<?xml version="1.0" encoding="utf-8" ?>
<rss version="2.0" xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/" >
<channel>
<title>سعادت و رستگاری </title>
<link>http://shabanisahzabi.blogfa.com/</link>
<description>مطالب مذهبی وهمچنين معرفي بخشي از گوشه بهشت يعني روستاي سهزاب </description>
<language>fa</language>
<generator>blogfa.com</generator>
<lastBuildDate>Sat, 05 Dec 2009 05:56:18 GMT</lastBuildDate>
<item>
<title>مرگ چيست؟</title>
<link>http://shabanisahzabi.blogfa.com/post-260.aspx</link>
<description>&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT size=3&gt;آيا «مرگ» نيستي، نابودي، فنا و انهدام است؛ يا تحول، تطور و انتقال از جايي به جايي و از جهاني به جهاني ديگر؟ اين پرسش، همواره براي بشر مطرح بوده، هست و خواهد بود و هر كس از دير زمان مايل بوده است پاسخ آن را بيابد و يا به پاسخي كه ديگران داده‏اند، ايمان و اعتقاد پيدا كند. ما، چون مسلمانيم و به قرآن ايمان داريم؛ پاسخ آن را از كلام خداوند تعالي مي‏گيريم:&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT size=3&gt;الف ـ قرآن، در اين باره (ماهيت مرگ) كلمه «توفّي» را به كار مي‏برد.&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT size=3&gt;واژه «توفّي» در شكلهاي گوناگون از ماده «وَفي» 66 بار به كار رفته است و در چهارده آيه، رسما از مرگ به «توفّي» تعبير مي‏شود. در «قاموس قرآن» وَفي و تَوفّي چنين معنا شده است: «وفاء و ايفاء به معني تمام كردن است ـ وفاي به عهد، يعني اينكه آن را بدون كم و كاست و مطابق وعده انجام دهي و توفّي به معناي اخذ به‏طور تمام و كمال است (تَوَفَّيتُ الْمال؛ يعني، تمام مال را بدون كم و كسر دريافت كردم)». انسان، در هنگام مرگ با تمام شخصيت و واقعيتش تحويل فرشتگان الهي مي‏گردد و آنها نيزبه طور كامل و تمام او را دريافت مي‏دارند؛ لذا از مرگ تعبير به «وفات» يا «توفّي» مي‏شود؛ بنابراين، مرگ از ديدگاه قرآن، نيستي، نابودي و فنا نيست؛ بلكه انتقال از جهاني به جهاني و از خانه‏اي به خانه‏اي ديگر است.  به آياتي در اين‏باره، توجه فرماييد: «حتّي اِذا جاءَ اَحَدَكُم الْمَوتُ تَوَفَّتْهُ رُسُلُنَا» آنگاه كه مرگ يكي از شما فرا رسد، فرستادگان ما، او را [به تمام و كمال[ دريافت مي‏كنند. «قُل يَتَوَفّاكُم مَلَكُ الْمَوتِ الَّذي وُكِّلَ بِكُم ثُمَّ اِلي رَبِّكُم تُرْجَعُونَ» بگو: همانا فرشته مرگ كه مسؤوليت گرفتن جانها به او سپرده شده است، در هنگام مرگ [به تمام و كمال] شما را دريافت مي‏دارد. «اَعْبُدُ اللّه‏َ الّذي يَتَوفّاكُم» خدايي را عبادت مي‏كنم كه مرگ همه شما به امر اوست. &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT size=3&gt;ب ـ واژه «توفّي» گاهي به معناي «خواب» نيز در قرآن به كار رفته است:&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT size=3&gt;«وَهُوَالَّذي يَتَوفّاكُم بِاللَّيلِ وَ يَعْلَمُ ماجَرَحْتُم بِالنَّهارِ ثُمَّ يَبْعَثُكُم فيه لِيُقْضي اَجَلٌ مُسَمّيً ثُمَّ اِلَيْه مَرْجِعُكُم ثُمَّ يُنَبِّئُكُم بِما كُنْتُم تَعْمَلُونَ»اوست خدايي كه چون شب هنگام به خواب مي‏رويد، شما را [موقت[ مي‏ميراند و پس از آن شما را بيدار مي‏كند تا آنگاه مرگتان ـ كه نزد او معين است ـ فرا رسد، به سوي او باز مي‏گرديد تا شما را از نتيجه كردارتان آگاه نمايد. «اللّه‏ُ يَتَوفَّي الانَفُسَ حينَ مَوْتِها وَالَّتي لَمْ تَمُتْ في مَنامِها فَيُمْسِكُ الّتي قَضي عَلْيهَا الْمَوْتَ وَ يُرسِلُ الاُخْري اِلي اَجَلٍ مُسَمَّي»خداوند، جانها را در هنگام مرگ و آنكه مرگش فرا نرسيده در هنگام خواب، دريافت مي‏كند؛ سپس كسي را كه حياتش در دنيا به سرآمده، در نزد خود نگه مي‏دارد و ديگري را تا وقت معين [كه مرگش فرا رسد] به دنيا باز مي‏فرستد. اين دو آيه، شباهت خواب با مرگ ـ و همچنين شباهت بيداري دنيا و آخرت ـ را بيان مي‏كنند؛ همانگونه كه هنگام مرگ، روح انسان، عالم ماده را در مي‏نوردد و به عالمي ديگر سير مي‏كند، در هنگام خواب نيز روح انسان وارد جهاني ديگر مي‏شود. به عبارت ديگر، تفاوت خواب و مرگ در اين است كه هنگام خواب، روح به طور موقت دريافت مي‏گردد و پس از پايان خواب، باز گردانده مي‏شود؛ ولي روح در هنگام مرگ، به طور دائم دريافت مي‏گردد و ديگر به دنيا بازگشت نمي‏كند. به جهت شباهت زيادي كه از جهت «توفّي»(دريافت روح) بين خواب و مرگ وجود دارد، گاهي از خواب به «مرگ كوچك» و از مرگ به «خواب بزرگ» تعبير مي‏شود.&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT size=3&gt;ج ـ در روايات نيز به رابطه نزديك ميان خواب و مرگ، چنين اشاره شده است: &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT size=3&gt;قال السجاد عليه‏السلام : «عَجَبٌ كُلُّ الْعَجَبِ لِمَنْ أنْكَرَالْمَوْتَ وَ هُوَ يَري مَنْ يَمُوتُ كُلَّ يَوْمٍ وَلَيْلَةٍ...».&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT size=3&gt;حضرت امام سجاد عليه‏السلام فرمود: «بسيار شگفت‏آور است كه كسي مرگ را انكار كندو حال آنكه در هر شبانه روز، مرگ [خود را به هنگام خواب[ مي‏بيند». سُئِلَ عَن الْباقِر عليه‏السلام مَا المَوْتُ؟ قالَ: «هُوَ النَّومُ الَّذي يَاْتيكُم في كُلِّ لَيْلَةٍ؛ إلاّ اَنَّهُ طَويلٌ مُدَّتُهُ».&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT size=3&gt;از حضرت امام باقر عليه‏السلام سؤال شد: مرگ چيست؟ فرمود: «مرگ، همان خوابي است كه هر شب به &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT size=3&gt; &lt;/FONT&gt;&lt;FONT size=3&gt;سراغتان مي‏آيد؛ با اين تفاوت كه مدتش طولاني است».&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT size=3&gt;مأموران مرگ&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT size=3&gt;مأمور مرگ كيست؟ يا به عبارت ديگر مأموران مرگ چه كساني هستند؟ پاسخ را در قرآن پي‏جويي مي‏كنيم:&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT size=3&gt;«اللّه‏ُ الَّذي يَتَوفّاكُم» خداست كه شما را مي‏ميراند. &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT size=3&gt;«تَوَفَّتْهُ رُسُلُنا» فرستادگان ما، او را مي‏ميرانند. &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT size=3&gt;«يَتَوفّاكُمْ مَلَكُ الْمَوت» «فرشته مرگ، شما را مي‏ميراند». &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT size=3&gt;از اين آيات، چنين فهميده مي‏شود:&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT size=3&gt;الف ـ ميراننده اصلي خداست؛ لذا در برخي از آيات، اين امر به آن ذات اقدس نسبت داده شده است. &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT size=3&gt;ب ـ مأموريت اصلي به عهده «فرشته مرگ» (عزرائيل) است.&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT size=3&gt;ج ـ منظور از فرستادگان، همان فرشتگان است كه دستياران فرشته مرگ هستند.&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT size=3&gt;مرگ و سيماي فرشتگان &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT size=3&gt;از برخي آيات و روايات استفاده مي‏شود كه مرگ و سيماي فرشتگان مرگ، نسبت به نيكوكاران و بدكاران يكسان نيست:&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT size=3&gt;الف ـ نسبت به نيكوكاران:&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT size=3&gt;«تَحِيَّتُهُم يَوْمَ يَلْقَوْنَهُ سَلامٌ وَاَعدَّلَهُمْ اَجْرا كَريما» هديه مؤمنان و پذيرايي از آنان، در هنگام نيل به رحمت حق، سلام خدا و بشارت لطف الهي است؛ و براي آنها، پاداشي بزرگ آماده شده است. «اِنَّ الَّذينَ قالُوا رَبُنَّا اللّه‏ُ ثُمَّ اسْتَقامُوا تَتَنَزَّلُ عليْهِمُ الْمَلائكةُ اَلاّ تَخافُوا وَ لاتَحْزَنوا وَاَبْشِروا بِالْجَنَّةِ الَّتي كُنْتُم تُوعَدُونَ»آنان كه مي‏گفتند پروردگار ما خداست، و بر اين ايمان، پايدار ماندند، قال علي عليه‏السلام : «للملك الموت اعوان من ملائكة الرحمة و النقمة؛ يصدرون عن امره و فعلهم فعله». علي عليه‏السلام فرمود: «عزرائيل، داراي همكاران و دستياراني از فرشتگان رحمت و فرشتگان عذاب مي‏باشد كه زير نظر او كار مي‏كنند».فرشتگان [رحمت] بر آنان فرستاده شوند [و به ايشان، مژده دهند] كه هيچ ترسي و اندوهي نداشته باشيد و بهشت نويد داده شده، بر شما بشارت باد.  «الَّذين تَتَوفّاهُمُ الْمَلائِكةُ طَيِّبين يَقُولُونَ سَلامٌ عَلَيْكُمُ ادْخُلُوا الْجَنَّةَ بِما كُنْتُم تَعمَلُون» فرشتگان [رحمت] وقتي جان انسانهاي پاك را گيرند، به آنها درود فرستند و گويند: به جهت اعمال نيكتان، اكنون به بهشت درآييد. به رواياتي در اين‏باره توجه فرماييد: قال أميرُالْمُؤمنين عليه‏السلام : «مَنْ كانَ مِنْ أَهْلِ الطّاعَةِ، تَوَلَّتْ قَبْضَ رُوحهِ مَلائكةُ الرَّحْمَةِ». اميرمؤمنان عليه‏السلام فرمود: «فرشتگان رحمت، جان انسانهاي نكوكردار را مي‏ستانند». قالَ السّجاد عليه‏السلام : «مَا الْمَوْتُ [لِلْمؤْمِن] اِلاّ قَنْطَرَةٌ تُعَبَّرُبِكُمْ عَن البُؤسِ والضَّرّاءِ اِلي الْجَنانِ الْواسِعَةِ وَالنَّعيمِ الدّائمة». حضرت امام سجاد عليه‏السلام فرمود: «مرگ براي مؤمن، همچون گذشتن از تيره‏روزي‏ها و زيانها، به سوي بهشت پهناور و نعمتهاي جاودان است».  سُئلَ عَنِ الصّادِق عليه‏السلام : «صِفْ لَنَا الْمَوْتَ؟ قالَ: «لِلْمُؤمِن كَأطيب ريحٍ يَشُمُّهُ، فَيَنْعَسُ لِطيبهِ، وَ يَنْقَطِعُ التّعَبُ وَاْلاَلَمُ كُلُّهُ عَنْه». از امام صادق عليه‏السلام راجع به «توصيف مرگ» سؤال شد: حضرت فرمود: «مرگ براي مؤمن، همانند بو كردن بهترين گلهاست كه با بوي آن به خواب مي‏رود؛ و با مرگ، تمام درد و رنجهاي او از بين مي‏رود».&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT size=3&gt;ب ـ نسبت به بدكاران: &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT size=3&gt;«وَلَوْتَري اِذْ يَتَوفّي الَّذينَ كَفَروا الْمَلائِكَةُ يَضْرِبُونَ وُجُوهَهُم وَاَدْبارَهُم وَذُوقوا عَذابَ الحَريقِ ذلِك بِما قَدَّمَتْ اَيْديكُم» اگر سختي حال كافران را، هنگامي كه فرشتگان جان آنها را مي‏ستانند، بنگري [خواهي ديد كه] بر رو و پشت آنان مي‏زنند و به آنها مي‏گويند: مزه سوزنده آتش را به جهت كردار زشت دنياتان بچشيد. «فَكَيْفَ اِذا تَوَفَّتْهُمُ الْمَلائِكةُ يَضْرِبُونَ وُجوهَهُم وَاَدْبارَهُم» پس[بدكاران] با چه حال سختي روبه‏رو شوند، هنگامي كه فرشتگان [عذاب] جانشان را مي‏گيرند و بر پشت و روي آنها [تازيانه] مي‏زنند. &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT size=3&gt;«اِذا بَلَغَتِ التَّراقي وَقيلَ مَنْ راقٍ وَظَنَّ اَنَّهُ الفِراقُ وَالْتَفَّتِ السّاقُ بِالسّاقِ» &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT size=3&gt;وقتي، جان بدكاران به گلوهايشان رسد، گويند: چه كسي مي‏تواند ما را از اين درد و رنج برهاند؟ [و كسي فرياد رسشان نيست!] اين حادثه بر آنها بسي‏ناگوار است. آنگاه يقين مي‏كنند كه اينك زمان فراغ از دنياست و شدت مرگ چنان است كه ساقهاي پاهايشان به هم در پيچد. &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT size=3&gt;به رواياتي در اين‏باره نيز توجه فرماييد:&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT size=3&gt;قالَ اَميرُالمؤمنين عليه‏السلام : «مَنْ كانَ مِنْ اَهْلِ الْمَعْصِيَةِ، تَوَلَّتْ قَبْضَ رُوحهِ مَلائكةُ النَّقْمَة».&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT size=3&gt;اميرالمؤمنين عليه‏السلام فرمود: «هر كس اهل معصيت باشد، فرشتگان عذاب، جانش را مي‏ستانند». &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT size=3&gt;قالَ السَّجادُ عليه‏السلام «[اَلْمَوْتُ] لِلْكافِرِ، كخَلْعِ ثِيابٍ فاخِرَةٍ؛ والنَّقلِ عَنْ مَنازِلَ اَنيسَةٍ؛ وَاْلاسْتِبدالِ بَاَوْسَخِ الثّيابِ وَ اَخْشَنِها وَأَوْحَشِ المنازِل وَاَعْظَمِ الْعَذابِ!». حضرت امام سجاد عليه‏السلام فرمود: «مرگ براي كافر، همانند بركندن جامه‏هاي نيكو و پوشيدن جامه‏هاي چركين و تن‏آزار و همچون كوچيدن از خانه‏هاي آرامش بخش به خانه‏هاي ناآرام و دهشتناك است». &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT size=3&gt;قالَ الصَّادِق: «[اَلْمَوْتُ] لِلْكافِر، كَلَسْعِ الاَفاعي وَلَذْغِ العَقارِب اَوْاَشدَّ!».