تبليغاتX
سعادت و رستگاری

در اين‏كه منظور از حيات طيبه (زندگى پاكيزه) در اينجا چيست؟ مفسران تفسيرهاى متعددى ذكر كرده‏اند، بعضى آن را به معنى روزى حلال، و بعضى به قناعت و رضا به داده الهى، بعضى به عبادت همراه با روزى حلال، بعضى به توفيق بر اطاعت فرمان الهى، تفسير كرده‏اند. و بعضى هرگونه پاكيزگى از آلودگيها، ظلمها، خيانتها، عداوتها، اسارتها و ذلتها و طهارت و پاكيزگى و رفاه و آسايش را در مفهوم آن مندرج دانسته‏اند; ولى با توجه به جمله ولنجزينهم اجرهم كه ناظر به پاداش آخرت است، بيشتر به نظر مى‏رسد كه «حيات طيبه‏» اشاره به زندگى پاكيزه اين دنيا باشد. در نهمين آيه از آيات مورد بحث، اعراض از ياد خدا و حالت غفلت و بى‏خبرى را سرچشمه «معيشت ضنك‏» (زندگى تنگ و سخت) مى‏شمرد و مى‏فرمايد: «هر كس از ياد من روى گردان شود زندگى سخت و تنگى خواهد داشت، و روز قيامت او را نابينا محشور مى‏كنيم.» (ومن اعرض عن ذكرى فان له معيشة ضنكا ونحشره يوم القيمة اعمى)  مى‏دانيم ياد خدا و توجه به اسماء و صفات والاى او كه ذات پاكش منبع تمام كمالات، بلكه كمال كل فى الكل است، سبب پرورش فضائل اخلاقى در نهاد آدمى است; و او را روز به روز از نظر خلق و خوى به اسماء و صفات الهى نزديكتر مى‏سازد، و اين خلق و خوى او كه سرچشمه اصلى اعمال صالح است، زندگى را براى او گسترده و آسان و پاك و پاكيزه مى‏كند; و بعكس، اعراض و روى گردانى از ذكر خدا، او را از اين منبع نور، دور ساخته و به خلق و خوى ظلمانى شياطين نزديك مى‏كند; و همان، سبب معيشت ضنك مى‏شود و زندگى مرگبار در انتظار او مى‏باشد; و اين يكى ديگر از آيات قرآنى است كه با صراحت رابطه اخلاق و ايمان را با وضع زندگى فردى و اجتماعى انسانها آشكار مى‏سازد.  جمعى از مفسران يا ارباب لغت، «معيشت ضنك‏» را به زندگى و درآمدهاى حاصل از كسب حرام تفسير كرده‏اند، چرا كه چنين زندگى سرچشمه ناراحتيهاى فراوان است. و به گفته بعضى ديگر از مفسران، افراد بى‏ايمان معمولا داراى حرص شديد، و عطش مادى پايان‏ناپذير و بيم از فناى نعمتها و غلبه بخل بر آنها و صفات نكوهيده ديگرى از اين قبيل هستند كه آنها را در جهنمى سوزان - على رغم امكانات گسترده مادى - فرو مى‏برد. نابينايى آنها در قيامت نيز نتيجه يا تجسمى از نابينايى آنها در دنيا است كه چشم بر هم نهادند و راه حق و سعادت را نديدند، و در ظلمات شهوات مادى فرو رفتند. در دهمين آيه، به يكى از اثرات سوء عداوت و دشمنى و نزاع - كه موجب فرو ريختن و ويران شدن پايه‏هاى وحدت و بر باد رفتن قوت و قدرت است - اشاره كرده، مى‏فرمايد: «نزاع و كشمكش نكنيد كه سست مى‏شويد و قدرت و شوكت‏شما از ميان مى‏رود» (ولاتنازعوا فتفشلوا وتذهب ريحكم)

بديهى است منازعات و اختلافات و كشمكشها همواره زاييده يك سلسله خلق و خوهاى رذيله و پست است; انحصار طلبى، خودخواهى، منفعت پرستى، خودبرتربينى، حرص و كينه و حسد و مانند اينها هر يك از سرچشمه‏هاى نزاع محسوب مى‏شود، و نتيجه آن فشل و سستى و بر باد رفتن عزت و شوكت است. جالب اين كه، قرآن در اينجا تعبير به تذهب ريحكم مى‏كند. «ريح‏» در اصل به معنى «باد» است و بطور كنايه در «قدرت و قوت و غلبه‏» به كار مى‏رود، و شايد اين معنى از آنجا به وجود آمده كه وزيدن باد به پرچم قوم و ملتى، كنايه از قوت و قدرت و غلبه آنها است; بنابراين مفهوم جمله بالا چنين مى‏شود كه اگر اختلاف كنيد قدرت و قوت و عظمت‏شما از بين خواهد رفت. يا از اين نظر كه وزش بادهاى موافق سبب سرعت گرفتن كشتيها و رفتن به سوى مقصد بوده. نويسنده «التحقيق‏» مى‏گويد: در ميان روح و ريح، رابطه‏اى است، روح به معنى جريان روحانى ماوراء ماده است، و ريح به معنى جريان در ماده است. در پاره‏اى از موارد، «ريح‏» به معنى رائحه و بوى خوش است، مانند: «انى لاجد ريح يوسف لولا ان تفندون‏». (سوره يوسف، آيه‏94) بنابراين، ممكن است، معنى جمله اين باشد كه افراد و اقوام با نفوذ رائحه آنها در جهان پخش مى‏شود، ولى اگر اختلاف كنيد، نفوذ خود را در جهان از دست‏خواهيد داد. و به هر حال، سرچشمه اختلاف هر چه باشد (خودخواهى، سودپرستى، حسد، بخل، كينه‏توزى و غير آن) تاثير آن در زندگى انسانها و عقب‏افتادگى اجتماعى، غير قابل انكار است; و از اينجا پيوند مسائل اخلاقى، و مسائل زندگى اجتماعى انسانها روشن مى‏شود.

نتيجه

از آيات بالا بخوبى استفاده مى‏شود كه هر خلق و خوى برجسته انسانى علاوه بر جنبه‏هاى معنوى و اخروى، تاثير عميقى در زندگى مادى و دنيوى انسانها دارد; به همين دليل، نبايد تصور كرد كه مسائل اخلاقى يك سلسله مسائل فردى و شخصى است، و چيزى جدا از زندگى اجتماعى انسانها است; بلكه بعكس، رابطه بسيار قوى و نزديك با آن دارد، و هرگونه دگرگونى اجتماعى، بدون دگرگونى اخلاقى امكان‏پذير نيست. به تعبير ديگر، مردمى كه مى‏خواهند در يك جامعه بزرگ، زندگى سعادتمندانه توام با مسالمت و همكارى نزديك داشته باشند لااقل بايد به آن حد از رشد اخلاقى برسند كه حقايق مربوط به تفاوت انسانها را از نظر ساختمان فكرى، روحى و عاطفى درك كنند. چرا كه انسانها در جهات مختلف با يكديگر متفاوتند; به همين، دليل هرگز نمى‏توان انتظار داشت كه ديگران در همه چيز از ما پيروى كنند، بلكه بايد در حفظ اصول مشترك كوشيد، و اختلاف سليقه‏ها و انديشه‏ها را با گذشت و اغماض و سعه صدر و بلند نظرى و نرمى و بردبارى پذيرا شد. حتى دو نفر نمى‏توانند براى يك مدت طولانى همكارى نزديك با همديگر داشته باشند مگر اين كه از اصول اخلاقى - كه يك نمونه‏اش در بالا آمد - برخوردار باشند. بديهى است آمادگيهاى اخلاقى كه براى هضم نقاط اختلاف و رسيدن به وحدت و قدرت و عظمت لازم است، چيزى نيست كه با گفتگو به دست آيد، بلكه نيازمند به تهذيب نفوس و تعليم و تربيت كافى است كه موجب رشد و تعالى در جهات اخلاقى گردد.

+تهيه شده توسط اكبرشعباني |

سازنده ترين کلمه ((گذشت)) است...آن را تمرین کن.

پر معني ترین کلمه ((ما)) است...آن را به کار ببر.

عمیق ترین کلمه ((عشق)) است...به آن ارج بده.

بی رحم ترین کلمه (( تنفر)) است...با آن بازی نکن.

خودخواهانه ترین کلمه ((من)) است...از آن حذر کن.

نا پایدارترین کلمه ((خشم)) است...آن را فرو ببر.

بازدارنده ترین کلمه ((ترس)) است...با آن مقابله کن.

با نشاط ترین کلمه ((کار)) است...به آن بپرداز.

پوچ ترین کلمه ((طمع)) است...آن را بکش.

سازنده ترین کلمه ((صبر)) است...برای داشتنش دعا کن.

روشن ترین کلمه ((امید)) است...به آن امیدوار باش.

ضعیف ترین کلمه ((حسرت)) است...آن را نخور.

تواناترین کلمه ((دانش)) است...آن را فرا گیر.

محکم ترین کلمه ((پشت کار)) است...آن را داشته باش.

سمی ترین کلمه ((شانس)) است...به امید آن نباش.

لطیف ترین کلمه ((لبخند)) است...آن را حفظ کن.

ضروری ترین کلمه ((تفاهم)) است...آن را ایجاد کن.

سالم ترین کلمه ((سلامتی)) است...به آن اهمیت بده.

اصلی ترین کلمه ((اعتماد)) است...به آن اعتماد کن.

دوستانه ترین کلمه ((رفاقت)) است...از آن سو استفاده نکن.

زیباترین کلمه ((راستی)) است...با آن رو راست باش.

زشت ترین کلمه ((تمسخر)) است... دوست داری با تو چنین شود؟؟

موقر ترین کلمه ((احترام)) است...برایش ارزش قایل شو.

آرامترین کلمه ((آرامش)) است...به آن برس.

عاقلانه ترین کلمه ((احتیاط )) است...حواست را جمع کن.

دست و پا گیر ترین کلمه ((محدودیت)) است...اجازه نده مانع پیشرفتت شود.

سخت ترین کلمه ((غیر ممکن)) است...وجود ندارد.

مخرب ترین کلمه ((شتابزدگی)) است...مواظب پلهای پشت سرت باش.

تاريك ترین کلمه (( نادانی)) است...آن را با نور علم روشن کن.

کشنده ترین کلمه ((اضطراب)) است...آن را نادیده بگیر.

صبور ترین کلمه ((انتظار)) است...منتظرش بمان.

با ارزش ترین کلمه ((بخشش)) است...سعی خود را بکن.

قشنگ ترین کلمه ((خوشرویی)) است...راز زیبایی در آن نهفته است.

رسا ترین کلمه ((وفاداری)) است...بدان که جمع همیشه بهتر از يك فرد بودن است

محرک ترین کلمه ((هدفمندی)) است...زندگی بدون آن پوچ است.

و بالاخره هدفمند ترین کلمه ((موفقیت)) است...پس پیش به سوی آن گرايش پيدا كن

+تهيه شده توسط اكبرشعباني |

طبيب مزبور همين كه زخم سر آن حضرت رامشاهده كرده و رو بدان حضرت كرده، گفت: «اى امير مؤمنان، هر وصيتى دارى، بكن كه ضربت شمشير اين دشمن خدا به مغز سررسيده و معالجه سودى ندارد.» در اين وقت بود كه امير المؤمنين كاغذ و قلم و دواتى طلبيد و شروع به وصيت كرد. ابوالفرج در مقاتل الطالبيين روايت كرده كه پس از ضربت خوردن امير مؤمنان، اطباى كوفه را به بالين آن حضرت آوردند و در ميان آنها هيچ يك در معالجه زخم و جراحى استادتر از اثير بن عمرو نبود و او متخصص در معالجه زخمها و جراحات بود و از جمله چهل نفر جوانى بود كه در زمان ابوبكر در عين التمر به دست خالد بن وليد اسير گشته و در كوفه ساكن شده بود. طبيب مزبور همين كه زخم سر آن حضرت رامشاهده كرد، دستور داد شُش گوسفندى را بياورند و از ميان آن رگى را بيرون آورد و آن رگ را در زخم مزبور نهاد و پس از اندكى بيرون آورد و آن را مشاهده كرد. سپس رو بدان حضرت كرده، گفت: «اى امير مؤمنان، هر وصيتى دارى، بكن كه ضربت شمشير اين دشمن خدا به مغز سررسيده و معالجه سودى ندارد.» در اين وقت بود كه امير المؤمنين كاغذ و قلم و دواتى طلبيد و شروع به وصيت كرد. وصيتنامه حضرت على(ع) را در كتابهاى حديث به اجمال و تفصيل به طور مختلف نقل كرده‏اند كه يكى را ابوالفرج نقل كرده است و در كافى مرحوم كلينى هم نظير همين وصيت را كه ابوالفرج روايت كرده، نقل مى‏كند و در نهج البلاغه نيز (در ذيل نامه شماره 47) اجمالى از اين وصيت ذكر شده و خلاصه‏اى از آن در كشف الغمه و روايات ديگر آمده كه همه آنها را مجلسى(ره) در بحار الانوار نقل كرده است و ما همان روايت ابوالفرج را كه نسبتاً جامعتر از ديگران است، نقل مى‌كنيم.

بسم‏الله الرحمن الرحيم

اين وصيتنامه‏اى است كه اميرالمؤمنين، على بن ابيطالب بدان وصيت مى‏كند: گواهى مى‏دهد كه معبودى جز خداى نيست كه يگانه است و شريك ندارد و نيز گواهى دهد كه محمد(ص) بنده و رسول اوست، كه خداوند او را به راهنمايى و دين حق فرستاد تا بر همه اديان پيروزش كند، اگرچه مشركان آن را ناخوش دارند. درود و بركات خدا بر او باد! «همانا نماز و پرستش و زندگى و مرگ من از آن خداوندى است كه پروردگار جهان است و شريكى براى او نيست و بدان مأمور گشته‏ام و منم از نخستين مسلمانان».
اى حسن! من تو را و تمام فرزندان و خاندانم و هر كسى‏كه اين وصيتنامه به او برسد، به تقوا و ترس از خداوندى كه پروردگار شماست، سفارش مى‏كنم و بايد نميريد جز اينكه مسلمان باشيد و همگى به ريسمان خدا چنگ زنيد و پراكنده نشويد؛ زيرا به راستى من از رسول خدا(ص) شنيدم كه مى‏فرمود: اصلاح دادن ميان مردمان از همه نماز و روزه بهتر است و آنچه دين را تباه ساخته و از بين مى‏برد، افساد ميان مردمان است، ولا قوه الا بالله العلى العظيم [نيرويى جز به وسيله خداى بزرگ نيست]. به خويشان و ارحام خويش توجه داشته باشيد و به آنان پيوند كنيد، صله رحم كنيد تا خداوند در روز قيامت حساب را بر شما آسان گرداند. الله الله فى الايتام، فلا تغبوا افواههم، ولا تضيعوا بحضرتكم: از خدا بترسيد، از خدا بترسيد، درباره يتيمان، پس براى دهنهاشان به سبب سنگدلى‏تان نوبت قرار ندهيد (كه گاهى سير و گاهى گرسنه نگاهشان داريد).
الله الله فى جيرانكم، فانهم وصيه نبيكم...: از خدا بترسيد، از خدا بترسيد درباره همسايگانتان كه رسول خدا(ص) درباره آنان سفارش كرده و پيوسته درباره آنان توصيه مى‏فرمود، به اندازه‏اى كه ما گمان كرديم براى همسايگان از همسايه خود ارث قرار مى‏دهد و حرمت آنان به حدى است كه سهمى در مالشان براى همسايه تعيين كرده!
الله الله فى القرآن، فلايسبقكم الى العمل به احد غيركم: از خدا بترسيد، از خدا بترسيد درباره قرآن مبادا كسى به عمل‏كردن بدان بر شما سبقت جويد.
الله الله فى الصلاه فانه خير العمل وانها عمود دينكم: از خدا بترسيد، از خدا بترسيد درباره نماز؛ زيرا كه نماز ستون دين شماست.
الله الله فى بيت ربكم لاتخلوه ما بقيتم...: از خدا بترسيد، از خدا بترسيد درباره خانه پروردگارتان (خانه كعبه)، مبادا تا زنده هستيد، آن خانه از شما خالى‏ بماند، كه اگر رها شد، مهلت داده نمى‌شويد و به عذاب دچار مى‏گرديد و اگر از شما خالى ماند، كيفر خداوند فرصت زندگى به شما نمى‏دهد.
الله الله فى الزكاه فانها تطفى غضب ربكم: از خدا بترسيد، از خدا بترسيد در دادن زكات اموال خود كه زكات خشم پروردگار را فرونشاند.
الله الله فى شهر رمضان فان صيامه جُنه من النار: از خدا بترسيد، از خدا بترسيد درباره روزه ماه رمضان؛ زيرا كه آن براى شما چون سپرى است از آتش دوزخ.
الله الله فى الفقراء والمساكين فشاركوهم فى معاشكم...: از خدا بترسيد، از خدا بترسيد درباره بينوايان و مسكينان و آنها را در زندگى خود شريك سازيد و از خوراك و لباس خود به آنها نيز بدهيد.
الله الله فى الجهاد باموالكم وانفسكم والسنتكم: از خدا بترسيد، از خدا بترسيد درباره پيكار كردن در راه خدا به مالها و جانها و زبانهاى خويش.
الله الله فى ذريه نبيكم...: از خدا بترسيد، از خدا بترسيد درباره امت پيغمبرتان، مبادا در ميان شما ظلم و ستمى واقع شود.
الله الله فى اصحاب نبيكم...: از خدا بترسيد، از خدا بترسيد درباره اصحاب پيغمبرتان؛ زيرا كه رسول خدا(ص) درباره آنان سفارش فرموده.
الله الله فى النساء وفيما ملكت ايمانكم...: از خدا بترسيد، از خدا بترسيد درباره زيردستانتان، غلامان و كنيزان؛ زيرا كه آخرين سفارش و وصيت رسول خدا(ص) اين بود كه فرمود: «من شما را درباره دو دسته ناتوان كه زيردست شما هستند، سفارش مى‏كنم». آنگاه فرمود: الصلاه الصلاه، لا تخافوا فى الله لومه لائم...: نماز! نماز! درباره خداوند از سرزنش مردمان نهراسيد؛ چه، هر كس به شما ستم كند يا انديشه بد داشته باشد، خداوند شر او را كفايت فرمايد. با مردم به نيكى سخن بگوييد، همان‏طور كه خدا فرمود. امر به معروف و نهى از منكر را ترك مكنيد كه رشته كار از دست شما بيرون شود، آنگاه هر چه دعا كنيد و از خداوند دفع شر خواهيد، پذيرفته نگردد و به اجابت نرسد. بر شما باد هنگام معاشرت، به فروتنى و بخشش و نيكويى درباره يكديگر. و زنهار از جدايى و تفرقه و پراكندگى و روى‏گردانيدن از هم. و در نيكوكارى، يار و مددكار يكديگر باشيد و بر گناه و ستمكارى كمك مباشيد كه شكنجه و عذاب خدا بسيار سخت است. خداوند نگهدار شما خاندان باشد و حقوق پيغمبرش را در حق شما حفظ فرمايد، اكنون با شما وداع مى‏كنم و شما را به خدا مى‏سپارم و سلام و رحمتش را بر شما مى‏خوانم.
در كافى آمده است كه پس از پايان وصيت پيوسته مى‏گفت: «لااله‏الاالله» تا وقتى كه روح مقدس آن حضرت به ملكوت اعلى پيوست. در نهج البلاغه است كه در پايان وصيت، امام(ع) فرزندان خود را مخاطب ساخته بدانها فرمود: اى فرزندان عبدالمطلب، نيابم (و نبينم) شما را كه در خون مسلمانان فرو رويد (و دست به كشتار مردم زنيد) به بهانه اينكه بگوييد: «اميرالمؤمنين كشته شده» (و هر كارى بخواهيد، به اين بهانه انجام دهيد) و بدانيد كه در برابر من، جز كشنده من كسى نبايد كشته شود. بنگريد چون من از ضربت او از دنيا رفتم، يك ضربت به او بزنيد و او را مثله مكنيد كه من از رسول خدا(ص) شنيدم كه مى‏فرمود: «از مثله كردن بپرهيزيد. اگر چه به سگ گزنده و هار باشد!»

+تهيه شده توسط اكبرشعباني |

ضد صفت كبر، تواضع است.و آن عبارت است از: شكسته نفسى، كه‏نگذارد آدمى خود را بالاتر از ديگرى بيند.و لازمه آن، كردار و گفتار چندى است كه‏دلالت‏بر تعظيم ديگران، و اكرام ايشان مى‏كند.و مداومت‏بر آنها اقوى معالجه است ازبراى مرض كبر.و اين از شرايف صفات، و كرايم ملكات است.و اخبار در فضيلت آن‏بى‏نهايت است: حضرت پيغمبر - صلى الله عليه و آله - فرمودند كه: هيچ كس تواضع نكرد مگر اينكه خدا او را بلند گردانيد .  

