزش و اهمّيت آن را بدانيم ، توجّه ما نيز به آن بيشتر خواهد شد. سرچشمه بى توجّهى برخى افراد به دين و مسايل آن ، نداشتن شناخت درست از دين است . امام رضا عليه السلام فرمودند: اگر مردم زيبايى هاى سخنان ما را بشناسند، از ما پيروى خواهند كرد. &lt;BR&gt;برخى نسبت به نماز كاهلى مى كنند. هنگامى كه از آنها جوياى علّت مى شويم ، پاسخى مى دهند كه از عدم آشنايى آنها به نماز حكايت مى كند. آنان مى گويند: خداوند چه نيازى به نماز ما دارد؟ اين گروه نمى دانند كه نه تنها خدا به نماز ما و حتّى به خود ما نيازى ندارد، بلكه تمام هستى از ما بى نياز است . زمين چه نيازى به ما دارد؟! زنبور عسل و ساير حيوانات چه نيازى به ما دارند؟ اكسيژن و خورشيد چه نيازى به ما دارند؟ اگر گفته اند خانه خود را روبه خورشيد بسازيم ، معنايش اين نيست كه خورشيد به ما و اتاق ما نياز دارد، بلكه اين انسان است كه به خورشيد و نور و گرماى او نيازمند است .در دعا مى خوانيم : عصَيتُك بجَهلى  خدايا! به خاطر جهل و نادانى ، فرمانت را عمل نكردم . اگر انسان ، آثار اعمال صالح را بداند و از مجازات اعمال زشت با خبر باشد، قطعاً اعمال صالح را انجام داده ، از كارهاى ناپسند دورى مى كند. اگر كسى سيگار مى كشد و نماز نمى خواند، به خاطر اين است كه نه بر ضررهاى سيگار واقف است و نه از اسرار و آثار نماز آگاه است .براى جذب مردم به دين ، لازم است شناخت از دين و معارف آن در جامعه رواج يابد و رابطه بين اسلام شناسان و نسل نو بيشتر شود. بايد هر دانشجو و هر جوان مسلمان ، با يك عالم اسلام شناس در ارتباط باشد تا معارف دينى را بشناسد و همواره از دين ، تحليل و برداشت صحيح داشته باشد. در زمان طاغوت ، يكى از استادان ماركسيست در كلاس درس گفته بود: اسلام مى گويد: هر كس دزدى كرد بايد فورا دست او را قطع كرد و اگر حكومت اسلامى تشكيل شود، در هر شهرى بايد سلاّخ ‌خانه اى براى قطع دست ، درست شود. امّا كارل ماركس  مى گويد: هر كس دزدى كرد لابد گرسنه بوده است ، شكمش را سير كنيد، ديگر دزدى نمى كند. شكم سير كردن هنر است ، نه قطع كردن دست !هنگامى كه يك استاد، مسايل را اين گونه تحليل و القاى شبهه مى كند، بايد به او پاسخ داد: اوّلاً اين حرف غلط است كه هركس دزدى مى كند بر اثر گرسنگى است . گرچه ممكن است دزدى گاهى بر اثر فقر و گرسنگى باشد، امّا در همه جا چنين نيست ، بسيارى از زندانيان ، بر اثر حرص وطمع ، دزدى وكلاه بردارى و گران فروشى مى كنند، ثانياً: هر كس كه دزدى كرد، اسلام دست او را قطع نمى كند، بلكه با بيست وشش شرط، دست دزد قطع مى شود. خوشبختانه در آن جمع ، دانشجوى با اطلاعى مى گويد: استاد! اسلام با بيست و شش شرط دست دزد را قطع مى كند. لطفاً شما كه به اسلام اشكال وارد مى كنيد، فقط شش شرط آن را بيان فرماييد!&lt;BR&gt;&lt;FONT color=#ff0000&gt;2- اضافه شدن خرافات در دين&lt;/FONT&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;A name=link24&gt;&lt;FONT size=3&gt; &lt;/FONT&gt;&lt;/A&gt;&lt;BR&gt;&lt;FONT size=3&gt;برخى از مردم كه از مذهب دورى مى كنند به خاطر خرافاتى است كه از طرف دوستان نادان و دشمنان دانا به مذهب اضافه مى شود. اگر به انسان تشنه اى يك ليوان آب دهند، ولى در آن مگسى باشد، آب را به زمين مى ريزد ونمى آشامد. چه بسيار تشنگان دين كه به خاطر وجود خرافات ، از اصل مذهب صرف نظر مى كند، گاهى چيزهايى را كه حلال است بر خود حرام مى كنيم و گاهى خود را پايبند آداب و رسوم دست و پاگيرى به نام دين مى نماييم . بنابراين از عمل بعضى مسلمانان كه مايه فرار مردم از مذهب مى شود، نبايد غافل شد.