&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT size=3&gt;حضرت امام صادق عليه‏السلام فرمود: «مرگ، براي كافر، بدتر [از زخم و جراحتهاي ناشي] از نيش مار و عقرب است». در اينجا، حكايتي شگفت از سيماي فرشته مرگ را نسبت به بدكاران يادآور مي‏شويم: حضرت ابراهيم عليه‏السلام ، ازعزرائيل درخواست كرد كه چهره خود را به هنگام گرفتن جان كفار و بدكاران به او نشان دهد! عزرائيل گفت: روي برگردان تا نشانت دهم! ابراهيم نيز چنين كرد. وقتي، «عزرائيل» خودش را بدان شكل درآورد، «ابراهيم» مردي سيه‏چرده را ديد كه موهايش (مانند سيخ) ايستاده، بسيار بد بو و بدلباس است و از دهان و بيني‏اش دود و آتش زبانه مي‏كشد؛ لذا از شدت ترس و هراس، غَش كرد و بر زمين افتاد. «عزرائيل» به شكل اولش ـ كه به سراغ مؤمن مي‏آيد ـ درآمد و او را به هوش آورد. ابراهيم عليه‏السلام فرمود: اگر كافران و بدكاران، غير از اين كيفر، هيچ عذاب ديگري نداشته باشند، آنها را بس است. قال ابراهيم عليه‏السلام لملك الموت: «هل تستطيع ان تريني الصورة التي تقبض فيها روح الفاجر؟ قال: فاعرض عني؛ فاعرض عنه؛ ثم التفت فاذا هو برجل اسود قائم الشعر، منتن الريح، اسود الثياب، يخرج من فيه و منخريه لهب النار و الدخان؛ فغشي علي ابراهيم عليه‏السلام ثمَّ افاق وقد عاد ملك الموت الي صورته الاولي. فقال: «يا ملك الموت! لولم يلق الفاجر عند موته الاصورة وجهك؛ لكان حسبه».&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT size=3&gt;نخستين منزلگاه &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT size=3&gt;از آيات و روايات چنين استنباط مي‏شود كه انسان، پس از مرگ، يكباره وارد جهان اخروي نمي‏شود؛ بلكه وقوع «قيامت كبري» همراه با يك سري انقلابها و دگرگوني‏ها در كل نظام هستي و موجودات جهان است البته، تصور نشود كه در فاصله مرگ تا قيامت، انسانها در خاموشي، بي‏حسي و بي‏حياتي به سر مي‏برند؛ بلكه در فاصله بين دنيا و قيامت، عالمي ـ به مراتب ـ برتر از دنياي كنوني هست كه داراي حيات همراه با لذت و سرور براي نيكوكاران و رنج و اندوه براي بدكاران است. عالم واسطه بين دنيا و آخرت ـ كه اين نوشتار را به انگيزه بحث از آن نگاشته‏ايم ـ «برزخ» نام دارد. «عالم برزخ» نسبت به آخرت (قيامت بزرگ)، «قيامت كوچك» ناميده مي‏شود. از اين رو در روايت آمده است: قال النَّبي صلي‏الله‏عليه‏و‏آله : «الْمَوتُ، الْقيامَة؛ مَنْ ماتَ، فَقَدْ قامَتْ قيامَتُه». پيامبر صلي‏الله‏عليه‏و‏آله فرمود: «مرگ، آغاز قيامت است؛ هر كس بميرد، قيامتش بر پا مي‏شود».  بنابراين، مراد از قيامت در اين روايت، قيامت كوچك (عالم برزخ) است؛ نه، قيامت بزرگ (عالم آخرت). به ياري خداوند، در گفتارهاي آتي، از برخي حقايق آن جهان ـ تا حد امكان ـ پرده برخواهيم داشت و شما عزيزان را با اين عالم شگفت ـ كه به مراتب، انديشه و ياد آن، از انديشه و ياد مرگ هم سازنده‏تر است ـ آشنا مي‏كنيم. &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Sat, 05 Dec 2009 05:56:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=shabanisahzabi&amp;postid=260</comments>
<dc:creator>shabanisahzabi</dc:creator>
<guid>http://shabanisahzabi.blogfa.com/post-260.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>انديشه مرگ</title>
<link>http://shabanisahzabi.blogfa.com/post-259.aspx</link>
<description>&lt;P dir=rtl&gt;&lt;FONT face=&quot;Tahoma, Arial, Helvetica, sans-serif&quot;&gt;ياد مرگ و سراي پس از آن، بهترين موعظه، سازنده‏ترين اندرز و نيكوترين پند براي هر انسان است و غفلت از آن موجب مي‏شود كه انسان به بيراهه رود و از حركت در مسير كمال بازماند.در اخبار و روايات وارد شده از معصومان عليهم‏السلام به ياد سراي ديگر و پرهيز از غفلت بسيار توجه شده است؛ از جمله:سُئِلَ النَّبي صلي‏الله‏عليه‏و‏آله : أيُ المُؤمنينَ اَكْيَسُ؟قال: «اَكْثَرُهُم ذِكْرا لِلْمَوْتِ وَ اَشَدُّهُم لَهُ اسْتِعْدادا».از پيامبر صلي‏الله‏عليه‏و‏آله سؤال شد: هوشيارترين مؤمنان كيانند؟ حضرت فرمود: «هوشيارترين مؤمنان كساني هستند كه بيشتر به ياد مرگ باشند و خود را براي آن آماده كنند».سُئِلَ النَّبي صلي‏الله‏عليه‏و‏آله : مَنْ اَزْهَدُ النّاس؟قالَ: «مَنْ لَمْ يَنْسَ المَقابِرَ و الْبَلي؛ وَ تَرَكَ فَضْلَ زينَةِ الدُّنيا؛ وَآثَرَ مايُبْقي علي مايُفني، وَلَمْ يَعُدَّ غَدا مِنْ اَيّامِهِ؛ وَعَدَّ نَفسَهُ في المَوتي».از پيامبر صلي‏الله‏عليه‏و‏آله سؤال شد: پرهيزكارترين مردم كيست؟ حضرت فرمودند: «پرهيزكارترين مردم كسي است كه قبر و عذابهاي آن را از ياد نبرد؛ زينتهاي دنيا او را نفريبد؛ سراي جاودان را بر اين دنياي گذران برگزيند؛ فردا را از عمر خويش نشمرد و خود را آماده مرگ كند».قال الصادق عليه‏السلام :« ذِكْرُالْموتِ، يُميتُ الشَّهواتِ في النَّفسِ؛ ويُقَطِّعُ مَنابِتَ الغَفْلَة؛ وَيُقوّي القلبَ بمواعِدِ اللّه‏ِ؛ و يَرُقُّ الْطَبعَ؛ و يُكسِّرُ اَعلامَ الهَوي؛ و يُطْفي نارَالْحِرصِ؛ وَيُحَقِّرُالدّنيا».امام صادق عليه‏السلام فرمود: «ياد مرگ، خواهشها و هوسهاي نفساني را مي‏ميراند؛ ريشه‏هاي غفلت را قطع مي‏كند؛ دل را به نويدهاي الهي نيرو مي‏دهد؛ خوي بندگي را در نهاد انسان مي‏آفريند؛ نقش و نگارهاي دلباختگي به دنيا را به هم مي‏زند؛ شعله‏هاي حرص و طمع را فرو مي‏نشاند و دنيا را پست و كوچك مي‏گرداند». بنابراين «انديشه مرگ» انسان را از گناه باز مي‏دارد؛ او را به سوي كارهاي نيك فرا مي‏خواند؛ ايمان را در دل مي‏آفريند و به زندگي و حيات انسان معنا و جهت مي‏دهد.&lt;/FONT&gt; &lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Sat, 05 Dec 2009 05:13:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=shabanisahzabi&amp;postid=259</comments>
<dc:creator>shabanisahzabi</dc:creator>
<guid>http://shabanisahzabi.blogfa.com/post-259.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>حيات طيبه چيست ؟</title>
<link>http://shabanisahzabi.blogfa.com/post-258.aspx</link>
<description>&lt;P dir=rtl align=justify&gt;در اين‏كه منظور از حيات طيبه (زندگى پاكيزه) در اينجا چيست؟ مفسران تفسيرهاى متعددى ذكر كرده‏اند، بعضى آن را به معنى روزى حلال، و بعضى به قناعت و رضا به داده الهى، بعضى به عبادت همراه با روزى حلال، بعضى به توفيق بر اطاعت فرمان الهى، تفسير كرده‏اند. و بعضى هرگونه پاكيزگى از آلودگيها، ظلمها، خيانتها، عداوتها، اسارتها و ذلتها و طهارت و پاكيزگى و رفاه و آسايش را در مفهوم آن مندرج دانسته‏اند; ولى با توجه به جمله ولنجزينهم اجرهم كه ناظر به پاداش آخرت است، بيشتر به نظر مى‏رسد كه «حيات طيبه‏» اشاره به زندگى پاكيزه اين دنيا باشد. در نهمين آيه از آيات مورد بحث، اعراض از ياد خدا و حالت غفلت و بى‏خبرى را سرچشمه «معيشت ضنك‏» (زندگى تنگ و سخت) مى‏شمرد و مى‏فرمايد: «هر كس از ياد من روى گردان شود زندگى سخت و تنگى خواهد داشت، و روز قيامت او را نابينا محشور مى‏كنيم.» (ومن اعرض عن ذكرى فان له معيشة ضنكا ونحشره يوم القيمة اعمى)  مى‏دانيم ياد خدا و توجه به اسماء و صفات والاى او كه ذات پاكش منبع تمام كمالات، بلكه كمال كل فى الكل است، سبب پرورش فضائل اخلاقى در نهاد آدمى است; و او را روز به روز از نظر خلق و خوى به اسماء و صفات الهى نزديكتر مى‏سازد، و اين خلق و خوى او كه سرچشمه اصلى اعمال صالح است، زندگى را براى او گسترده و آسان و پاك و پاكيزه مى‏كند; و بعكس، اعراض و روى گردانى از ذكر خدا، او را از اين منبع نور، دور ساخته و به خلق و خوى ظلمانى شياطين نزديك مى‏كند; و همان، سبب معيشت ضنك مى‏شود و زندگى مرگبار در انتظار او مى‏باشد; و اين يكى ديگر از آيات قرآنى است كه با صراحت رابطه اخلاق و ايمان را با وضع زندگى فردى و اجتماعى انسانها آشكار مى‏سازد.  جمعى از مفسران يا ارباب لغت، «معيشت ضنك‏» را به زندگى و درآمدهاى حاصل از كسب حرام تفسير كرده‏اند، چرا كه چنين زندگى سرچشمه ناراحتيهاى فراوان است. و به گفته بعضى ديگر از مفسران، افراد بى‏ايمان معمولا داراى حرص شديد، و عطش مادى پايان‏ناپذير و بيم از فناى نعمتها و غلبه بخل بر آنها و صفات نكوهيده ديگرى از اين قبيل هستند كه آنها را در جهنمى سوزان - على رغم امكانات گسترده مادى - فرو مى‏برد. نابينايى آنها در قيامت نيز نتيجه يا تجسمى از نابينايى آنها در دنيا است كه چشم بر هم نهادند و راه حق و سعادت را نديدند، و در ظلمات شهوات مادى فرو رفتند. در دهمين آيه، به يكى از اثرات سوء عداوت و دشمنى و نزاع - كه موجب فرو ريختن و ويران شدن پايه‏هاى وحدت و بر باد رفتن قوت و قدرت است - اشاره كرده، مى‏فرمايد: «نزاع و كشمكش نكنيد كه سست مى‏شويد و قدرت و شوكت‏شما از ميان مى‏رود» (ولاتنازعوا فتفشلوا وتذهب ريحكم) &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;بديهى است منازعات و اختلافات و كشمكشها همواره زاييده يك سلسله خلق و خوهاى رذيله و پست است; انحصار طلبى، خودخواهى، منفعت پرستى، خودبرتربينى، حرص و كينه و حسد و مانند اينها هر يك از سرچشمه‏هاى نزاع محسوب مى‏شود، و نتيجه آن فشل و سستى و بر باد رفتن عزت و شوكت است. جالب اين كه، قرآن در اينجا تعبير به تذهب ريحكم مى‏كند. «ريح‏» در اصل به معنى «باد» است و بطور كنايه در «قدرت و قوت و غلبه‏» به كار مى‏رود، و شايد اين معنى از آنجا به وجود آمده كه وزيدن باد به پرچم قوم و ملتى، كنايه از قوت و قدرت و غلبه آنها است; بنابراين مفهوم جمله بالا چنين مى‏شود كه اگر اختلاف كنيد قدرت و قوت و عظمت‏شما از بين خواهد رفت. يا از اين نظر كه وزش بادهاى موافق سبب سرعت گرفتن كشتيها و رفتن به سوى مقصد بوده. نويسنده «التحقيق‏» مى‏گويد: در ميان روح و ريح، رابطه‏اى است، روح به معنى جريان روحانى ماوراء ماده است، و ريح به معنى جريان در ماده است. در پاره‏اى از موارد، «ريح‏» به معنى رائحه و بوى خوش است، مانند: «انى لاجد ريح يوسف لولا ان تفندون‏». (سوره يوسف، آيه‏94) بنابراين، ممكن است، معنى جمله اين باشد كه افراد و اقوام با نفوذ رائحه آنها در جهان پخش مى‏شود، ولى اگر اختلاف كنيد، نفوذ خود را در جهان از دست‏خواهيد داد. و به هر حال، سرچشمه اختلاف هر چه باشد (خودخواهى، سودپرستى، حسد، بخل، كينه‏توزى و غير آن) تاثير آن در زندگى انسانها و عقب‏افتادگى اجتماعى، غير قابل انكار است; و از اينجا پيوند مسائل اخلاقى، و مسائل زندگى اجتماعى انسانها روشن مى‏شود. &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT color=#ff0000&gt;نتيجه &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT size=3&gt;&lt;FONT size=2&gt;از آيات بالا بخوبى استفاده مى‏شود كه هر خلق و خوى برجسته انسانى علاوه بر جنبه‏هاى معنوى و اخروى، تاثير عميقى در زندگى مادى و دنيوى انسانها دارد; به همين دليل، نبايد تصور كرد كه مسائل اخلاقى يك سلسله مسائل فردى و شخصى است، و چيزى جدا از زندگى اجتماعى انسانها است; بلكه بعكس، رابطه بسيار قوى و نزديك با آن دارد، و هرگونه دگرگونى اجتماعى، بدون دگرگونى اخلاقى امكان‏پذير نيست. به تعبير ديگر، مردمى كه مى‏خواهند در يك جامعه بزرگ، زندگى سعادتمندانه توام با مسالمت و همكارى نزديك داشته باشند لااقل بايد به آن حد از رشد اخلاقى برسند كه حقايق مربوط به تفاوت انسانها را از نظر ساختمان فكرى، روحى و عاطفى درك كنند. چرا كه انسانها در جهات مختلف با يكديگر متفاوتند; به همين، دليل هرگز نمى‏توان انتظار داشت كه ديگران در همه چيز از ما پيروى كنند، بلكه بايد در حفظ اصول مشترك كوشيد، و اختلاف سليقه‏ها و انديشه‏ها را با گذشت و اغماض و سعه صدر و بلند نظرى و نرمى و بردبارى پذيرا شد. حتى دو نفر نمى‏توانند براى يك مدت طولانى همكارى نزديك با همديگر داشته باشند مگر اين كه از اصول اخلاقى - كه يك نمونه‏اش در بالا آمد - برخوردار باشند. بديهى است آمادگيهاى اخلاقى كه براى هضم نقاط اختلاف و رسيدن به وحدت و قدرت و عظمت لازم است، چيزى نيست كه با گفتگو به دست آيد، بلكه نيازمند به تهذيب نفوس و تعليم و تربيت كافى است كه موجب رشد و تعالى در جهات اخلاقى گردد.&lt;/FONT&gt; &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Mon, 30 Nov 2009 12:12:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=shabanisahzabi&amp;postid=258</comments>
<dc:creator>shabanisahzabi</dc:creator>
<guid>http://shabanisahzabi.blogfa.com/post-258.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>تفسير آيه يك آيه از سوره بقره </title>
<link>http://shabanisahzabi.blogfa.com/post-257.aspx</link>