ز خاك آفريدت خداوند پاك                     پس اى بنده افتادگى كن چو خاك

تواضع سر رفعت افرازدت                     تكبر به خاك اندر اندازدت

بعزت هر آنكو فروتر نشست               به خوارى نيفتد زبالا به پست

بگردن فتد سركش و تند خوى            بلنديت‏بايد بلندى مجوى

روايت  است كه:  خداوند يگانه به موسى - عليه السلام - وحى كرد كه: من قبول مى‏كنم نماز كسى را كه از براى عظمت من تواضع كند.و بر مخلوقات من تكبر نكند.ودر دل خود خوف مرا جاى دهد.و روز را به ذكر من به پايان رساند.و به جهت من خود را از خواهشهاى نفس باز دارد.   روزى حضرت رسول - صلى الله عليه و آله - به اصحاب خود فرمودند كه:  چرا من‏حلاوت عبادت را در شما نمى‏بينم؟ عرض كردند كه: چه چيز است‏حلاوت عبادت؟ فرمود كه: تواضع‏ .  و از آن حضرت مروى است كه: چهار چيز است كه خدا كرامت نمى‏كند مگر به‏كسى كه خدا او را دوست داشته باشد:  يكى صمت و خاموشى، و آن اول عبادت است. دوم توكل بر خدا    سيم تواضع.  چهارم زهد در دنيا. و نيز از آن جناب مروى است كه:  هر كه فروتنى كند از براى خدا، خدا او رابر مى‏دارد.و هر كه تكبر كند خدا او را مى‏افكند.و هر كه قناعت كند خدا او را روزى‏مى‏دهد.و هر كه اسراف كند خدا او را محروم مى‏گرداند.و هر كه بسيار ياد مرگ كندخدا او را دوست مى‏دارد.و هر كه بسيار ياد خدا كند خدا او را در بهشت در سايه خودجاى دهد. حضرت عيسى - عليه السلام - فرموده است كه:  خوشا به حال تواضع كنندگان دردنيا، كه ايشان در روز قيامت‏بر منبرها خواهند بود. خداى - تعالى - به داود - عليه السلام - وحى فرمود كه: همچنان كه نزديكترين مردم‏به خدا متواضعان‏اند، همچنين دورترين مردم از خدا متكبران‏اند. مروى است كه: «سليمان پيغمبر - عليه السلام - هر صبح بر بزرگان و اغنياء و اشراف مى‏گذشت تا مى‏آمد، به نزد مساكين، پس با ايشان مى‏نشست و مى‏گفت: مسكينى هستم‏با مساكين نشسته. و مروى است كه: «پدر و پسرى از مؤمنين بر حضرت امير المؤمنين - عليه السلام - وارد شدند حضرت برخاست و ايشان را اكرام نمود و بر صدر مجلس نشانيد و خود دربرابر آنها نشست و فرمود كه: طعامى آوردند و خوردند سپس قنبر آفتابه و طشتى‏آورد تا دست ايشان را بشويد، حضرت از جاى برجست و آفتابه را گرفت كه دست آن‏مرد را بشويد آن مرد خود را بر خاك ماليد و عرض كرد كه: يا امير المؤمنين چگونه‏راضى شوم كه خدا ما را بيند و تو آب به دست من بريزى؟ حضرت فرمود: بنشين ودست‏خود را بشوى خدا تو را و برادرى از شما را مى‏بيند كه هيچ فرقى نداريد وبرادرتان مى‏خواهد به جهت‏خدمت تو در بهشت ده برابر همه اهل دنيا به او كرامت‏شود.پس آن مرد نشست پس حضرت فرمود كه: قسم مى‏دهم تو را به حق عظيمى كه‏من بر تو دارم كه مطمئن دست‏خود را بشوى همچنان كه اگر قنبر آب به دست تومى‏ريخت.پس حضرت دست او را شست. از حضرت امام جعفر صادق - عليه السلام - مروى است كه: تواضع، اصل هر شرف وبزرگى نفيس، و مرتبه بلندى است.و اگر تواضع را زبانى بود كه مردم مى‏فهميدند، ازحقايق عاقبتهاى پنهان خبر مى‏داد.و تواضع آن است كه: از براى خدا و در راه خداباشد و ماسواى اين مكر است.و هر كه از براى خدا تواضع و فروتنى كند خدا او راشرف و بزرگى مى‏دهد بر بسيارى از بندگانش.و از براى اهل تواضع، سيمائى است كه‏ملائكه آسمانها و دانايان اهل زمين ايشان را مى‏شناسند.و از براى خدا هيچ عبادتى‏نيست كه آن را بپسندد و قبول كند مگر اينكه در آن تواضع است.و نمى‏شناسد آنچه‏در حقيقت تواضع است مگر بندگان مقربى كه به حدانيت‏خدا رسيده‏اند.  خداى - تعالى - مى‏فرمايد كه: بندگان خدا كسانى‏اند كه در روى زمين با تواضع راه‏مى‏روند.و خداوند - عز و جل - بهترين خلق خود را به تواضع امر فرمود و گفت:  و اخفض جناحك لمن اتبعك من المؤمنين.  و تواضع مزرعه خشوع و خضوع وخشيت و حياست.و شرف تام حقيقى سالم نمى‏ماند مگر از براى كسى كه متواضع باشددر نزد خدا.  و حضرت امام حسن عسكرى - عليه السلام - فرمود كه: «هر كه تواضع كند در دنيا ازبراى برادر مؤمن خود پس او در نزد خدا از جمله صديقان است.و حقا كه او از شيعيان‏على بن ابى طالب است.  

+تهيه شده توسط اكبرشعباني |
الَّذِينَ يَاءْكُلُونَ الرِّبَو اْ لاَ يَقُومُونَ إِلا كَمَا يَقُومُ الَّذِى يَتَخَبَّطُهُ الْشَّيْطَنُ مِنَ الْمَسِّ ذَ لِكَ بِاءَنَّهُمْ قَالُواْ إِنَّمَا الْبَيْعُ مِثْلُ الْرِّبَو اْ وَ اءَحَلَّ اللّهُ الْبَيْعَ وَحَرَّمَ الْرِّبَو اْ فَمَنْ جَآءَهُمَ وْعِظَةٌ مِّنْ رَّبِّهِ فَانْتَهَى فَلَهُ مَا سَلَفَ وَاءَمْرُهُ إِلَى اللّهِ وَمَنْ عَادَ فَاءُوْلََّئِكَ اءَصْحَا بُ الْنَّارِ هُمْ فِيهَا خَا لِدُونَ
ترجمه آيه :
 
كسانى كه ربا مى خورند، در قيامت از قبرها بر نمى خيزند مگر همانند برخاستن كسى كه بر اثر تماس شيطان ، آشفته وديوانه شده است . نمى تواند تعادل خود را حفظ كند، گاهى زمين مى خورد و گاهى بر مى خيزد. اين آسيب  بدان سبب است كه گفتند: داد و ستد نيز مانند ربا است . در حالى كه خداوند خريد و فروش را حلال و ربا را حرام كرده است . پس هركس كه موعظه اى از پروردگارش به او رسيد و از رباخوارى  خوددارى كرد، آنچه در گذشته از طريق ربا بدست آورده  مال اوست ، و كار او به خدا واگذار مى شود. امّا كسانى كه دوباره به رباخوارى  بازگردند، آنان اهل آتش خواهند بود و در آن جاودانه مى مانند.
نكته ها: 
 ربا، در لغت به معناى زيادى وافزايش ‍ است . و در شريعت اسلام به معناى زياده گرفتن در وام يا بيع است . مورد ربا، يا پول است يا جنس . گاهى پول را قرض ‍ مى دهد و بيش از آنچه داده باز پس مى گيرد، كه اين رباى در وام است و گاهى جنسى را مى دهد و مقدار بيشترى از همان جنس را تحويل مى گيرد، كه اين نيز در مواردى ربا مى شود.  رباخوار، به كسى تشبيه شده كه شيطان او را خبط كرده است . خَبط به معناى افتادن و برخاستن و عدم تعادل به هنگام حركت است .رباخوار در قيامت همچون ديوانگان محشور مى شود، چرا كه در دنيا روش او باعث بهم خوردن تعادل جامعه گرديده است . ثروت پرستى ، چشم عقلش را كور كرده و با عمل خود چنان اختلافات طبقاتى و كينه را بر مى انگيزد كه فقر و كينه سبب انفجار شده و اصل مالكيّت را نيز متزلزل مى كند. براى اين افراد، گويا ربا اصل و خريد و فروش فرع است ، فلذا مى گويند: بيع و معامله هم مثل رباست و تفاوتى ندارند.  انتقاد از رباخوارى ، ربا گرفتن و ربا دادن ، از ابتداى اسلام مطرح بوده است . در سوره روم كه در مكّه نازل شده است ، مى فرمايد: و ما اوتيتم من ربا ليربوا فى اموال النّاس ‍ فلايربوا عند اللّه يعنى آنچه به قصد ربا مى دهيد تا براى شما در اموال مردم بيفزايد، بدانيد كه نزد خداوند افزون نمى شود. سپس در سوره ى آل عمران با فرمان لاتاءكلوا الرّبا از آن نهى گرديده و بيشترين انتقاد از رباخوارى در همين آيات آمده است . ضمناً آيه واءخذهم الرّبا وقد نُهوا عنه ، يادآور مى شود كه در مذهب يهود نيز ربا حرام بوده ، همچنان كه اين حرمت در تورات  ذكر شده است .
 آيات مربوط به ربا، بدنبال آيات انفاق آمد، تا دو جهت خير وشر را كه توسط مال و ثروت پديد مى آيد مطرح كند. انفاق يعنى دادن بلاعوض و ربا يعنى گرفتن بلاعوض . هر آثار خوبى كه انفاق دارد، مقابلش آثار سوئى است كه ربا در جامعه پديد مى آورد. به همين جهت قرآن مى فرمايد: يمحق اللّه الرّبا و يُربِى الصّدقات  خداوند ثروت بدست آمده از ربا را نابود، ولى صدقات را افزايش مى دهد.
 تهديدهايى كه در قرآن براى اخذ ربا و پذيرش حاكميّت طاغوت آمده ،براى قتل ، ظلم ، شرب خمر، قمار و زنا نيامده است . حرمت ربا نزد تمام فرق اسلامى ، قطعى واز گناهان كبيره است . وقتى به امام صادق عليه السّلام خبر دادند كه فلانى رباخوار است ، فرمود: اگر قدرت مى داشتم گردنش را مى زدم . همچنان كه حضرت على عليه السّلام وقتى با رباخوارى مواجه شد، از او خواست توبه كند، وقتى توبه كرد او را رها نمود و به دنبال آن فرمود: رباخوار را بايد از عمل خود توبه دهند، همچنان كه از شرك توبه مى دهند. از امام باقرعليه السّلام نقل شده است كه فرمود: خبيث ترين درآمدها، رباخوارى است . و رسول خداصلّى اللّه عليه و آله فرموده اند: هرگاه خداوند اراده ى هلاك قريه اى را داشته باشد، رباخوارى در آن قريه ظاهر مى شود. و خداوند، فرد رباخوار، وكيل ، شاهد و كاتب ربا را لعنت نموده است . در حديث مى خوانيم : رباخواران ، در قيامت همچون ديوانگان محشور مى شوند.
 امام صادق عليه السّلام علّت تكرار آيات ربا را آماده سازى ثروتمندان براى كار خير و صدقات مى داند و مى فرمايد: چون از يكسو ربا حرام است و از طرف ديگر كنز و انباشتن ثروت به صورت راكد نيز حرام است ، پس چاره اى براى ثروتمندان جز انفاق و يا كارهاى توليدى مفيد باقى نمى ماند. همچنان كه درباره ى علّت تحريم ربا گفته اند: رباخوارى مانع جريان پول در مسير توليد و كارهاى عام المنفعه است و به جاى تلاش و فكر و بازو، فقط از سود پول بهره گيرى مى شود، لذا ربا تحريم شده است . از امام صادق عليه السّلام روايت شده است كه فرمودند: لو كان الرّبا حلالا لترك الناس التجارات  اگر ربا حلال بود، مردم كسب و كار را رها مى كردند. و از امام رضا عليه السّلام نيز روايت شده است كه فرمودند: اگر ربا شيوع پيدا كند راه قرض دادن بسته مى شود. ضمناً چون احتمال در دام ربا افتادن در امور اقتصادى زياد است ، در حديث مى خوانيم : من اتّجر بغير فقه فقد ارتطم فى الربا هركس بدون دانش و آگاهى از مسائل تجارى وارد تجارت شود، گرفتار ربا مى شود.

آثار ربا: 
 گرفتن پول اضافى ، بدون انجام كارى مفيد و يا مشاركت در توليد، نوعى ظلم و اجحاف است كه موجب پيدايش دشمنى و قساوت مى شود. ربا دهنده به جهت بدهى هاى تصاعدى ، گاهى ورشكست و مجبور به قبول انواع ذلّت ها و اسارت ها مى شود. ربا، تعادل جامعه را بهم زده و موجب تقسيم جامعه به دو قطب مستكبر و مستضعف مى شود.
با توجّه به اين آثار تخريبى ، نه تنها در شريعت اسلام ، بلكه در تمام اديان آسمانى ربا تحريم شده است . امّا برخى به بهانه هايى مى خواهند ربا را توجيه كنند و به دنبال راه فرار هستند. كلاه شرعى ساختن ، همانند حيله يهود براى گرفتن ماهى در روز شنبه كه در آيات قبل ماجراى آن بيان شد، نوعى بازى بيش نيست و قرآن از اين گونه بازى ها انتقاد كرده است .
ربا، آثار تخريبى خود را دارد هرچند كه جوامع انسانى آن را در سيستم اقتصادى خود پذيرفته باشند. علّت پيشرفت جوامع غربى ، توجّه به علم و صنعت است ، نه اينكه رباخوارى موجب ترقّى آنها شده باشد.
پيام ها: 
1-  رباخواران ، از تعادل روحى و روانى برخوردار نيستند و جامعه را نيز از تعادل اقتصادى خارج مى سازند. كما يقوم الذى يتخبّطه الشيطان
2-   تشبيه بيع حلال به رباى حرام ، نشانه ى عدم تعادل فكرى آنان است . يتخبّطه الشيطان ... بانّهم قالوا انّما البيع مثل الربا
3-   شيطان ، قدرت تصرف بر درون انسان را دارد. يتخبّطه الشيطان من المَس
4-   توجيه گناه ، راه را براى انجام گناه باز مى كند. انّماالبيع مثل الربا
5-   تا قبل از ابلاغ تكيف ، مسئوليّتى نيست . فمن جائه موعظة من ربّه
6-   احكام الهى ، در جهت پند وتربيت مردم است . جائه موعظة من ربّه
7-   قانون امروز، شامل گذشته افراد نمى شود. فله ما سَلف
8-   از گناه ناآگاهان اغماض مى شود، ولى از آگاهانِ مغرض و مُصرّ هرگز. ومَن عاد فاولئك اصحاب النّار

+تهيه شده توسط اكبرشعباني |
حديث :
  قال ابو الحسن موسى به جعفر عليه السلام : يا هشام ان الله بشر اهل العقل و الفهم فى كتابه فقال فبشر عباد الذين يستمعون القول فيتبعون احسنه اولئك الذين هداهم الله و اولئك هم اولوا الالباب  الى ان قال  يا هشام ان لقمان قال لابنه تواضع للحق تكن اعقل الناس وان الكيس لدى الحق يسير يا بنى ان الدنيا بحر عميق قد غرق فيها عالم كثير فلتكن سفينتك فيها تقوى الله و حشوها الايمان و شراعها التوكل و قيمها العقل و دليلها العلم و سكانها الصبر يا هشام ان لكل شى ء دليلا و دليل العقل التفكر و دليل التفكر الصمت و لكل شى ء مطيه و مطيه العقل التواضع و كفى بك جهلا ان تركب ما نهيب عنه الى ان قال يا هشام ان لله على الناس حجتين حجه ظاهره و حجه باطنه فاما الظاهره فالرسل و الانبياء و الائمه و اما الباطنه فالعقول الى ان قال يا هشام كيف يزكو عند الله عملك و انت قد شغلت قلبك عن امر ربك و اطعت هواك على غلبه عقلك يا هشام ان العاقل رضى بالدون من الدنيا مع الحكمه و لم يرض بالدون من الحكمه مع الدنيا فلذلك ربحت تجارتهم ان العقلاء تركوا فضول الدنيا فكيف الذنوب و ترك الدنيا من الفضل و ترك الذنوب من الفرض يا هشام ان العاقل نظر الى الدنيا و الى اهلها فعلم انها لاتنال الا بالمشقه و نظر الى الاخره فعلم انها لاتنال الا بالمشقه فطلب بالمشقه ابقاهما.
ترجمه :
  امام موسى بن جعفر عليه السلام فرمود: اين هشام ! خداوند در كتابش عاقلان و فهميدگان را بشارت داد و فرمود: پس بشارت ده بندگان مرا، آنان كه سخن را مى شنوند و از نيكوترين آن پيروى مى كنند آنان كسانى هستند كه خداوند هدايتشان فرموده و آنان خردمندانند  اى هشام ! لقمان به پسرش گفت : در مقابل حق تواضع و فروتنى كن تا عاقل ترين مردمان باشى و همانا كسى كه در برابر حق زيرك باشد كم است . اى پسرم ! دنيا دريايى عميق است كه عالمى بسيار در آن غرق گشته اند پس بايد در يان درياى ژرف كشتى تو تقواى الهى و دورن آن كشتى ايمان و بادبان آن توكل و متصدى و متولى آن عقل و راهنماى آن دانش و سكان آن شكيبايى مى باشد. اى هشام ! هر چيزى راهنمايى دارد و راهنماى عقل تفكر است و رهنماى تفكر سكوت است و هر چيزى مركبى دارد و مركب عقل تواضع و فروتنى است و براى نادانيت همين بس كه بر چيزى سوار شوى كه از سوار شدن بر آن نهى شده اى  تا آنجا كه فرمود: اى هشام ! خداوند بر مردمان دو حجت دارد يكى حجت ظاهرى و ديگرى حجت باطنى اما حجت ظاهرى همان رسولان و پيامبران هستند و اما حجت باطنى عقلهاى مردمان است  تا آنجا كه فرمود:  اى هشام ! چگونه عمل تو در نزد پروردگارت باز داشته اى و پيرو هوايت كه بر عقلت چيره گشته است گرديده اى . اى هشام ! همانا خردمند به اندك از دنيا همراه با حكمت باشد خوشنود مى گردد و به اندك از حكمت كه همراه با دنيا باشد خوشنود نمى گردد پس به همين خاطر تجارت آنان سودمند است . همانا خردمندان زيادى هاى دنيا را ترك گفته اند تا چه رسد به گناهان و ترك دنيا ناشى از فضل و برترى است و ترك گناهان واجب است .
اى هشام ! همانا شخص خردمند به دنيا و اهلش مى نگرد پس در مى يابد كه جز با تحمل سختى به دنيا نمى توان رسيد و به آخرت مى نگرد باز مى بيند كه جز با تحمل سختى به آن نمى توان رسيد پس از بين اين دو آن را كه باقى تر و ماندگارتر است با مشقت طلب مى كند.

+تهيه شده توسط اكبرشعباني |

هفت کس هستند که خداوند آنها را در سایه لطف خود قرار می دهد ،

در روزی که سایه ای جز او نیست :

پیشوای دادگر

جوانی که در بندگی پروردگار پرورش می یابد

کس که قلب او با مسجد پیوسته است تابار دیگر به سوی آن باز گردد

کسانی که یکدیگر را برای خدا دوست دارند بامحبت گردهم آیند وبا

محبت متفرق شوند

کسی که زن زیبای صاحب مقامی او را به گناه دعوت کند و او بگوید من

 از خدا می ترسم

کسی که انفاق نهانی می کند به طوری که ذست راست او از انفاقی

 که دست چپ او کرده آگاه نمی گردد !

و کسی که تنها به یاد خدا می افتد و قطره اشکی از گوشه های

چشم او سرازیر می شود .   

 

گاهي اوقات بين اين همه آدمهاي جور واجور تنها مي موني وهيچ كس

 

 نيست كه بتوني حرف هاي دلتنگي رو براش باز گو كني . توي اين

 

لحظات سنگين مي شنوي آواز دلتنگي رو كه ميگه :

 

با گوشه گرفتن درمان نشود غم

 

برخير و به پا كن شوري تو در عالم

 

تو كه عزلت گزيده اي غم دنيا چشيده اي

 

                    زطبيعت چه ديده اي تو

 

تو كه غمگين نشسته اي زجهان غير گسسته اي

 

                    به چه مقصد رسيده اي تو

 

و مي موني تنها تنها تنها و همراهي نداري جز يك دل دردمند كه تنها

 

گناهش انتظار كشيدن و دعوت از سوي توست هنوز نمي دانم چه هديه اي به ارمغان

 

 بياورم چه بگويم تا شايسته چون تويي باشد كمكم كن . توي اين

 

لحظات دلتنگي و سكوت كمكم كن تا ياد بگيرم آنچه را كه تو دوست

 

داري از زبانم بشنوي . ذكر يا الله

پرمعني ترين کلمه مااست آن رابه کارببر. سازنده ترين کلمه گذشت است آن راتمرين کن. سرکش ترين کلمه هوس است با آن بازي نکن. بي رحمترين کلمه تنفراست ازبين ببرش. خودخواهانه ترين کلمه من است خطش بزن. ناپايدارترين کلمه خشم است آن رافروببر. بانشاط ترين کلمه کاراست به آن بپرداز. بازدارنده ترين کلمه ترس است باآن مقابله کن. پوچ ترين کلمه طمع است آن را بکش. و عميقترين کلمه عشق است به آن ارج بده

+تهيه شده توسط اكبرشعباني |
يكى ديگر از عوامل انقراض اين است كه حاكمان جامعه كارهاى شاق و دشوار را بر گردن مردم بگذارند، اين امر باعث مى شود مردم به حاكمان خود بدگمان شوند و در نتيجه عامل جدايى با سران امت سر از امت سر از افق بدگمانى برمى دارد. در اين صورت دشوار است حكومت پس از آن ، زمينه توجه ، عنايت و نظر مردم را به خانه جلب كند. اين مساءله زمان زيادى را مى طلبد. آن حالت ، در درون خانه ها تاءثير نادرست خود را بر جاى مى گذارد و نسل بعد را از نظام حاكم جدا مى كند، گرايش ديگرى را در وجود آنان پديد مى آورد كه با حاكميت فعلى در تضاد قرار دارد. به عبارت ديگر بدبينى مردم در نهان تاءثير خود را بر نسل بعد مى گذارد  و به دنبال جايبگزينى مى گردند تا حالت بدبينى را با آن جايگزين ، به حالت خوش بينى تغيير دهند كه قبلا در درون خانه ها مورد تمجيد و ستايش قرار گرفته و نسل حاضر از آن به نيكى ياد كرده است .عوامل برش را بايد به درستى شناخت  و قطع كرد نه اينكه اجازه داد به رشد خود ادامه دهند تا بين مردم و سردمداران خود فاصله اندازند، آن هم فاصله اى كه هيچ چيز نتواند آن را از ميان بردارد. اگر برنامه هايى كه براى مردم از طرف نظام حاكم به اجرا در مى آيد بر دوششان سنگينى نمايد، به دنبال راه يا وسيله اى مى گردند كه آسان تر و راحت تر، آن بار را بر زمين گذارند. روحيه انسان به كارى كه توان آن را ندارد، تن در نمى دهد و از آنان مى گريزند. گريز خلاف نظم و يكپارچگى امت است. قرآن در زبان دعااين مطلب را بازگو مى كند: ربناو لا تحملنا ما لا طاقة لنا به : پروردگارا توان حمل هر چه را نداريم بر ما بار نكن يا به عبارت بهتر اگر توان و طاقت بردن چيزى را به ما ندادى بر دوش ما ميننداز . اسلام براى اينكه مردم را به طرف خود جذب كند، روش خود را برخلاف قوانين دشوار و سخت قرار داده است : ما جعل عليكم فى الدين من حرج  : در دين حرج ، تنگى و زحمت قرار نداده است . ما يريد الله ليجعل عليكم من حرج  : خداوند نمى خواهد بر شما تنگى و زحمت قرار دهد. اصولا قوانين شريعت بر اساس توان و وسع بشر وضع شده است نه ما فوق توان انسان كه گريز آور باشد:لا يكلف الله نفسا الا وسعها  خداوند وظيفه را مقرر نمى كند مگر بر اساس وسع و توان روحيه انسان چون روحيه انسان پذيراى سختى نيست ، دست به دعا مى دارد كه : ربنا و لا تحمل علينا اصرار... : پروردگارا! سختى را بر ما مينداز. تكليف شاق ، بار سنگينى كه صاحبش را بى حركت مى كند و نمى گذارد تكان بخورد اصر گويند.  روش پيامبر يا در اصل وجود
ادامه مطلب
+تهيه شده توسط اكبرشعباني |

ضد انتقام كشيدن عفو و بخشش است، و آيات و اخبار در مدح و حسن آن ازحد و حصر متجاوز است.

خداوند عالم مى‏فرمايد: خذ العفو و امر بالعرف‏

يعنى: طريقه عفو و بخشش رانگهدار و امر به معروف كن‏.

و نيز فرموده است: و ليعفوا و ليصفحوا

يعنى: بايد عفو و گذشت نمايند.

