انسان داراي دوجنبه است: يكي سفلي وديگري علوي.

جنبه سفلي، جسماني، دنيايي ومادّي است وجنبه علوي روحاني وآخرتي است واين درست مثل گردو و بادامي است كه داراي پوست ومغزي است، پوستش خوراك حيوان ومغزش خوراك انسان است، ولي اين پوسته را اهميّتي بسزاست كه حافظ مغز وباطن نماز است وبدون آن نماز تحقّق نمي‏يابد. همه اعمال ديني داراي پوست ظاهري است ومغز وباطن، مثل طهارتِ لباس وبدن از نجاسات ظاهري وطهارت قلب از نجاسات باطني، مثل كُفر، حَسد وبخل وغيره ومثل وضو وغسل وتيمّم ونماز كه ظاهرش به وسيله جوارح واعضا انجام مي‏گيرد واز عالم شهادت است ونيّت وخلوص وفرمان برداري وعشق به حق كه قلبي است واز عالم غيب و هر كدام از عالم غيب وشهادت بر يكديگر اثر مي‏گذارند. از اين اعمال وضو، غسل ونماز، صفا ونورانيّتي در قلب پديد مي‏آيد كه قبلاً نبود وآن اشراقات باطني وقلبي نماز وغيره است كه در بدن اثر مي‏كند، چنان كه ضراربن ضُمره مي‏گويد: اميرالمؤمنين عليه‏السلام را بسيار مي‏ديدم، وقتي شب پرده سياهش را همه جا افكنده بود در محراب نمازش ايستاده بود ومحاسن شريفش را در دست گرفته ومثل مارگزيده‏ها در پيچ وتاب بود «يَتَمَلْمَلُ تَملمُلِ السَّليم ويَبْكي بُكاءَ الحَزين» وبا فريادي جانكاه واندوهي دردناك مي‏گريست؛ باشد كه قفس تن را بشكند وبه سوي دوست پرواز كند وسرانجام، به نغمه «فُزْتُ وربِّ الكَعْبة» مترنّم شود؛ يعني قسم به خداي كعبه وسِرّ قبله ونماز كه به اين ضربت، رستگار شدم وبه محبوب اصلي پيوستم. جذبه‏هاي حق گاه، بدن را چنان مرتعش مي‏كند كه تصورش براي ما خاكيان مشكل است و گاه چنان آرامش مي‏دهد كه گر جهان زلزله گيرد، غم ويراني نيست و گاه بدن را خلع كرده وچنان از آن بي‏خبر است كه تير از پاي مقدّسش بيرون مي‏كشند واو را خبر نيست. و از اين جاست كه رسول اللّه صلي‏الله‏عليه‏و‏آله‏وسلم پيكره نماز را دنيايي معرّفي كردند؛ يعني در دنيا شكل مي‏گيرد: «أَحْببتُ مِن دنياكم ثلاثا: الطيب والنساء وقرة عيني في الصلاة»؛ از دنياي شما سه چيز را دوست مي‏دارم: بوي خوش و زن، امّا روشني چشم وسويداي قلبم در نماز است واين سه، از مظاهر حسن مطلق حقند.

تذكر 1: اين كه حضرت مي‏فرمايد: دنياكم (دنياي شما) ونمي‏فرمايد دنيانا (دنياي ما) براي اين است كه قدرت روحي حضرت چنان قوي است كه گويي همه روح است وبا دنيا وجسمانيّت، بيگانه است.

تذكر 2: پيكره نماز در اين دنيا شكل مي‏گيرد وباطن نماز در اين سفر روحاني، سرّ انسان را از عالم مادّه عبور مي‏دهد وبه وطن اصلي وعالم اِله مي‏پيوندد. وچه خوش سفري كه اين مرغ باغ ملكوت، از اين قفس تن تا اوج لامكان پرواز كرده وبا فرشتگان مقرّب وارواح انبيا واوليا در طواف عرش اللّه اعظمند، «وإنّ إِلي رَبِّك المُنتهي»؛ يعني نهايتِ سفر تو، به سوي پروردگار خويش است وچه خوش فرجامي. ولي اين اصوات غيبي واين اداراكات را گوش وچشم حيواني، نمي‏يابد. بلكه گوش وادراكي ملكوتي بايد، پس انساني ملكوتي بايد تا راز ملكوت را دريابد «وَلكِنْ لاتَفْقَهُونَ تَسْبِيحَهُمْ»: تسبيح اشياء را نمي‏فهميد چون فرورفته در عالم طبيعت وتعيّنات هستيد واز اين عالم عبور نكرده‏ايد. ـ قال عيسي‏بن مريم: «لَنْ يَلِجَ مَلكوتَ السمواتِ والأرض مَنْ لم يُولد مَرَّتين»؛ يعني حضرت عيسي عليه‏السلام فرمود: هرگز به سرّ وملكوت آسمان‏ها وزمين وارد نمي‏شود كسي كه دو ولادت نيافت: يكي از رحم مادر ودوم از رحم طبيعت.

گوش خر بفروش و ديگر گوش خر    كاين سخن را درنيابد گوش خر    "مثنوي"

چيزي كه هست اين است كه عارفان وسفراي الهي خود را شناختند وبا علم وعمل استعدادهاي نهفته را كشف كردند و «سُبحانَ الذي أَسْري بِعَبْده ليلاً من الْمَسْجِدِ الحَرامِ إلي الْمَسْجِدِ الأقْصي».