<description>&lt;P dir=rtl&gt; وَ إِذْ قَالَ رَبُّكَ لِلْمَلََّئِكَةِ إِنّى جَاعِلٌ فِى الاَْرْضِ خَلِيفَةً قَالُوا&lt;A name=link156&gt;&lt;/A&gt; اءَتَجْعَلُ فِيهَا مَن يُفْسِدُ فِيهَا وَيَسْفِكُ الدِّمآءَ وَنَحْنُ نُسَبِّحُ بِحَمْدِكَ وَ نُقَدِّسُ لَكَ قَالَ إِنِّى اءَعْلَمُ مَا لاَ تَعْلَمُونَ&lt;BR&gt;ترجمه آيه :&lt;A name=link157&gt; &lt;/A&gt;&lt;BR&gt;وهنگامى كه پروردگارت به فرشتگان گفت : من بر آنم كه در زمين جانشينى قرار دهم . فرشتگان گفتند: آيا كسى را در زمين قرار مى دهى كه در آن فساد كند و خون ها بريزد؟ در حالى كه ما با حمد و ستايش تو، ترا تنزيه و تقديس مى كنيم . خداوند فرمود: همانا من چيزى مى دانم كه شما نمى دانيد.&lt;BR&gt;نكته ها:&lt;A name=link158&gt; &lt;/A&gt;&lt;BR&gt; در آيه ى قبل خوانديم كه خداوند، همه ى مواهب زمين را براى انسان آفريده است . در اين آيه و آيات بعد، مساءله ى خلافت انسان در زمين مطرح مى شود كه نگرانى فرشتگان از فسادهاى بشر و توضيح و توجيه خداوند وسجده ى آنان در برابر نخستين انسان را بدنبال دارد.&lt;BR&gt; فرشتگان ، يا از طريق اخبار الهى ويا مشاهده ى انسان هاى قبل از حضرت آدم عليه السّلام در عوالم ديگر يا در همين عالم ويا به خاطر پيش بينى صحيحى كه از انسان خاكى ومادّى وتزاحم هاى طبيعى آنها داشتند، خونريزى وفساد انسان راپيش بينى مى كردند.&lt;BR&gt; گرچه همه ى انسان ها، استعداد خليفه خدا شدن را دارند، امّا همه خليفه ى خدا نيستند. چون برخى از آنها با رفتار خود به اندازه اى سقوط مى كنند كه از حيوان هم پست تر مى شوند. چنانكه قرآن مى فرمايد: اولئك كالانعام بل هم اضل&lt;BR&gt; قرارگاه اين خليفه ، زمين است ، ولى لياقت او تا قاب قوسين او ادنى  مى باشد.&lt;BR&gt; به ديگران اجازه دهيد سؤ ال كنند. خداوند به فرشتگان اذن داد تا سؤ ال كنند و گرنه ملائك ، بدون اجازه حرف نمى زنند و فرشتگان مى دانستند كه براى هر آفريده اى ، هدفى عالى در كار است .&lt;BR&gt;سؤ ال : چرا خداوند در آفرينش انسان ، موضوع را با فرشتگان مطرح كرد؟&lt;BR&gt;پاسخ : انسان ، مخلوق ويژه اى است كه ساخت مادّى او به بهترين قوام بوده : احسن تقويم  و در او روح خدايى دميده شده و بعد از خلقت او خداوند به خود تبريك گفته است : فتبارك اللّه &lt;BR&gt;سؤ ال : خدايى كه دائما حاضر، ناظر وقيّوم است چه نيازى به جانشين وخليفه دارد؟&lt;BR&gt;پاسخ : اوّلاً جانشينى انسان نه به خاطر نياز و عجز خداوند است ، بلكه اين مقام به خاطر كرامت و فضيلت رتبه ى انسانيّت است . ثانياً نظام آفرينش بر اساس ‍ واسطه هاست . يعنى با اينكه خداوند مستقيما قادر بر انجام هر كارى است ، ولى براى اجراى امور، واسطه هايى را قرار داده كه نمونه هايى را بيان مى كنيم :&lt;BR&gt; با اينكه مدبّر اصلى اوست : اللّه الّذى ... يدبّر لكن فرشتگان را مدبّر هستى قرار داده است . فالمدبّرات اءمرا&lt;BR&gt; با اينكه شفا بدست اوست ؛ فهو يشفين  امّا در عسل شفا قرار داده است . فيه شفاء&lt;BR&gt; با اينكه علم غيب مخصوص اوست ؛ انّما الغيب للّه  لكن بخشى از آن را براى بعضى از بندگان صالحش ظاهر مى كند. الاّ مَن ارتضى من رسول &lt;BR&gt;پس انسان مى تواند جانشين خداوند شود و اطاعت او همچون اطاعت از خداوند باشد. من يطع الرّسول فقد اءطاع اللّه  و بيعت با او نيز به منزله ى بيعت با خداوند باشد. انّ الّذين يبايعونك ... انّما يبايعون اللّه  و محبّت به او مثل محبّت خدا باشد. من احبّكم فقد احبّ اللّه &lt;BR&gt; براى قضاوت درباره ى موجودات ، بايد تمام خيرات و شرور آنها را كنار هم گذاشت و نبايد زود قضاوت كرد. فرشتگان خود را ديدند كه تسبيح و حمد آنها بيشتر از انسان است . ابليس نيز خود را مى بيند و مى گويد: من از آتشم و آدم از خاك و زير بار نمى رود. امّا خداوند متعال مجموعه را مى بيند كه انسان بهتر است و مى فرمايد: انّى اعلم مالا تعلمون &lt;BR&gt;پيام ها:&lt;A name=link159&gt; &lt;/A&gt;&lt;BR&gt;1- خداوند ابتدا اسباب زندگى را براى انسان فراهم كرد، سپس او را آفريد. خلق لكم ما فى الارض جميعا ... اذقال ربك للملائكه &lt;BR&gt;2-  آفرينش ملائكه ، قبل از آدم بوده است . زيرا خداوند آفريدن انسان را با آنان در ميان گذاشت .&lt;BR&gt;3-  انتصاب خليفه و جانشين و حاكم الهى ، تنها بدست خداست . انّى جاعل فى الارض خليفة &lt;BR&gt;4-  انسان ، جانشين دائمى خداوند در زمين است . جاعل &lt;BR&gt;5-  انسان مى تواند اشرف مخلوقات و لايق مقام خليفة اللهى باشد. جاعل فى الارض خليفة &lt;BR&gt;6-  ملائكه ، فساد و خونريزى را كار دائمى انسان مى دانستند. يفسد... ويسفك &lt;BR&gt;7-  حاكم و خليفه ى الهى بايد عادل باشد، نه فاسد و فاسق . خليفه نبايد يفسد فى الارض  باشد.&lt;BR&gt;8-  طرح لياقتِ خود، اگر بر اساس حسادت نباشد، مانعى ندارد. و نحن نسبّح بحمدك و نقدّس ‍ لك &lt;BR&gt;9-  عبادت و تسبيح در فضاى آرام ، تنها ملاك و معيار لياقت نيست . نحن نسبّح &lt;BR&gt;1-   به خاطر انحراف يا فساد گروهى ، نبايد جلوى امكان رشد ديگران گرفته شود. با آنكه خداوند مى دانست گروهى از انسان ها فساد مى كنند، امّا نعمت آفرينش را از همه سلب نكرد.&lt;BR&gt;11-  مطيع و تسليم بودن با سؤ ال كردن براى رفع ابهام منافاتى ندارد. اءتجعل فيها&lt;BR&gt;12-  خداوند فساد و خونريزى انسان را مردود ندانست ، لكن مصلحت مهمتر و شايستگى و برترى انسان را طرح نمود. انى اعلم ما لاتعلمون &lt;BR&gt;13-   توقّع نداشته باشيد همه ى مردم بى چون و چرا، سخن يا كار شما را بپذيرند. زيرا فرشتگان نيز از خدا سؤ ال مى كنند. قالوا اءتجعل فيها&lt;BR&gt;14-   علوم و اطلاعات فرشتگان ، محدود است . مالا تعلمون &lt;BR&gt;&lt;BR&gt;&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Sat, 07 Nov 2009 05:13:07 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=shabanisahzabi&amp;postid=257</comments>
<dc:creator>shabanisahzabi</dc:creator>
<guid>http://shabanisahzabi.blogfa.com/post-257.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>علل انحراف از توحيد </title>
<link>http://shabanisahzabi.blogfa.com/post-256.aspx</link>
<description>&lt;P dir=rtl&gt;&lt;FONT size=3&gt;مسائلى مى تواند انسان را از خط خدا و مدار توحيد بيرون كند از جمله :&lt;BR&gt;1-  ترس از طاغوت : يكى از عوامل انحراف ، ترس از طاغوت است . قرآن مى فرمايد: فرعون به مردم اعلام مى كرد: هركه غير از من خدايى و قدرتى را قبول كند او را به زندان مى اندازم  مردم هم از ترس ، به بندگى او تن داده بودند.&lt;BR&gt;2-  تعصّب بى جا: گاهى عشق و علاقه به چيزى ، سبب مى شود كه انسان خدا را ناديده بگيرد و به چيزى يا انسانى كه مورد علاقه اوست روآورد و آن را محور كار و مهر و غضب خود قرار دهد. قرآن مى فرمايد: يهوديان ، احبار و راهبان خود را ولىّ و سرپرست خود قرار داده بودند و خدا را كنار مى گذاشتند و هر چه اين عالم نماها حلال خدا را حرام يا حرام او را حلال مى كردند، يهوديان به خاطر علاقه و عشقى كه به آنان داشتند از آنها پيروى مى كردند&lt;BR&gt;3- اميد نابجا: گاهى تكيه به غيرخدا، به اميد كمك جويى و يا عزّت طلبى از ديگران است . قرآن در اين زمينه مى فرمايد: گروهى به سراغ غير خدا مى روند. تا شايد يارى شوند. ودر آيه ديگر مى فرمايد: براى اينكه سبب عزّت آنها شوند! &lt;BR&gt;آثار ايمان به خدا&lt;/FONT&gt;&lt;A name=link97&gt;&lt;FONT size=3&gt; &lt;/FONT&gt;&lt;/A&gt;&lt;BR&gt;&lt;FONT size=3&gt;ايمان به خالق هستى ، در جامعه اسلامى ، برابرى و برادرى ايجاد مى كند.&lt;BR&gt; ايمان به خداى يكتا، تمامى امتيازات پوشالى را در هم مى ريزد، همه انسان ها را بنده يك خدا و همه را در برابر قانون يكسان مى داند.  با ياد خدا و حاكميّت قانون الهى بر دلها، مصالح جامعه در اولويّت قرار مى گيرد. فدا كردن مصالح فردى به خاطر جامعه ، زمانى مى تواند منطقى باشد كه انسان باور كند اين فدا شدن ها به هدر نمى رود و خداوند جبران مى كند و اين باور در سايه ايمان به خدا به دست مى آيد.  ايمان به خدا همبستگى ملّت ها را به دنبال دارد. بهترين وسيله همبستگى ملّت ها، ايمان به خداست ، همان گونه كه بهترين اهرم فشار بر طاغوت ها ايمان و توحيد است .كسى كه به خدا ايمان دارد: احساس عشق ودلگرمى مى كند. كسى كه مى داند تمام كارهاى او زير نظر است وهيچ عملى نابود نمى شود وخريدار تلاش او خداست ، آن هم با قيمت بهشت و رضوان الهى ، و حتّى گاهى بدون تلاش او وتنها به خاطر حسن نيّت ، به او اجر و پاداش ‍ مرحمت مى كند؛ چنين شخصى با عشق و دلگرمى زندگى مى كند.  همه كارهايش را براى خدا انجام مى دهد و در فكر خودنمايى و رياكارى نيست . از حيله و حُقّه بازى دورى مى كند. زيرا كسى كه خود را در محضر خدا و خدا را شاهد اعمال خود مى داند، نمى تواند اهل مكر و حيله باشد.  عزّتمند است . كسى كه بندگى او را پذيرفته ، در برابر هيچ قدرت و مقامى جز خدا تسليم نمى شود و همه را بندگانى همچون خود مى داند. لذا از احدى جز خدا نمى ترسد. و لا يخشون احداً الاّ اللّه   به همه انسان ها به عنوان آفريده هاى خدا به يك چشم مى نگرد. على عليه السلام در تقسيم بيت المال بين عرب و عجم فرقى نمى گذاشت و در پاسخ فردى كه پرسيد: چرا فرقى نمى گذاريد؟ فرمود: خداى همه آنها يكى است .  عدالت و حقوق ديگران را مراعات مى كند. انسان موحّد، به هياهوهاى ديگران توجّهى ندارد و فقط به وظيفه شرعى خود عمل مى كند  ترس از فقر او را به كارهاى ناشايسته سوق نمى دهد. كسى كه به خدا ايمان دارد او را رازق خود، همسر و فرزندان خود مى داند، بنابراين ، از ازدواج به خاطر ترس از فقر، فرار نمى كند. ان يكونوا فقراء يغنهم اللّه من فضله  وفرزندان خود را از ترس فقر رها نمى كند ويا نمى كشد. نحن نرزقهم وايّاكم   هرگز زيانكار نيست . چون در برابر كار فانى خود، بهايى پايدار و جاودان مى گيرد. و به جاى هر نوع تكيه گاهى تنها به او تكيه مى كند. لذا از آرامش خاصى برخوردار است . اكنون عوامل دلهره و اضطراب را بيان مى كنيم تا روشن شود كه ايمان به خدا چگونه به انسان آرامش مى دهد.&lt;BR&gt;&lt;FONT color=#ff0000&gt;عوامل دلهره&lt;/FONT&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;A name=link98&gt;&lt;FONT size=3&gt; &lt;/FONT&gt;&lt;/A&gt;&lt;BR&gt;&lt;FONT size=3&gt;1- گاهى دلهره و نگرانى انسان از ترس سوء سابقه و لغزش هاى قبلى است كه توبه و ياد خداى بخشنده و مهربان ، اين دلهره را به آرامش تبديل مى كند؛ زيرا او گناهان را مى بخشد و توبه را مى پذيرد.&lt;BR&gt;2-  گاهى ريشه دلهره ونگرانى ، احساس تنهايى است كه ايمان به خدا اين دلهره را به آرامش تبديل مى كند. شخص با ايمان مى گويد: خدا، هم انيس است وهم مونس ، حرفم را مى شنود، كارم را مى بيند و به من مهربان است .&lt;BR&gt;3-  گاهى نگرانى ودلهره انسان به خاطر ضعف است كه ايمان به قدرت بى نهايت و توكّل بر خدا و امدادهاى او، اين نگرانى را جبران مى كند.&lt;BR&gt;4-   گاهى اضطراب به خاطر احساس پوچى و بى هدفى است ، امّا ايمان به خداى حكيمى كه در اين عالم ، هر چيزى را طبق حكمت و براى هدفى خاصّ آفريده ، اين اضطراب را هم برطرف مى كند.&lt;BR&gt;5-   گاهى دلهره و ناراحتّى ، به خاطر آن است كه انسان موفّق نشده همه را راضى كند و ناراحت است كه چرا فلان شخص يا فلان گروه را از خود رنجانيدم و يا من كه اين همه زحمت كشيدم ، چرا مردم قدردانى نمى كنند؟ ولى توجّه به اين كه فقط بايد خدا را راضى كنيم و عزت و ذلت تنها به دست او است ، اين نگرانى را نيز از بين مى برد.&lt;BR&gt;6-   گاهى تلاش ها وتبليغات سوء ديگران ، انسان را نگران مى كند. ايمان به وعده هاى الهى مبنى بر پيروزى حقّ بر باطل برطرف كننده اين نگرانى است .&lt;BR&gt;7-   گاهى متلك و استهزاى ديگران ، موجب نگرانى انسان مى گردد، ولى ايمان به خداوند - كه به رسولش مى فرمايد: ما تو را از استهزاى ديگران حفظ مى كنيم - اين نگرانى را نيز برطرف مى كند. انّا كفيناك المستهزئين &lt;BR&gt;بنابراين ، اگر در قرآن مى خوانيم : اءلا بِذكر اللّه تَطمئنّ القلوب  آگاه باشيد با ياد خدا دلها آرام مى شود. اين يك واقعيّتى است .&lt;BR&gt;&lt;FONT color=#ff0000&gt;آثار بى ايمانى&lt;/FONT&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;A name=link99&gt;&lt;FONT size=3&gt; &lt;/FONT&gt;&lt;/A&gt;&lt;BR&gt;&lt;FONT size=3&gt;كسى كه به خداى حكيم ايمان ندارد، انسانى است كه :&lt;BR&gt;1-  خود را بى اصالت ، بى هدف و تنها مى بيند و هدفش فقط رفاه و زندگى مادّى است مانند يك حيوان .&lt;BR&gt;2-   حركت خود را يك حركت جبرى مى داند، نه تكاملى .&lt;BR&gt;3-    آينده خود را پس از مرگ ، نابودى مى داند چون به زندگى بعد از مرگ و بقاى روح عقيده ندارد.&lt;BR&gt;4-    راهنماى او در زندگى ، يا طاغوت هاى بيرونى است و يا هوس هاى درونى !&lt;BR&gt;5-    برنامه زندگى او مملوّ از انواع ترديدها، محدوديّت ها، نقص ها و اشتباهات است .&lt;BR&gt;6-   در تفسير هستى گيج است ؛ چون نمى داند چرا آمده ؟ و چرا مى رود؟ و هدفش از زندگى چيست ؟ تمام فكرش اين است كه چگونه زندگى كند، نه اين كه براى چه زندگى كند.