و نيز فرموده است: و ان تعفوا اقرب للتقوى‏

يعنى: اگر عفو نمائيد به تقوى وپرهيزكارى نزديكتر است‏

حضرت پيغمبر - صلى الله عليه و آله - فرمودند: «به خدائى كه جان من در قبضه‏قدرت اوست كه سه چيز است اگر از من قسم خواهند بر آنها قسم مى‏خورم: يكى آنكه: صدقه دادن از مال هيچ كم نكند. دوم آنكه: هيچ كس از ظلمى كه به او شده عفو نمى‏كند از براى خدا مگر اينكه خداعزت او را در روز قيامت زياد مى‏فرمايد.  سيم اينكه: هيچ كس نيست‏يك درى از سئوال بر خود نگشايد مگر اينكه يك درى‏از فقر و احتياج بر او گشوده مى‏شود. و نيز از آن حضرت مروى است كه: «عفو و گذشت زياد نمى‏كند مگر عزت را پس‏گذشت كنيد تا خدا شما را عزيز گرداند. و آن جناب به عقبه فرمودند كه: «مى‏خواهى ترا خبر دهم به افضل اخلاق اهل دنياو آخرت؟ نزديكى كن به هر كه از تو دورى كند. و بخشش كن به كسى كه ترا محروم‏سازد.و گذشت كن از آن كسى كه به تو ظلم نمايد. مروى است كه: «موسى - عليه السلام - عرض كرد كه: پروردگارا كدام يك از بندگان‏تو نزد تو عزيزترند؟ فرمود: آنكه در وقت قدرت و توانائى عفو نمايد. و حضرت سيد الساجدين - عليه السلام - فرمودند كه: «در روز قيامت‏خداى - تعالى - اولين و آخرين را در بلندى جمع مى‏كند، سپس منادى ندا مى‏كند كه كجايند اهل‏فضل؟ پس طايفه‏اى بر مى‏خيزند.ملائكه گويند كه: چه چيز است فضل شما؟ گويندتوسل مى‏جستيم به هر كه از ما دورى مى‏كرد.و عطا مى‏كرديم به هر كه ما را محروم‏مى‏ساخت.و گذشت مى‏كرديم از هر كه به ما ظلم مى‏نمود.ملائكه گويند: راست گفتيدكه اهل فضل‏ايد، داخل بهشت‏شويد . و حضرت امام محمد باقر - عليه السلام - فرمودند كه: «پشيمانى بر عفو بهتر وآسان‏تر است از پشيمانى بر انتقام و عقوبت‏.  و همين قدر فضل و شرافت از براى عفو و گذشت كافى است كه از نيكوترين صفات‏پروردگار است، و در مقام ثنا و ستايش او را به اين صفت جميله ياد مى‏كنند.حضرت‏امام زين العابدين - عليه السلام - در مناجات خود مى‏گويد: «انت الذى سميت نفسك‏بالعفو فاعف عنى‏» يعنى: «توئى كه خود را به عفو و گذشت نام برده‏اى پس در گذر از من‏.

+تهيه شده توسط اكبرشعباني |
حق  و باطل  دو واژه اند كه در فرهنگ دين كاربرد دارند. اگر در موارد غير دين هم به كار رفته است باز بيرون از زمينه آن نيست ، جنبه و صبغه دينى دارد و بشر آن را از پيامبران فرا گرفته است . هر چه سزاوار نابودى و از بين رفتن باشد به آن باطل  گفته مى شود و هر چه بايد ماندنى و موجود باشد حق است . هر چه رنگ خدايى دارد حق  و هر چه آنچه رنگ ضد خدايى دارد باطل است : ذلك باءن الله هو الحق و اءن ما يدعون من دونه البالطل. آن براى اين است كه خداوند حق است و هر چه غير از او را بخوانند باطل است . همانطور كه گفته شد در نفس باطل از بين رفتن و هلاكت وجود دارد. لذا حضرت موسى به ساحران مى فرمايد: آنچه از سحر بياوريد خداوند نابود خواهد كرد. ما جئتم به السحر ان الله سيبطله  و يمح الله الباطل و يحق الحق بكلماته  خداوند به وسيله كلمات خود باطل را محو و نابود و حق را پا برجا مى كند. در آيه ديگرى معادل محو كردن ، باطل كردن  را آورده به عبارت ديگر هر دو يك معنا بكار رفته است :ليحق الحق و يبطل الباطل  . در يمح و يبطل  معنا يكى شده است .در آيه ديگر آمدن حق  و رفتن باطل  ذكر شده است :  قل جاء الحق و زهق الباطل ان الباطل كان زهوقا  بگو حق آمد و باطل رفت . بطور حتم باطل رفتنى است . در آيه ديگرى از بين رفتن باطل را بخاطر انداختن ، زدن ، يا گذاردن حق بر آن ذكر مى كند:  بل نقذف بالحق على الباطل فيدمغه فاذا هو زاهق  : بلكه حق را بر باطل مى زنيم تا مغزش متلاشى شود كه ناگهان باطل رفتنى است . از تمام آيات مذكور استفاده مى شود بر پيشانى ، باطل مهر نابودى زده شده است .باطلگريان چه بخواهند چه نخواهند. باطل را نمى شود نگهداشت و حق را نمى شود از بين برد. حق ماندنى و باطل رفتنى است .هر كجا خواسته اند باطل را حفظ كنند، لباس حق به آن پوشانده اند تا بتوانند آن را پابرجا نگهدارند و با حق مخلوط نموده اند تا قوام و ثبات پيدا كرده و ماندنى شده است و هر كجا خواسته اند حق را نابود كنند آن را با باطل ممزوج كرده اند تا بتوانند بنيانش را براندازند. قرآن خطاب به يهوديان مى گويد در تورات ننويسيد هر چه را از آن نيس تا حق به وسيله باطل مخلوط گردد  لا تلبسوا الحق بالباطل و تكتموا الحق و اءنتم تعلمون حق را به وسيله باطل نپوشانيد و حق را كتمان نكنيد در حالى كه خودتان مى دانيد. اهل كتاب براى اينكه تحريفات و انحرافات خود را به عنوان دين كه حق است ، مطرح كنند لباس كتاب آسمانى به آن پوشاندند تا بتوانند باطل را جايگزين حق نمايند و الا ماندن با ذات و روحيه باطل كه نابود شدنى است سازگارى ندارد. اگر چهره باطل را آرايش حق داديم دوام مى آورد و در غير اين صورت نمى ماند. امام على عليه السلام مى فرمايد: بسا گمراهى كه به آيه اى از كتاب خداى سبحان آراسته شده است همانطور كه پول مسى را به نقره اندوده اند: كم من ضلالة زخرفت بآية من كتاب الله سبحانه كما زخرفت الدرهم النحاس بالفضة المموحة  
امام على عليه السلام مى فرمايد: حق در وصف كردن گسترده ترين چيز است ولى ضيق ترين و تنگ ترين چيز در انصاف دادن به يكديگر است  لذا حق مفهوم گسترده اى دارد. از حق الله گرفتن تا حق الناس مى شود به راحتى درباره اش بحث كرد ولى در ميدان عمل است كه در تضاد با منافع شخصى ، خيلى از باطلها حق و خيلى از حقها باطل جلوه مى كند.
مشهور است امام على عليه السلام در مقابل خوارج كه شعارشان لا حكم الا لله  بود فرمود: كلمه حقى است كه اراده باطل از آن دارند: كلمة حق يراد بها الباطل   اگر سرنوشت اقوام گذشته چه ماقبل تاريخ و چه بعد از آن بنگريم يكى از علل اصلى انقراض آنان همين نكته يعنى منع از حق و گرايش به باطل  است : ان الذين يحادون الله و رسوله كبتوا كبت الذين من قبلهم  
وقتى به آيات قرآن درباره اقوام پيامبران مراجعه مى كنيم ، مى بينيم آنان از تبليغ حق توسط انبياى عظام جلوگيرى مى كردند و براى اينكه مانع آنان شوند، تهديد به اخراج مى كردند:
قال الملاءالذين استكبروا من قومه لنخرجنك يا شعيب . سران قوم شعيب كه مستكبر شدند، گفتند: اى شعيب حتما از اينجا تو را بيرون مى كنيم . همين سران كفر پيشه ، در تهديد ديگرى به امت شعيب گفتند: اگر از شعيب پيروى كنيد زيان خواهيد ديد. لئن اتبعتم شعيبا انكم اذا لخاسرون .
اين چشم پركن ها و سران  مخالف شعيب به عذاب خدا گرفتار شدند و با يك زلزله از پاى درآمدند و رهسپار ديار فنا گشتند: فاءخذتهم الرجفة فاءصبحوا فى دارهم جاثمين  
درباره قوم نوح نيز كه گرايش به باطل در وجود آنان نگذاشت سر تسليم به حق فرود آورند، خداوند مى فرمايد: نوح را تكذيب كردند. بنابراين ما او و پيروانش را در كشتى نجات داديم و كسانى را كه - از در مخالفت وارد شدند- و آيات ما را دروغ پنداشتند، غرق كردم : فكذبوه فاءنجيناه و الذين معه فى الفلك و اءغرقنا الذين كذبوا باياتنا  
قوم نوح در پيشگيرى از فعاليت آن حضرت تا آنجا تند روى كردند و مانع تراشى نمودند كه مى خواستند او را سنگباران كنند تا دست از تبليغ بر دارد: قالوا لئن لم تنته يا نوح لتكونن من المرجومين  گفتند: اى نوح اگر دست بر ندارى حتما سنگسار مى شوى . امت ها و جامعه هايى كه نگذارند حق پياده شود و دنباله رو باطل گردند، سرنوشت محتوم آنان انقراض است و خط بطلان بر باطل گرايى شان كشيده خواهد شد. عدم توجه به حق نيز گرايش به باطل است . فرق نمى كند چه سران و رهبران يك جامعه باشند يا مردم آن ، در هر صورت با دست خود نابودى خويش را امضا كرده اند. بايد از طرف حافظان و نگهبانان مكتب حق ، برنامه هايى تدوين گردد كه مانع فروپاشى جامعه از اين جهت باشد.
امام على عليه السلام به نابودى پيشينيان اشاره فرموده : فانما اءهلك من كان قبلكم اءنهم منعوا الناس فاشتروه و اءخذوهم بالباطل فاقتدوه : عامل هلاكت پيشينيان شما اين بود كه مردم را از حق باز داشتند، آنان نيز مشترى و خريدار آن شدند و مردم را به باطل گرايى گرفتند پس آنان هم دنباله رو باطل شدند.

+تهيه شده توسط اكبرشعباني |
وقتى موجودات مشهود خود رادر جهان با دقت مى نگريم ، بخوبى در مى يابيم كه آنها از نظر كمالات وجودى (آثار و منشاء آثار نوين ) برابر نيستند و آثار وجودى بعضى بر آثار وجودى بعضى ديگر برتر و بيشتر است . موجوداتى را كه در اطراف خود مى بينيم از اين نظر به چهار دسته تقسيم مى شوند:
1- جمادات يا موجودات بى جان مانند انواع سنگها، گازها و مايعات كه داراى آثار وجودى خاصى هستند و به بعضى از آنها اشاره مى كنيم : جمادات حجم دارند يعنى قضا اشغال مى كند، وزن دارند، رنگ دارند، بو دارند، خواص عنصرى مختلفى دارند و...
2- نباتات يا گياهان كه داراى كمالات و آثار وجودى بيشترى نسبت به جمادات مى باشد يعنى علاوه بر اينكه آثار وجودى جمادات را دارند، داراى آثار وجودى مخصوصى هستند كه جمادات فاقد آنها مى باشند.از قبيل : نباتات رشد و نمو دارند، تغذيه مى كنند، توليد مثل مى كنند، تا اندازه اى داراى حس و حركت هستند و از وضعيت ضعف اندام به قدرت بدنى زياد مى رسند. ناگفته نماند كه نباتات علاوه بر اين آثار ويژه ، در بعضى آثار جمادى مثل رنگ پذيرى و داشتن بو،از جمادات قابليت بيشترى نشان مى دهند و تنوع رنگها و بوها در گلها و ميوه ها ديده مى شود. بنابراين گياهان از نظر كمال وجودى برتر از جمادات هستند.
3- حيوانات كه داراى كمالات و آثار وجودى بيشترى نسبت به گياهان و جمادات مى باشند و علاوه بر آثار وجودى جمادات و گياهان ، داراى وجودى مخصوص هستند كه دو قسم قبلى فاقد آنند . از قبيل اينكه حيوانات شعور و اراده دارند، كار و تلاش مى كنند، همسرگزينى و مسكن گزينى دارند، داراى شهوت جنسى و غضب هستند، در بعضى از انواع آنها زندگى اجتماعى وجود دارد، در زندگى اجتماعى داراى تقسيم بندى و مراتب شغلى ، تفريح و اجتماعى مختلف هستند.به عبارت ديگر رتبه و مقام و پستى و برترى شغلى در بين آنها وجود دارد. از حريم خود و خانواده خود در برابر خطرات و دشمنان دفاع مى كنند. در بين حيوانات همنوع و گاهى غير همنوع جهت گذراندن زندگى ، تعاون ، همكارى و خدمات متقابل و مسالمت آميز ديده مى شود. تا اندازه اى قابل تربيت هستند يعنى تربيت محدود مى پذيرند. داراى احساسات و عواطفند . در آنها صفات روحى خوب و مثبتى كه مادر زندگى از آنها به اخلاق تغير مى كنيم در انواع مختلفشان ديده مى شود. صفاتى از قبيل وفادارى ، امانتدارى ، خدمت به همنوع ، نجابت و...
4- انسان . انسان از آن جهت كه انسان است و اشرف مخلوقات مى باشد،نه جماد است ، نه حيوان . اين بدان معنا نيست كه فاقد كمالات و آثار وجودى جمادات ، نباتات و حيوانات است ، بلكه به معناى اين است كه آنچه مايه انسانيت انسان و شرافت او بر ساير موجودات است امرى غير از كمالات وجودى سه قسم گذشته است . چرا كه انسان در آن آثار وجودى با قسم ديگر مشترك است و فضيلتى در آنها ندارد. فضيلت و شرافت يعنى برترى ، و برترى يعنى داشتن چيزى كه در دست ديگران نباشد. بنابراين نمى توان فضيلت و برترى انسان بر ساير موجودات مشهودمان را به داشتن كمالات جمادى ، گياهى و حيوانى بدانيم . هرچند انسان در ظهور آن كمالات از خود قابليت بيشترى نشان دهد، زيرا قابليت بيشتر داشتن در يك كمال ، آن كمال را از حقيقت و مرتبه خود خارج نمى كند.به عنوان مثال اگر انسان در غضب و يا شهوت جنسى قابليت بيشترى نسبت به حيوانات از خود نشان داد هرگز غضب و شهوت از مرتبه كمالات حيوانى فراتر نمى روند و به مرتبه يك كمال حيوانى را بيشتر از خود حيوانات نشان دهد، نه اينكه شهوت و غضب كمال انسانى شده باشد.در اين صورت مى گوييم انسان يك حيوان قويتر است . همچنين وقتى كه انسان داراى قدرت بدنى زيادى مى شود مى گوييم او يك گياه قويتر شده نه يك انسان بهتر.به عبارت ديگر همان طور كه گفتيم قدرت بدنى قويتر از ديگران بود،او فقط دريك صفت گياهى قويتر است نه اينكه انسان بهترى است و در انسانيت بالاتر است . همچنين است وقتى انسان لباسى زيبا و رنگارنگ و فاخر بر تن مى كند. مى گوييم او يك كمال گياهى را به استخدام در آورده و مورد استفاده قرار داده است نه اينكه او با پوشيدن لباسى زيباتر و با جنسى بهتر و يا بر خوردارى از قيافه و صورتى زيباتر، در انسانيت و شرافت از ديگران پيشى گرفته باشد. چرا كه برترى حقيقى انسان به برترى در حقيقت انسانيت و آن آثار و كمالاتى است كه ويژه اوست و در حيوانات و گياهان و جمادات يافت نمى شود، كه اگر در آنها يافت شود آن كمالات ديگر كمال ويژه انسانى محسوب نمى شود بلكه جزء كمالات مشتركند. اگر قابل به برترى انسان نسبت به ساير موجودات باشيم و او از اشرف مخلوقات بدانيم كه چنين نيز هست ، بدين معناست كه در انسان كمال كمالاتى وجود دارد كه در ساير موجودات قبلى نيست والا برترى و شرافت او معنا نداشت . با توجه به مطالب گذشته به اين نتيجه مى رسيم كه انسان ، جماد گياه و حيوان نيست . بنابر اين اگر آثار و كمالاتى كه در حد كمالات اين سه قسم هستند كه از خود نشان داد در مرتبه همانهاست و هيچ فضيلتى از نظر انسانى بر ساير انسانها ندارد. مثلا از آن جهت كه شهوت جنسى دارد و تمايل به جنس مخالف پيدا مى كند و همسر گزينى مى كند، يك حيوان است و نيز از آن جهت كه كار و تلاش مى كند، مسكن گزينى دارد، زندگى و مشاركت اجتماعى دارد، در سلسله مراتب اجتماعى بالا مى رود، به همنوع خود كمك و خدمت مى كند و داراى بعضى از صفات اخلاقى نيكو و پسنديده است ، يك حيوان خوب است ، چرا كه همه اينها در حيوانات نيز يافت مى شود. همچنين وقتى كه رشد مى كند و قدرت بدنى فوق العاده اى ( مثلا در اثر ورزش ) پيدا مى كند و يا داراى صورتى زيبا مى شود و زيباييها را به استخدام در مى آورد، يك گياه خوب است ، چرا كه همه اينها در گياهان نيز يافت مى شود.
انسان چيست ؟ 
منظور از مختصات انسان يعنى چيزهايى كه فقط در وجود دارد و جماد و گياه و حيوان را به كمالات ويژه راهى نيست . انسان داراى نيروى عقل و فكر است كه با آن حقايق وجود مى شناسد و پيشرفتهاى مادى و معنوى تحصيل مى كند.
انسان موجودى آزاد و مختار، مسير و هدف خود را انتخاب كند و به سوى آن حركت نمايد.
انسان با برخوردارى از روح يا نفحه الهى ، قدرت علمى نا محدود و نيز قدرت تربيت پذيرى نا محدود دارد، تا جايى كه مى تواند اسماء و صفات خداوند را در خود ايجاد و مستقر كند و مراتب كمال و تقرب به خدا را يكى پس از ديگرى طى كند و آينه و مظهر كامل صفات خداوند شود. اين همان مقام خليفه اللهى است كه انسان براى وصول به آن خلق شده است .
ابعاد وجودى انسان 
انسان يك مركب دو بعدى است كه يك بعد او مادى و بعد ديگرش غير مادى است : اذ قال ربك للملائكه انى خالق بشرا من طين فاذا سويته و نفخت فيه من روحى فقعواله ساجدين
و هنگامى كه خداوند به فرشتگان گفت كه من بشر را از گل مى آفرينم ، پس ‍ آنگاه كه او را به خلقت كامل بياراستم و از روح خود در او دميدم به او سجده كنيد.
و بعد مادى انسان منشاء طبيعت و تمايلات حيوانى اوست و بعد الهى او منشاء فطرت تمايلات فوق حيوانى اوست . همين بعد است كه به انسان مقامى مى دهد كه فرشتگان به خاطر آن مقام مامور به سجده بر انسان مى شوند.
همان طور كه در آيه 72 از سوره مباركه ص خوانده ايم خداوند در جريان تكميل آخرين مرحله از مراحل وجودى انسان فرمود: نفخت فيه من روحى  از روح خودم در او دميدم . روح انسان را به خودش نسبت مى دهد و اين نسبت ، شدت اتصال و ارتباط انسان با خداوند و نيز شرافت انسان را مى رساند. و نيز در ادامه بيان همين جريان خطاب به ملايكه فرمود: فقعواله ساجدين
همگى برايش سجده كنيد. همه ملايكه بدون استثنا به او سجده كردند و ابليس كه در بين ملايكه بود. به او سجده نكرد و خداوند از ابليس درباره علت عدم سجده اش به آدم چنين سوال مى نمايد: قال يا ابليس ما منعك ان تسجد لما خلقت بيدى .
اى ابليس چه چيز تو را منع كرد از اينكه به چيزى كه با دستهاى خودم آن را آفريدم سجده كنى .  كلمه با دستان خود آن را خلق كردم حكايت از اهميت انسان و خلقت او مى كند. مرحوم علامه طباطبايى در اين باره مى فرمايد: اينكه در اين آيه خلقت بشر را به دست خود نسبت داده و فرمود چه مانعت شد از اينكه براى چيزى ديگر آفريدم ، ولى آدم را به خاطر خودم . همچنان كه جمله و نفخت فيه من روحى  از روح خودم در او دميدم  نيز اين اختصاص را مى رسانم . اگر كلمه يد را تثنيه آورد و فرمود: يدى  دو دستم  با اينكه مى توانست مفرد بياورد براى اين است كه به كنايه بفهماند: در خلقت او اهتمام تام داشتم ، چون ما انسانها هم در عملى هر دو دست خود را به كار مى بنديم كه نسبت به آن اهتمام بيشترى داشته باشيم . خداوند دميده شدن روح خود در انسان را كه همان دميده شدن روح انسانى است ، مرحله اى جديد در تكامل خلقت او معرفى مى كند و به خاطره اين خلقت جديد و به وجود آمدن انسان به خود تبريك گفته و خود را احسن الخالقين مى نامند.
ثم خلقنا النطفه علقه فخلقنا العلقه مضغه فخلقنا المضغه عظاما فكسو نا العظام لحماثم انشاناه خلقا اخر فتبارك الله احسن الخالقين .
انسان را به صورت نطفه اى گردانيده و در جاى استوار ( رحم مادر )قرار داديم . آنگاه نطفه را علقه (خون بسته ) و علقه را گوشت پوشانيديم . پس از آن او را با خفلتى ديگر ابشا نموديم پس آفرين بر خداوند كه بهترين آفريننده هاست .   نطفه انسان پس از طى چندين مرحله به موجود جديدى تبديل مى گردد. زيرا در مورد آخرين مرحله از كلمه انشا استفاده كرد.انشا بر خلاف خلق يعنى ايجاد جديد و بى سابقه . خداوندا به خاطر خلق آن مراحلى كه انسان در داشتن آنها با حيوانات شريك است به خود تبريك نمى گويد.بلكه هنگامى خود تبريك گفته و خود را احسن الخالقين مى نامد كه روح انسانى به جسم انسان تعلق مى يابد. پس اگر خداوند با خلق انسان بهترين خلق كننده هاست ، انسان نيز بهترين مخلوق است . اين بهترين بودن انسان نسبت به ساير مخلوقات قطعا به خاطر جنبه اى است كه حيوانات فاقد آن هستند. آنها به خود تبريك نمى گفت چرا حيوانات نيز نه تنها داراى اين جنبه ها هستند، بلكه در قواى بدنى از انسان بسيار قويترند. بنابراين انسان داراى بعدى انسانى است كه در آن بعد با حيوانات مشترك است و آثار و كمالات حيوانات و به طريق اولى گياهان و جمادات را از خود نشان مى دهد. و نيز داراى بعدى فوق حيوانى و انسانى است كه انسانيت او و كمالات ويژه اش به اين بعد بستگى دارد.
فعاليت اين بعد و غلبه آن بر جنبه حيوانى در زندگى بشر است كه به او بر ساير موجودات برترى و شرافت داده است .به بعد حيوانى انسان ، طبيعت و به فوق حيوانى او فطرت گويند. بين اين دو نيرو در انسان بر سر حاكميت بر وجود او نزاع و كشمكش دايمى وجود دارد كه نتيجه اين نزاع هر چه باشد، شخصيت و سرنوشت انسان را تعيين مى كند، يعنى اگر طبيعت بر وجود انسان حاكم شود ارزشهاى حيوانى و گياهى متمايل مى شود و چيزى جز آنها را نمى طلبد و در نتيجه فقط حيات حيوانى خواهد داشت . اگر فطرت بر وجود او حاكم شود ارزشهاى فوق حيوانى را مى طلبد و بهره بردارى او از كمالات حيوانى همسو با فطرتش ‍ مى شود و طبيعت او در استخدام فطرتش قرار مى گيرد. فقط در اين صورت است كه حيات انسانى خواهد داشت و برتر و اشرف از ساير موجودات است . در حيات انسانى ، انسان هم از كمالات گياهى استفاده مى كند و هم از كمالات حيوانى ، يعنى او نيز مانند ديگران كه زنده به حيات انسانى نيستند، اهل زندگى و مشاركت اجتماعى است ، همسر گزينى و مسكن گزينى مى كند، كار و تلاش مى كند و از لذتهاى طبيعى و خدادادى بهره مى برد و... ولى هيچ يك از اينها ارزش بهايى حاكم بر وجود او نيستند، بلكه وسيله اى در استخدام و اختيار فطرت و شكوفايى و رشد بعد فوق حيوانى او هستند.
كرامت و برترى انسان نسبت به موجودات اين عالم 
لقد كرمنا بنى آدم و حملناهم فى البر و البحر و رزقناهم من الطيبات و فضلناهم على كثير ممن خلقنا تفضيلا
ما فرزندان آدم را بسيار گرامى داشتيم و آنها را به مركب بر و بحر سوار كرديم - و جهان جسم و جان را مسخر انسان ساختيم - و از هر غذاى لذيز و پاكيزه آنها را روزى داديم و بر بسيارى از مخلوقات خود برترى و فضيلت كامل بخشيديم . مرحله علامه طباطبايى درباره كرامت و برترى انسان چنين مى فرمايد:
مقصود از تكريم ، اختصاص دادن به عنايت و شرافت دادن به خصومت است كه در ديگران نباشد، و با همين خصوصيت است كه معناى تكريم با تفضيل فرق پيدا مى كند، چون تكريم معنايى است نفسى و در تكريم كارى به غير نيست ، بلكه تنها شخص مورد نظر است كه داراى شرافتى و كرامتى بشود، بر خلاف تفضيل كه منظور از آن اين است كه شخص مورد تفضيل از ديگران برترى يابد، در حالى كه او با ديگران در اصل آن عطيه شركت دارد. حال كه معناى تكريم و فرق آن با تفضيل روشن شد اينك مى گوييم : انسان در ميان ساير موجودات عالم خصوصيتى دارد كه در ديگران نيست ، و آن داشتن نعمت عقل است و معناى تفضيل انسان با ساير موجودات اين است كه در غير عقل از ساير خصوصيات و صفات هم انسان بر ديگران برترى داشته و هر كمالى كه در ساير موجودات هست حد اعلاى آن در انسان وجود دارد. و خلاصه اينكه بنى آدم در ميان ساير موجودات عالم ، از يك ويژگى و خصيصه اى برخوردار گرديده و به خاطر همان خصيصه است كه از ديگر موجودات جهان امتياز يافته و آن عقلى است كه به وسيله آن حق را از باطل و خير را از شر و نافع را از مفضر تميز مى دهد... تفضيل و تكريم ناظر به يك دسته از موهبتهاى الهى است كه به انسان داده شد، تكريمش به دادن عقل است كه به هيچ موجودى ديگر داده نشده ، و انسان به وسيله آن خير را از شر و نافع را از مضر و نيك را از بد تميز مى دهد، موهبتهاى ديگرى از قبيل تسلط بر ساير موجودات و استخدام و تسخير آنها براى رسيدن به هدفها از قبيل نطق و خط و امثال آن نيز زمانى محقق مى شود كه عقل باشد.و اما تفضيل انسان بر ساير موجودات به اين است كه آنچه را به آنها داده از هر يك سهم بيشترى به انسان داده است ،اگر حيوان غذا مى خورد خوراك ساده اى از گوشت و يا ميوه و يا گياهان و يا غير آن دارد، ولى انسان كه در اين جهت با حيوان شريك است اين اضافه را دارد كه همان مواد غذايى را گرفته و انواع طعامهاى پخته و خام براى خود ابتكار مى كند، طعامهاى گوناگون و فنون مختلف و لذيذ كه نمى توان به شماره اش آورده براى خود اختراع مى نمايد و همچنين آشاميدنى و پوشيدنى و اطفاء غريزه جنسى و طريقه مسكن گزيدن و رفتار اجتماعى در حيوانات و انسان بدين قياس ‍ است .
+تهيه شده توسط اكبرشعباني |