خدا بنده لايق ومستعد وبرگزيده خودش را شبانه از مسجد الحرام (مقام قلب كه حريم خداست ومشركان را بدان جا راهي نيست تا به علت عدم طهارت، اضلال وافساد كنند) به مسجد الاقصي (كه مقام روح است) سير داد كه دورترين مقام است به جسمانيات.  نه سلمان را اعتراضي است بر ابوذر ونه ابوذر را راهي به معراج سلمان، هر كسي رزق مقسوم خودش را مي‏خورد وافاضات پروردگار بقدر استعداد است وعين ثابت وآن چه در ازل قلم زده‏اند مي‏باشد، خدا فرمايد: «أَهُمْ يَقسِمون رحمتَ ربّك، نَحنُ قَسَمْنا بَينهم مَعيشَتَهم في الحيوةِ الدّنيا ورَفَعنا بَعضَهم فَوْقَ بعضٍ درجات لِيَتّخذَ بعضهم بعضا سُخريّا ورحمتُ ربّك خيرٌ مِمّا يَجْمَعوُن»؛ كافران گفتند: اگر قرآن محمد صلي‏الله‏عليه‏و‏آله‏وسلم عظيم است، بايد بر دومرد عظيم مكّه وطائف نازل شده باشد، نه بر محمد صلي‏الله‏عليه‏و‏آله‏وسلم عجبا آيا كافران مي‏توانند رحمت نبوّت وقرآن را تقسيم افراد كنند؟ آنان از تقسيم (عادلانه) زندگي دنيايي‏شان عاجزند، وما، بين آنها تقسيم كرديم تا افراد (براي انجام كارهاي اجتماعي وفردي) در خدمت يكديگر در آيند؛ مثلاً يكي براي ديگري خيّاطي كند و نانوا برايش نانوايي نمايد ورحمت پروردگارت بهتر است از مال دنيايي كه جمع مي‏كنند.

قال رسول الله صلي‏الله‏عليه‏و‏آله‏وسلم : «صلّوا كما رأيتموني أُصلّي»؛ كشفي كه رخ نمود كلام حضرت رسول داراي ظاهر است و باطن و مثل قرآن، تا هفت يا هفتاد بطن دارد (و اين عدد هم كثرت را مي‏رساند و بي نهايت است: «اقرأ وارق»).

و نمازگزاران داراي درجاتند: از حسّي، مثالي، عقلي، الهي، و خداوند ذو المعارج است و بنده‏اش كه پرتو او يا مرتبه نازله يا شأني از شئون اوست. حَدِّ يقف ندارد از مادّي تا فوق تجرد، لذا هر كسي مأمور به صلاتي است كه خود در آن درجه است وهر كسي نماز خودش را مي‏خواند از رؤيت ظاهر تا باطن معراجي رسول اللّه صلي‏الله‏عليه‏و‏آله‏وسلم و آن چه از نماز رسول‏الله صلي‏الله‏عليه‏و‏آله‏وسلم مي‏بيند مي‏خواند به رؤيت چشم يا ديد قلب و فوق آن.

اقسام عوالم انسان‏ها ونماز

«صَلّوا كما رايتَمُوني أُصلّي»؛ رسول اللّه صلي‏الله‏عليه‏و‏آله‏وسلم فرمود: اين گونه كه مي‏بينيد من نماز مي‏خوانم، بخوانيد. انسان‏ها چهار قسمند: حسّي، مثالي، عقلي والهي. انسان در هر مرتبه‏اي باشد همان مرتبه را مي‏فهمد ومي‏بيند واز فهم وديد بالاتر محروم است. پس انسان حسّي عالم حسّ را مشاهده مي‏كند وبس؛ انسان مثالي، عالم مثال را وانسان عقلي عالم عقل را وانسان الهي عالم اله را. وبالايي‏ها عوالم پايين را نيز مي‏بينند كه يك روز در آن جا بوده‏اند وكساني‏كه در مراتب پايين هستند، از مقامات بالا وانسان‏هاي كامل بي‏خبرند، حتي مُنكر ايشان. نماز حضرت رسول هم داراي همه مراتب كمالي است وهر كسي در هر درجه‏اي هست، حضرت را در آن درجه مي‏بيند، گرچه حضرت بي‏نهايت است، ولي انسانيّت را نيز نهايت نيست، با اين تفاوت كه حضرت آينه اسما وصفات حضرت حق است، چون متحقّق ومتّصف به اسما وصفات حق است وسالكانِ طريقش آيينه‏هاي بَعدي هستند كه حضرت را نشان مي‏دهند واز او نور حق را مي‏گيرند. و صلات كه ذكر است، داراي مراتبي است: از عالم حسّ تا عالم اِله واوج معراج وسخن حضرت بدين معناست: در هر مرتبه‏اي كه بوديد ونماز مرا در آن مرتبه مشاهده كرديد، به همان بُردِ ديدتان ودرجه نمازي كه از من مشاهده مي‏كنيد، همان گونه نماز بخوانيد يا به من اقتدا كنيد.

توجّه: چون مصلّي همواره در حال عروج است كه، «الصَلاةُ معراج المؤمن»، حضرت تحريض مي‏فرمايد كه، در يك جا درنگ نكنيد: «اِقرأ وَارْق»؛ بخوان وبالا برو. همواره چشمتان به قافله سالار معراج باشد. واِي راهيان معراج، جايي توقّف نكنيد كه اين معراج را نهايتي نيست وفرصت كم.

 

+تهيه شده توسط اكبرشعباني |