&lt;BR&gt;&lt;FONT color=#ff0000&gt;ايمان هاى مورد انتقاد&lt;/FONT&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;A name=link100&gt;&lt;FONT size=3&gt; &lt;/FONT&gt;&lt;/A&gt;&lt;BR&gt;&lt;FONT size=3&gt;در قرآن ، از چند نوع ايمان و گرايش ، انتقاد شده است :&lt;BR&gt;1-  گرايش هاى موسمى و فصلى . بعضى انسان ها فقط وقتى كه احساس خطر كردند و كشتى خود را در آستانه غرق شدن ديدند فرياد يا اللّه  سر مى دهند. ولى همين كه از مشكل رهايى پيدا كردند و كشتى خود را در ساحل ديدند مجدّدا به سراغ غير خدا رفته ، شرك مى ورزند. در قرآن مى خوانيم : فإ ذا ركبوا فى الفُلك دعوا اللّه مُخلصين له الدّين فلما نجّاهم الى البرّ إ ذا هم يشركون &lt;BR&gt;2-   گرايش هاى تقليدى . ايمان برخى به خدا، به خاطر تقليد از نياكان است بدون هيچ دليل و برهان منطقى ؛ همچون ايمان بت پرستان كه در جواب انبيا مى گفتند: ما اين عقيده به بت ها را از نياكان خود گرفته ايم . قرآن در اين باره مى فرمايد: قالوا بل وَجدنا آباءَنا كذلك يفعلون &lt;BR&gt;3-   ايمان سطحى . ايمان برخى انسان ها، سطحى است و در روح و روان و دل آنان نفوذ نكرده است . قرآن مى فرمايد: قالت الا عراب امنّا قل لم تؤ منوا و لكن قولوا اءسلمنا و لمّا يدخُل الا يمانُ فى قلوبكم  گروهى از اعراب نزد پيامبر آمدند و گفتند: ما ايمان آورده ايم . خداوند به پيامبر فرمود: به اينها بگو: ايمان شما هنوز در قلبتان اثر نكرده است . و شما تنها اظهار ايمان مى كنيد. همانند چاهى كه از درون نمى جوشد، بلكه با دست در آن آب مى ريزند.&lt;BR&gt;4-   ايمان بدون عمل . با اينكه علم دارد امّا در مقام عمل تن پروراست . در قرآن آيات زيادى در مقام انتقاد از اين افراد ديده مى شود. احسب الناس ان يتركوا ان يقولوا امنّا و هم لا يفتنون &lt;BR&gt;5-   ايمان متزلزل . در برخى ايمان ها ترديد، دودلى و تزلزل ديده مى شود، صاحب چنين ايمانى در انتظار پيشامدهاست كه كدام طرف را انتخاب كند. قرآن درباره چنين افرادى مى فرمايد: برخى از مردم ، خدا را به حرف و ظاهر مى پرستند، هرگاه به خير و نعمتى برسند اطمينان خاطر پيدا مى كنند و اگر به شر و فقر و آفتى برخورد نمايند از دين خدا برمى گرداند. چنين كسانى در دنيا و آخرت زيانكارند. فان اصابه خير اطماءنّ به و ان اصابته فتنة انقلب على وجهه ... &lt;BR&gt;6-   ايمان عاريه اى . در كتاب شريف اصول كافى بابى داريم به نام باب المعارين  يعنى كسانى كه دينشان عاريه است . برخى در دنيا دين دارند ولى هنگام مرگ ، بى دين از دنيا مى روند. مانند كسى كه حج بر او واجب شود، ولى به حج نرود، و يا كسى كه زكات اموال خود را نپردازد، هنگام مرگ به او مى گويند: فليمت ان شاء يهوديّاً او نصرانيّا يا يهودى بمير و يا نصرانى .&lt;BR&gt;پيامبر روزى وارد مسجد شد و به پنج نفر از نمازگزاران فرمود: بلند شويد و از مسجد ما خارج شويد، زيرا شما نماز مى خوانيد ولى زكات نمى دهيد.&lt;BR&gt;7-  ايمان تبعيضى وگزينشى . برخى ها، از اسلام و قرآن ، فقط آنچه را كه به نفع آنهاست مى پذيرند و آنچه را كه مطابق با اهداف و اميال خود نمى بينند، نمى پذيرند. و ان يكن لهم الحقّ ياتوا عليه مذعنين  چنين افرادى مى گويند: نؤ من ببعض و نكفر ببعض در صدر اسلام ، عدّه اى نزد پيامبر آمدند و گفتند: ما به تو ايمان مى آوريم به شرط اينكه نماز نخوانيم ، پيامبر فرمودند: دين ، بدون نماز نمى شود.&lt;BR&gt;8-  ايمان تاكتيكى . تعدادى از سران يهود مدينه ، نقشه كشيدند كه يك روز صبح خدمت پيامبر اكرم برسند و ايمان بياورند و بعد از ظهرِ همان روز از اسلام دست برداشته ، مجدّداً يهودى شوند و ادّعا كنند كه اسلام بى فايده است .&lt;BR&gt;آنها مى خواستند بدين وسيله اولاً از مسلمان شدن يهوديان جلوگيرى نمايند و ثانياً در ميان مسلمانان نيز شك و ترديد و تزلزل به وجود آورند كه لابد دين ما دين كاملى نيست ، چون دانشمندان و بزرگان يهودى ، صبح كه مسلمان شدند، غروب با اندكى آشنايى با اسلام از آن دست برداشتند. خداوند از طريق وحى پيامبرش را آگاه ساخت و فرمود: به مسلمانان بگو: نه از آمدنشان خوشحال گردند و نه از رفتنشان غمناك شوند. &lt;BR&gt;&lt;FONT color=#ff0000&gt;ويژگى هاى ايمان مقبول&lt;/FONT&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;A name=link101&gt;&lt;FONT color=#ff0000 size=3&gt; &lt;/FONT&gt;&lt;/A&gt;&lt;BR&gt;&lt;FONT size=3&gt;ايمانى مورد پذيرش وارزشمند است كه داراى ويژگى هاى زير باشد:&lt;BR&gt;1-  ايمان همراه با استدلال . قرآن همواره از مخالفان خود، برهان و استدلال مى خواهد و مى فرمايد: فاءتونا بسلطان مبين  اگر دليلى داريد، بر ما ارائه دهيد. طبيعى است كه يك مسلمان نيز بايد در برابر ديگران از دين خود با دليل و برهان دفاع نمايد.&lt;BR&gt;2-   ايمان همراه با عمل . در بسيارى از آيات قرآن هنگامى كه سخن از اهل ايمان به ميان آمده است ، بلافاصله و عملوا الصالحات  نيز ذكر شده است . كه اين عبارت به معناى انجام تمامى كارهاى نيك و شايسته است . زيرا همان گونه كه كلمه مسجد به معناى يك مسجد و كلمه مساجد به معناى چند مسجد و لغت المساجد به معناى تمامى مساجد است ، كلمه صالح  نيز به معناى يك عمل نيك و صالحات  به معناى چند عمل نيك و الصالحات  به معناى تمامى كارهاى نيك است . قرآن مى فرمايد: آمنوا و عملوا الصالحات  يعنى تمام كارهايشان نيك و شايسته است . بنابراين ، لازم است كه تمامى اعمال مؤ منان صالح و نيك باشد، نه فقط برخى از اعمال آنها.&lt;BR&gt;3-   ايمان پايدار. قرآن از مؤ منانى كه در ايمانشان پايدار هستند، تمجيد مى فرمايد و آنها را به بهشت و نعمت هاى آن بشارت مى دهد. انّ الّذين قالوا ربّنا اللّه ثم استقاموا تتنزّل عليهم الملائكة ... &lt;BR&gt;4-   ايمان كامل . در حديث مى خوانيم : ايمان ده درجه است . بديهى است هر مؤ منى به تناسب عمق ايمان و اعتقادش از درجاتى از ايمان برخوردار است .&lt;BR&gt;شخصى از طرف امام صادق عليه السلام براى سفرى ماءموريّت يافت ، پس از برگشت ، خدمت امام رسيد و شروع كرد به انتقاد كردن از مردم آن منطقه و گفت : آنها ايمان ندارند. امام عليه السلام فرمود: ايمان ده درجه دارد، برخى داراى دو درجه اند و بعضى چهار درجه و گروهى از درجات بيشترى برخوردارند.&lt;BR&gt;در حديث آمده است : اگر مى خواهيد بدانيد فردى چقدر ايمان دارد، ببينيد در برابر دريافت چه مبلغى گناه مى كند. امّا اميرمؤ منان عليه السلام مى فرمايد: به خدا قسم اگر هستى را به من دهند كه پوست جوى را از دهان مورچه اى به زور بگيرم چنين نخواهم كرد. اين مطلب بيان كننده درجه ايمان على عليه السلام است ، يعنى ايمان على عليه السلام از اهميّت هستى بيشتر است .&lt;BR&gt;در دعاى مكارم الاخلاق مى خوانيم : الهى بلّغ بايمانى اكمل الايمان  خدايا! ايمانم را به كامل ترين درجه برسان .&lt;BR&gt;5-  ايمان خالص . ارزش اعمال و ايمان ما به ميزان اخلاص و خلوص ما بستگى دارد، هر چه خالص تر باشد، مقبوليّت بيشترى خواهد يافت . قرآن از كسانى كه ايمان آوردند و ايمان خود را به ظلم نيالودند، تمجيد مى كند. الّذين امنوا و لم يلبسوا ايمانهم بالظلم  كه مراد از ظلم در اين آيه شرك است .&lt;BR&gt;6-   ايمان بر اساس اختيار و آگاهى . انسان داراى اختيار است . شك و ترديد، پشيمانى ، انتقاد و تاءديب ، دليل اختيار انسان است . ايمانى ارزش دارد كه انسان بر اساس ‍ آگاهى و بدون هيچ گونه اجبارى به آن رسيده باشد. چنانكه قرآن مى فرمايد: لا اكراه فى الدين &lt;BR&gt;7-  ايمان همراه با تفكّر. از ديدگاه قرآن ، ايمانى ارزشمند است كه بر اساس فكر و تعقّل در آفرينش باشد در قرآن مى خوانيم : و يتفكّرون فى خلق السموات و الا رض ربّنا ما خَلقتَ هذا باطلا ابتدا در آفرينش زمين و آسمان فكر مى كنند و سپس مى گويند: خداوندا! اين آفرينش بيهوده نيست .&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Sun, 25 Oct 2009 10:48:56 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=shabanisahzabi&amp;postid=256</comments>
<dc:creator>shabanisahzabi</dc:creator>
<guid>http://shabanisahzabi.blogfa.com/post-256.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>آداب‌ مستحبّۀ تغسيل‌ و تكفين‌ و تدفين‌ </title>
<link>http://shabanisahzabi.blogfa.com/post-255.aspx</link>
<description>&lt;H2 dir=ltr&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;FONT face=&quot;arial, helvetica, sans-serif&quot; size=3&gt;بدن‌ نيز مؤدّب‌ به‌ آدابي‌ است‌ ؛ بدن‌ را نبايد در مَزبله‌ بيندازند يا در بيابان‌ رها كنند، احترام‌ به‌ اين‌ بدن‌ احترام‌ به‌ روح‌ است‌ ؛ و بر همين‌ اصل‌ از عالم‌ برزخ‌ به‌ عالم‌ قبر تعبير نموده‌اند، و گرنه‌ عالم‌ برزخ‌ هزاران‌ برابر از دنيا بزرگتر است‌ تا چه‌ رسد به‌ قبر، ولي‌ بجهت‌ نفسِ همين‌ ارتباط‌ تعبير به‌ عالم‌ قبر نموده‌اند و از سؤالات‌ برزخيّه‌ تعبير به‌ سؤال‌ عالم‌ قبر نموده‌اند ؛ و مردۀ مؤمن‌ را بايد احترام‌ نمود بدنش‌ هم‌ داراي‌ احترام‌ است‌. قبر بايد به‌ اندازۀ بدن‌ او باشد، مرده‌ را در ميان‌ قبر راحت‌ بخوابانند، قبر را به‌ اندازۀ كافي‌ گود كنند. در جائي‌ كه‌ كسي‌ ميخواهد از دنيا برود كاري‌ نكنند كه‌ از نزول‌ ملائكه‌ جلوگيري‌ كند ؛ آدم‌ جُنُب‌ داخل‌ نشود، قرآن‌ قرائت‌ كنند، پاي‌ محتضر را به‌ سمت‌ قبله‌ دراز كنند، دعاي‌ عديله‌ بخوانند، سورۀ يس‌ و صافّات‌ بخوانند، آهن‌ يا چيز سنگين‌ روي‌ شكم‌ او نگذارند، افرادي‌ كه‌ وارد ميشوند اگر با وضو باشند چه‌ بهتر است‌ چون‌ اينجا محلّ نزول‌ فرشتگان‌ و ارواح‌ مقدّسۀ معصومين‌ است‌. چون‌ از دنيا رفت‌ براي‌ تشييع‌ او مؤمنين‌ اجتماع‌ كنند و او را با سه‌ آبِ سدر و كافور و آب‌ خالص‌ سه‌ بار غسل‌ دهند و در سه‌ پارچه‌ يا پنج‌ جامه‌ كفن‌ كنند و بر كفن‌، جوشن‌ كبير و اسماءالله‌ را بنويسند و مؤمنين‌ نيز شهادت‌ خود را بر كفن‌ او مرقوم‌ دارند. بعد او را وارد در قبرستان‌ كنند و تا هنگام‌ ورود در قبر تدريجاً نزديك‌ به‌ قبر بنمايند، اگر مرد است‌ بدن‌ را از پائين‌ قبر و اگر زن‌ است‌ از پهلوي‌ قبر داخل‌ كنند، و در ميان‌ قبر صورت‌ او را برهنه‌ نموده‌ و روي‌ خاك‌ گذارند، كنايه‌ از آنكه‌ خداوندا بهترين‌ جاهاي‌ بدن‌ خود را كه‌ موجب‌ شرف‌ و آبروي‌ من‌ بود اينك‌ در مقابل‌ مقام‌ عظمت‌ و جلال‌ تو به‌ روي‌ خاك‌ مي‌نهم‌، و بر او تلقين‌ بخوانند و جَريدَتَين‌ در زير بغل‌هاي‌ او بگذارند، در چهارگوشۀ قبر او تربت‌ سيّدالشّهداء بريزند دستبندي‌ و گلوبندي‌ از تربت‌ براي‌ او قرار دهند و روي‌ چشم‌ها را تربت‌ بگذارند، و در روي‌ جريدتين‌ كه‌ از چوب‌‌تر است‌ با انگشت‌ شهادت‌ بر توحيد و رسالت‌ و ولايت‌ را بنويسند. اين‌ آداب‌ گرچه‌ با بدن‌ مقبور و افتادۀ او انجام‌ ميگيرد ولي‌ روحش‌ خوشحال‌ ميشود و اين‌ احترامات‌، ادب‌ نسبت‌ به‌ روح‌ اوست‌ ؛ چون‌ عمري‌ اين‌ بدن‌ آلت‌ دست‌ نفس‌ بوده‌ و براي‌ رساندن‌ به‌ كمال‌، او را خدمت‌ كرده‌ است‌ لذا مورد احترام‌ قرار ميگيرد. بَه‌ بَه‌! چه‌ خوب‌ است‌ انسان‌ را با آداب‌ مستحبّه‌ غسل‌ دهند و كفْن‌ و دفن‌ بنمايند، و واقعاً اگر انسان‌ بداند كه‌ مؤمنان‌ اينطور از روي‌ محبّت‌ با جنازۀ او رفتار مي‌كنند، اشتهاي‌ مردن‌ ميكند. مؤمنين‌ سابق‌ اينطور بودند و جنازه‌ را اينطور دفن‌ ميكردند، همسايگان‌ و اقرباء و ارحام‌ و آشنايان‌ و دوستان‌ همه‌ مي‌آمدند در منزل‌ ؛ با تشكيلاتي‌ آب‌ گرم‌ ميكردند در همان‌ منزل‌ با سلام‌ و صلوات‌ و روضه‌ و گريه‌ و دعا و قرآن‌ جنازه‌ را پاكيزه‌ مي‌شستند و طيّب‌ و طاهر نموده‌ و غسل‌ ميدادند و از كافور حنوط‌ نموده‌ و از همان‌ كفني‌ كه‌ آن‌ متوفّي‌ از مكّه‌ يا كربلا تهيّه‌ نموده‌ و در آب‌ زمزم‌ يا فرات‌ شسته‌ بود و به‌ خانۀ كعبه‌ يا حرم‌هاي‌ مَشاهد مشرّفه‌ ماليده‌ و متبرّك‌ كرده‌ بود و سپس‌ تمام‌ آن‌ را به‌ نوشتن‌ أسماء الله‌ مزيّن‌ و به‌ شهادت‌ چهل‌ مؤمن‌ بر ايمان‌ او ممهور و موَشّح‌ نموده‌ بود كفن‌ ميكردند ؛ خوشا بحال‌ چنين‌ افرادي‌ با چنين‌ نيّت‌هاي‌ پاك‌ و عقائد استوار. امّا حالا بيچارۀ مسكين‌ 90 سال‌ دارد و ميترسد نام‌ مرگ‌ يا وصيّت‌ را در نزد او ببرند ؛ چندين‌ مرض‌ دارد چشم‌ آب‌ آورده‌، مرض‌ قند هر لحظه‌ تهديدش‌ ميكند، فشار خون‌ و مرض‌ كليه‌ و اعصاب‌ و تورّم‌ غدّۀ پرستات‌ و بواسير ؛ سكته‌ هم‌ كرده‌ ولي‌ در عين‌ حال‌ دلش‌ و خاطراتش‌ باز هم‌ بطرف‌ دنياست‌. منزل‌ هم‌ ديگر تحمّل‌ اين‌ مريض‌ را نمي‌كند آقازاده‌ داد و بيداد ميكند: ببريد پدرم‌ را به‌ بيمارستان‌! بيهُشانه‌ او را به‌ بيمارستان‌ ميبرند به‌ اين‌ دست‌ و آن‌ دست‌ هِي‌ سوزن‌ فرو مي‌كنند و ديگر رگ‌ها را پيدا نمي‌كنند ؛ رگها بسته‌ شده‌ است‌. بيمارستان‌ و طبيب‌ معالج‌ هم‌ براي‌ آنكه‌ يك‌ صورت‌ حساب‌ مفصّل‌ تهيّه‌ كنند اين‌ بيچارۀ در حال‌ احتضار را از اين‌ سالن‌ به‌ آن‌ سالن‌ براي‌ آزمايش‌ و عكسبرداري‌ مي‌كشانند تا با بدن‌ آلوده‌ به‌ الكل‌ و نجس‌ جان‌ ميدهد نه‌ كسي‌ او را رو به‌ قبله‌ كشيده‌ و نه‌ بر او دعا و قرآن‌ خوانده‌، و نه‌ سلامي‌ و صلواتي‌. فوراً او را به‌ سردخانۀ بيمارستان‌ و از آنجا به‌ بهشت‌ زهرا (قبرستان‌ محلّ) ميبرند و نه‌ كسي‌ ميگويد لا إلَهَ إلاّ اللَه‌. غسّال‌ او معلوم‌ نيست‌ با چه‌ نيّتي‌ غسل‌ ميدهد. و آقازادۀ محترم‌ يك‌ دوربين‌ عكّاسي‌ بدوش‌ انداخته‌ قدم‌ ميزند. نزديكان‌ و ارحام‌ هم‌ ميترسند در مرده‌ شويخانه‌ بروند كه‌ ببينند غسّال‌ چه‌ قسم‌ غسل‌ ميدهد ؛ تازه‌ اگر هم‌ بروند چيزي‌ نميدانند ؛ زنهاي‌ رحم‌ و قوم‌ و خويش‌ هم‌ ميترسند درمغسل‌ زنها بروند. مردها زير درخت‌ها و سايبان‌ نشسته‌ سيگار مي‌كشند و دائماً مي‌پرسند: تمام‌ شد؟ تمام‌ شد؟ كه‌ زودتر ماشين‌ را روشن‌ كرده‌ پشت‌ فرمان‌ نشسته‌ و قبرستان‌ را ترك‌ كنند. خدا نكند انسان‌ چنين‌ مردني‌ بكند ؛ خدا رحمت‌ كند، واعظ‌ محترمي‌ بود در قم‌ كه‌ مردي‌ فاضل‌ و دانشمند بود و جزء اهل‌ علم‌ و مطالعه‌ بود، و در آن‌ وقت‌ كه‌ ما در قم‌ تحصيل‌ ميكرديم‌ مرده‌شوئي‌ بود در قم‌ به‌ نام‌ مشهدي‌ نوروز. آن‌ واعظ‌ بالمناسبة‌ بر فراز منبر مي‌گفت‌: اگر مرده‌شوي‌ انسان‌ مشهدي‌ نوروز باشد خدا نكند انسان‌ در قم‌ بميرد. رواياتي‌ كه‌ دربارۀ عذاب‌ قبر و ثواب‌ قبر وارد شده‌ است‌ راجع‌ به‌ همان‌ بدن‌ برزخي‌ است‌ كه‌ به‌ مناسبت‌ ارتباط‌ عالمِ برزخِ هر كس‌ به‌ قبر آن‌ كس‌، از آن‌ تعبير به‌ عذاب‌ قبر شده‌ است‌.&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;H2 dir=rtl&gt;&lt;A name=_Toc69974027&gt;&lt;FONT face=&quot;arial, helvetica, sans-serif&quot; color=#ff0000 size=3&gt;اسباب‌ و علل‌ فشار قبر&lt;/FONT&gt;&lt;/A&gt;&lt;FONT face=&quot;arial, helvetica, sans-serif&quot; size=3&gt; &lt;/FONT&gt;&lt;/H2&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;FONT face=&quot;arial, helvetica, sans-serif&quot; size=3&gt;در «عِلَل‌ الشّرآئع‌» مرحوم‌ صدوق‌ با سند متّصل‌ خود روايت‌ ميكند از زيد بن‌ عليّ از پدرش‌ از جدّش‌ از أميرالمؤمنين‌ عليه‌ السّلام‌: قَالَ: عَذَابُ الْقَبْرِ يَكُونُ مِنَ النَّمِيمَةِ وَالْبَوْلِ وَ عَزْبِ الرَّجُلِ عَنْ أَهْلِهِ. «فرمود: عذاب‌ قبر از سخن‌چيني‌ و پرهيز نكردن‌ از بول‌ و دوري‌ مرد از زنش‌ پيدا ميشود كه‌ رختخواب‌ خود را جدا نموده‌ و در غذا و خواب‌ از او دوري‌ كند.» و نيز با سند متّصل‌ خود روايت‌ ميكند از حضرت‌ صادق‌ از پدرش‌ از پدرانش‌ عليهم‌ السّلام‌ كه‌: قَالَ: قَالَ رَسُولُ اللَهِ صَلَّي‌ اللَهُ عَلَيْهِ وَءَالِهِ: ضَغْطَةُ الْقَبْرِ لِلْمُؤْمِنِ كَفَّارَةٌ لِمَا كَانَ مِنْهُ مِنْ تَضْيِيعِ النِّعَمِ.  «رسول‌ خدا صلّي‌ الله‌ عليه‌ وآله‌ وسلّم‌ فرمودند: فشار قبر براي‌ مؤمن‌ كفّارۀ تضييع‌ نعمت‌هائي‌ است‌ كه‌ نموده‌ است‌.» كليني‌ روايت‌ ميكند از عدّه‌اي‌ از اصحاب‌ از أحمد بن‌ محمّد بن‌ خالد از عثمان‌ بن‌ عيسي‌ از عليّ بن‌ أبي‌ حمزه‌ از أبوبصير: قَالَ: قُلْتُ لاِبِي‌ عَبْدِاللَهِ عَلَيْهِ السَّلَامُ: أَ يَفْلِتُ مِنْ ضَغْطَةِ الْقَبْرِ أَحَدٌ؟ قَالَ: فَقَالَ: نَعُوذُ بِاللَهِ مِنْهَا ؛ مَا أَقَلَّ مَنْ يَفْلِتُ مِنْ ضَغْطَةِ الْقَبْرِ! «ميگويد: من‌ به‌ حضرت‌ صادق‌ عليه‌ السّلام‌ عرض‌ كردم‌: آيا كسي‌ از فشار قبر رهائي‌ پيدا ميكند؟ حضرت‌ فرمودند: پناه‌ به‌ خدا از فشار قبر ؛ چقدر افرادي‌ كه‌ از فشار قبر رهائي‌ پيدا كنند كم‌ هستند.»  و سپس‌ فرمودند: چون‌ عثمان‌، رقيّه‌ دختر رسول‌ خدا را كشت‌، رسول‌ خدا صلّي‌ الله‌ عليه‌ و آله‌ و سلّم‌ بر كنار قبر او ايستادند و درحاليكه‌ سر خود را به‌ آسمان‌ بلند نموده‌ و اشگ‌ از چشمانشان‌ جاري‌ بود به‌ مردم‌ فرمودند: من‌ رقيّه‌ دخترم‌ را به‌ ياد آوردم‌ و نيز به‌ ياد آوردم‌ آنچه‌ را كه‌ به‌ او رسيده‌ بود پس‌ دلم‌ شكست‌ و خواستم‌ كه‌ خدا او را از فشار قبر برهاند و عرض‌ كردم‌: اللَهُمَّ هَبْ لِي‌ رُقَيَّةَ مِنْ ضَغْطَةِ الْقَبْرِ. فَوَهَبَهَا اللَهُ لَهُ. «بار پروردگارا به‌ خاطر من‌ رقيّه‌ را از فشار قبر برهان‌. پس‌ خداوند او را بخاطر پيامبر رهانيد.»  و حضرت‌ صادق‌ به‌ دنبال‌ اين‌ قضيّه‌ فرمودند: رسول‌ خدا صلّي‌ الله‌ عليه‌ وآله‌ وسلّم‌ براي‌ تشييع‌ جنازۀ سَعد از منزل‌ خارج‌ شدند در حاليكه‌ هفتاد هزار فرشته‌ جنازۀ وي‌ را تشييع‌ مينمودند ؛ و پس‌ از دفن‌، حضرت‌ رسول‌ الله‌ سر خود را بطرف‌ آسمان‌ بلند نموده‌ و فرمودند: مِثْلُ سَعْدٍ يُضَمُّ ؟ آيا فشار قبر، شخصي‌ مانند سعد را با اين‌ سابقۀ درخشانش‌ در اسلام‌ ميگيرد؟ أبوبصير ميگويد: عرض‌ كردم‌: فدايت‌ شوم‌ ما چنين‌ مي‌پنداشتيم‌ كه‌ سعد از بول‌ اجتناب‌ كامل‌ نميكرد! حضرت‌ فرمود: مَعَاذَ اللَهِ، إنَّمَا كَانَ مِنْ زَعَآرَّةٍ فِي‌ خُلُقِهِ عَلَي‌ أَهْلِهِ. «پناه‌ به‌ خدا چنين‌ نيست‌، بلكه‌ فشار قبر سعد به‌ علّت‌ سوء خُلقي‌ بود كه‌ با اهل‌ خانۀ خود داشت‌.» حضرت‌ صادق‌ فرمودند: مادر سعد گفت‌: گوارا باد اي‌ سعد برتو در اين‌ بهشتي‌ كه‌ وارد شدي‌! رسول‌ خدا فرمود: اي‌ مادر سعد! بر خدا حكم‌ جزمي‌ منما. و نيز كليني‌ روايت‌ ميكند با إسناد خود از أبوبصير از يكي‌ از صادقين‌ عليهما السّلام‌. قَالَ: لَمَّا مَاتَتْ رُقَيَّةُ بِنْتُ رَسُولِ اللَهِ صَلَّي‌ اللَهُ عَلَيْهِ وَ ءَالِهِ قَالَ رَسُولُ اللَهِ صَلَّي‌ اللَهُ عَلَيْهِ وَءَالِهِ: الْحَقِي‌ بِسَلَفِنَا الصَّالِحِ عُثْمَانَ بْنِ مَظْعُونٍ وَ أَصْحَابِهِ ؛ قَالَ: وَ فَاطِمَةُ عَلَيْهَا السَّلَامُ عَلَي‌ شَفِيرِ الْقَبْرِ تَنْحَدِرُ دُمُوعُهَا فِي‌ الْقَبْرِ وَ رَسُولُ اللَهِ صَلَّي‌ اللَهُ عَلَيْهِ وَءَالِهِ يَتَلَقَّاهُ بِثَوْبِهِ قَآئِمًا يَدْعُو، قَالَ: إنِّي‌ لَاعْرِفُ ضَعْفَهَا وَ سَأَلْتُ اللَهَ عَزَّوَجَلَّ أَنْ يُجِيرَهَا مِنْ ضَمَّةِ الْقَبْرِ.  «حضرت‌ فرمود: چون‌ رقيّه‌ دختر رسول‌ الله‌ صلّي‌ الله‌ عليه‌ وآله‌ وفات‌ كرد، رسول‌ خدا فرمود: اي‌ دخترم‌! بپيوند به‌ سلفِ صالحِ ما عثمان‌ بن‌ مظعون‌ و اصحاب‌ او ؛ و فاطمه‌ عليها السّلام‌ بر كنارۀ قبر ايستاده‌ بود و چنان‌ گريه‌ ميكرد كه‌ اشگهاي‌ چشم‌ او در قبر فروميريخت‌، و رسول‌ خدا صلّي‌ الله‌ عليه‌ وآله‌ در حالي‌ كه‌ ايستاده‌ دعا مينمود آن‌ اشگها را با لباس‌ خود پاك‌ ميكرد. رسول‌ خدا فرمود: من‌ از ضعف‌ رقيّه‌ خبر دارم‌ و از خداوند عزّوجلّ خواهش‌ كردم‌ كه‌ او را از فشار قبر خلاصي‌ بخشد.» و نيز كليني‌ روايت‌ ميكند از عليّ بن‌ إبراهيم‌ از محمّد بن‌ عيسي‌ از يونس‌: قَالَ: سَأَلْتُهُ عَنِ الْمَصْلُوبِ يُعَذَّبُ عَذَابَ الْقَبْرِ؟ قَالَ: فَقَالَ: نَعَمْ إنَّ اللَهَ عَزَّ وَجَلَّ يَأْمُرُ الْهَوَآءَ أَنْ يَضْغَطَهُ.  و در روايت‌ يونس‌ ميگويد: «من‌ از حضرت‌ راجع‌ به‌ شخصي‌ را كه‌ به‌ دار آويخته‌اند سؤال‌ كردم‌ كه‌ آيا او را هم‌ عذاب‌ قبر ميدهند؟ حضرت‌ فرمود: آري‌ خداوند عزّ وجلّ به‌ هوا امر ميكند كه‌ او را در فشار خود بگيرد.» و در روايت‌ ديگر حضرت‌ صادق‌ عليه‌ السّلام‌ در پاسخ‌ گفتند كه‌: خداوند زمين‌ و هوا يكي‌ است‌ ؛ خداوند بسوي‌ هوا وحي‌ ميكند كه‌ او را در فشار بگيرد، و هوا چنان‌ او را در فشار قرار ميدهد كه‌ از فشار قبر سخت‌تر باشد. &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;H2 dir=rtl&gt;&lt;A name=_Toc69974028&gt;&lt;FONT face=&quot;arial, helvetica, sans-serif&quot; color=#ff0000 size=3&gt;استحباب‌ قراردادن‌ جريدتين‌ در كفن‌ زير بازوهاي‌ ميّت‌&lt;/FONT&gt;&lt;/A&gt;&lt;FONT face=&quot;arial, helvetica, sans-serif&quot; size=3&gt; &lt;/FONT&gt;&lt;/H2&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;FONT face=&quot;arial, helvetica, sans-serif&quot; size=3&gt;كليني‌ روايت‌ ميكند با إسناد خود از زُراره‌ كه‌ ميگويد: به‌ حضرت‌ امام‌ محمّد باقر عليه‌ السّلام‌ عرض‌ كردم‌: چرا براي‌ ميّت‌ جَريده‌ ميگذارند؟ (جريده‌ چوب‌ تازه‌اي‌ است‌ كه‌ از درخت‌ مي‌چينند به‌ طول‌ يك‌ ذراع‌ ـ قريب‌ نيم‌ متر ـ و چون‌ ميّت‌ را ميخواهند كفن‌ كنند زير بازوهاي‌ او در داخل‌ كفن‌ ميگذارند.)  حضرت‌ فرمودند: براي‌ آنكه‌ تا هنگاميكه‌ آن‌ جريده‌ مرطوب‌ است‌ عذاب‌ از او برداشته‌ ميشود، و در اين‌ زمان‌ كسي‌ از او حساب‌ نمي‌كشد. حضرت‌ فرمودند: عذاب‌ قبر پيوسته‌ نيست‌ بلكه‌ در يك‌ روز و در يك‌ ساعت‌ انجام‌ ميگيرد، فقط‌ به‌ اندازۀ مدّتي‌ كه‌ ميّت‌ را در قبر ميگذارند و مردم‌ مراجعت‌ مي‌كنند ؛ و آن‌ دو چوب‌‌تر را براي‌ همين‌ مدّت‌ از زمان‌ ميگذارند، و بعد از اينكه‌ آنها خشك‌ شوند ديگر عذاب‌ و حسابي‌ إن‌شاءالله‌ نخواهد داشت‌. و كليني‌ با سند ديگر روايت‌ ميكند از حَريز و فُضيل‌ و عبدالرّحمن‌ كه‌ گفتند: از حضرت‌ صادق‌ عليه‌ السّلام‌ سؤال‌ شد: به‌ چه‌ علّتي‌ براي‌ مرده‌ جريده‌ ميگذارند؟ حضرت‌ فرمود: براي‌ آنكه‌ تا مدّتي‌ كه‌ جريده‌،‌تر است‌ عذاب‌ از او فاصله‌ ميگيرد. اينها همه‌ شواهد براي‌ ارتباط‌ بدن‌ مثالي‌ به‌ بدن‌ واقع‌ شدۀ در قبر است‌.&lt;/FONT&gt;&lt;FONT face=&quot;arial, helvetica, sans-serif&quot; size=3&gt;و از جمله‌ مسائل‌ ارتباطيّه‌، نپوسيدن‌ بدن‌ پيامبران‌ و ائمّۀ طاهرين‌ و اولياي‌ خدا و بعضي‌ از اخيار و ابرار در قبر است‌. در بعضي‌ از مقابري‌ كه‌ بطور سرداب‌ حفر شده‌ و جنازه‌ها را در آن‌ سرداب‌ پهلوي‌ يكديگر قرار ميدهند، ديده‌ شده‌ است‌ كه‌ جنازۀ بعضي‌ از علماء بالله‌ پس‌ از مرور نيم‌ قرن‌ تازه‌ است‌. البتّه‌ مقام‌ روح‌ و نفس‌ غير از بدن‌ است‌ ؛ جنازه‌ ميخواهد در قبر بپوسد يا نپوسد، بدن‌ لباسي‌ است‌ كه‌ كنده‌ شده‌ است‌ و روح‌ در مقام‌ شامخ‌ خود متنعّم‌ به‌ نعم‌ الهيّه‌ است‌. و اگر فرض‌ شود بدن‌ قطعه‌ قطعه‌ شود يا سوخته‌ گردد و خاكسترش‌ را به‌ باد دهند يا به‌ دار آويزند و چندين‌ سال‌ بر فراز دار بماند و كهنه‌ گردد و كبوتر در شكم‌ ميّت‌ لانه‌ بگذارد، چنانچه‌ بدن‌ فقيه‌ و متكلّم‌ اسلام‌ قاضي‌ نورالله‌ شوشتري‌ را در زير شلاّق‌هاي‌ خاردار ريز ريز كردند، و بدن‌ فقيه‌ عاليقدر اسلام‌ شهيد اوّل‌ را به‌ دار آويختند و سپس‌ سوزاندند و خاكسترش‌ را به‌ باد دادند، و بدن‌ حضرت‌ زيدبن‌ عليّ بن‌ الحسين‌ را چهار سال‌ بر بالاي‌ چوبۀ دار نگاه‌ داشتند ؛ ولي‌ با همۀ اين‌ احوال‌ به‌ اندازۀ سر سوزني‌ از ثواب‌هاي‌ آن‌ متوفّي‌ كم‌ نخواهد شد بلكه‌ بواسطۀ ارتباط‌ برزخ‌ با بدن‌ مثالي‌، همين‌ وقايع‌ ممكنست‌ موجب‌ إعلاء درجه‌ و ترفيع‌ مقام‌ آن‌ شهيدان‌ راه‌ حقّ و ولايت‌ گردد. ولي‌ با همۀ اين‌ احوال‌ بدن‌هائي‌ كه‌ در ميان‌ قبر است‌ ممكن‌ است‌ نپوسد، و درجۀ تقوي‌ و طهارت‌ روح‌ تأثير در اين‌ لباس‌ داخل‌ قبر افتاده‌ نموده‌ و او را تازه‌ نگاهدارد. &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;&lt;/H2&gt;</description>
<pubDate>Sat, 17 Oct 2009 07:12:38 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=shabanisahzabi&amp;postid=255</comments>
<dc:creator>shabanisahzabi</dc:creator>
<guid>http://shabanisahzabi.blogfa.com/post-255.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>جالب ترین كلمات :</title>
<link>http://shabanisahzabi.blogfa.com/post-254.aspx</link>
<description>&lt;P dir=rtl style=&quot;DIRECTION: rtl; unicode-bidi: embed; TEXT-ALIGN: right&quot;&gt;&lt;FONT size=3&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-WEIGHT: normal; FONT-FAMILY: Tahoma&quot;&gt;سازنده ترين کلمه (&lt;SPAN style=&quot;COLOR: red&quot;&gt;(گذشت&lt;/SPAN&gt;)) است...آن را تمرین کن.&lt;/SPAN&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-FAMILY: Tahoma&quot;&gt;&lt;?xml:namespace prefix = o ns = &quot;urn:schemas-microsoft-com:office:office&quot; /&gt;&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl style=&quot;DIRECTION: rtl; unicode-bidi: embed; TEXT-ALIGN: right&quot;&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-FAMILY: Tahoma&quot;&gt;&lt;FONT size=3&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;SPAN style=&quot;FONT-WEIGHT: normal; FONT-FAMILY: Tahoma&quot;&gt;پر معني ترین کلمه (&lt;SPAN style=&quot;COLOR: red&quot;&gt;(ما&lt;/SPAN&gt;)) است...آن را به کار ببر.&lt;/SPAN&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl style=&quot;DIRECTION: rtl; unicode-bidi: embed; TEXT-ALIGN: right&quot;&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-FAMILY: Tahoma&quot;&gt;&lt;FONT size=3&gt;عمیق ترین کلمه ((&lt;SPAN style=&quot;COLOR: red&quot;&gt;عشق&lt;/SPAN&gt;)) است...به آن ارج بده.&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl style=&quot;DIRECTION: rtl; unicode-bidi: embed; TEXT-ALIGN: right&quot;&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-FAMILY: Tahoma&quot;&gt;&lt;FONT size=3&gt;بی رحم ترین کلمه ((&lt;SPAN style=&quot;COLOR: red&quot;&gt; تنفر&lt;/SPAN&gt;)) است...با آن بازی نکن.&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl style=&quot;DIRECTION: rtl; unicode-bidi: embed; TEXT-ALIGN: right&quot;&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-FAMILY: Tahoma&quot;&gt;&lt;FONT size=3&gt;خودخواهانه ترین کلمه (&lt;SPAN style=&quot;COLOR: red&quot;&gt;(من&lt;/SPAN&gt;)) است...از آن حذر کن.&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl style=&quot;DIRECTION: rtl; unicode-bidi: embed; TEXT-ALIGN: right&quot;&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-FAMILY: Tahoma&quot;&gt;&lt;FONT size=3&gt;نا پایدارترین کلمه ((&lt;SPAN style=&quot;COLOR: red&quot;&gt;خشم&lt;/SPAN&gt;)) است...