حقيقت عدالت‏يا لازم آن اين است كه: عقل كه خليفه خداست غالب‏شود بر جميع قوا، تا هر يكى را به كارى كه بايد و شايد بدارد، و نظام مملكت انسانى‏فاسد نشود.پس، بر هر انسانى واجب است كه سعى و مجاهده كند، كه عقل كه حكم‏حاكم عادل و خليفه از جانب خداست، بر قواى او غالب شود، و اختلاف قوا را بر طرف‏كند، و خواهشها و هواهاى آنها را بر كنار گذارد، و همه را به راه راست مستقيم بدارد. و بدان كه كسى كه قوه و صفات خود را اصلاح نكرده باشد، و در مملكت‏بدن‏خود عدالت را ظاهر ننموده باشد، قابليت اصلاح ديگران و اجراى حكم عدالت درميان ساير مردمان را ندارد، نه قابليت تدبير منزل خود را دارد، و نه شايستگى سياست‏مردم را، نه لايق رياست‏شهر است و نه سزاوار سرورى مملكت. آرى! كسى كه از اصلاح نفس خود عاجز باشد، چگونه ديگرى را اصلاح مى‏نمايد،و چراغى كه حوالى خود را روشن نگرداند، چگونه روشنائى به دورتر مى‏بخشد؟ طبيبى كه باشد و را زرد روى از او داروى سرخ روئى مجوى پس، هر كه قوا و صفات خود را به اصلاح آورد، و تعديل در شهر بند نفس خودنمود، و از طرف افراط و تفريط دورى كرد، و متابعت هوى و هوس نفس خود راننمود، و بر جاده وسط ايستاد، چنين شخصى قابليت اصلاح ديگران را دارد، و سزاوارسرورى مردمان است، و خليفه خدا و سايه پروردگار است در روى زمين.و چون چنين‏شخصى در ميان مردم حاكم و فرمانروا شد، و زمام امور ايشان در قبضه اقتدار او درآمد، جميع مفاسد به اصلاح مى‏آيد، و همه بلاد روشن و نورانى مى‏شود، و عالم آباد ومعمور مى‏گردد، و چشمه‏ها و نهرها پر آب مى‏گردد، و زرع و محصول فراوان، و نسل‏بنى‏آدم زياد مى‏شود، و بركات آسمان، زمين را فرو مى‏گيرد، و بارانهاى نافعه نازل‏مى‏شود. و از اين جهت است كه: بالاترين اقسام عدالت، و اشرف و افضل انواع سياست،عدالت پادشاه است، بلكه هر عدالتى بسته به عدالت اوست، و هر خير و نيكى منوط به خيريت او.و اگر، عدالت‏سلطان نباشد، احدى متمكن از اجراى احكام عدالت نخواهدبود.چگونه چنين نباشد، و حال اينكه تهذيب و تحصيل معارف و كسب علوم وتهذيب اخلاق و تدبير امر منزل و خانه و تربيت عيال و اولاد، موقوف است‏به «فراغ‏بال‏» ، و اطمينان خاطر، و انتظام احوال، و با جور سلطان و ظلم پادشاه، احوال مردم‏مختل، و اوضاع ايشان پريشان مى‏گردد.و از هر طرفى فتنه بر مى‏خيزد.و از هر جانبى‏محنتى رو مى‏آورد.و دلها مرده و خاطرها افسرده مى‏شود.و از هر گوشه «عايقى‏» سربر مى‏آورد.و در هر كنارى مانعى پيدا مى‏شود.طالبين سعادت و كمال در بيابانها وصحراها حيران و سرگردان مى‏مانند.و ارباب علوم و دانش در زواياى خفا و گمنامى‏منزوى مى‏شوند.نه ايشان را به سر منزل كمال راهى، و نه از براى شاه، راه هدايت‏راهنمائى و آگاهى.آثار «عرصات‏» علم و عمل مندرس و كهنه مى‏شود، و در و ديوارمنازل دانش و بينش تيره و تار مى‏گردد. پس، آنچه لابد است در تحصيل سعادت ازجمعيت‏خاطر، و انتظام امر معاش كه ضرورى زندگانى انسان است، به هم نمى‏رسد. بالجمله «مناط‏» كلى در تحصيل كمالات، و وصول به مراتب سعادات، و كسب‏معارف و علوم و نشر احكام، عدالت‏سلطان است، و التفات او به اعلاى كلمه دين، وسعى او در ترويج‏شريعت‏سيد المرسلين. و از اين جهت در اخبار وارد است كه: «پادشاه عادل شريك است در ثواب هرعبادتى كه از هر رعيتى از او صادر شود، و سلطان ظالم شريك است در گناه هر معصيتى‏كه از ايشان سرزند  از سيد انبياء - صلى الله عليه و آله و سلم - مروى است كه فرمودند: «مقرب‏ترين مردم‏در روز قيامت در نزد خدا پادشاه عادل است، و دورترين ايشان از رحمت‏خدا پادشاه ظالم است‏» . و باز از آن بزرگوار مروى است كه: «عدل ساعة خير من عبادة سبعين سنه‏» . يعنى: «عدالت كردن در يك ساعت‏بهتر از عبادت هفتاد سال است‏» . و سر آن اين است كه: اثر عدل يك ساعت‏بسا باشد كه به جميع بلاد مملكت‏برسدو در ازمنه بسيار باقى ماند. و بعضى از بزرگان دين گفته‏اند كه: «اگر بدانم يك دعاى من مستجاب مى‏گردد آن را در حق سلطان مى‏كنم، كه خدا او را به اصلاح آورد، تا نفع دعاى من عام باشد وفايده آن به همه كس برسد» . و رسيده كه: «بدن سلطان عادل در قبر از هم نمى‏ريزد» . و مخفى نماند كه: آنچه در اينجا مذكور شد، عدالت‏به معنى اعم است، و اماعدالت‏به معنى اخص كه مقابل ظلم است، و اغلب كه در مورد سلاطين و حكام‏مذكور مى‏شود مراد آن است، كه بعد از اين مذكور خواهد شد.

+تهيه شده توسط اكبرشعباني |

توجه به دنيا و فكر جمع كردن دارايى و مال ، براى سران ، از جمله عوامل فساد و از هم پاشيدگى جامعه را در پى خواهد داشت . تا وقتى اكثر مردم در فقر به سر مى برند، آنان بايد به فكر فقرا باشند نه خود. بعد از آن هم بر اساس تعاليم عاليه اسلام ، رهبران بايد سطح زندگى خود را پايين نگه دارند كه مردم از كمبودهاى خود احساس اندوه و دلتنگى از حاكمان را در خود پرورش ندهند و عاملى براى بريدن آنان از حاكمان خود نگردد. اگر دشمن هم نمك بر زخم بپاشد كه بدتر.
در صورتى كه اختلاف طبقاتى از لحاظ اقتصادى در جامعه رشد داشته باشد، از طرف ديگر سعادت و بقاى همگانى قوس نزولى پيدا مى كند. سردمداران به ثروتمندان مبدل مى شوند و مال و منال روحيه برترى جويى را پديد مى آورد. روحيه اى كه با پيدايش آن بريدن و جدايى از مردم را در پى دارد و زمينه اين گمان را بوجود مى آورد كه : انگار مديران جامعه به فكر آسايش امت  نيستند، فقط خود را مى بينند. مى خواهند ديگران هم فقط آنان را مى بينند و چشم مردم را با وجود خود پر كنند. اين همان چيزى است كه با واژه ملاء يعنى چشم پركنان مطرح مى فرمايد. راغب مى گويد: چشمان بينندگان را با جلال و جبروت خود، و شكل و شمايلشان ، قد و قيافه و لباسهايشان پر مى كنند
سخن راغب معناى بسيار دقيق و جالبى است كه از اين واژه ارائه داده است . ملاء معناى جمعى دارد، بر طبقه و گروهى اطلاق مى شود كه اطراف حاكمان جامعه هستند. - به اصطلاح - لايه بالاى جامعه  و از ديد حضرت امير عليه السلام طبقه عليا محسوب مى شوند. قرآن نيز به همين طبقه عليا نظر دارد:  قال للملاء حوله ان هذا لساحر عليم  :فرعون به ملاء اطراف خود گفت موسى ساحرى زبردست و ماهر است .قال ملاء من قوم فرعون ... ملاء از قوم فرعون گفتند موسى ساحرى زبردست و ماهر است . در آيه ديگرى ملاء را همان بزرگان يك جامعه قلمداد مى كند: و كذالك جعلنا فى كل قرية اءكابر مجرميها... اين چنين در هر قريه اى - شهر و كشورى - بزرگان مجرمش را قرار مى دهيم ...
بنابراين از همه جهت چشم پركن به حساب مى آيند وقتى به عللى در جمع مردم پيدا مى كنند، كه براى مردم ، غير عادى نيست . از وضع مركوب آنان گرفته تا دبدبه و كبكبه ، لباس و ظاهر آنان كه قابل رؤ يت است . در آيه ديگرى صاحبان انديشه و طراحان و برنامه ريزان حكومت نيز ملاء هستند: قالت يا اءيها الملاء افتونى فى اءمرى  آن زن و حاكم بلقيس  گفت در كارم نظر بدهيد. اطرافيان حكومتى حضرت سليمان يا - به اصطلاح امروز- كارگزان  هم ملاء ناميده شده اند:  قال يا اءيها الملاء اءيكم ياءتنى بعرشها... اى ملاء كدام يك از شما عرش او را برايم مى آورد؟
با توجه به آيات مذكور و آيات ديگرى كه در قرآن داريم واژه ملاءبار منفى از لحاظ معنا و كاربرد ندارد اگر چه بيشتر، كاربرد آن را براى افرادى مى بينيم كه در مقابل پيامبران ايستاده اند. اين امر طبيعى است زيرا در طول زمان و حيات انسان حكومت گران مؤ من كمتر داشته ايم . بيشتر طواغيت و مخالفان جبهه حق سردمدار جوامع و امتها بوده اند.
بنابر اين بهترين واژه جايگزين در فارسى براى آن به نظر ما لغت سران است . سران فكرى ، سران حكومتى ، سران اقتصادى و... سران يك جامعه چون قدرت فكرى ، سياسى و نظامى جامعه را در اختيار دارند، انحرافشان از حق و استفاده از اموال عمومى زياد است . اگر تقوا نداشته باشند باطل گرايى آنان به مراتب بيشتر از عامه مردم است . انسان وقتى به طرف دنيا كشش پيدا كرد. دنبال به دست آوردن جاه و مكنت دويد و روحيه استغناى خود را پرورش داد، سر به طغيان بر مى دارد: ان الانسان ليطغى ان رآه استغنى  همانا انسان حتما سركشى مى كند، اگر خوشتن را مستغنى دانست . گروه ملاء وقتى دنياگرايى را هدف قرار داد، هوس هاى فراوان آن كه از ندارى و عدم امكانات همچون مار سرمازده ، افسرده شده بود، با وزيدن گرماى اندكى سر بلند مى كند و دنبال خوشگذرانى و عياشى مى رود كه قرآن از آن به اتراف  ياد مى كند  ملاء مترف  مى شود چون به همه چيز رسيده است : ربنا انك آتيت فرعون و ملاء زينة و اءموالا فى الحيوة الدنيا ربنا ليضلوا عن سبيلك ... موسى به درگاه آفريدگار ناليد و گفت : - خداوندا! فرعون و سران حكومتى و اطرافيان او زينت و ثروت دادى . اى خدا! تا از راه تو- مردم را - گمراه كنند. و قال الملاء من قومه الذين كفروا و كذبوا بلقاء الاخرة و اترفناهم فى الحيوة الدنيا ما هذا الا بشر مثلكم ... و سران قوم او همانانى كه كافر شدند و ديدار قامت را تكذيب كردند و در زندگى دنيا آنها را خوش قرار داديم ، گفتند اين چيزى جز يك انسان مانند شما نيست ... آيه ديگرى نيز كه استفاده مى شود ملاء كافر و منكر قيامت همان مترفان و خوشگذران هستند: و ما ارسلنا فى قرية من نذير الا قال مترفوها انا بما ارسلتم به كافرون و قالوا نحن اكثر اموالا و اءولادا و ما نحن بمعذبين  و هيچ پيامبرى را در سرزمينى نفرستاديم مگر اينكه خوشگذرانان آن ديار گفتند ما به آنچه شما برايش فرستاده شده ايد كافر هستيم و - همچنين - گفتند ما داراى اموال بيشتر و اولاد زيادترى هستيم و ما عذاب نخواهيم شد.
بنابراين هر مترفى ملاء هست ولى هر ملئى مترف نيست و ظالمان و مترفان هر دو از جهاتى يكى هستند يعنى همه ستمگران مترف نيستند ولى همه مترفان ظالم اند كه نسبت عموم و خصوص مطلق بين آنها برقرار است : و اتبع الذين ظلموا ما اترفوا فيه و كانوا مجرمين  : ظالمان از آنچه كه در آن گشايش پيدا كرده خوشگذرانى نمودند پيروى كردند و آنان مجرم بودند.
لغت ترف در اصل به معناى توسعه و گشايش در نعمت است  و آنچه از آيات قرآن استفاده كرديم كه مترف  آورده است يعنى اسم مفعول از باب افعال به معناى كسى كه از لحاظ ثروت و اموال دنيوى گشايش و وسعت داده شده است . ثروتمندان چون اكثرا از هر جهت امكانات دارند از همه چيز بهره مند شوند، به اين دسته از آنان خوشگذران و اهل عيش و شادى گويند. كردار اينگونه ملاء و مترف يكى است و با توجه به انحرافشان از مسير حق و دين خدا، عياشى و خوشگذارانى آنان ، باعث نابودى و هلاكتشان گرديد. قرآن آنجا كه از نابودى قوم فرعون ، قوم ثمود، قوم نوح و... مى گويد، به عامل دنياگرايى آنان توجه كرده است و آن را علت انقراض مى داند و همچنين دنياگرايى آنان را ظلم تلقى مى كند: فاءخذتهم الصيحة بالحق فجعلناهم غثاء فبعدا للقوم الظالمين  پس آنان را صيحه به حق فراگرفت و آنان رامثل برگ و چوب  خشك كرديم ، پس ظالمان از رحمت خدا دور باشند. پايان كار مترفان نابودى و هلاكت است : و اذا اءردنا ان نهلك قرية امرنا مترفيها ففسقوا فيها فحق عليها القول فدمرناها تدميرا و وقتى اراده مى كنيم مردم سرزمينى را نابود كنيم ، ثروتمندان خوشگذران آن را امر مى كنيم تبه كارى نمايند سپس حكم - نابودى - فرا مى رسد و محقق مى شود، در نتيجه نابود مى كنيم نابود كردنى . تفسير فى ظلال القرآن در ذيل اين آيه مى گويد: در هر امتى مترفان به طبقه اى از بزرگان مرفه گويند كه داراى مال و خدمتكار بوده و از نعمت آسايش و سرورى بهره مندند تا آنكه در وجودشان تغيير حالت پديدار شده و در فسق و فجور غوطه ور مى شوند و به مقدسات و ارزش ها جسارت و توهين مى نمايند و متعرض اعراض و حرمتها مى شوند، اگر كسى جلو آنان را نگيرد در زمين فساد راه مى اندازند و فحشا را در بين مردم شايع مى سازند و... امت را به نابودى مى كشانند.... در جاى ديگرى مى گويد: به طور طبيعى وجود مترفان در جامعه خود عاملى است كه نشان مى دهد بناى آن دچار تباهى و خلل شده و در مسير انحلال و نابودى گام برمى دارد.
قوم ثمود كه صالح پيامبر آنان بود. سرانشان به مردم مؤ من گفتند آيا مى دانيد كه صالح از طرف خداى خود فرستاده شده است ؟ گفتند: ما به آنچه او آورده ايمان آورده ايم . ملاء گفتند: ما به آنچه شما به آن ايمان آورده ايد كافريم . پس ناقه صالح را پى كردند و از فرمان خدا تجاوز كردند. و گفتند: اى صالح اگر پيامبرى آنچه را به وعده داده بودى بياور. فاخذتهم الرجفة فاءصبحوا فى دارهم جاثمين  پس آنان را زمين لرزه شديد فراگرفت و در خانه هاى خود فرو افتاده ، كشته شدند. همچنين در آيه ديگرى از واژه بطر به معناى سوء استفاده از ثروت و سركشى به هنگام نعمت ، براى ملاء و مترف استفاده كرده است كه پايان كارشان ، جايگاه خالى از سكنه آنان مى باشد: و كم اهلكنا من قرية بطرت معيشتها فتلك مساكنهم لم تسكن من بعدهم الا قليلا... چه بسيار سرزمين هايى را كه مردم آنجا زياده روى و سركشى و تجاوز از محدوده زندگى خود كردند، هلاك كرديم . آن منازلشان است كه بعد از آنان جز تعداد اندكى در آنجا مسكن نگزيدند. آيات قرآن كريم گوياى آن است كه دنيا گرايى انسان ، جامعه و امت را به وادى نيستى مى كشاند و تاريخ بشر پر از اقوام و ملتهايى است كه با گرايش به عياشى و شهوت گرايى از تمام انواع آن با دست خود، برانداختن و فروپاشى خود را فراهم كرده اند.

+تهيه شده توسط اكبرشعباني |
  امام حسن عسكرى عليه السلام در تفسير خود از پدران بزرگوارش ‍ عليه السلام و آنان از على عليه السلام و ايشان از پيامبر صلى الله عليه و آله روايت فرمود كه : زيرك ترين زيركان كسى است كه نفس خود را به پاى حساب كشد و براى بعد از مرگ خويش كار كند، مردى عرض كرد: اى اميرالمؤمنين ! چگونه از نفس خود حساب كشد؟ فرمود: هرگاه صبح مى كند سپس وارد شب مى شود به نفس خود مراجعه كند و بگويد: اى نفس من ! اين روزى بود كه بر تو گذشت و ديگر هرگز باز نمى گردد و خداوند از تو درباره اين روز مى پرسد كه چگونه آن را گذراندى و چه كارى در آن انجام دادى ؟ آيا خداوند را ياد كردى يا ستايش نمودى ؟ آيا در اين روز نيازهاى مومنى را برآورده ساختى ؟ آيا از مومنى اندوهش را برطرف نمودى ؟ آيا در اين روز نيازهاى مومنى را برآورده ساختى ؟ آيا از مومنى اندوهش را برطرف نمودى ؟ آيا در نبود مومنى در ميان خانواده و فرزندانش ‍ او را محافظت كردى ؟ آيا بعد از مرگ مومنى در ميان بازماندگانش حق  او را محفوظ داشتى ؟ آيا از غيبت نمودن برادر دينى ات دست برداشتى كه مسلمانى را يارى كرده باشى ؟ در اين روز چه كردى ؟ پس هر آنچه از خود مى داند به ياد آورد پس اگر به ياد آورد كه خيرى از او صادر شده خداوند را سپاس گويد و او را بر توفيقى كه به وى بخشيده تعظيم كند و اگر به ياد آورد كه گناهى يا كوتاهى كردنى از او سر زده از خداوند طلب مغفرت كند و تصميم بگيرد كه ديگر به آن گناه باز نگردد.
+تهيه شده توسط اكبرشعباني |
  اميرالمؤمنين عليه السلام فرمود: به راستى كه فرزند آدم آنگاه كه در آخرين روز از روزهاى دنيا و اولين روز از روزهاى آخرت قرار مى گيرد مال و فرزندان و عملش در مقابل او به نمايش گذاشته مى شود پس به سوى مال و دارايى خود رو مى كند و مى گويد: سوگند به خدا كه من بر تو حريص و بخيل بودم پس چه چيزى براى من در نزد توست ؟ مال خطاب به او مى گويد: از من تنها كفن خود را برگير، پس به فرزندان خود رو مى كند و مى گويد: به خدا سوگند كه دوستدار شما بودم و همواره حمايت و پشتيبانى شما را مى نمودم پس حال چه چيزى در نزد شما براى من هست ؟ فرزندان گويند: پس از مرگت  تو را به كنار قبرت مى رسانيم و در آن پوشيده و پنهانت مى سازيم ، پس رو به سوى عملش مى كند و مى گويد: به خدا سوگند كه من به تو اعتنايى نداشتم اگر چه تو سنگين و ارزشمند بودى ، عمل خطاب به او گويد: من در قبرت با تو همدم خواهم بود و تا روز برانگيخته شدن با تو همراهم تا اينكه من و تو بر پروردگارت عرض ‍ شويم .  امام صادق عليه السلام از پدرانش كه درود و سلام بر آنان باد روايت فرمود كه : على عليه السلام فرمود: همانا شخص مسلمان سه دوست دارد يكى دوستى كه به وى مى گويد: من در زندگى و مرگ با تو هستم ، و آن دوست عمل اوست . و ديگرى دوستى كه به وى مى گويد: من تا زمان مرگ با تو هستم ، و آن مال و دارايى اوست كه زمانى كه مرد به وارث منتقل مى شود. و سوم دوستى كه به وى مى گويد: من تا در قبرت با تو هستم سپس ‍ تو را تنها مى گذارم ، و او فرزند وى است .
+تهيه شده توسط اكبرشعباني |

خداوندا !