&lt;BR&gt;&lt;FONT color=#ff0000&gt;3- برداشت و تعبير ناصحيح از دين&lt;/FONT&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;A name=link25&gt;&lt;FONT color=#ff0000 size=3&gt; &lt;/FONT&gt;&lt;/A&gt;&lt;BR&gt;&lt;FONT size=3&gt;گاهى از دين وتعاليم آن بد برداشت مى شود و اين فهم غلط، به نام دين تبليغ مى شود. صاحب چنين برداشتى بر اين باور است كه هركس ديندار است بايد اين گونه فكر وعمل نمايد. بديهى است فهم نادرست و اشتباه از دين و تعاليم آن و تبليغ اين برداشت هاى ناصحيح به نام دين ، مانع از جذب ديگران مى شود. نحوه تبليغ دين ، بسيار مهم است . تبليغ دين هم روانشناسى مى خواهد وهم سليقه .&lt;BR&gt;&lt;FONT color=#ff0000&gt;4-  عمل برخى از متديّنين &lt;/FONT&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;A name=link26&gt;&lt;FONT color=#ff0000 size=3&gt; &lt;/FONT&gt;&lt;/A&gt;&lt;BR&gt;&lt;FONT size=3&gt;گاهى رفتار برخى از متديّنين موجب دين گريزى ديگران مى گردد. مانند عرضه غذاى تميز، توسّط فردى كثيف براى شخصى گرسنه &lt;BR&gt;&lt;FONT color=#ff0000&gt;تحليل هاى غلط از دين&lt;/FONT&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;A name=link27&gt;&lt;FONT color=#ff0000 size=3&gt; &lt;/FONT&gt;&lt;/A&gt;&lt;BR&gt;&lt;FONT size=3&gt;كسانى كه اعتقادى به دين ندارند - مانند مادّى گراها - ناگزيرند تحليلى و توجيهى براى دين و علّت پيدايش آن ارائه نمايند. برخى تحليل ها و توجيه هاى آنان جنبه روانى و برخى جنبه اقتصادى دارند. كه همه آنها از واقعيّت دورند. البتّه اكنون بطلان بسيارى از آنها آشكار شده و جوابشان نيز داده شده است . &lt;BR&gt;مادّى گراها، درباره ريشه هاى پيدايش مذهب در ميان جوامع بشرى ، ضمن ردّ عقل وفطرت ، امورى چون فقر، جهل و ترس را به عنوان عوامل گرايش به دين و خدا ذكر كرده اند.&lt;BR&gt;&lt;FONT color=#ff0000&gt;فقر&lt;/FONT&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;A name=link28&gt;&lt;FONT size=3&gt; &lt;/FONT&gt;&lt;/A&gt;&lt;BR&gt;&lt;FONT size=3&gt;مادّى گراها مى گويند: يكى از عوامل گرايش مردم به دين و خدا فقر است و در توضيح آن مى گويند: سرمايه داران چون مى خواستند حقّ فقرا و كارگران را غصب كنند، كانالى به نام دين ساختند تا از طريق آن فقرا را استثمار كنند، آنها به محرومان جامعه ، به وسيله عوامل ارتجاع چنين القا مى كنند كه دنيا ارزشى ندارد، صبر و تحمّل داشته باشيد، زيرا خداوند صبر و صابران را دوست دارد، با فقر و بيچارگى بسازيد و هرگز دست به شورش و انقلاب نزنيد، آنچه مهم است آخرت است . بنابر اين سرمايه داران از واژه هايى كه طبقه محروم را بى تحرّك مى سازد سوء استفاده نموده و بدين وسيله آنها را به سكوت و سكون وا مى دارند!  بطلان اين تحليلِ غلط و دور از منطق ، به چند دليل كاملاً روشن است&lt;/FONT&gt; </description>
<pubDate>Sun, 20 Sep 2009 06:21:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=shabanisahzabi&amp;postid=248</comments>
<dc:creator>shabanisahzabi</dc:creator>
<guid>http://shabanisahzabi.blogfa.com/post-248.aspx</guid>
</item>
</channel>
</rss>