آن را فرو ببر.&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl style=&quot;DIRECTION: rtl; unicode-bidi: embed; TEXT-ALIGN: right&quot;&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-FAMILY: Tahoma&quot;&gt;&lt;FONT size=3&gt;بازدارنده ترین کلمه (&lt;SPAN style=&quot;COLOR: red&quot;&gt;(ترس&lt;/SPAN&gt;)) است...با آن مقابله کن.&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl style=&quot;DIRECTION: rtl; unicode-bidi: embed; TEXT-ALIGN: right&quot;&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-FAMILY: Tahoma&quot;&gt;&lt;FONT size=3&gt;با نشاط ترین کلمه ((&lt;SPAN style=&quot;COLOR: red&quot;&gt;کار&lt;/SPAN&gt;)) است...به آن بپرداز.&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl style=&quot;DIRECTION: rtl; unicode-bidi: embed; TEXT-ALIGN: right&quot;&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-FAMILY: Tahoma&quot;&gt;&lt;FONT size=3&gt;پوچ ترین کلمه (&lt;SPAN style=&quot;COLOR: red&quot;&gt;(طمع&lt;/SPAN&gt;)) است...آن را بکش.&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl style=&quot;DIRECTION: rtl; unicode-bidi: embed; TEXT-ALIGN: right&quot;&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-FAMILY: Tahoma&quot;&gt;&lt;FONT size=3&gt;سازنده ترین کلمه ((&lt;SPAN style=&quot;COLOR: red&quot;&gt;صبر&lt;/SPAN&gt;)) است...برای داشتنش دعا کن.&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl style=&quot;DIRECTION: rtl; unicode-bidi: embed; TEXT-ALIGN: right&quot;&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-FAMILY: Tahoma&quot;&gt;&lt;FONT size=3&gt;روشن ترین کلمه (&lt;SPAN style=&quot;COLOR: red&quot;&gt;(امید&lt;/SPAN&gt;)) است...به آن امیدوار باش.&lt;STRONG&gt;&lt;SPAN style=&quot;FONT-WEIGHT: normal; FONT-FAMILY: Tahoma&quot;&gt;&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl style=&quot;DIRECTION: rtl; unicode-bidi: embed; TEXT-ALIGN: right&quot;&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-FAMILY: Tahoma&quot;&gt;&lt;FONT size=3&gt;ضعیف ترین کلمه ((&lt;SPAN style=&quot;COLOR: red&quot;&gt;حسرت&lt;/SPAN&gt;)) است...آن را نخور.&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl style=&quot;DIRECTION: rtl; unicode-bidi: embed; TEXT-ALIGN: right&quot;&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-FAMILY: Tahoma&quot;&gt;&lt;FONT size=3&gt;تواناترین کلمه ((&lt;SPAN style=&quot;COLOR: red&quot;&gt;دانش&lt;/SPAN&gt;)) است...آن را فرا گیر.&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl style=&quot;DIRECTION: rtl; unicode-bidi: embed; TEXT-ALIGN: right&quot;&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-FAMILY: Tahoma&quot;&gt;&lt;FONT size=3&gt;محکم ترین کلمه ((&lt;SPAN style=&quot;COLOR: red&quot;&gt;پشت کار&lt;/SPAN&gt;)) است...آن را داشته باش.&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl style=&quot;DIRECTION: rtl; unicode-bidi: embed; TEXT-ALIGN: right&quot;&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-FAMILY: Tahoma&quot;&gt;&lt;FONT size=3&gt;سمی ترین کلمه ((&lt;SPAN style=&quot;COLOR: red&quot;&gt;شانس&lt;/SPAN&gt;)) است...به امید آن نباش.&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl style=&quot;DIRECTION: rtl; unicode-bidi: embed; TEXT-ALIGN: right&quot;&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-FAMILY: Tahoma&quot;&gt;&lt;FONT size=3&gt;لطیف ترین کلمه ((&lt;SPAN style=&quot;COLOR: red&quot;&gt;لبخند&lt;/SPAN&gt;)) است...آن را حفظ کن.&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl style=&quot;DIRECTION: rtl; unicode-bidi: embed; TEXT-ALIGN: right&quot;&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-FAMILY: Tahoma&quot;&gt;&lt;FONT size=3&gt;ضروری ترین کلمه (&lt;SPAN style=&quot;COLOR: red&quot;&gt;(تفاهم&lt;/SPAN&gt;)) است...آن را ایجاد کن.&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl style=&quot;DIRECTION: rtl; unicode-bidi: embed; TEXT-ALIGN: right&quot;&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-FAMILY: Tahoma&quot;&gt;&lt;FONT size=3&gt;سالم ترین کلمه ((&lt;SPAN style=&quot;COLOR: red&quot;&gt;سلامتی&lt;/SPAN&gt;)) است...به آن اهمیت بده.&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl style=&quot;DIRECTION: rtl; unicode-bidi: embed; TEXT-ALIGN: right&quot;&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-FAMILY: Tahoma&quot;&gt;&lt;FONT size=3&gt;اصلی ترین کلمه (&lt;SPAN style=&quot;COLOR: red&quot;&gt;(اعتماد&lt;/SPAN&gt;)) است...به آن اعتماد کن.&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl style=&quot;DIRECTION: rtl; unicode-bidi: embed; TEXT-ALIGN: right&quot;&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-FAMILY: Tahoma&quot;&gt;&lt;FONT size=3&gt;دوستانه ترین کلمه (&lt;SPAN style=&quot;COLOR: red&quot;&gt;(رفاقت&lt;/SPAN&gt;)) است...از آن سو استفاده نکن.&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl style=&quot;DIRECTION: rtl; unicode-bidi: embed; TEXT-ALIGN: right&quot;&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-FAMILY: Tahoma&quot;&gt;&lt;FONT size=3&gt;زیباترین کلمه ((&lt;SPAN style=&quot;COLOR: red&quot;&gt;راستی&lt;/SPAN&gt;)) است...با آن رو راست باش.&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl style=&quot;DIRECTION: rtl; unicode-bidi: embed; TEXT-ALIGN: right&quot;&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-FAMILY: Tahoma&quot;&gt;&lt;FONT size=3&gt;زشت ترین کلمه ((&lt;SPAN style=&quot;COLOR: red&quot;&gt;تمسخر&lt;/SPAN&gt;)) است... دوست داری با تو چنین شود؟؟&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl style=&quot;DIRECTION: rtl; unicode-bidi: embed; TEXT-ALIGN: right&quot;&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-FAMILY: Tahoma&quot;&gt;&lt;FONT size=3&gt;موقر ترین کلمه (&lt;SPAN style=&quot;COLOR: red&quot;&gt;(احترام&lt;/SPAN&gt;)) است...برایش ارزش قایل شو.&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl style=&quot;DIRECTION: rtl; unicode-bidi: embed; TEXT-ALIGN: right&quot;&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-FAMILY: Tahoma&quot;&gt;&lt;FONT size=3&gt;آرامترین کلمه ((&lt;SPAN style=&quot;COLOR: red&quot;&gt;آرامش&lt;/SPAN&gt;)) است...به آن برس.&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl style=&quot;DIRECTION: rtl; unicode-bidi: embed; TEXT-ALIGN: right&quot;&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-FAMILY: Tahoma&quot;&gt;&lt;FONT size=3&gt;عاقلانه ترین کلمه ((&lt;SPAN style=&quot;COLOR: red&quot;&gt;احتیاط&lt;/SPAN&gt; )) است...حواست را جمع کن.&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl style=&quot;DIRECTION: rtl; unicode-bidi: embed; TEXT-ALIGN: right&quot;&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-FAMILY: Tahoma&quot;&gt;&lt;FONT size=3&gt;دست و پا گیر ترین کلمه ((&lt;SPAN style=&quot;COLOR: red&quot;&gt;محدودیت&lt;/SPAN&gt;)) است...اجازه نده مانع پیشرفتت شود.&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl style=&quot;DIRECTION: rtl; unicode-bidi: embed; TEXT-ALIGN: right&quot;&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-FAMILY: Tahoma&quot;&gt;&lt;FONT size=3&gt;سخت ترین کلمه ((&lt;SPAN style=&quot;COLOR: red&quot;&gt;غیر ممکن&lt;/SPAN&gt;)) است...وجود ندارد.&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl style=&quot;DIRECTION: rtl; unicode-bidi: embed; TEXT-ALIGN: right&quot;&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-FAMILY: Tahoma&quot;&gt;&lt;FONT size=3&gt;مخرب ترین کلمه ((&lt;SPAN style=&quot;COLOR: red&quot;&gt;شتابزدگی&lt;/SPAN&gt;)) است...مواظب پلهای پشت سرت باش.&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl style=&quot;DIRECTION: rtl; unicode-bidi: embed; TEXT-ALIGN: right&quot;&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-FAMILY: Tahoma&quot;&gt;&lt;FONT size=3&gt;تاريك ترین کلمه (( &lt;SPAN style=&quot;COLOR: red&quot;&gt;نادانی&lt;/SPAN&gt;)) است...آن را با نور علم روشن کن.&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl style=&quot;DIRECTION: rtl; unicode-bidi: embed; TEXT-ALIGN: right&quot;&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-FAMILY: Tahoma&quot;&gt;&lt;FONT size=3&gt;کشنده ترین کلمه ((&lt;SPAN style=&quot;COLOR: red&quot;&gt;اضطراب&lt;/SPAN&gt;)) است...آن را نادیده بگیر.&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl style=&quot;DIRECTION: rtl; unicode-bidi: embed; TEXT-ALIGN: right&quot;&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-FAMILY: Tahoma&quot;&gt;&lt;FONT size=3&gt;صبور ترین کلمه (&lt;SPAN style=&quot;COLOR: red&quot;&gt;(انتظار&lt;/SPAN&gt;)) است...منتظرش بمان.&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl style=&quot;DIRECTION: rtl; unicode-bidi: embed; TEXT-ALIGN: right&quot;&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-FAMILY: Tahoma&quot;&gt;&lt;FONT size=3&gt;با ارزش ترین کلمه ((&lt;SPAN style=&quot;COLOR: red&quot;&gt;بخشش&lt;/SPAN&gt;)) است...سعی خود را بکن.&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl style=&quot;DIRECTION: rtl; unicode-bidi: embed; TEXT-ALIGN: right&quot;&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-FAMILY: Tahoma&quot;&gt;&lt;FONT size=3&gt;قشنگ ترین کلمه ((&lt;SPAN style=&quot;COLOR: red&quot;&gt;خوشرویی&lt;/SPAN&gt;)) است...راز زیبایی در آن نهفته است.&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl style=&quot;DIRECTION: rtl; unicode-bidi: embed; TEXT-ALIGN: right&quot;&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-FAMILY: Tahoma&quot;&gt;&lt;FONT size=3&gt;رسا ترین کلمه ((&lt;SPAN style=&quot;COLOR: red&quot;&gt;وفاداری&lt;/SPAN&gt;)) است...بدان که جمع همیشه بهتر از يك فرد بودن است&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl style=&quot;DIRECTION: rtl; unicode-bidi: embed; TEXT-ALIGN: right&quot;&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-FAMILY: Tahoma&quot;&gt;&lt;FONT size=3&gt;محرک ترین کلمه ((&lt;SPAN style=&quot;COLOR: red&quot;&gt;هدفمندی&lt;/SPAN&gt;)) است...زندگی بدون آن پوچ است.&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl style=&quot;DIRECTION: rtl; unicode-bidi: embed; TEXT-ALIGN: right&quot;&gt;&lt;SPAN lang=FA style=&quot;FONT-FAMILY: Tahoma&quot;&gt;&lt;FONT size=3&gt;و بالاخره هدفمند ترین کلمه ((&lt;SPAN style=&quot;COLOR: red&quot;&gt;موفقیت&lt;/SPAN&gt;)) است...پس پیش به سوی آن گرايش پيدا كن &lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN dir=ltr style=&quot;FONT-FAMILY: Tahoma&quot;&gt;&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Sat, 10 Oct 2009 02:39:11 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=shabanisahzabi&amp;postid=254</comments>
<dc:creator>shabanisahzabi</dc:creator>
<guid>http://shabanisahzabi.blogfa.com/post-254.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>وصيت نامه اميرمؤمنان(ع) و آخرين سفارشات به شيعيانش</title>
<link>http://shabanisahzabi.blogfa.com/post-253.aspx</link>