در اين سالي كه در پيش است

نمي دانم چه تقدير ي مرا فرموده اي ، ليكن

در آغاز طلوع روشن سالي كه مي آيد .....

كمك كن تا رها سازم زخود ....

من كوله بار يك هزارو سيصد و افسوس

هزارو سيصد و اندوه

خدايا مهربانم كن

تو چشمان مرا با نور خود بگشا

تو لبخند رضايت عطايم كن

بفهمان زندگي زيباست

خداوندا !

تو راه سبز ايمان را نشانم ده

تونيكي پيشه ام فرما ...

كه راه حق ، صبورانه بپيمايم

و هرگز من نباشم از زيانكاران

رفيقا ! مهربانا ...عاشقم فرما

مرا در شط پر مهر گذشت شست و شويم ده

تو پاكم كن ...قرارم ده

كريما ...دست هاي گرم و لبخندي عطايم كن

تو اي نزديك تر از من به من

اينك مرا درياب ... پناهم ده

تو ذكرت را عطايم كن

كه با يادت دلم آرامش يابد

حبيبا قدردان خوبي ام فرما

تو اي گرداننده دل ها و چشمانم

تو چرخاننده احوال اين دنيا

بگردان حال من را سوي آن حالي كه مي داني

تو آرامش عطايم كن

خداوندا نمي دانم چه تقدير ي مرا فرموده اي اما

براي مردمان خوب اين وادي

عطا فرما

هزار اميد

هزارو سيصد آگاهي

هزارو سيصد هشتاد بهروزي

هزارو سيصدو هشتادو هشت لبخند زيبا

 

سال 1388 بر همگان مبارك باشد

+تهيه شده توسط اكبرشعباني |

 عفت درمفردات راغب به معناي به وجود آمدن حالتي براي نفس انسان است كه ازغلبه يافتن شهوت حفظ مي كند. شهيد مطهري نيز عفت رابه معناي رام بودن قوه شهواني تحت حكومت عقل وايمان معرفي مي نمايد. درروايات اسلام نيزتعاريفي ازعفت صورت گرفته كه ازجمله مولاي متقيان حضرت علي (عليه السلام )مي فرمايند: الصبرعلي الشهوة عفّة يعني عفت مقاومت دربرابرشهوت وغلبه برآن مي باشد . عفت داراي مراتبي است كه اولين مرتبه آن ،مقابله باشهوت وغلبه برآن مي باشد . مرتبه دوم ،عفت عملي است ،به اين معني كه علاوه بركنترل شهوت هريك ازاعضاي بدن بايد ازارتكاب به شهوت بازداشته گردند ودرمرتبه سوم علاوه بركنترل اعضاي بدن نسبت به گناه حتي فكرگناه نيزبه ذهنش خطورنكند كه همان عفت نظري مي باشد. عفت به عنوان يكي ازمهترين خصوصيت اخلاقي رابطه تنگاتنگي باصفات بارزاخلاقي ديگردارد كه ازجمله مي توان به رابطه آن باحيا ،غيرت ،كياست ،بصيرت ، اخلاص وعشق اشاره نمود . 

عفت و حيا: 

حيا ازديدگاه علامه مجلسي تأثرنفس است ازامري كه قباحت آن امربراوظاهرشود وباعث انزجاراوازآن عمل گردد. اميرالمؤمنين (عليه السلام) دريك تقسيم بندي حيارابه دوقسم تقسيم نموده است:

الف:  حياي ازخود

ب:  حيا ازخداوند تبارك وتعالي  

حضرت مي فرمايند : برترين حيا حياي تو ازخداست  يعني اگرانسان زماني كه مي خواهد مرتكب گناه شود يك لحظه خود را دربرابرخداوند مشاهد نمايد ،حيانموده وآن گناه رامرتكب نخواهد شد ودرمورد اول مي فرمايند : بهترين حياحياي ازخودت است يعني انديشه كن كه توخليفه خداوند درروي زمين هستي ونبايد به اين امانتي كه خداوند دراختيار توقرارداده خيانت كني وبابي حجابي مرتكب گناه گردي ، بنابراين حياباعث عفت وغلبه برشهوت مي گردد ودرحقيقت قول امام علي (عليه السلام) كه مي فرمايند :   سبب العفة الحيا   سبب عفت حياست كه به اثبات مي رسد. 

 عفت و غيرت

غيرت نيز رابطه مستقيمي باعفت دارد به گونه اي كه حضرت علي (عليه السلام) مي فرمايند : ارزش مرد به اندازه همت اوست وپاكدامني وعفت اوبه ميزان غيرت اوست. مردان باغيرت نه تنها خود باعفت هستند بلكه سعي برآن دارند تا خانواده وناموس خود راازچشم مردان نامحرم دورنگه داشته وباهدايت وراهنمايي خود موجب درامان ماندن خود وخانواده خود ازچنگال بي عفتي گردند. 

عفت و كياست 

كياست به معناي تيزهوشي ودانايي فرد است ويكي ازاخلاق بارزعفيفان وافراد باعفت مي باشد. درروايت داريم: پاكدامني خوي زيركان است.  حضرت علي (عليه السلام) شخص زيرك را اين گونه معرفي مي نمايد: زيرك كسي است كه افسارشهوتش دراختياراو باشد وازخواسته هاي ناروايش جلوگيري كرده، هنگام خشم خواسته دلش را سركوب كند. 

عفت و بصيرت: 

بصيرت نيز به عنوان يكي ازويژگي مهم اخلاقي رابطه تنگاتنگي با عفت دارد تا جايي كه افرادي چون ابن سيرين فراست وهوشياري فوق العاده درتعبير خواب را درسايه عفت وپاكدامني به دست مي آورند.رسول اكرم(صلي الله عليه واله) مي فرمايند: ديدگان خود را ازنگاه به نامحرم بپوشانيد ناآنچه را ديگران از ديدن آن عاجزند ببينيد. 

عفت و اخلاص: 

برجسته ترين مقامي كه قرآن كريم براي يوسف(عليه السلام)اثبات مي كند همانا مقام مخلص بودن اوست «انه من عبادنا المخلصين» وجالب اين است كه اين مقام حضرت يوسف به واسطه عفت ومقاومت دربرابر خواسته عزيز مصر بود كه خود قرآن قبل ازبيان اخلاص آن حضرت به آن اشاره مي نمايد.

عفت و عشق:

عشق وعفت دو واژه مقدس هستند كه وقتي دركنار يكديگر قرارمي گيرند بر زيبايهاي آن افزوده مي گردد.عشقي كه براساس عفاف وتقوا است واختصاص به زوجين دارد حتي در دوران پيري كه شهوت خاموش است آنها را به يكديگر پيوند مي دهد وبرخلاف محيطهاي  به اصطلاح آزاد كه زن ومرد را به حال ابتذال در مي آورند وفقط زمينه پيدايش هوسهاي آني وموقتي وهرزه شدن قلبها را فراهم مي نمايند روزبه روز براين مودت وعشق زوجين افزوده مي گردد . لذا پيامبر اكرم (صلي الله عليه واله) مي فرمايند: كسي كه عاشق شود ودر عشق خويش كتمان كند وعفت بورزد وبا اين حال بميرد ،اوشهيد است. 

ترس و عفت: 

حضرت علي (عليه السلام) درنهج البلاغه يكي از خصلتهاي نيك زنان را ترسو بودن آنان معرفي مي نمايد وعلت آن را چنين بيان مي فرمايند : چون ترسان باشد ازهر چيزي كه به آبروي او زيان رسانده فاصله گيرد. استاد شهيد مطهري ترس را در اينجا عفاف زن معرفي مي نمايند وبراين باورند كه عفت زنان هميشه مورد تجاوز مردان قرارمي گيرد ومزاحمت در امر عفاف بيشتر از طرف مرد مي باشد لذا زنان درمواردي كه عفت وپاكدامني آنان در معرض خطر قرارمي گيرد بايد رفتاري محتاطانه واز روي ترس داشته باشند تا آسيبي به آنان وارد نگردد. 

حجاب تجلي اصلي عفاف: 

حجاب به عنوان تجلي اصلي عفاف نقش بسيار ارزنده اي در حفظ عفت فردي واجتماعي مي تواند داشته باشد. خداوند متعال درقرآن صريحاً بر حفظ حجاب امرمي فرمايند: و«اي پيامبر»به زنان باايمان بگو چشمهاي خود را از«نگاه به نامحرم »فروگيرند ودامان خويش را حفظ نمايند وزينت خود را جز آن مقدار كه نمايان است-آشكارنسازندو(اطراف)روسريهاي خود را برسينه خود افكنند وزينت خود را آشكار نسازند مگر براي شوهران وساير افراد محرمشان.  واژه زينت،هم شامل زينتهاي اكتسابي مانند آرايشها ولباسها وزيورآلات مي شود وهم شامل زينتهاي طبيعي مانندصورت ،بازوان،سينه ،و…مي گردد.  دراين آيه مباركه به دوازه مورد كه زنان واجب نيست خود را درمقابل آنان خود را بپوشانند اشاره گرديده است كه تقريباً روشن است ونياز به توضيح ندارد جزمورد (اونسائهنّ)كه ازاين استثناء چنين فهميده مي شود كه زنان مسلمان تنها دربرابر زنان مسلمان مي توانند حجاب خود را برگيرند ولي در برابر زنان غير مسلمان بايد با حجاب اسلامي باشند.  فلسفه اين حكم اين است كه ،از نظر اسلام برا ي هيچ زن مسلمان جايز نيست كه زيبايهاي زن ديگر را براي شوهر خود بيان كند وهمين حكم اسلامي ،زنان مسلمان را از توصيف زنان ديگر براي شوهرانشان بازمي دارد،ولي در مورد زنان غير مسلمان چنين اطميناني نيست زيرا آنها مسلمان نيستند تا به حكم روي ادامه مطلب كليك كنيد 


ادامه مطلب
+تهيه شده توسط اكبرشعباني |

از مادرم و پدرم دور شده و وارد دانشگاه شدم و به مرور زمان تغييرى در افكار من پيدا شد. تحصيل علم الهيات ، علوم اساسى فلسفه و علم تطبيق اديان مرا نسبت به بسيارى از تعليمات دينى مشكوك ساخت . گيج و سرگردان شده بودم . نمى دانستم به چه چيز معتقد شوم و هيچگونه منظورى در زندگى بشر نمى ديدم . دست از نماز و دعا برداشتم و كافر و ملحد شدم . عقيده پيدا كردم كه حيات بشر سراسر خالى از هدف و نقشه است و خلقت بشر به همان اندازه فاقد منظور خدائى است كه حيوانات ما قبل تاريخ كه در دويست ميليون سال قبل در دنيا زندگى مى كردند و احساس مى كردم كه روزى نژاد بشر نيز مانند حيوانات ما قبل تاريخ كه امروز اثرى از آنها نيست معدوم خواهد شد. بر عقيده گروهى از مردم به خداوند مهربان و كريمى كه دنيا را مانند خود خلق كرده مى خنديدم . معتقد بودم كه ميليونها خورشيدى كه در فضاى تيره ، سرد و بى روح در گردشند بوسيله قوه اى كور و لاشعور به وجود آمده اند. شايد اصلاً خلق نگرديده و مانند زمان و فضا هميشه وجود داشته اند. آيا من مى خواهم ادّعا كنم كه اكنون جواب تمام سؤ الات را مى دانم ؟ خير، هيچكس تاكنون نتوانسته است پرده از روى اسرار خلقت و حيات بردارد. اطراف ما را معمّا و اسرارى بى شمار احاطه كرده است . مثلاً بدن خود رمز و معمّاى بغرنج مى باشد و همچنين قوه برقى كه در منزل از آن استفاده مى كنيم و گلى كه در شكاف ديوار روئيده و علف سبزى كه در باغ خانه مى بينيم . آزمايشگاههاى تحقيقاتى سالى سى هزار دلار خرج مى كنند كه علت سبز بودن علف را كشف كنند. كيترينك مى گويد: اگر ما بدانيم كه گياهان چگونه مى توانند نور خورشيد، آب و اكسيد، و كربن را تبديل به قند خوراكى كنند، خواهيم توانست تمدن جهان را دگرگون سازيم . حتّى كار كردن موتور اتومبيل نيز يكى از اسرار بغرنج است . متصديان آزمايشگاههاى شركت بزرگ ژنرال موتور، سالها وقت و ميليونها دلار صرف كرده اند تا در بيابند چگونه و چرا به يك جرقه در سيلندر، انفجارى توليد مى كند كه باعث حركت ماشين مى شود و تازه هنوز هم موفق به كشف اين راز نشده اند. عدم وقوف ما بر اسرار و رموز بدن آدمى ، قوه الكتريك و يا موتور اتومبيل ما را مانع از استفاده كردن و متمتع شدن از آنها نمى شود، همچنين اگر من از كشف رموز دين و نماز و دعا عاجزم دليل بر اين نمى شود كه من از يك زندگى بهتر و سعادتمندانه ترى كه دين به همراه دارد بهره برنگيرم . مى خواستم بگويم كه من دوباره به طرف دين برگشته ام . برق و آب و غذا در فراهم ساختن يك زندگى بهتر و كاملتر و راحتتر به من كمك مى كند ولى فايده دين به مراتب از همه اينها براى من بيشتر است.امروز جديدترين علم ، يعنى روان پزشكى ، همان چيزهائى را تعليم مى دهد كه پيامبران تعليم مى داده اند، چرا به علت اينكه پزشكان روحى دريافته اند كه دعا و نماز و داشتن يك ايمان محكم به دين ، نگرانى ، تشويش ، هيجانات و ترس را كه موجب بيم بيشترى از ناخوشيهاى ماست برطرف مى سازد. اگر مذهب حقيقت نداشته باشد، زندگى بى معنى و پوچ است . و بازيچه اى بيش نخواهد بود. بسيارى از ما وقتى از زندگى بستوه مى آئيم و به آخرين حدّ نيروى خود مى رسيم در نااميدى و ياءس رو بسوى خدا بر مى گردانيم . البته در موقع گرفتارى هيچ كس منكر خدا نيست . امّا چرا تا مرحله نااميدى و ياءس تاءمّل كنيم ؟ چرا هر روز تجديد قوا ننمائيم ؟ چرا براى نماز و عبادت منتظر فرا رسيدن روز معينى شويم ؟ من با اينكه پروتستان هستم . امّا هر وقت احساس مى كنم كه احتياج به دعا و نماز دارم فوراً در اولين نماز خانه اى كه در سر راه خود بيابم به آنجا مى روم و به دعا و نماز مى پردازم .

+تهيه شده توسط اكبرشعباني |

اين صفت رذيله نتيجه جبن وضعف نفس است، زيرا كه هر «جبان‏»  ضعيف النفسى، هر فكر فاسدى كه به خاطرش‏مى‏گذرد و به قوه واهمه او در مى‏آيد اعتقاد مى‏كند و پى آن مى‏رود.و اين صفت‏خبيثه‏از مهلكات عظيمه است.خداوند عالم مى‏فرمايد:   «يا ايها الذين آمنوا اجتنبوا كثيرا من الظن ان بعض الظن اثم‏»  يعنى: «اى گروه‏مؤمنين، اجتناب كنيد از بسيارى از گمان به درستى كه بعضى از گمانها گناه است‏»   و ديگر مى‏فرمايد:  «و ظننتم ظن السوء و كنتم قوما بورا»  يعنى: گمان بد برديد، و شماقومى بوديد به هلاكت رسيده‏»   و حضرت امير المؤمنين - عليه السلام - مى‏فرمايد كه: «بايد امر برادر مؤمن خود رابه بهترين محامل حمل كنى.و بايد به سخنى كه از برادر تو سرزند گمان بد نبرى مادامى‏كه محمل خوبى از براى آن بيابى‏» .  و مروى است كه: «خداى - تعالى - حرام كرده است از هر مسلمى خون او را وعرض او را و ظن بد به او بردن را»   و همين مذمت از براى ظن بد كافى است كه آن را قرين كشتن مسلم و دست‏اندازى به حريم و عرض او نموده.و شكى نيست كه هر كه در باطن، بد به ديگرى برد و اورا به شر و فساد نسبت دهد در ظاهر به نظر حقارت او را مى‏بيند، و اكرام او را «كماينبغى‏»  بجا نمى‏آورد.و در حقوق او كوتاهى مى‏كند.بلكه مضايقه از غيبت، و اظهارآنچه گمان به او برده نمى‏كند.و همه اين امور منشا هلاكت او مى‏شود.  و شبهه‏اى نيست در اينكه هر كه ظن بد به مسلمانان مى‏برد خبيث النفس و بدباطن‏است، و هر كسى را مثل خود مى‏داند.و خباثت‏باطن او به ظاهرش نيز سرايت مى‏كند.ودل هر مؤمن پاك طينتى نسبت‏به همه خلايق، پاك و صاف است و ظن بد به احدى‏نمى‏برد.  

آرى، آرى: از كوزه همان برون تراود كه در اوست.

مرا پير داناى مرشد شهاب دو اندرز فرمود بر روى آب

يكى آنكه: بر خويش خوش بين مباش دگر آنكه: بر خلق بدبين مباش

و سر اينكه ظن بد به مردم بردن علامت‏خباثت نفس است و شارع از آن نهى‏فرموده آن است كه: آن نمى‏باشد مگر از القاى شيطان خبيث، زيرا كه بجز علام الغيوب‏احدى از باطن ديگرى آگاه نيست، و هيچ دلى را به دل ديگر راه نمى‏باشد.  پس چگونه مى‏تواند شد كه: كسى چيزى را ندانسته، و به چشم خود مشاهده‏نكرده، و از گوش خود نشنيده، در حق غير اعتقاد كند؟ پس ظن بدى كه آدمى مى‏كندامرى است كه از راهى كه نمى‏داند به دل او افتاده.و نيست آن راه، مگر راه شيطان. پس‏شيطان آن گمان را به دل او انداخته و به آنچه گمان برده و خبر داده.و آدمى چگونه‏خبرى كه شيطان داده باشد قبول مى‏كند و حال آنكه شيطان از هر فاسقى فاسق‏تر است.

و خدا مى‏فرمايد:

«ان جاءكم فاسق بنبا فتبينوا»

يعنى: «اگر فاسقى شما را خبرى آوردتبين كنيد و آن را قبول نكنيد» .

پس از براى اهل ايمان جايز نيست كه تصديق آن لعين را كنند - اگر چه بعضى قراين‏خارجيه به آن ضم شود - تا به سرحد يقين رسد.  پس هر گاه عالمى را در خانه امير ظالمى ببينى شيطان به گمان تو مى‏اندازد كه: او به‏جهت طمع به آنجا رفته، تو بايد آن را به دل خود راه ندهى، زيرا كه شايد باعث رفتنش‏اعانت مظلومى باشد.و اگر از دهن مسلمانى بوى شراب يابى بايد جزم به اينكه او شراب‏حرام نوشيده است نكنى، زيرا كه مى‏شود كه مزمزه كرده باشد و ريخته باشد، يا برآشاميدن آن مجبور بوده باشد، يا به تجويز طبيب حاذقى به جهت مداوائى آشاميده باشد.و بالجمله بايد حكم تو بر افعال مسلمين چون حكم و شهادت بر اموال ايشان‏باشد.و همچنان كه در مال حكم نمى‏كنى مگر به آنچه ديده‏اى، يا با اقرار شنيده‏اى، يادو شاهد عادل در نزد تو شهادت داده‏اند، همچنين در افعال ايشان بايد چنين باشى. و اگر عادل، بدى از مسلمى نقل كند بايد توقف كنى نه تكذيب آن عادل را كنى،و حضرت امير المؤمنين - عليه السلام - فرمودند كه: «هر كه خود را در محل تهمت‏در آورد ملامت نكند كسى را كه به او بدگمان شود» و از حضرت امام زين العابدين - عليه السلام - مروى است كه: صفيه دختر حى بن‏اخطب، حرم محترم حضرت رسول - صلى الله عليه و آله - حكايت كرد كه: «وقتى‏حضرت پيغمبر - صلى الله عليه و آله - در مسجد معتكف بودند من به ديدن او رفتم و بعداز شام از پيش آن حضرت مرخص شده روانه منزل شدم.آن عالى جناب قدرى راه‏همراه من آمد و تكلم مى‏كرد، شخصى از انصار برخورد و گذشت، حضرت او را آوازداده فرمود: اين زن من صفيه است.آن شخص عرض كرد چه جاى اين سخن بود، حاشاكه من به شما ظن بد برم.حضرت فرمود: شيطان در رگ و خون بنى آدم جا دارد ترسيدم‏بر شما داخل شود و باعث هلاك شما شود» . و در اين فعل پيغمبر - صلى الله عليه و آله - دو ارشاد عظيم از براى امت است: يكى‏اينكه: بايد نهايت احتراز از ظن بد كرد.دوم اينكه: هر كسى اگر چه مثل پيغمبر خدا باشدبايد خود را از محل تهمت نگاه دارد. پس كسى كه عالم پرهيزكار باشد و در ميان مردم معروف به صلاح و ديانت‏باشدمغرور نشود كه كسى به من ظن بد نمى‏برد، و به اين جهت‏خود را از محل تهمت‏محافظت نكند، زيرا كه: هر فردى از انسان اگر چه اورع و اعلم جميع مردم باشد همه كس‏او را به يك نظر نمى‏بيند.بلكه اگر جمعى كثير او را ظاهرا و باطنا خوب دانند و همه‏افعال او را حمل بر صحت نمايند، جمعى ديگر هستند كه طالب عيب او باشند و اعتقادتمام به او نداشته باشند و ايشان البته در محل تهمت زدن به او مى‏باشند.

و عين الرضا عن كل عيب كليلة و لكن عين السخط - تبدى المساويا

يعنى: چشم دوستى از ديدن هر عيبى كند است، اما چشم عداوت و دشمنى، بديها راظاهر مى‏كند.  و هر دشمن حسودى نگاه نمى‏كند مگر به چشم دشمنى.پس آنچه خوبى كه ازآدمى ديد مى‏پوشاند و در تجسس بديها برمى‏آيد.و هر بدى، البته به ديگران گمان بد مى‏برد و ايشان را چون خود مى‏داند.و هر معيوب رسوائى، ديگران را مانند خود رسواو عيبناك مى‏خواهد، عيوب ايشان را در ميان مردم ظاهر مى‏كند تا مردم از فكر او بيرون‏روند و زبان ايشان از او كوتاه گردد. «و البلية اذا عمت طابت‏» يعنى: «هر بلائى كه‏عموميت هم مى‏رساند گوارا مى‏شود» .  پس بر هر مؤمنى لازم است كه خود را از مواضع تهمت دور دارد تا بندگان خدا گمان‏بد به او نبرند و به معصيت نيفتند و اين شخص هم در معصيت ايشان شريك باشد،زيرا كه هر كه سبب معصيت ديگرى شود او هم در گناه با او شريك خواهد بود.  و از اين جهت‏خداوند عالم فرموده: «دشنام مدهيد به كسانى كه غير خدا رامى‏خوانند، كه ايشان هم خدا را دشنام دهند»  و حضرت پيغمبر - صلى الله عليه و آله - فرمود كه: «چگونه مى‏بينيد حال كسى را كه‏پدر و مادر خود را دشنام مى‏دهد؟ عرض كردند كه: آيا كسى پدر و مادر خود را دشنام‏مى‏دهد؟ فرمود: بلى كسى كه پدر و مادر غير را دشنام دهد، آن غير هم پدر و مادر او رادشنام دهد»

طريقه معالجه بدگمانى به خدا و خلق

و طريق معالجه بدگمانى به خدا و خلق آن است كه: بعد از ملاحظه فساد، - آنچنان‏كه گذشت - و شرافت ضدش، (كه گمان نيك باشد) هرگاه گمان بدى از كسى به خاطر توبگذرد اعتنائى به آن نكنى و دل خود را به آن شخص بد نسازى، و رفتار خود را با اوتفاوت ندهى، و تفقد و اكرام و احترامى كه نسبت‏به او به عمل مى‏آوردى كم ننمائى.

بلكه بهتر آن است كه: در تعظيم و دوستى او بيفزائى.و در خلوت او را دعا كنى، تا به اين‏سبب شيطان به غيظ آيد و از خوف زيادتى احترام و دعاى به او، ديگر گمان بد را به‏خاطر تو نيفكند.

و اگر به خطائى و لغزشى از شخصى برخوردى بايد او را در خلوت نصيحت كنى، نه‏اينكه ابتدا به غيبت و بدگوئى او نمائى.و بايد از خطا كردن او محزون باشى، همچنان كه‏از لغزش خود محزون مى‏شوى.و غرض تو از نصيحت او خلاص كردن او از هلاكت‏باشد.و هر گاه چنين رفتار نمائى از براى تو ثواب حزن بر خطاى او و ثواب نصيحت‏كردن او و ثواب نجات او هر سه جمع خواهد شد. 

+تهيه شده توسط اكبرشعباني |

 7

 اينكه بايد با هر كه اراده رفاقت دارى ، بايد اغراض ‍ دنيويه از رفاقت او نداشته باشى ، زيرا كه مايوس خواهى بود بلكه  برادرى  تو با او بايد لله فى الله يعنى براى خدا و در راه خدا باشد شرايط كسى كه شايسته دوستى و رفاقت است  
اول : اينكه بايد عاقل باشد، يعنى اندازه هر كارى را على ما هو عليه بداند، ولو به ياد گرفتن از غير باشد، زيرا كه خيرى در صحبت احمق نيست از بديهيات اوليه است كه احمق مى خواهد خيرى به تو برساند، ضرر مى رساند، چه دينى و چه دنيوى ، از روى بى شعورى و خير خواهى به اعتقاد خودش

الثانى : اينكه حسن خلق داشته باشد، مطلق عاقل بودن كافى نيست ، زيرا كه بس عاقل و زيرك هست كه يكى از دو قوه شهويه و غضبيه بر او غالب آمده از اين جهت برخلاف مدركات عقل خود مى افتد، من غير شعور مفاسد عظيمه بر او بار خواهد شد
.
الثالث : اينكه از اهل تقوى و صلاح باشد، زيرا كه فاسق بعد از آنكه از مخالفت پروردگار خود - جل و علا - پروا نداشته باشد، از مخالفت تو پروا ندارد و او داير مدار هواى خودش است
.
به حسب اختلاف اغراض ، هر ساعتى متلون به لونى است . شاهد بر اصل مدعا آيه شريفه : فاعرض عن من تولى عن ذكرنا و لم يرد الا الحيوه  الدنيا است مفاسد ديگر هم دارد، من جمله اين است كه معاشرت اهل فسق معاصى را در نظر شخص نستجير بالله موهون مى گرداند و الله العالم

الرابع : اهل بدعت نباشد، چه اينكه علاوه بر خوف سرايت  از او يا شمول عذاب و لعنت بر اين شخص ، در روايت است : مصاحبت و مجالست با اهل بدعت نكنيد تا پيش خداى عزوجل شما هم يكى از آنها باشيد
و هذا خطر عظيم يعنى و اين خطر بس بزرگى است
.
الخامس : اينكه بايد حريص بر دنيا نباشد، فان مجالسته سم قاتل قهرا چرا كه همنشينى با چنين كسى در حكم خوردن سم كشنده است  بر تو هم سرايت خواهد كرد به سبب دزدى طبيعت . و لعل الى جميع ذلك يشير قولا مولانا الصادق عليه السلام يعنى و شايد به تمام آنچه بيان شد اين كلام امام صادق عليه السلام اشاره دارد كه
:و احذر ان تواخى من ارادك بطمع او خوف او فشل او اكل او شراب و اطلب مواخاه الاتقيا و لو فى ظلمات الارض ، و ان افنيت عمرك فى طلبهم ، فان الله لم يخلق بعد النبيين على وجه الارض افضل منهم ، و ما انعم الله على العبد بمثل ما انعم الله به من التوفيق بصحبتهم . قال الله الا خلا يومئذ بعضهم لبعض عدوا الا المتقين  بالجمله مطلب بيش از اين نقل است ، غرض اختصار است از مامون الرشيد نقل است كه رفيق به سه نحو است :يكى حكم غذا دارد كه انسان محتاج به اوست ، يكى حكم دوا دارد كه گاهى به او محتاج مى شود، يكى حكم مرض دارد كه هيچ وقت به او محتاج نيست ، ليكن گاهى به او مبتلا مى شود.
حقوق دوست شايسته
 
بارى ، اگر رفيقى متصف به صفات حميده پيدا كردى بايد قدر او را بدانى ، و او را به آسانى از دست ندهى ، مراعات حقوق او را بنمايى . بر تو چند قسم حق پيدا خواهد كرد
.
اول حق مالى : بايد بذل مال در حق او بكنى ، ليكن مراتب دارد. پست ترين مراتب آن است كه او را به منزله خادم و عبد خود قرار بدهى . اگر حاجتى به مال تو به هم بست آن را روا كنى پيش از آنكه او خواهش كند. و اگر گذاردى كار به سوال رسيد تقصير كرده اى
.
مرتبه دويم آن است كه او را به منزله نفس خود فرض كنى كه شريك در مال تو باشد بالسويه يعنى به طور مساوى

مرتبه سيم اينكه ايثار كنى مال را اگر چه خودت هم محتاج باشى . مرتبه بالاتر از اين ايثار در نفس است ، كما ان عليا يعنى همان گونه كه على  عليه السلام در ليله مبيت ايثار نمود البته  دوست هر كس به مرتبه چهارم نرسد ليكن از بذل مال نبايد كوتاهى نمايد كه در شرع مطهر به غايت مطلوب است
.
روى عن مولانا امير المومنين يعنى از امام على ع  روايت شده است كه :العشرون درهما اعطيتها اخى فى الله احب الى من ماه درهم اتصدق بها على المساكين .

الثانى : اينكه حقى پيدا مى كند در بدنت ، يعنى سعى در حوائج او بكنى مثل حوائج خودت ، بل بالاتر، بدون اينكه او خواهش نمايد، با كمال بشاشت و امتنان و او را مقدم بدارى در رفع حوائج و در كرامات و زيارات و غيرها بر اقارب و اولاد او
.
الثالث : حقى است او را بخصوص نسبت به زبانت ، و اين هم چند قسم است : اول اينكه ساكت باشى از معايب او، چه در حضور او، چه در غياب او، بل بايد تجاهل بكنى . اگر خواسته باشى آن شخص داراى آن وصف نباشد به طريق رافت و مهربانى نرم نرم به خورد او بدهى ، بلكه قهرا از سرش بيرون برود و همچنين از كشف اسرار او، حتى براى اخص اصدقاى خود، بايد سر او را در قلب خود نگاهدارى ، زيرا كه اظهار آن از لوم طبيعت و خبث باطن شخص است ، بل از جهل و حماقت است . قال على عليه السلام يعنى على عليه السلام فرمود: قلب الاحمق فى فيه و قلب العاقل فى قلبه . پس حفظ اسرار، چه مال غير باشد، چه مال خودش ، از الزام لوازمات است . اين بابى است در اخلاق كه  بيان وافى هم نشده است ، حكم و مصالح زياد و اولاد دارد كه اين گنجايش آنها را ندارد و همچنين ساكت بايد باشد از قدح در اهل و اولاد او و اصدقاى او، بلكه از خودش نگويد، سهل است ، از ديگران هم نبايد نقل نمايد، چه اينكه تاذى اولاداز اين حاصل گردد، بعد از منقول عنه ، به خلاف مدح منقول از غير. حاصل ، بايد ساكت باشد از هر مكروهى از طبع او، مگر از شرع مطهر امر به اظهار داشته باشد در اين هنگام بدش هم بيايد ضرر ندارد، چه در واقع احسان به اوست . بالجمله شخص بايد عيبجو و عيبگو نباشد كه اين صفت فى حد نفسه از صفات مهلكه است ، و چيزى كه انسان را آرام مى كند از عيبجويى ديگرى آن است كه معايب خود را ملتفت باشد و ببيند چقدر سخت است از خودش دور كردن عيبى از عيوب ، آ وقت بداند كه ديگرى هم مثل اين مبتلاست . چه بايد كرد؟ نفس قاهر است بر انسان ، و بايد اين را هم بداند كه مبرا من كل عيب يعنى پاك و پالوده از هر عيب  بر فرض هم پيدا شود، آن جوهرى است كه در خزانه سلطان محفوظ و مضبوط است ، به دست ماها نمى افتد. منتهاى خوبى رفيق براى ماها آن است كه محاسن او بر مساوى او غالب باشد و نظر شخص هم بايد، چه بر رفيق چه بر ديگرى ، اين باشد كه ببيند محسناتى دارد از او ياد گيرد از روى شوق بر آن ، اگر خودش آن صفت را فاقد باشد، نه اينكه در جستجوى قبايح او باشد، كماهو من عاده المنافقين يعنى همان گونه كه داب و عادت دورويان است  و همچنين در زبان و قلب ، هر دو بايد ساكت باشد و سوءظن بر او نبرد، اگر محملى نتواند در عمد براى او قرار بدهد، حمل به سهو و نسيان كند، و حمل افعان غير بر فساد و كشف اسرار و معايب او نزد مردم هو الحركه الناشئه من الحقد و الحسد الباطنين لا متلاء باطنه منهما، فاذا اغتنما فرصه رشح الباطل من باطنه الى ظاهره يعنى حركتى است كه از كينه و حسادت باطنى وى بر مى خيزد، چرا كه درون او از آنها پر شده است ، پس ‍ آنگاه كه اين كينه وحسادت فرصتى يابد از درون او به ظاهرش سرايت مى كند و آشكار مى گردد زيرا كه
: ز كوزه همان برون تراود كه در اوست
دوم اينكه بايد از مجادله او ساكت باشد، زيرا كه مجادله در تكلمات برانگيزاننده آتش فتنه است ، علاوه بر اين مفاسد ديگر هم دارد، تفصيل آن در آداب المتعلقين شهيد رحمه الله و غيره مضبوط است
.
سيم از حق متعلق باللسان ايضا چند قسم است
.
اولا مهما امكن يعنى تا آنجا كه امكان دارد اظهار محبت خود را نسبت به او بنمايد، چه اينكه اين از اسباب ثبوت اخوت است
.و ثانيا افشاى محامد او را بكند، چه در حضور، چه در غياب ، اگر چه در اخبار مدح حضورى منع است ، لكن در بعضى موارد براى الفت شايد مضر نباشد و روايت قرائن دارد كه باطلاقها منع نكرده ، و الله العالم . و متشكر بر نعم او باشد به زبان اگر حقى بر اين پيدا كرده باشد.و ثالثا اگر حاجت به تعليم دارد از تعليم او مضايقه نكند، به نحوى كه آداب معلم بايد ملاحظه شود كه از جمله آن اين است كه اگر صاحب يك علم مخصوصى است علوم ديگر را تخطئه نكند، اگر فقيه است نگويد حكمت چه كار آيد، محشون بر شبهات باطله است . يا حكيم است ، نگويد فقه چه كار آيد، مطالب خون حيض و نفاس كجا معرفت الهى كجا؟ و هكذا تمام اين مذمتها منشا ندارد جز جهل بر آن علم ، زيرا كه هر يك از علوم را فايده اى است در محل خود، مگر اينكه شرعا بخصوص نهى داشته باشد ياد گرفتن آن .غرض بيان اين ادب مخصوص بود و الا آداب بسيار است در محل خود زيرا كه حاجت به علم اشد از مال است .و نصحيت كند او را و ارشاد كند به امورات دينيه ، اگر حال طلبى در او ديده باشد و تحسين كند پيش او محسنات را و تقبيح كند قبايح را، لكن مهما امكن يعنى تا آنجا كه امكان دارد در خفيه او را تعليم نمايد، تا مردم به جهل او ملتفت نشوند، تا خجل نشود يا مفتضح گردد، زيرا كه از علامات فارقه ميان نصيحت و افتصاح كردن ، اعلان و اسرار است . بايد به رفق و مدارا او را بر عيوب او مطلع بگرداند، زيرا كه عيب نشان دادن از قبيل مار مهلك نشان دادن است ، اگر ديدى كسى را مارى يا عقربى مى خواهد بزند، اگر او را به رفق و لطايف حيل نشان بدهى بسيار از تو ممنون خواهد بود، و اگر متحاشيا به او گفتى صدمه از تو مى خورد، امتنان چندان ندارد. و اگر عيبى را در او مطلع شدى ، ديدى از تو مخفى مى دارد، ديگر از را اظهار مكن ، و اگر ديدى در حق تو تقصير مى كند، تحمل كن ، عفو فرما، تجاهل نما. اگر ديدى به درجه اى رسيده كه باعث قطع ميان شماست در خفا عتاب كنى اولاست از علانيه كنايه بگويى بهتر است از تصريح ، و لذا رسول خدا ص  اگر خلافى از كسى مى ديد مى فرمودند: ما بال اقوام يعنى چگونه است حال اقوامى كه  چنين و چنان مى كنند، و مهما امكن يعنى تا آنجا كه امكان دارد متحمل شدن اولى از همه است ، چه اينكه به نظرم مى آيد در حديث قدسى فرموده باشند: ما رضاى خود را در جفاى مخلوق پنهان كرده ايم . هركس طالب است رضاى ما را بايد متحمل شود جفاى خلق را و اگر ديدى عيب او از قبيل اصرار بر معاصى است - نعوذ بالله - قيل وجب انقطاعه يعنى برخى گفته اند بايد با او قطع رابطه كند، زيرا كه بنا بوده حب و بغض بينهمالله يعنى ميان آن دو براى خدا باشد. بعضى از بزرگان فرموده اند باز قطع مكن ، چه اينكه طبع انسان گاهى معوج مى شود، و گاهى به استقامت مى آيد، وانگهى الحال بيشتر احتياج به تو دارد كه دلسوزى كنى ، و دست او را بگيرى ، و به لطف او را از گودال معصيت بيرون آرى .اجر من احى مفسا  را ببرى ، زيرا كه شرم حضور حاصل از مصاحبت مطلبى است بزرگ ، علاوه بر اين آيه شريفه قوا انفسكم و اهليكم نارا.. به اينجاها هم جارى است ، زيرا كه قرابت با تو پيدا كرده و لحمه او مثل لحمه نسب گرديده ، بدلاله قول الصادق عليه السلام فى بعض الاخبار حيث يقول يعنى به گواهى گفتار امام صادق ع  در برخى روايات ، آنجا كه مى فرمايد:موده يوم ميله و موده شهر قرابه ، و موده سنه رحم ماسه ، من قطعها قطعه الله
  
از مجموع آنچه عرض شد معلوم مى شود كه مواخات يعنى دوستى و برادرى با فاسق ابتدا خوب نيست ، ليكن استدامت خوب است ، از قبيل ترك نكاح و طلاق است
.نقل است دو نفر باهم رفيق بودند، يكى مبتلا شد به مرض عشق رفيق مبتلا به ديگرى گفت برادر تا حال با من رفيق بودى ، حالا قلب من مبتلا به اين علت يعنى مرض  گرديده ، اگر خواسته باشى كه عقد اخوت را تحمل كنى من حرفى ندارم در جواب گفت : من به جهت اينكه تو مبتلا به خطيئه شده اى شما را از دست نخواهم داد. بعد بنا گذاشت كه نخورد، و نياشامد، و استراحت نكند، تا خداوند عالم رفيق او را از اين بليه خلاص گرداند چند اربعين به اين نحو مشغول شد تا او را خلاص كرد. الرابع اينكه از دعا و زيارات و قربات براى او مضايقه نداشته باشد، زيرا كه دعا به او در واقع دعا به خودش است ، چه در حيات او و چه در ممات او. حديث نبوى ص  است كه براى هر كس دعا كنى ملك مى گويد و لك مثل ذلك يعنى و براى توست نظير آن  پس نبايد از اين كار كوتاهى ورزد
.
الخامس اينكه با وفا باشد كه از جمله علامات وفا آن است كه بعد از موت صديق بايد قائم به حوائج اهل و عيال و اولاد و صديق او باشد و دوستان او را اكرام نمايد. و لذا كان رسول الله يكرم عجوزا كانت تاتيه ايام خديجه يعنى و از اين رو رسول خدا پيره زنى را كه در زمان حيات خديجه نزد او مى آمد، اكرام مى كرد
.
و همچنين از آثار وفا آنكه اگر شانش مرتفع شده و جاهش عظيم گرديده ، حالت تواضع را نسبت به او تغيير ندهد، بل به طريق سلوك اوليه باقى باشد، و من كمال الوفا ايضا الجزع من فراقه يعنى و همچنين از كمال وفا است كه از دورى او به فغان آيد. و اين بود كه مجتبى سلام الله عليه گريه مى كردند در حال شهادت ، از وجه آن سوال شد. فرمودند حاصلش : من فرقه الاحبه و هول المطلع
  السادس اينكه امر را بر او سهل بگيرد و او را به كلفت نيندازد مهما امكن يعنى تا آنجا كه امكان دارد، كه اگر توقعات فوق العاده از وى نمود هم او به خلاف مى افتد، هم اين . بل يكون القصد من محبته هو آله بالتبرك بدعائه و الاستيناس من لقائه و الاستعانه على دينه ، و التقرب اليه تعالى بتحمل اعبائه و قضا حوائجه و امثال ذلك من الامور المستحسنه شرعا يعنى بلكه هدف از دوستى با او تبرك جستن به دعاى او، و انس با ديدار او، و استمداد از او بر دينش باشد و اينكه بواسطه تحمل كردن سختى هاى او و بر آوردن نيازهايش به خداى متعال نزديك گردد، و امورى ديگر از اين قبيل كه در شرع نيكو به شمار آمده است  و از اينجاست كه گفته شده : اذا وقعت الالفه  بطلت الكلفه يعنى آنگاه كه دوستى و الفت برقرار شود رنج وسختى رخت بر مى بندد. پس محصل مجموع اين كلمات آنكه بايد هميشه طرف خود را اصلاح كنى و عيب را به طرف خود ببرى ، تا بالاى ديگرى بگذارى ، و از او توقع خوبى كنى ، و خود را فراموش نمايى مرد آن است كه حياى او غالب بر شهوتش ‍ باشد، و مهربانى او بالنسبه به مردم غالب بر حسدش باشد، و عفو او غالب بر كينه اش باشد.بارى ترسم آزرده شوى ورنه سخن بسيار است اگر موفق شدم مى نويسم كيفيت سلوك با اهل و عيال و اولاد و خدام و عبيد را انشاء الله و لو على سبيل الاختصار اگر چه به صورت مختصر

+تهيه شده توسط اكبرشعباني |

نام اين ماده (( پان پراگ )) است و در بسته بندي زيبا و با عكس هاي هنرپيشه هاي هندي و پاكستاني به صورت آدامس، پاستيل و پودرهايي با طعم نعنا و خوشبو كننده دهان وارد كشور مي شود . قيمت اين ماده مخدر الان در مشهد 50 تومان تا 300 تومان ميباشد.دليلي كه مصرف كنندگان (( پان پراگ)) ها را به سمت آن مي كشد، احساس گرمي، سرخوشي موقت ، سبكي سر، گيجي و شادي كاذب است.اين ماده بسيار سرطان زا است .

+تهيه شده توسط اكبرشعباني |

1  ارقام غير ضروري را رها كنيد ، ارقامي از قبيل سن ، وزن و قد اجازه دهيد اطبا، نگران اين عددها باشند . براي همين نگراني شما حق ويزيت مي پردازيد .

2    دوستان شاد و سرزنده را حفظ كنيد زيرا :    افسرده دل افسرده كند انجمني را

  آموختن را هرگز رها نكنيد . در مورد كامپيوتر ، صنايع ، باغباني و هر چيز ديگر بيشتر بياموزيد .

4    هرگز اجازه تنبلي و سكون به مغز خود ندهيد ( يك ذهن بيكار كارگاه شيطان است ) و نام شيطان  آلزايمر است .

5   از چيزهاي ساده لذت ببريد .

 غالبا بخنديد . بلند و طولاني تا جاييكه نفس تان اجازه مي دهد

7   گريه البته حادث مي شود . شكيبايي كنيد ، اندوه بورزيد و سپس به حركت خود ادامه دهيد  .تنها شخصي كه در طول عمر با ماست خود ما هستيم ، پس تا وقتي زنده هستيد زندگي كنيد.

8   محيط خود را از چيزهايي كه دوست مي داريد سرشار كنيد . گياهان ، موسيقي و يا سرگرمي هاي ديگر خانه شما پناه شماست

9  مراقب سلامتي خود باشيد . اگر خوبست آن را حفظ كنيد . اگر بي ثبات است آنرا بهبود بخشيد و اگر خارج از كنترل شماست از كمكهاي حرفه اي برخوردار شويد.

10  راهي سفر گناه آلود نشويد . به دورها برويد ، برويد به شهري كه نزديك شماست يا حتي به يك كشور خارجي سفر كنيد اما به جرم و گناه خود را نيالاييد .