<description>&lt;P dir=rtl&gt;طبيب مزبور همين كه زخم سر آن حضرت رامشاهده كرده و رو بدان حضرت كرده، گفت: «اى امير مؤمنان، هر وصيتى دارى، بكن كه ضربت شمشير اين دشمن خدا به مغز سررسيده و معالجه سودى ندارد.» در اين وقت بود كه امير المؤمنين كاغذ و قلم و دواتى طلبيد و شروع به وصيت كرد. ابوالفرج در مقاتل الطالبيين روايت كرده كه پس از ضربت خوردن امير مؤمنان، اطباى كوفه را به بالين آن حضرت آوردند و در ميان آنها هيچ يك در معالجه زخم و جراحى استادتر از اثير بن عمرو نبود و او متخصص در معالجه زخمها و جراحات بود و از جمله چهل نفر جوانى بود كه در زمان ابوبكر در عين التمر به دست خالد بن وليد اسير گشته و در كوفه ساكن شده بود. طبيب مزبور همين كه زخم سر آن حضرت رامشاهده كرد، دستور داد شُش گوسفندى را بياورند و از ميان آن رگى را بيرون آورد و آن رگ را در زخم مزبور نهاد و پس از اندكى بيرون آورد و آن را مشاهده كرد. سپس رو بدان حضرت كرده، گفت: «اى امير مؤمنان، هر وصيتى دارى، بكن كه ضربت شمشير اين دشمن خدا به مغز سررسيده و معالجه سودى ندارد.» در اين وقت بود كه امير المؤمنين كاغذ و قلم و دواتى طلبيد و شروع به وصيت كرد. وصيتنامه حضرت على(ع) را در كتابهاى حديث به اجمال و تفصيل به طور مختلف نقل كرده‏اند كه يكى را ابوالفرج نقل كرده است و در كافى مرحوم كلينى هم نظير همين وصيت را كه ابوالفرج روايت كرده، نقل مى‏كند و در نهج البلاغه نيز (در ذيل نامه شماره 47) اجمالى از اين وصيت ذكر شده و خلاصه‏اى از آن در كشف الغمه و روايات ديگر آمده كه همه آنها را مجلسى(ره) در بحار الانوار نقل كرده است و ما همان روايت ابوالفرج را كه نسبتاً جامعتر از ديگران است، نقل مى‌كنيم.&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;بسم‏الله الرحمن الرحيم&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;اين وصيتنامه‏اى است كه اميرالمؤمنين، على بن ابيطالب بدان وصيت مى‏كند: گواهى مى‏دهد كه معبودى جز خداى نيست كه يگانه است و شريك ندارد و نيز گواهى دهد كه محمد(ص) بنده و رسول اوست، كه خداوند او را به راهنمايى و دين حق فرستاد تا بر همه اديان پيروزش كند، اگرچه مشركان آن را ناخوش دارند. درود و بركات خدا بر او باد! «همانا نماز و پرستش و زندگى و مرگ من از آن خداوندى است كه پروردگار جهان است و شريكى براى او نيست و بدان مأمور گشته‏ام و منم از نخستين مسلمانان».&lt;BR&gt;اى حسن! من تو را و تمام فرزندان و خاندانم و هر كسى‏كه اين وصيتنامه به او برسد، به تقوا و ترس از خداوندى كه پروردگار شماست، سفارش مى‏كنم و بايد نميريد جز اينكه مسلمان باشيد و همگى به ريسمان خدا چنگ زنيد و پراكنده نشويد؛ زيرا به راستى من از رسول خدا(ص) شنيدم كه مى‏فرمود: اصلاح دادن ميان مردمان از همه نماز و روزه بهتر است و آنچه دين را تباه ساخته و از بين مى‏برد، افساد ميان مردمان است، ولا قوه الا بالله العلى العظيم [نيرويى جز به وسيله خداى بزرگ نيست]. به خويشان و ارحام خويش توجه داشته باشيد و به آنان پيوند كنيد، صله رحم كنيد تا خداوند در روز قيامت حساب را بر شما آسان گرداند. الله الله فى الايتام، فلا تغبوا افواههم، ولا تضيعوا بحضرتكم: از خدا بترسيد، از خدا بترسيد، درباره يتيمان، پس براى دهنهاشان به سبب سنگدلى‏تان نوبت قرار ندهيد (كه گاهى سير و گاهى گرسنه نگاهشان داريد). &lt;BR&gt;الله الله فى جيرانكم، فانهم وصيه نبيكم...: از خدا بترسيد، از خدا بترسيد درباره همسايگانتان كه رسول خدا(ص) درباره آنان سفارش كرده و پيوسته درباره آنان توصيه مى‏فرمود، به اندازه‏اى كه ما گمان كرديم براى همسايگان از همسايه خود ارث قرار مى‏دهد و حرمت آنان به حدى است كه سهمى در مالشان براى همسايه تعيين كرده! &lt;BR&gt;الله الله فى القرآن، فلايسبقكم الى العمل به احد غيركم: از خدا بترسيد، از خدا بترسيد درباره قرآن مبادا كسى به عمل‏كردن بدان بر شما سبقت جويد. &lt;BR&gt;الله الله فى الصلاه فانه خير العمل وانها عمود دينكم: از خدا بترسيد، از خدا بترسيد درباره نماز؛ زيرا كه نماز ستون دين شماست. &lt;BR&gt;الله الله فى بيت ربكم لاتخلوه ما بقيتم...: از خدا بترسيد، از خدا بترسيد درباره خانه پروردگارتان (خانه كعبه)، مبادا تا زنده هستيد، آن خانه از شما خالى‏ بماند، كه اگر رها شد، مهلت داده نمى‌شويد و به عذاب دچار مى‏گرديد و اگر از شما خالى ماند، كيفر خداوند فرصت زندگى به شما نمى‏دهد. &lt;BR&gt;الله الله فى الزكاه فانها تطفى غضب ربكم: از خدا بترسيد، از خدا بترسيد در دادن زكات اموال خود كه زكات خشم پروردگار را فرونشاند. &lt;BR&gt;الله الله فى شهر رمضان فان صيامه جُنه من النار: از خدا بترسيد، از خدا بترسيد درباره روزه ماه رمضان؛ زيرا كه آن براى شما چون سپرى است از آتش دوزخ. &lt;BR&gt;الله الله فى الفقراء والمساكين فشاركوهم فى معاشكم...: از خدا بترسيد، از خدا بترسيد درباره بينوايان و مسكينان و آنها را در زندگى خود شريك سازيد و از خوراك و لباس خود به آنها نيز بدهيد.&lt;BR&gt;الله الله فى الجهاد باموالكم وانفسكم والسنتكم: از خدا بترسيد، از خدا بترسيد درباره پيكار كردن در راه خدا به مالها و جانها و زبانهاى خويش. &lt;BR&gt;الله الله فى ذريه نبيكم...: از خدا بترسيد، از خدا بترسيد درباره امت پيغمبرتان، مبادا در ميان شما ظلم و ستمى واقع شود. &lt;BR&gt;الله الله فى اصحاب نبيكم...: از خدا بترسيد، از خدا بترسيد درباره اصحاب پيغمبرتان؛ زيرا كه رسول خدا(ص) درباره آنان سفارش فرموده. &lt;BR&gt;الله الله فى النساء وفيما ملكت ايمانكم...: از خدا بترسيد، از خدا بترسيد درباره زيردستانتان، غلامان و كنيزان؛ زيرا كه آخرين سفارش و وصيت رسول خدا(ص) اين بود كه فرمود: «من شما را درباره دو دسته ناتوان كه زيردست شما هستند، سفارش مى‏كنم». آنگاه فرمود: الصلاه الصلاه، لا تخافوا فى الله لومه لائم...: نماز! نماز! درباره خداوند از سرزنش مردمان نهراسيد؛ چه، هر كس به شما ستم كند يا انديشه بد داشته باشد، خداوند شر او را كفايت فرمايد. با مردم به نيكى سخن بگوييد، همان‏طور كه خدا فرمود. امر به معروف و نهى از منكر را ترك مكنيد كه رشته كار از دست شما بيرون شود، آنگاه هر چه دعا كنيد و از خداوند دفع شر خواهيد، پذيرفته نگردد و به اجابت نرسد. بر شما باد هنگام معاشرت، به فروتنى و بخشش و نيكويى درباره يكديگر. و زنهار از جدايى و تفرقه و پراكندگى و روى‏گردانيدن از هم. و در نيكوكارى، يار و مددكار يكديگر باشيد و بر گناه و ستمكارى كمك مباشيد كه شكنجه و عذاب خدا بسيار سخت است. خداوند نگهدار شما خاندان باشد و حقوق پيغمبرش را در حق شما حفظ فرمايد، اكنون با شما وداع مى‏كنم و شما را به خدا مى‏سپارم و سلام و رحمتش را بر شما مى‏خوانم.&lt;BR&gt;در كافى آمده است كه پس از پايان وصيت پيوسته مى‏گفت: «لااله‏الاالله» تا وقتى كه روح مقدس آن حضرت به ملكوت اعلى پيوست. در نهج البلاغه است كه در پايان وصيت، امام(ع) فرزندان خود را مخاطب ساخته بدانها فرمود: اى فرزندان عبدالمطلب، نيابم (و نبينم) شما را كه در خون مسلمانان فرو رويد (و دست به كشتار مردم زنيد) به بهانه اينكه بگوييد: «اميرالمؤمنين كشته شده» (و هر كارى بخواهيد، به اين بهانه انجام دهيد) و بدانيد كه در برابر من، جز كشنده من كسى نبايد كشته شود. بنگريد چون من از ضربت او از دنيا رفتم، يك ضربت به او بزنيد و او را مثله مكنيد كه من از رسول خدا(ص) شنيدم كه مى‏فرمود: «از مثله كردن بپرهيزيد. اگر چه به سگ گزنده و هار باشد!» &lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Tue, 06 Oct 2009 09:14:52 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=shabanisahzabi&amp;postid=253</comments>
<dc:creator>shabanisahzabi</dc:creator>
<guid>http://shabanisahzabi.blogfa.com/post-253.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>اهل ذكر و مشاهده جهان آخرت و موانع ذكر از منظر قرآن </title>
<link>http://shabanisahzabi.blogfa.com/post-252.aspx</link>
<description>&lt;P dir=rtl&gt;&lt;FONT size=3&gt;كسانى كه لذت انس با خدا را چشيده اند و دل خود را ماءواى ذكر خدا ساخته اند و به خلوت نجواى با معشوق خويش بار يافته اند، دنيا و لذت ها و خوشى هاى آن برايشان كم فروغ گرديده و با روشن شدن چشمشان به حقايقى فراتر از دنيا و ماديات ، ديگر رغبت ماندن در اين دنيا را ندارند، چه رسد كه دل بسته آن باشند؛ چنان كه حضرت امير عليه السلام مى فرمايند: &lt;FONT color=#ff0000&gt;فكانما فطعوا الدنيا الى الاخرة و هم فيها فشاهدوا ما وراء ذلك ...&lt;/FONT&gt;؛ آنها با اين كه در دنيا زندگى مى كنند، اما هواى رفتن از دنيا و پيوستن به آخرت دارند. به درجه اى از معرفت رسيده اند و تا بدان جا در مسير خودسازى و تكامل اوج گرفته اند كه سراى آخرت را مشاهده مى كنند و از آنچه بر برزخيان مى گذرد آگاهى دارند. آنها هر كجا كه باشند دلشان با خدا است . حتى وقتى با كسى سخن مى گويند، باز در دل به خدا توجه دارند و لحظه اى دل از انس با خدا نمى كنند. آنان كه با حقايق عالم هستى اطلاع يافته اند و عصاره ارزش ها و كمالات بر آنها عينيت يافته و به پوچى و بى مقدارى دنيا و مظاهر آن پى برده اند، از دنيا طلبى مردم تعجب مى كنند. آنان در شگفتند كه چگونه مردم چون ديوانگان و لاشخوران بر سر مردار گنديده دنيا به جان هم مى افتاده اند و هر كس سعى مى كند با حيله و نيرنگ گوى سبقت از ديگران بربايد و عرصه را بر رقيبان خويش تنگ سازد. براى آنان بسى مايه تاءسف است كه چگونه مردم دل به دنيا بسته اند و با لذت هاى آن خو گرفته اند و از عالى ترين لذت ها، يعنى انس با خدا، چشم پوشيده اند؟ به راستى چرا بسيارى از مردم به جاى خدا بر قدرت هاى مادى و دنيايى تكيه دارند؟ مگر نه اين است كه هر چيزى در پرتو قدرت خداوند تحقق مى يابد؟در مقابل ، مردم نيز وقتى مى بينند اهل ذكر و شيفتگان انس با خدا اعتنايى به دنيا و لذت هاى آن ندارند، تعجب مى كنند كه چرا اينها بى اعتنا از كنار اين لذت ها مى گذرند؟ و چرا در نظر آنان كاخ ‌ها و انبان هاى طلا و پول با مشتى خاك و خاشاك يكسان است ؟! غافل از اين كه آنها به لذتى رسيده اند كه لذت هاى دنيا و نظرشان بى مقدار و بى ارزش گرديده است .مى گويند شخصى كه شهر را نديده بود و از اوضاع و احوال آن بى خبر بود گذرش به شهر افتاد و به بازار رفت و وارد دكان قنادى شد. وقتى ديد شيرينى هاى متنوع و رنگارنگ در آن دكان چيده اند و شيرينى فروش آرام نشسته و از آنها نمى خورند تعجب كرده و پنداشت كه چشمان او نابيناست ، از اين رو انگشتان خود را جلو چشمان او برد، و وقتى متوجه شد كه او با وجود بينايى شيرينى ها را نمى خورد با تعجب گفت : آيا اينها را مى بينى و نمى خورى ؟! يكى از اساتيد ما مى فرمود كه در زمان مرحوم شيخ انصارى كه طلبه ها در نهايت فقر و گرفتارى زندگى مى كردند. شخصى چند كيسه طلا نزد شيخ آورد و در دالان خانه شيخ قرار داد و از شيخ رسيد خواست ، اما مرحوم شيخ از دادن رسيد امتناع كرد. كيسه هاى طلا زير دست و پا لگد مى شد و هر چه آن شخص اصرار و التماس مى كرد، مرحوم شيخ نمى پذيرفت ، آن شخص گفت : من امانت دارم ، اين امانت را به من سپرده اند كه به شما برسانم ؛ گناه من چيست كه به من رسيد نمى دهى ؟ يكى از نزديكان مرحوم شيخ به ايشان عرض كرد كه چرا شما آن امانتى را تحويل نمى گيريد و رسيد نمى دهيد؟ مرحوم شيخ فرمود: اين واسطه اى كه طلاها را از صرافى گرفته و اين جا آورده مسيحى است و من نمى خواهم دست مسيحى به رسيدى برسد كه روى آن اسم خدا را مى نويسم ، هر وقت واسطه مسلمانى فرستادند رسيد مى دهم ، مرحوم شيخ قسم خورد كه نظر من اين طلاها با مشتى خاكستر فرقى ندارد؛ تازه اينها امانتى است كه بايد به اهلش برسانم ، اگر از خودم هم مى بود اهميتى براى من نداشته چون چند صباحى در اختيارم مى بود و بالاخره آنها را مى گذاشتم و مى رفتم .به هر جهت ، براى اين كه انسان به تعالى برسد و به رفتار و انديشه علوى مزين گردد و ثروت دنيا آن قدر برايش ارزش نداشته باشد كه براى رسيدن به آن دست به هر خلافى بزند، بايد يا خدا را در دلش زنده نگه دارد. اگر به جاى توجه به خداوند، به دنيا عشق بورزد، مستحق نكوهش خداوند و رانده شدن از درگاه تعالى مى گردد. خداوند درباره اينان به پيامبرش فرمود:&lt;FONT color=#ff0000&gt;ولا تطع من اءغفلنا قلبه عن ذكرنا و اتبع هواه و كان اءمره فرطا؛&lt;/FONT&gt;  و از آن كسى كه از ياد ما روى برتافته و جز زندگى دنيا را خواستار نبوده است ، روى برتاب .