11  به كسانيكه دوست داريد بگوييد كه دوستشان داريد  : در هر زمان و در هر مكان

                           

+تهيه شده توسط اكبرشعباني |

بدان اي پسر تا كسي لطيف طبع نبود ، عاشق نشود. از آنكه عشق از لطافت طبع خيزد وهر چه از لطافت طبع خيزد،لطيف بود و او چون لطيف است، در طبع لطيف آويزد.نبيني كه جوانان بيشتر عاشق شوند از پيران، از آنكه طبع جوانان لطيف تر باشد از طبع پيران و نيز، هيچ غليظ طبع گران جان، هرگز عاشق نشود، كه اين علتي است كه خفيف روحان را بيشتر افتد. اما جهد كن كه عاشق نشوي و از عاشقي پرهيز كن ، كه كار عاشقي ، كار با بلاست، خاصه در هنگام مفلسي ، كه هر عاشقي كه مفلس باشد، به مراد نرسد، خاصه كه پير بود. پس اگر وقتي اتفاق افتد كه تو را با كسي وقت خوش گردد، اسير دل مباش و پيوسته دل را عشق باختن مياموز و دايم متابع شهوت مباش كه اين كار خردمندان نيست...
اما اگر كسي را دوست داري كه تو از ديدار و خدمت او راضي باشي ، روادار، چنانكه شيخ ابوسعيد ابوالخير گفته است كه ، آدمي از چهار چيز ناگزير است: اول ناني ، دويم خلقاني، سيوم ويراني، چهارم جاناني ، هر كس را بحد و مقدار او از روي حلال ... اگر بجواني عشق بازي كني ، عذري باشد و مردم نيز معذور دارند و گويند جوان است، جهد كن تا به پيري عاشق نشوي كه پيران را هيچ عذري نيست...
هر آدمئي كه حي ناطق باشد
بايد كه چو عذرا و چو وامق باشد
هر كو نه چنين بود منافق باشد
آدم نبود هر كه نه عاشق باشد

+تهيه شده توسط اكبرشعباني |

شما مي توانيد هر روز يك صفت را براي اعتماد به نفس در خود پرورش دهيد

  هفته اول

روز اول : باور كنيد كه موجودي بي نظير در عالم هستيد .

روز دوم : ديگران را همينطوري كه هستند بپذيريد .

روز سوم : به هنر و استعداد ديگران حسادت نورزيد .

روز چهارم : هيچگاه خشمگين نشويد و همواره خونسردي خود را حفظ كنيد .

روز پنجم : به ديگران احترام بگذاريد .

روز ششم : با انسانهاي ژرف انديش معاشرت كنيد و از انسانهاي عيب جو و بدبين دوري كنيد .

روز هفتم : ديگران را دوست بداريد .

 هفته دوم

روز اول : دست ديگران را براي ياري و كمك بفشاريد .

روز دوم : ديگران را ببخشيد .

روز سوم : انتظارات خود را از ديگران كاهش دهيد .

روز چهارم : ديگران را مورد انتقاد و سرزنش قرار ندهيد .

روز پنجم : خود را سرزنش نكنيد .

روز ششم : انتظارات منفي و غيرمنطقي را از ذهن خود بيرون كنيد .

روز هفتم : خود را جدي بگيريد .

 هفته سوم

روز اول : ديگران را بخشي از وجود خود ببينيد .

روز دوم : خطاها و لغزشهاي خود را جدي نگيريد .

روز سوم : تصور ذهني خود را از ديگران اصلاح كنيد .

روز چهارم : ارزشهاي نيك را در خود تقويت كنيد .

روز پنجم : احساس رضايتمندي و خشنودي از خود را افزايش دهيد .

روز ششم : از تكنيك هاي تنفس عميق و تغذيه سالم استفاده كنيد .

روز هفتم : تبسم و خوش خلقي را تمرين كنيم .

 هفته چهارم

روز اول : مسوليت كارهاي خود را بپذيريد .

روز دوم : سعي كنيد خطاها و لغزشهاي خود را كاهش دهيد .

روز سوم : مشكلات را آسان بگيريد و از ديگران براي رفع آنها ياري بخواهيد .

روز چهارم : به مسائل اطراف خود با نگرش مثبت برخورد كنيد .

روز پنجم : در صدد توجيه خود نباشيد .

روز ششم : براي شاديهاي خود پيش فرض و شرايط مشخص نكنيد .

روز هفتم : به واقعيات درون خود تمركز دهيد .

 

+تهيه شده توسط اكبرشعباني |

بدنبال کمک گرفتن از بقيه نباش کمک را در درون خودت جستجو کن تا پيدايش کنی . هميشه برای پيداکردن جواب به سرچشمه برو و به غير از دست اول و عاليترين به چيزی راضی نشو.از ته شروع کن و به سمت بالا حرکت کن در اينصورت تماما تميز و پاکيزه ميشوی و ميتوانی با زيربنايی بقدری محکم شروع کنی که هيچ چيز يا کسی نتواند آنرا بلرزاند و يا از بين ببرد .وقتی که زير بنايی محکم داشته باشی ميتوانی با خيال راحت به ساختن ادامه بدهی.توجه داشته باش که زير بنايت در خدا و در راههای وجدان ريشه داشته باشند و نه در راههای اين دنيا که امروز هستند و فردا ناپديد خواهند شد . زنده باش و زندگی کن و تمام وجودت را در خدا نگه دار . بگذار که آرامش و عشق خدا پرت کنند و در برت گيرند با عشق و قدردانی عميق و کاملا ارام اراده خدا انجام بده و راه خدا دنبال کن .......آمين....

+تهيه شده توسط اكبرشعباني |

 زندگی صحنه تلاش و بالندگی و لحظه های آن چون رودی درگذر است ، رودی مواج که در تلاطمش انسانها ساخته می شوند ؛ پس تا دمی باقی است از لحظات ديگران عبرت بگيريم :
انسان موجودي است با نيروي فوق العاده ، که با تصميم و
اراده جدي قادر به انجام هر کاري مي باشد. در قاموس انسان لفظ « نمي توانم» نمي
گنجد. او اگر بخواهد ، مي تواند...
- خداوند اوضاع هيچ ملتی را تغيير نمی دهد ، مگر
آنکه آن مردم به اراده خويش اوضاع خود را تغيير دهند .(قرآن كريم)

- بخواهيد تا به شما بدهند. بجوييد تا بيابيد. در را بزنيد تابه روي
شما باز شود. (حضرت عيسي)
- يک اراده قوي ، بر همه چيز غالب مي آيد
، حتي بر زمان.
(شاتو بريان)
- دانستن بدون خواستن ، هرگز توانستن
به بار نمي آورد.(لوبون)
- کسي که عزم راسخ دارد ، جهان را مطابق
ميل خود تغيير مي دهد.(گوته)
- انسان بايد در هر لحظه تصميم بگيرد ،
تصميمي براي بهتر شدن. تصميم براي اينکه اثر ماندگار او در اين زندگي ، گذار چه باشد.
(فرانکل)
- تصميم ، شبيه به ماهي است . گرفتنش آسان است و نگاه
داشتنش ، دشوار.
(دوما)
- جمله « من مي خواهم» جمله اي است که از
اراده قوي سرچشمه گرفته است .
(دووگوئه)
- هر قدر هم ضرب المثل خوب
، زياد بدانيم و هر قدر احساساتمان لطيف و نيتمان پاک باشد ، در صورتي که از هر فرصت مناسب براي اقدام کردن استفاده نکنيم ، خوي و طبع ما ، همان خواهد ماند که قبلاً بوده است . هيچ بعيد نيست جهنم هم مملو از نيات و عقايد پاک باشد.
(جيمز)
- هر کس که تصور مي کند تقدير ، آينده اش را تعيين کرده ، در حقيقت در
تلاش براي کسب موفقيت به ضعف اراده خويش اعتراف کرده است.(پلانک)
- فقط
سستي اراده ما سبب ضعف مان مي شود ، و گرنه انسان هميشه براي حصول چيزي که به شدت
آرزو مي کند ، توان کافي دارد.(روسو)
- شنا کردن در جهت جريان آب ،
از عهده ماهي مرده هم بر مي آيد.
(اسمايلز)
- نتيجه اراده ضعيف ،
حرف است و نتيجه اراده قوي ، عمل.
- افراد سست اراده ، هميشه بر گذشته
تأسف مي خورند ، حال را فراموش کرده اند و درباره آينده نگران اند. - حتي اگر در مسير درستي با هم باشي ، چنانچه بنشيني ، ديگران از روي تو خواهند گذشت.

- سفر هزار فرسخي با قدم اول شروع مي شود.

 

 

 

+تهيه شده توسط اكبرشعباني |
ازهمه کس بریده ام  تا  به خدا رسیده ام

مهربشر نمی خرم رحمت حق چودیده ام

 نازترین  نیا زها   ، بودن  با  نیا ز  بود

من به  اله  بی نیاز با  دل خود  رسیده ام

 شاکرلطف حق منم، تا که به خدمتی رسم

اوکه جوازعالم است من به کجا رسیده ام

 مکتب ومدرسه  ترا  ،  پیرمغان ز او ترا

من که زجام این جهان به منتهی رسیده ام

 من چه غرورکرده ام؟ریشه دوانده دردلم

خود ارنی ولن تری  زگوش اورسیده ام

 قامت بی ساز  دلم  در قلمت  حصار شد

ای شه بی حصرونفر تا نگهت رسیده ام

 مرشد حق من تویی،واسطه را من چکنم

موج طراوتم دهی من به جرس رسیده ام

 گله بی رقیب را ، حمله گرگ ومیش را

من چه نهایتش دهم تا به خمت رسیده ام

 کس نشمردمرحمت،روح جهانی ای حمد

ازکه سراغ گیرمت،من به خودت رسیده ام

 من  به تمنای  تو دل تا به هوس کشیده ام

دست به دست من بده تا به حذررسیده ام

 رمز سماع در رگم ، شوق چکیده ازکفم

تا به جهان سبز تو  با عظمت رسیده ام

 راه خطا تو بسته ای ،عین شراب بر لبم

از همه کوزه ها پرم تا به لبت رسیده ام

 نقل به کام گشته ام ،مهره نشانه گشته ام

تا که به کوی بی کسان بینفسم رسیده ام

 پاک کن این رنگ سیه،جلوه کن ای مرشد ومه

من که در این سوز گنه به اصفیا رسیده ام

 تا به کی ازخصم درون،دود به ریش دل کنم

من که به ساحت نظر به لطف حق رسیده ام

 

 

+تهيه شده توسط اكبرشعباني |

 همه ما با افرادی روبه رو شده ایم که کنترل احساساتشان را سر کار از دست می دهند، درها را می کوبند، سر همکاران یا مشتریان فریاد می زنند و چیزهایی می گویند که خیلی زود پشیمان می شوند. اشخاصی را دیده ایم که در جلسات کاری نمی توانند جلوی عصبانیت خود را بگیرند چون با عقاید و نظراتشان مخالفت شده است یا اینکه فرد دیگری را به جای آنها نشانده اند. لطفا روي ادامه مطلب كليك كنيد


ادامه مطلب
+تهيه شده توسط اكبرشعباني |

خدايا !
با تو هستم
...
شايد اين يك درد دل باشد ! شايد هم يك شكوه
!
اما ، هرچه هست ، شايد بتواند دلتنگيم را ،

حس پنهانم را ، و ياد تو را آواز كند
...
شايد مي خواهم از تو بگويم
!
از تو كه صدايت را و ديدنت را خاطره مي كنم

و مي سرايم ...و به باران مي گويم
...
اما تو ! مرا در خلوت باران تنها نمي گذاري
...
و يادت مي رود كه خودت و عشق مرا در چشمانم ببيني
...
يادت مي رود كه روزها ديگر برايم ،سالهايي است كه مي آيند اما نمي روند
...
بدون تو طلوع خورشيد را درخشش ستارگان بي فروغ مي پندارم
!
و غروب را ، با تو ، زيباترين طلوع مي دانم
...
شايد مي خواهم از خودم بگويم ! از پشيماني ام

از سالهايي كه رفته و من بدون تو اين سالها را گذرانده ام
...
از خودم كه نمي توانم راهي از قلبم به زبانم پيدا كنم ،

تا تو بداني در دلم چه مي گذرد ...از خودم كه فقط مي توانم از يادت بسرايم
...
اما نمي توانم خودت را بسرايم
...
از خستگي ام كه هر چه تلاش مي كنم ،

اما زمانه مرا در ياد ندارد ... مرا نمي شناسد
...
روزها ديوانه و شبها دلتنگم ... اما يادم نرود ، هر چند سخت اين زندگي بگذرد ،

هر چند اين زمانه مرا نشناسد ، هر چه اين آدمها مرا گم كنند ،
تو مرا مي شناسي ... تو مرا گم نمي كني
...
باور نمي كنم روزي مرا از ياد ببري ...مرا فراموش كني
...
يادت برود كه من تو را زير باران حس كردم
...
زير باران در دلم حك كردم
...
و فقط تو ... تو مرا يافتي
...
و فقط تو مرا به زيبايي خودت با ياد زمانه دادي
... 
 
يادت نرود كه نميروي از يادم

+تهيه شده توسط اكبرشعباني |
همانگونه كه در علم پزشكى معالجه امراض به وسيله دارويى كه ضد درد است صورت مى گيرد، در علم اخلاق نيز معالجه امراض روح به وسيله اخلاقى كه ضد آن است حاصل مى شود. فضايل چهار و رذايل هشت عدد هستند. و چون هرچيزى يك ضد بيشتر ندارد كه گفته اند:اَلضِّدانِ اَمْرانِ وُجُودِيّانِ بَيْنَهُما غايَةُ الْبُعْدِ َالْخَلافِ پس به اين اعتبار، نمى توان رذايل را ضد فضايل ناميد مگر از روى مَجاز ولى دو رذيله اى را كه يكى در سمت افراط و ديگرى در سمت تفريط است مى توان ضدّ يكديگر ناميد.
اين مطلب مسلّم اين كه قانون در معالجه امراض جسمانى آن است كه بايد ابتدا امراض را شناسايى نموده و سپس عوامل و علامات آنها را شناخته و سپس به معالجه آنها بپردازند و شكّى نيست كه امراض عبارت از انحراف مزاج از حدّ اعتدال است و راه علاج آنها فقط و فقط در برگرداندن آن به حدّ اعتدال مى باشد.
تحليلى از امراض نفسانى
 
و چون قواى نفس انسانى منحصر در قوه تميز نطق  و قوه دفع غضب  و قوه جذب شهوت  است انحراف در هركدام يا ناشى از اختلال در كميّت و يا كيفيّت است . و اختلال كميّت هم يا به سمت افراط است و يا به سمت تفريط. پس امراض ‍ هرقوه اى ياناشى ازافراط و ياناشى ازتفريط و ياناشى از ردائت و پستى است .
امّا افراط در قوه تميز و نطق ، مثل خبث و جربزه و شيطنت در عمل و حكم به مجرّدات به نيروى اوهام و حواس مانند محسوسات است .
و امّا تفريط در آن ، مثل كند ذهنى و بلاهت و بلادت و قصور از مقدار واجب مثل اجراى احكام محسوسات بر مجردات است .
و امّا ردائت آن ، مثل شوق به علوم ودانشهايى كه مثمر يقين و كمال نفس نيست مثل علم جدل و خلاف و سفسطه و كاربرد آن به جاى يقينيات و كهانت و فال گيرى و شعبده و كيميا و استفاده از آن به قصد رسيدن به مال دنياست .
و امّا افراط در نيروى دفع غضب ، مثل شدّت غيظ وخشم و انتقام و غيرت بى جا و تشبّه به درندگان است .
و امّا تفريط در آن ، مثل بى غيرتى و ترس و بزدلى و تشبّه به كودكان .
و امّا ردائت آن ، مثل خشم بر جمادات و حيوانات و يا بر انسانها ولى به واسطه چيزى كه ديگران غضبناك نمى شوند.
و امّا افراط در نيروى جذب شهوت ، مثل شكم پرستى و شهوترانى زياد با جنس ‍ مخالف .
و امّا تفريط در آن مثل سستى در طلب مايحتاج بدن و حفظ نسل و خاموش كردن شهوت جنسى .
و اما ردائت آن ، مثل ميل به خوردن گِل و لاى و همجنس بازى و مانند اينها.
اين بود اجناس امراض بسيط كه در نيروهاى نفس به وجود مى آيند و داراى انواع زيادى است كه از تركيب اينها مرضهاى بى شمارى توليد مى گردد كه مرجع همه آنها همين اجناس مذكور است . و چند عدد از اينها را امراض مهلك  خوانند مثل حيرت وجهل در قوه نظرى و غضب و ترس و خوف و حزن و حسد و آرزوهاى دور و دراز و عشق و تنبلى در قوه هاى ديگر كه گزند اينها در نفس بيشتر و معالجه آنها مهمتر است .
علل و اسباب امراض نفسانى
 
اسباب و عوامل انحرافات وامراض نفسانى بر دوگونه است : 1 - نفسانى 2جسمانى .
بيان مطلب اين است كه چون عنايت پروردگار بر اين تعلق گرفته كه جسم و روح را آميخته و مربوط به يكديگر قرار دهد و مفارقت آنها را به مشيّت و اراده خود واگذار نموده است ، تاءثّر هركدام از يك امر موجب تاءثّر ديگرى مى شود؛ مثلاً شدت غضب يا عشق كه نفسانى است موجب تغيير صورت كه جسمانى است گشته و آن را سرخ يا زرد مى كند و يا اگر در بدن خصوصا در قلب و مغز ناراحتى ايجاد شود موجب تغيير حالت نفسانى از قبيل كم حواسى يا خيالپردازى مى گردد. پس آدمى بايد ابتدا علّت بيمارى روحى را بشناسد كه آيا نفسانى است يا جسمانى و سپس اگر جسمانى است از راه پزشكى و اگر نفسانى است از راه اخلاق وارد شده و به معالجه بپردازد.
لطفا روي ادامه مطلب كليك كنيد
ادامه مطلب
+تهيه شده توسط اكبرشعباني |

خدا كند كه جوانان زحقّ جدا نشوند

 

به صحبت بد و بدخواه مبتلا نشوند

 

مقدّسات جهان را، به زير پا ننهند

 

شرور و مفسد و بيدين و بيحيا نشوند

 

ز درس و مدرسه تعليم و تربيت گيرند

 

هوا پرست و طمعكار خودستا نشوند

 

خدا كند كه جوانان ره هُنر پويند

 

شكسته حال و پريشان و بى نوا نشوند

 

به منصبى كه رسيدندخويش گم نكنند

 

به نارضائى بيچارگان رضا نشوند

 

پى سياست بدكاران قدم نزنند

 

وطن فروش و خطاكار و بد ادا نشوند

 

بجان و مال و بناموس كس طمع نكنند

 

در اين معامله هم كيش اشقيا نشوند

 

خدا كند كه جوانان عقيده مند شوند

 

سبك عيار و تهى مغز و خودنما نشوند

 

سر عقيده خود پاى فشارند چو كوه

 

بسان كاه زهر باد جابجا نشوند

 

+تهيه شده توسط اكبرشعباني |

می گويند شيشه ها احساس ندارند , اما وقتي روی شيشه بخار گرفته نوشتم  يا حسين , آرام آرام گريست .

مشکلاتي به سبکي باد , عشقي به عمق اقيانوس , دوستانی به محکمي الماس و موفقيتی به درخشانی طلا ... اينها آرزوی من است برای شما

زندگی شبـيه پيانو است ,دکمه های سفيد نشانه شادی و دکمه های سياه نشانه غم است , ولی فقط با عبور از ميان اين دکمه ها می توان آهنگ زندگی را شنيد.

به وقت شادی , ستايش خدا . به وقت سختی , توکل بر خدا .به وقت آرامش , مناجات خدا .  در همه وقت , شکر خدا .

  رويا هاي ديروز و اميد هاي امروز  . حقايق فرداي ما را رقم ميزنند .

فرق بين کار و تفريح : تفريح اختياري است و اگر نباشد ميشود زندگي کرد اما کار اجباري است و اگر نباشد زندگي ناممکن مي شود . تلفيق بين کار و تفريح موجب شادي مي شود .

اگر کمی فکر کنيم , متوجه می شويم که آدم های بی فکری هستيم.

همانطور که به زيبائی دماغتان اهميت می دهيد, به زيبائی افکارتان هم اهميت دهيد.

اگر در باطن به خاطر يک فنجان چای از دوستتان ممنون نباشيد, به خاطر نجات جانتان هم از او ممنون نخواهيد بود.

بعضی آدمها برای دوستانشان مثل يک چتر در يک روز بارانی هستند, منتها چتری که گير کرده و هرگز باز نمی شود.

شادی شهرت در اين است که هر کسی شما را از نزديک نديده باشد, با ديدنتان ذوق زده می شود و غصه آن در اين است که وقتی برای بار دوم شما را می بيند ,می گويد : "نه بابا , قبلا اينو ديدم....."

اگر يونجه باشيد , فقط گاوها و گوسفندها به سويتان می آيند.

پالايش شخصيتی را شروع کنيد , حتی اگر با واکس زدن کفشهايتان باشد.

کسی که نمی تواند با قيچی دو طرف سبيلش را با هم ميزان کند , مسلما نمی تواند مديريت ساخت يک پل معلق را به عهده بگيرد.

کسی که به خاطر شوخی و خنده دوستش را آزار می دهد, مثل ديوانه ای است که کباب را با سيخ توی شکم ميهمانها فرو می کند.

در خودپسندی هميشه مقداری حماقت هست, همان طور که در هر اقيانوسی مقداری آب هست.

آدم عبوس مثل خنجر تيز است و آدم الکی خوش, پاکت خالی چيپس, مردم دوست ندارند هيچکدام از اينها دم دستشان باشد.

مقلدان يک استاد,اول تکيه کلامهای او را ياد می گيرند و بعد لباس پوشيدنش را, اما اين دو مرحله آنقدر طول می کشد که قبل از مراحل بعدی,استاد می ميرد.

حتی اگر پنير باشي , ممکن است بعضی از موشها نسبت به تو بی ميل باشند.1- احمق کسی است که وقتی با چيز تازه ای روبرو می شود می گويد:عجب , اينو ديگه نديده بودم..... ولی هيچوقت متوجه نمی شود که خيلی چيزها را نديده است.

هر کلمه ای نسبت به زمان و شرايط بر زبان آوردنش , می تواند رکيک باشد.

احمق, معمولا کنايه های مردم را نوعی ستايش از خودش قلمداد می کند. از اين رو ,همه ما کمی احمقيم.

  تا روزي كه بخشيدن را ياد نگيريم زندگي كردن را نخواهيم آموخت

براي غالب شدن بر عادت زشت شكايت كردن ، بركات خود را بشماريد .

خدا مي خواهد در هر لحظه اي براي هر يك از ما همه چيز باشد .

جواهر بدون ساييدن براق و ما بدون آزمايش كامل نخواهيم شد

كمك خدا فقط به اندازه يك دعا با ما فاصله دارد.

نقشه هاي خود را با مداد بنويس و بعد پاكن را به دستان قادر خداوند بسپار .

شايد درخواست اشتباهي داشته باشيم ولي خداوند هميشه جواب درست را به ما مي دهد .

با خدا صحبت كنيد ،‌او دوست دارد از شما بشنود .

هر روز تازه ،‌دلايل تازه خودش را براي ستايش خدا دارد .