خداوند به پيامبر صلى الله عليه و آله فرمان مى دهد، از كسانى كه فقط دل بسته زندگى دنيا هستند و شهوت و كام جويى از دنيا را بر ياد خدا و توجه به آخرت مقدم داشته اند، دورى كن . اين دسته به جهت توجه افراطى به دنيا، چنان از خداوند غافل شده اند كه بسا صرف وقت در امور عبادى و معنوى و توجه به خداوند را مايه تضييع عمر و به هدر دادن آن تلقى مى كنند! و چه بسا كارشان به جايى مى رسد كه وقتى نام خدا و اولياى خدا برده مى شود، سعى مى كنند حرف را عوض كنند. بر عكس حضرت ابراهيم عليه السلام ، هنگام كه جبرئيل گفت : سبوح قدوس فرمود: اگر يك بار ديگر نام محبوبم را ببى همه مالم را مى دهم . اما دنيا پرستان نه فقط از نام خدا لذت نمى برند، بلكه چنان زرق و برق دنيا آنها را فريب داده و دل باخته دنيا شده اند كه به فرموده قرآن وقتى نام خدا برده مى شود، ناراحت هم مى شوند: و اذا ذكر الله وحده اشمازت قلوب الذين لا يومنون بالاخرة و اذا ذكر الذين من دونه اذا هم يستبشرون ؛ هنگامى كه خداوند به يگانگى ياد مى شود، دل هاى كسانى كه به آخرت ايمان ندارند، متوجه مى گردد؛ اما هنگامى كه معبودهاى ديگر ياد مى شود، شادمان مى شوند. طبيعى است وقتى كسى به آخرت ايمان نداشت ، زندگى دنيا براى او مقصد و هدف مى گردد و جز زندگى دنيا چيزى نمى خواهد و از آنچه او را از لذايذ دنيا باز دارد بيزار است . از اين رو نمى خواهد كه در حضور او نام خداوند برده شود و يا قرآن قرائت گردد و ياد مرگ به ميان آيد؛ چرا كه عيش او را آشفته مى كند. اين مرحله از انحطاط و سقوط، فرجام كسى است كه به تدريج از فطرت خود فاصله مى گيرد و به جاى حركت در مسير فطرت خود و پرستش مبداء آفرينش و عمل به خواست او علم طغيان و سر پيچى را بر مى افرازد. او پس از آن كه در دام هواى نفس خويش و وسوسه هاى شيطان گرفتار آمد، دنيا پرستى و دل سپردگى به لذت ها و شهوات دنيايى ، محور رفتار و انديشه اش مى گردد.چنين كسى ممكن نيست گرايش و توجهى به ياد خدا و ذكر او داشته باشد؛ چرا كه بين ياد خدا و شيفتگى به دنيا تضادى آشكار است .حال كه سخن به اين جا رسيد جا دارد اشاره اى به موانع ذكر از ديدگان قرآن داشته باشيم .&lt;BR&gt;1-  از جمله موانع ذكر، رفاه زدگى و توجه افراطى به دنيا است . خداى متعال در اين باره مى فرمايد:&lt;FONT color=#ff0000&gt;يا ايها الذين آمنو لا تلهكم اءموالكم و لااءولادكم عن ذكر الله و من يفعل ذلك فاءولئك&lt;/FONT&gt; &lt;FONT color=#ff0000&gt;هم الخاسرون ؛&lt;/FONT&gt; اى كسانى كه ايمان آورده ايد! اموال و فرزندانتان شما را از ياد خدا غافل نكند، و كسانى كه چنين كنند، آنان خود زيان كارانند. گرايش به توحيد، خدا پرستى و توجه به پروردگار، امرى فطرى است . از آغاز شكفتگى نيروى عقل ، يكى از انديشه هايى كه فكر انسان را به خود مشغول مى دارد همين است كه آفريدگار خود را بشناسد و با اين حال و با همه كوشش هاى پيامبران الهى ، گروه اندكى راه فطرت و عقل سليم را بر مى گزينند و در هر عصرى معمولا تعداد گمراهان بيشتر است . خداوند با اشاره به همين حقيقت مى فرمايد: قليلا ما تذكرون ؛ چه اندك پند مى گيرند.بر اين اساس ، خداوند تاءثير گرايش هاى مادى و دنيوى را در جلوگيرى از توجه بيش از حد به اموال و اولاد، روح انسان را آلوده مى سازد و صفا و جلاى آن را از بين مى برد.اگر غفلت از ياد خدا باعث مى گردد كه انسان از هدف اصلى حيات باز بماند و به مسايلى كه به همين حيات محدود و چند روزه دنيوى مربوط مى شود و تباهى جاودان را در پى دارد مشغول گردد.&lt;BR&gt;2-  يكى ديگر از موانع ذكر ظاهر بينى و جدى نگرفتن حيات است .&lt;BR&gt;قرآن كريم در اين باره مى فرمايد .يعلمون ظاهرا من الحياة الذنيا و هم عن الاخرة هم غافلون ؛  از زندگى دنيا ظاهرى مى شناسند، و حال آن كه از آخرت غافلند. انسان مؤ من جهان هستى را مخلوق خدايى حكيم و آگاه مى داند و بر اين اساس از كنار هيچ موضوعى ، هر چند كوچك ، به سادگى نمى گذرد و در مواجهه با هر چيزى به ياد آفريدگار حكيم مى افتد. اما فرد بى ايمان حيات را پديده اى اتفاقى و حوادث جهان را امورى تصادفى مى بيند و مرگ را نهايت اين جهان مى نگرد. او تنها به ظواهر زندگى دنيا توجه دارد و از سرانجام كار غافل است .&lt;BR&gt;3-  از ديگر موانع ذكر، دوستان گم راه هستند. در قرآن در اين باره مى خوانيم .&lt;BR&gt;ويوم يعض الظالم على يديه يقول يا ليتنى اتخذت مع الرسول سبيلا، يا و يلتى ليتنى لم اتخذ فلانا خليلا، لقد اءضلنى عن الذكر بعد اد جاءنى و كان الشيطان للانسان خذولا؛  و روزى است كه ستم كار دست هاى خود را به دندان مى گزد و مى گويد: اى كاش با رسول خدا راهى برگزيده بودم .واى بر من ، كاش فلانى را دوست خود نگرفته بودم . او بود كه مرا به گمراهى كشانيد پس از آن كه نزد قرآن به من رسيده بود، و شيطان هميشه خوار كننده انسان بوده است .&lt;BR&gt;نقل كرده اند كه در عصر پيامبر صلى الله عليه و آله دو نفر به نام عقبه و ابى با هم دوست بسيار صميمى بودند. هر گاه عقبه از سفر باز مى گشت مهمانى بزرگى به راه مى انداخت و هر چند اسلام را نپذيرفته بود، ولى به پيامبر صلى الله عليه و آله علاقه مند بود و آن حضرت را نيز دعوت مى كرد. يك بار پس از گستردن سفره مهمانى ، پيامبر فرمود: من از غذاى تو نمى خورم ، مگر آن كه به يگانگى خدا و رسالت من گواهى دهى . او نيز چنين كرد. اما وقتى دوستش ، ابى ، از ماجرا مطلع شد او را سرزنش كرد كه از آيين نياكانت منحرف شده اى . عقبه گفت : او حاضر نبود از غذاى من بخورد مگر با اسلام آوردن من ، و من شرم داشتم كه كسى غذا نخورده از سر سفره من برخيزد. ابى گفت : من هرگز از تو راضى نمى شوم ، مگر آن كه در برابر پيامبر بايستى و به او توهين كنى . و او نيز چنين كرد و بدين ترتيب دنيا و آخرت خود را تباه ساخت . او در جنگ بدر در صف مشركان شركت كرد و كشته شد. آيات مذكور در شاءن او نازل شده است .بدون شك يكى از عوامل مؤ ثر در شكل گيرى شخصيت انسان هم نشينان و دوستان او هستند. معاشرت با افراد منحرف ، و رفتار و سخنان آنان در ذهن و روح و رفتار فرد اثر مى گذارد و معمولا اين تغيير چنان آرام و تدريجى است كه شخص متوجه آن نمى شود.&lt;BR&gt;4-  تسلط شيطان بر انسان نيز از موانع مهم ذكر به شمار مى آيد.خداوند در اين باره مى فرمايد: &lt;FONT color=#ff0000&gt;استحوذ عليهم الشيطان فانساهم ذكر الله ...&lt;/FONT&gt;؛ شيطان بر آنان چيره شده و خدا را از يادشان برده است .كلمه استحوذ به معناى تسلط كامل شيطان بر شخص است ، به گونه اى كه گويا اختيار از او سلب شود. اين حالت وقتى براى كسى پيش مى آيد كه با آگاهى و اراده خود مدت ها در گناه و انحراف غرق گردد. امام حسين عليه السلام ، روز عاشورا، خطاب به لشكر يزيد فرمود:&lt;BR&gt;لقد استحوذ عليكم الشيطان فاءنساكم ذكر الله العظيم ؛ همانا شيطان بر شما چيره شده و خدا را از يادتان برده است .&lt;BR&gt;5-   از جمله موانع ذكر، يكى هم آرزوهاى دراز است ، قرآن در اين باره مى فرمايد:&lt;BR&gt;ذرهم ياكلوا و يتمتعوا و يلههم الامل فسوف يعلمون ؛ بگذارشان تا بخورند و بر خوردار شوند و آرزوها سرگرمشان كند، پس به زودى خواهند دانست .خداوند براى بشر مواهب و نيروهايى قرار داده كه اگر به جا و درست مورد استفاده قرار گيرند، مى توانند در راه تاءمين رفاه مادى و تكامل معنوى و روحى انسان به كار آيند و دنيا و آخرت او را آباد سازند. اما متاءسفانه بشر غالبا از اين امكانات استفاده نا به جا مى كند و با افراط و تفريطها آنچه را بايد در خدمت تعالى خويش قرار دهد، در مسير سقوط مادى و معنوى خود به كار مى گيرد. از جمله اين ويژگى ها آرزو كردن است كه اگر به نحو معقول و منطقى و با آينده نگرى باشد، نه تنها مفيد، بلكه لازم است . اما وقتى اين عامل از حد بگذرد و به صورت آرزوهاى دور و دراز در آيد، عامل بدبختى و غفلت مى گردد.&lt;BR&gt;6-  هواپرستى را نيز بايد از موانع مهم ذكر دانست . خداوند در اين باره مى فرمايد:&lt;BR&gt;و لا تطع من اءغفلنا قلبه من ذكرنا و اتبع هواه و كان اءمره فرطا؛ و از آن كس كه قلبش را از ياد خود غافل ساخته ايم و از هوس خود پيروى نمى انديشد؛ و هواپرستى او را از ياد خدا كه سرچشمه توجه به همه صفات عالى انسانى است محروم مى كند. &lt;BR&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Sat, 03 Oct 2009 07:03:52 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=shabanisahzabi&amp;postid=252</comments>
<dc:creator>shabanisahzabi</dc:creator>
<guid>http://shabanisahzabi.blogfa.com/post-252.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>تجسّم‌ مَلَكات‌ در قبر و داستان‌ قيس‌ بن‌ عاصم‌</title>
<link>http://shabanisahzabi.blogfa.com/post-251.aspx</link>
<description>&lt;P dir=rtl&gt;در «أمالي‌» صدوق‌ با سند متّصل‌ خود روايت‌ ميكند از علاء بن‌ محمّد بن‌ فضل‌ از پدرش‌ از جدّش‌ كه‌ او گفت‌: قَيس‌ بن‌ عاصِم‌ گفت‌: من‌ با جماعتي‌ از بني‌ تميم‌ بر رسول‌ خدا صلّي‌ الله‌ عليه‌ وآله‌ وسلّم‌ به‌ عنوان‌ وفود و ميهماني‌ وارد شديم‌. چون‌ من‌ داخل‌ بر آن‌ حضرت‌ شدم‌ ديدم‌ صَلْصال‌ بْن‌ دَلَهْمَس‌ نيز در حضور آن‌ حضرت‌ نشسته‌ است‌.عرض‌ كردم‌: اي‌ پيغمبر خدا! ما را موعظه‌اي‌ فرما كه‌ از آن‌ نفع‌ ببريم‌ چون‌ ما قومي‌ هستيم‌ كه‌ در صحرا زندگي‌ مي‌كنيم‌ و خدمت‌ شما كمتر ميرسيم‌!&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;FONT color=#ff0000&gt;فَقَالَ رَسُولُ اللَهِ: يَا قَيْسُ! إنَّ مَعَ الْعِزِّ ذُلاًّ، وَإنَّ مَعَ الْحَيَوةِ مَوْتًا، وَ إنَّ مَعَ الدُّنْيَا ءَاخِرَةً، وَإنَّ لِكُلِّ شَيْءٍ حَسِيبًا، وَ عَلَي‌ كُلِّ شَيْءٍ رَقِيبًا، وَ إنَّ لِكُلِّ حَسَنَةٍ ثَوَابًا، وَ لِكُلِّ سَيِّئَةٍ عِقَابًا، وَ لِكُلِّ أَجَلٍ كِتَابًا. وَ إنَّهُ لَابُدَّ لَكَ يَا قَيْسُ مِنْ قَرِينٍ يُدْفَنُ مَعَكَ وَ هُوَ حَيٌّ، وَ تُدْفَنُ مَعَهُ وَ أَنْتَ مَيِّتٌ.فَإنْ كَانَ كَرِيمًا أَكْرَمَكَ، وَ إنْ كَانَ لَئِيمًا أَسْلَمَكَ ؛ ثُمَّ لَا يُحْشَرُ إلَّا مَعَكَ، وَ لَا تُبْعَثُ إلَّا مَعَهُ، وَ لَا تُسْأَلُ إلَّا عَنْهُ ؛ فَلَا تَجْعَلْهُ إلَّا صَالِحًا ؛ فَإنَّهُ إنْ صَلُحَ ءَانَسْتَ بِهِ، وَ إنْ فَسَدَ لَا تَسْتَوْحِشُ إلَّا مِنْهُ ؛ وَ هُوَ فِعْلُكَ.&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;«پس‌ رسول‌ خدا فرمود: اي‌ قيس‌! به‌ درستي‌ كه‌ با هر عزّتي‌ ذلّتي‌ است‌، و با زندگي‌ مرگ‌ است‌، و با دنيا آخرت‌ است‌، و براي‌ هرچيزي‌ حسابگري‌ است‌، و بر هر چيزي‌ مراقب‌ و پاسداري‌ است‌، و براي‌ هر كار نيكوئي‌ ثوابي‌ است‌، و براي‌ هر كار زشتي‌ عِقابي‌ است‌، و براي‌ هر أجلي‌ كتاب‌ و تقديري‌ است‌.و اي‌ قيس‌! حتماً و حقّاً بدون‌ شكّ با تو قريني‌ است‌ كه‌ با تو دفن‌ ميشود و او زنده‌ است‌، و تو نيز با او دفن‌ ميشوي‌ و مرده‌ هستي‌.پس‌ اگر آن‌ قرين‌ كريم‌ باشد تو را از گزند حوادث‌ مصون‌ خواهد داشت‌ و گرامي‌ خواهد داشت‌، و اگر لئيم‌ باشد تو را دستخوش‌ خطرات‌ و آفات‌ نموده‌ به‌ طوفان‌ بلا خواهد سپرد.و او در روز قيامت‌ محشور نمي‌گردد مگر با تو، و تو نيز برانگيخته‌ نخواهي‌ شد مگر با او، و از تو بازپرسي‌ نخواهد شد مگر از او، پس‌ او را صالح‌ قرار بده‌ چون‌ اگر صالح‌ باشد با او انس‌ خواهي‌ گرفت‌، و اگر فاسد باشد از هيچ‌ چيز وحشت‌ نداري‌ مگر از او ؛ و آن‌ كردار و عمل‌ تو است‌.» قيس‌ عرض‌ كرد: يا نبيّ الله‌! دوست‌ دارم‌ كه‌ اين‌ مواعظ‌ شما در ابياتي‌ از شعر درآيد تا ما با اين‌ أشعار بر افرادي‌ از عرب‌ كه‌ به‌ ما حكومت‌ كنند افتخار كنيم‌، و آنها را حفظ‌ نموده‌ و از نفائس‌ ذخائر خود قرار دهيم‌. رسول‌ خدا صلّي‌ الله‌ عليه‌ وآله‌ وسلّم‌ به‌ يكي‌ از حضّار امر فرمودند كه‌ برود و حسّان‌ بن‌ ثابت‌  را بياورد. قيس‌ ميگويد: همينكه‌ منتظر آمدن‌ حسّان‌ بوديم‌ در اين‌ برهۀ از زمان‌ من‌ در تفكّر فرو رفتم‌ كه‌ اين‌ مواعظ‌ را خود به‌ شعر درآورم‌.شعرها را ساخته‌ و پرداخته‌ و جزماً آماده‌ ساختم‌ و قبل‌ از اينكه‌ حسّان‌ برسد عرض‌ كردم‌: يا رسول‌ الله‌ من‌ شعرها را خودم‌ سرودم‌ و چنين‌ گمان‌ دارم‌ كه‌ مطابق‌ پسند شما باشد و براي‌ آن‌ حضرت‌ خواندم‌:&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;تَخَيَّرْ خَليطًا مِنْ فِعالِكَ إنَّما            قَرينُ الْفَتَي‌ في‌ الْقَبْرِ ما كانَ يَفْعَل‌ &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;وَ لابُدَّ بَعْدَ الْمَوْتِ مِنْ أنْ تُعِدَّه        لِيَوْمٍ يُنادَي‌ الْمَرْءُ فيهِ فَيَقْبَلُ&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;فَإنْ كُنْتَ مَشْغولاً بِشَيْءٍ فَلا تَكُن        ْ بِغَيْرِ الَّذي‌ يَرْضَي‌ بِهِ اللَهُ تَشْغَلُ&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;فَلَنْ يَصْحَبَ الإنْسانُ مِنْ بَعْدِ مَوْتِهِ      وَ مِنْ قَبْلِهِ إلاّ الَّذي‌ كانَ يَعْمَلُ&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;ألا إنَّما الإنْسانُ ضَيْفٌ لاِهْلِهِ            يُقيمُ قَليلاً بَيْنَهُمْ ثُمَّ يَرْحَلُ&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;اين‌ روايت‌ را مجلسي‌ در «روضۀ بحار» از «أعلام‌ الدّين‌» ديلمي‌ نقل‌ كرده‌ است‌ با اين‌ اختلاف‌ كه‌ طبق‌ اين‌ نقل‌ سرايندۀ اشعار شخصي‌ از اصحاب‌ بوده‌ كه‌ در مجلس‌ حضور داشته‌ و او را صَلْصَال‌ مي‌گفتند. &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt; &lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Wed, 30 Sep 2009 11:58:56 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=shabanisahzabi&amp;postid=251</comments>
<dc:creator>shabanisahzabi</dc:creator>
<guid>http://shabanisahzabi.blogfa.com/post-251.aspx</guid>
</item>
</channel>
</rss>