 

+تهيه شده توسط اكبرشعباني |

هرگز ريسمان اميد را رها مكن.
وقتي احساس مي كني كه ديگر تحمل نداري،
جادوي اميد است كه به تو نيرو مي دهد تا راه را ادامه دهي.
اعتماد به نفس را هرگز از دست مده،
تا آن زمان كه باور داري: توانايي،
دليلي داري تا بكوشي.
هرگز مهار شاد زيستن خود را به دست ديگري مده،
بر آن چنگ بزن،
آنگاه همواره در اختيارت خواهد بود.
اين ثروت مادي نيست كه پيروزي يا شكست را رقم مي زند.
پيروزي و شكست در چگونگي احساس ما نهفته است.
احساس ماست كه ژرفاي حيات مان را نشان مي دهد.
روا مدار كه لحظه هاي نا خوشايند بر تو چيره گردند.
صبور باش و ببين كه آن ها در گذرند.
در ياري جستن از ديگران ترديد مكن.
امروز يا فردا،همه بدان نيازمنديم.
از عشق مگريز
به سوي آن بشتاب
چه...
عشق ژرف ترين شادي هاست.
چشم به راه آنچه كه مي خواهي، نمان.
بلكه با تمام وجود آن را بجوي،
و بدان كه زندگي در نيمه راه با تو ديدار خواهد كرد
اگر تدبيرها و روياهايت با اميدهاي تو همسو نشدند،
تو راه گم نكرده اي،
هر آينه كه چيزي نو از خود و زندگي بياموزي،
بدان كه پيش رفته اي.
داشتن احساس نيكو به زندگي،در گرو داشتن احساس نيكو به خود است
هرگز خنده را از ياد مبر،
و غرور نبايد مانع گريستن تو شود.
با خنديدن و گريستن است كه
زندگي معنايي كامل مي يابد

+تهيه شده توسط اكبرشعباني |

 

کارلوس کاستاندا : دانايان با عمل زندگي مي كنند , نه با انديشه عمل .

آلبركامو : شغل تنها زماني ارزش و اعتبار دارد كه آزادانه پذيرفته شود .

كارل يونگ : تا چيزي را نپذيريم نمي توانيم تغييرش دهيم .

ناپلئون : صاحب همت در پيچ و خم هاي زندگي هيچ گاه با ياس و درماندگي رو به رو نخواهد شد .

مارو اكلينز : اگر به دنبال موفقيت نرويد خودش به دنبال شما نخواهد آمد .

باسيل اس.والش : اگر ندانيد كه به كجا مي رويد , چگونه توقع داريد به آنجا برسيد ؟

فيثاغورث : خشم با ديوانگي آغاز مي شود و با پشيماني پايان مي پذيرد .

مارك تواين : وقتي هدفمان را از دست مي دهيم مجبور هستيم سعي خود را چند برابر كنيم .

اسمايلز : هيچ يك از تمايلات نفس انساني خطرناكتر از تمايل به تنبلي نيست .

ناپلئون هيل : كسي كه هميشه مي خواهد اشتباه ديگران را ثابت كند , آنها را از خود دور مي كند .

استون : انديشيدن تا زماني كه با عمل همراه نباشد , خلاقانه نيست .

آلبرت هوبارد : بزرگترين اشتباهي كه كسي مرتكب مي شود , اين است كه دائم از اشتباه كردن بترسد .

اريك باتروورت : هر چه موانع جدي تر و سخت تر باشد , لذت تلاش و پيروزي بيشتر است .

هرشل : يكي از راههاي خوشبختي اين است كه نسبت به كوچكترين نعمت ها شكرگزار باشيم .

زيگ زيگلر : يك انسان ناسپاس خوشبخت نشان بده .

كلمنت استون : شما هماني هستيد كه فكر مي كنيد .

ناپلئون هيل : اگر باور داشته باشي كه مي تواني , حتما مي تواني .

فرانسيس بيكن : يك انسان خردمند فرصتها و شانس ها را مي سازد , نه اينكه در انتظار آنها بنشيند .

استون : شجاعت داشته باش تا با حقيقت رو به رو شوي .

حضرت علي (ع) : از دوستي با نادان خودداري كن .

ضرب المثل آلماني : براي آدم بهانه گير هميشه بهانه وجود دارد .

ماكسيم گوركي : دروغ آيين اربابان و بردگان , و حقيقت خداي انسان هاي آزاد است .

ذهن خود را به آن چه مي خواهيد معطوف كنيد نه آن چه را نمي خواهيد .

كسي كه در بهار چيزي نكارد در پاييز چيزي درو نخواهد كرد

هوگو : از آن در شگفتم که دلـي در سينه دارند و مي پندارند که آسـايش و سعادت بشر جز مهر و صفا راه ديگري دارد.

روسو : بسا مي شود در جستجوي سعادت موهوم هزار نکبت و بدبـختي را تـحمل کنيم.

برادلي : افســوس؛ يگانه سـوالي که هيچ کس نـمي تواند پاسخــي بدان بدهـد اين است: سعـادت چيست؟

ديل کارنگي : اگر ما دنبال سعادت و خوشبختي هستيم بايد مـحبت و خوبـي را فقط بـخاطر مسرت باطني انجام دهيم.

فيثاغورث : بايستي با روح خود آشنا شده و سعادت را در اعماق روح و قلب خود جستـجو کنيم.

ژرژ اليوت : چه سعادت بيايد و چه نيايد، آدمي بايد سعي کند خود را از سعادت بي نياز گرداند.

تنسون : خـود را بشـناس و بر روح خـويش فـرمانـروايي کن؛ در اين صـورت مي تواني اميدوار باشي که روزي مقتدر و سعادتـمند خواهي شد.

حضرت محمد(ص) : کسي که از زبان امسـاک و از مال خود انفاق نمايد سعادتـمند است.

ولتر : خوشبختي خانوادگي، طولاني ترين، مـحکمترين و شيرينتـرين سعادت ها مي باشد.

گوته : دست طبيعت در هر دل پـاک اين احساس شـريف را گذاشته است که او به تنهايي نـمي تواند خوشبخـت شـود و بايد سعــادت خـود را در خوشبخـتي ديگران بجويد.

کورنور : سعــادت آن است که انسـان دنيـا را هـمان طور که آرزو مي کند، ببيند.

آلبرت هوبار : سعادت عـادت است؛ آنرا پـرورش بدهيـد.

تولستوي : سعادت در اين دوره فقط دانستـن مقصود زندگي است.

افلاطون : هر کس در طلب خير و سعادت ديگران باشد، بالاخره سعادت خودش را هم بدست خواهد آورد.

سقراط : سعادتـمند کسي است که از هر خبط و خطــايي که از او سـر زنـد، تـجربه اي جديد بدست آورد.

شکسپير : سعادتـمند کسي است که به مشکلات و مصائب زندگي لبخند زند.

ولتر : سعـادت مانند هر فضيلتـي از دو چيـز بوجود مي آيد، صـرفه جويي و کـوشـش.

پاسکال : سعادتمند کسي است که در هجوم و مقابله مشکلات خود را نبازد.

بالزاک : سعادت بسته به کار و جسارت است.

سيسرون : سعادت انسان در کار و تفکر و سعي در حفظ شرافت و تقوي است.

شيللر : حسن شهرت و نام نيک بزرگترين سعادت هاست.

الدوس هاکسلي : راز سعادت در اين است که کاري که بتو واگذار شده دوست بداري.

ماکسيم گورکي : گل بي آب شکوفا نـمي شود و سعادت بدون مـحبت بوجود نـمي آيد.

؟ :  تـجربه کرده ام يکي از کليدهاي سعادت نيکي به مادر و پدر است.

؟ : دنبال سعادت برو، سعادت از تو خواهد گريخت، با دل و جان بکار خودت بپرداز، وقتت را براي مقصـود بکار بر، از جاده خود بيني و شهوت نفس بيرون آي و دنبال چيزي برو که از نفس بالاتـر است، آنگاه هنـگامي که بگذشتـه ات فکـر مي کني خـواهي ديد که تــو خوشبخـت بوده اي.

؟ : کسي که دنـدانش درد مي کند، خيـال مي کند سعـادت مطلق را کسـي دارد که دندانش سالـم است.

لئو تولستوي : بهترين زمان براي انجام هر کار  چه زماني است ؟..... زمان حال

بهترين کسي که توي زندگي وجود دارد  چه کسي است ؟..... کسي که در زمان حال کنار تو نشسته

بهترين کاري که بايد انجام بدهيم  چه کاري است ؟..... کاري براي کسي که در زمان حال در کنار تو نشسته انجام دهي

 حضرت علي ( ع ) : هر کس که ميخواهد در زندگي موفق باشد  بايد چهار عمل زير را انجام ندهد :

تنبلي     خودپسندي     لجبازي     عجله

کنفوسيوس : اگر به کسي يک ماهي بدهيد، به او يک وعده غذا داده ايد ولي اگر روش صيد ماهي را به او بياموزيد، غذاي يک عمر او را تامين کرده ايد

 بزرگمهر : دشمنان با من دشمني کردند. اما دشمني را دشمن تر از نفس خود نديدم.

از همه گونه غذاي لذيذ خوردم و با زنان زيبا روي همبستر شدم و هيچيک از آنها را لذيذتر از تندرستي نيافتم

 

 

+تهيه شده توسط اكبرشعباني |

1-       روزانه 10 تا 30 دقیقه به قدم زدن بپردازید، و در این حین لبخند بزنید. این برترین داروی ضد افسردگی ست.

2- حداقل 10 دقیقه در روز با خود خلوت کنید  

3- با استفاده از ویدئو برنامه های تلویزیونی آخر شب و مورد علاقه تان را ضبط کنید، و خواب بیشتری کنید.

4- صبحها که از خواب بیدار می شوید این جمله را کامل و تکرار کنید: « امروز قصد دارم....»    

5- با سه E زندگی کنید؛ Energy (انرژی)، Enthusiasm (شوق)، Empathy (فهم و همدلی با دیگران)، و همینطور با سه F یعنی Faith (ایمان)، Family (خانواده) و Friends (دوستان).

6- امسال بیشتز از سال پیش به تماشای فیلمهای عمومی (مناسب برای تمام سنین)، بازی با دوستان و خواندن کتاب بپردازید.

7- زمانی را به مراقبه و نیایش اختصاص دهید. اینها سوخت روزانه برای انجام زندگی پر مشغله مان را فراهم می کنند.  

8- با افراد بالای 70 و زیر 6 سال اوقات بیشتری صرف کنید.

9- وقت بیداری بیشتر رویا ببینید.  

10- از غذاهایی که از گیاهان و درختان بار می آیند بیشتر مصرف کنید، و ازآنها که در کارخانه ها تولید می شوند کمتر.  

11- مقداری چای سبز و مقادیر بسیار فراوان تری آب بنوشید. ایدا اریزا (نوعی زغال اخته آبی رنگ)، غذاهای دریائی، گل کلم، بادام و گردو و خشکبار مصرف کنید.

12- تلاش کنید هر روز حداقل سه نفر را به لبخند وادارید.

13- از خانه گرفته تا داخل ماشین و روی میز کار همه را مرتب و تمیز کنید، بگذارید انرژی تازه ای وارد زندگیتان شود.

14- انرژی پرارزشتان را بر سر شایعه سازی، هیولاهای انرژی خوار، مسائل مربوط به گذشته، افکار منفی و یا آنچه بدان کنترل ندارید هدر ندهید. در عوض انرژیتان را صرف همین لحظه مثبت اکنون کنید. 

15- این را فهم کنید که زندگی یک مدرسه است و شما اینجائید تا بیاموزید، تا همه امتحانهایتان را بگذرانید. مشکلات تنها بخشی از این دوره آموزشی اند که درست مثل کلاس درس جبر می آیند و می روند، منتها درسهائی که از این کلاس فراگرفته می شود عمری با شما باقی خواهد ماند.

16- صبحانه تان را چون یک شاه، ناهارتان را چون یک شاهزاده و شام تان را چون بچه دانشگاهی ای بخورید که کارت اعتباریش ته کشیده باشد.

17- بیشتر لبخند بزنید و بیشتر بخندید. این هیولاهای انرژی خوار را ازتان دور نگه خواهد داشت.

18- زندگی چندان عادلانه به نظر نمی رسد، با این حال زیباست. 

 19- زندگی کوتاه تر از آنیست که وقتمان را صرف تنفر از دیگران کنیم.

20- خودتان را خیلی جدی نگیرید، دیگران هم اینکار را در مورد شما نمی کنند.

21- مجبور نیستید همه بحث ها و منازعات را به نفع خود تمام کنید. با مخالفتها موافقت کنید.  

22- با گذشته تان از در سازش در آئید، آنوقت دیگر اکنونتان را خراب نخواهید کرد.  

23- زندگی تان را با زندگی دیگران مقایسه نکنید. شما از موضوع و هدف این سفر آنها هیچ نمی دانید.  

24- از شمع هایتان استفاده کنید، خوشگل ترین ملافه تان را کنار نگذارید، برای روز مبادا و یا روزی خاص نگه شان ندارید، امروز همان روز بخصوص است.

 25- جز شما کس دیگری مسئول خوشبختی تان نیست.  

26- همه باصطلاح بدبختیها را با این جمله قالب دهید: «آیا تا پنج سال آینده، هیچ اهمیتی خواهند داشت؟»

27- همه را به خاطر هر چیز و همه چیز ببخشید.   

28- افکار مردم در مورد شما، هیچ ربطی به شما ندارند.  

29- زمان ، حلال همه مشکلات است. به همه چیز زمان دهید، زمان.

30- یک موقعیت هر چقدر خوب یا بد، بالاخره تغییر می کند.

31- زمان بیماری، این شغل نیست که به دردتان می رسد،خانواده  ودوستانتان هستند. با آنها با مهرباني  در تماس باشید.

 32- از شر هر آنچه سودمند، زیبا و شادی بخش نیست، خلاص شوید.   

33- حسادت هدر دادن وقت است. شما الان به همه آنچه نیاز دارید رسیده اید.  

  34- بهترینها هنوز در راه اند. كمي صبر كنيد...

35- هر حسی که می خواهید داشته باشید، بلند شوید، شیک کنید و بزنید بیرون.   

36- کار درست را انجام دهید!

37- اغلب با خانواده در تماس باشید.

38- شبها قبل از خواب این جمله را کامل و تکرار کنید: «به خاطر... ممنونم.» «امروز به ... دست یافتم.»  

39- یادتان باشد، برکتهای زندگی آنقدر هست که استرس و نگرانی را بدان راهی نباشد.  

40- از سفر لذت ببر. یادت باشد که این دیزنی ورلد Disney World نیست و تو هم در پی یک گشت و گذار کوتاه نیستی. بهترین استفاده را از آن کنید و از سفرتان لذت ببرید.

 

 

 

+تهيه شده توسط اكبرشعباني |

اميري معلم فرزند خويش را گفت: پيش از نوشتن او را شناگري بياموز! چه،او، کسي را يابد که به جايش بنويسد و کسي را نيابد تا به جايش شنا کند.

يکي از زاهدان خواست همسر خويش را طلاق دهد.او را گفتند: عيب او چيست؟ و او گفت:کسي هست که عيب زن خويش گويد؟ چون او را طلاق گفت و با ديگري همسر شد،گفتند: اکنون بگوي! گفت:او،زن ديگري است و مرا با او کاري نيست.

مردي زميني فروخت وبه بهايش اسبي خريد. حکيمي او را گفت: اي فلان! داني که چه کردي؟چيزي را فروختي که آن را سرگين مي دادي و ترا جو مي داد و به عوض، چيزي خريدي که او را جو مي دهي،و او ترا سرگين مي دهد.  لطفا روي ادامه مطلب كليكك كنيد
ادامه مطلب
+تهيه شده توسط اكبرشعباني |

اين عمل علاوه بر زلزله ، در دنيا آثار زير را در پى دارد كه از روايات جمع آورى شده و عرضه مى گردد:
پيامبر (صلى الله عليه و آله ) فرمودند: ((مبادا زنا كنيد كه ده ويژگى دارد:


1- عقل را ناقص مى كند

؛ 2- دين را كم مى كند؛

 3- روزى را مى كاهد؛

4- عمر را كوتاه مى كند؛

 5- باعث غضب خداى رحمن مى گردد؛

 6- باعث روى آوردن فراموشى مى شود؛

 7- انجام دهنده را از اهل ايمان متنفر مى كند

 8- آبرو را از بين مى برد؛

9- دعا، رد مى شود؛

 10- عبادت قبول نمى شود.


در حديثى ديگر پيامبر (صلى الله عليه وآله ) مى فرمايد: ((مبادا زنا كنيد كه شش صفت در پى دارد

 . باعث بى آبرويى ، فقير شدن ، كوتاهى عمر، خشم خدا، بد حسابى در آخرت و عذابهاى بزرگ مى

 گردد.))

همچنين آثار ديگرى كه در ساير روايات آمده ، چنين است :

((آثار دنيوى زنا از اين قرار است :

 1- از بين بردن نورانيت صورت ؛

 2- قطع رزق آسمانى (اعم از رزق مادى و معنوى و علمى و...)؛

3- زود كردن هلاكت و فنا؛

 4- زلزله ها؛

 5- طاعون (بيمارى هاى فراگير و مهلك )؛

6- اوجاع (نوعى امراض چركى مثل زخم و دمل )؛

 7- بيماريهاى بى سابقه (مثل ايدز)؛

 8- مرگهاى ناگهانى ، (مثل سكته ، تصادف ، جوان مرگى و...)؛

 9- مرگ زياد؛

 10- مبتلا شدن ناموس خود زناكار به زنا (زن و يا فرزند يا ديگر اطرافيانش ، و در مورد زن ؛ شوهر، پسر، برادر يا ديگر اطرافيانش ، و لو در نسل بعدى )؛

 11- خرابى آبادى ها و خانه ها؛

12- عدم داخل شدن زناكار به بهشت ؛

13- و آخرين حديث اين كه امام رضا (عليه السلام ) فرمودند: پيش من زنا بدتر از قتل است

+تهيه شده توسط اكبرشعباني |
حفظ آرامش در محيط كار از اهميت شاياني برخوردار است. در تمامي حرفه هايي كه با رقابت و پيشرفت سروكار دارند، مديريت و كاركنان در معرض فشارهاي رواني قرار  مي گيرند. اگر فشار رواني در حد متعارف باشد، افراد را نسبت به انجام وظيفه شان به نحو شايسته اي تحريك و ترغيب مي كند. اما اگر فشار رواني از حد متعارف تجاوز نمايد موجب مي شود افراد دچار مشكلات عديده اي از قبيل فشار خون، زخم معده، ناراحتي قلبي شوند و مستعد ناراحتي هايي از قبيل بي خوابي، خستگي، زودرنجي، پرخاش و سردرد گردند. لطفا روي ادامه مطلب كليك كنيد
ادامه مطلب
+تهيه شده توسط اكبرشعباني |

اول از همه برایت آرزومندم که عاشق شوی،
و اگر هستی، کسی هم به تو عشق بورزد،
و اگر اینگونه نیست، تنهائیت کوتاه باشد،
و پس از تنهائیت، نفرت از کسی نیابی.
آرزومندم که اینگونه پیش نیاید، اما اگر پیش آمد،
بدانی چگونه به دور از ناامیدی زندگی کنی.

************************

برایت همچنان آرزو دارم دوستانی داشته باشی،
از جمله دوستان بد و ناپایدار،
برخی نادوست، و برخی دوستدار
که دستکم یکی در میانشان
بی‌تردید مورد اعتمادت باشد.

************************

و چون زندگی بدین گونه است،
برایت آرزومندم که دشمن نیز داشته باشی،
نه کم و نه زیاد، درست به اندازه،
تا گاهی باورهایت را مورد پرسش قرار دهد،
که دستکم یکی از آن‌ها اعتراضش به حق باشد،
تا که زیاده به خودت غرّه نشوی.

************************

و نیز آرزومندم مفیدِ فایده باشی
نه خیلی غیرضروری،
تا در لحظات سخت
وقتی دیگر چیزی باقی نمانده است
همین مفید بودن کافی باشد تا تو را سرِ پا نگه‌دارد.

************************

همچنین، برایت آرزومندم صبور باشی
نه با کسانی که اشتباهات کوچک می‌کنند
چون این کارِ ساده‌ای است،
بلکه با کسانی که اشتباهات بزرگ و جبران ناپذیر می‌کنند
و با کاربردِ درست صبوری‌ات برای دیگران نمونه شوی.

************************

و امیدوام اگر جوان هستی
خیلی به تعجیل، رسیده نشوی
و اگر رسیده‌ای، به جوان‌نمائی اصرار نورزی
و اگر پیری، تسلیم ناامیدی نشوی
چرا که هر سنّی خوشی و ناخوشی خودش را دارد
و لازم است بگذاریم در ما جریان یابند.

************************

امیدوارم سگی را نوازش کنی
به پرنده‌ای دانه بدهی، و به آواز یک سَهره گوش کنی
وقتی که آوای سحرگاهیش را سر می‌ دهد.
چرا که به این طریق
احساس زیبائی خواهی یافت، به رایگان.

************************

امیدوارم که دانه‌ای هم بر خاک بفشانی
هرچند خُرد بوده باشد
و با روئیدنش همراه شوی
تا دریابی چقدر زندگی در یک درخت وجود دارد.

************************

بعلاوه، آرزومندم پول داشته باشی
زیرا در عمل به آن نیازمندی
و برای اینکه سالی یک بار
پولت را جلو رویت بگذاری و بگوئی: «این مالِ من است»
فقط برای اینکه روشن کنی کدامتان اربابِ دیگری است!

************************

و در پایان، اگر مرد باشی، آرزومندم زن خوبی داشته باشی
و اگر زنی، شوهر خوبی داشته باشی
که اگر فردا خسته باشید، یا پس‌فردا شادمان
باز هم از عشق حرف برانید تا از نو بیاغازید.
+تهيه شده توسط اكبرشعباني |

1 – انسانها تمامي كودكي خود را در آرزوي بزرگ شدن به سر مي برند و دوران پس از آن را در حسرت بازگشت به كودكي مي گذرانند .

 

2 – انسانها سلامتي خود را فداي مال اندوزي مي كنند و سپس نمام دارايي خود را صرف بازيابي سلامت مي کنند

 

3 – انسانها به قدري نگران آينده هستند كه حال را فراموش مي كنند در حالي كه نه حال را دارند و نه آينده را .

4 – انسانها طوري زندگي مي كنند كه گويي هرگز نخواهند مرد در صورتيكه چنان گورهايشان را گرد و غبار فراموشي در بر مي گيرد که گويي هرگز زنده نبوده اند .

5 – بياموزيد كه مجروح كردن قلب ديگران بيش از دقايقي طول نمي كشد ولي براي التيام بخشيدن به آن, سالها وقت لازم است .

6 –  بياموزيد كه ديگران را در برابر خطا و بي مهري كه نسبت به شما روا مي دارند مورد بخشش خود قرار دهيد .

7 –  به خاطر داشته باش كه مردم گفته هاي تو را فراموش مي كنند, مردم كرده هاي تو را نيز از ياد خواهند برد , ولي هرگز احساس تو را نسبت به خويش از خاطر نخواهند برد.                                                                    

+تهيه شده توسط اكبرشعباني |

ترفندهایی وجود دارد که بتوانیم از هر لیتر بنزینی که می‌خریم حدّاکثر استفاده را بکنیم!

فقط صبح زود که حرارت زمین هنوز در پایین‌ترین حدّ قرار دارد بنزین بزنید.  به خاطر داشته باشید که در تمام پمپ‌بنزین‌ها مخزن سوخت در زیر زمین قرار دارد.  هرچه زمین سردتر باشد، بنزین غلیظ‌تر و متراکم‌تر است.  وقتی هوا گرم می‌شود، بنزین منبسط می‌گردد.  بنابراین، خرید بنزین در بعد از ظهر و حتّی شب که هنوز هوا کاملاً سرد نشده و بر بنزین اثر نگذاشته، سبب می‌شود که یک لیتر شما واقعاً یک لیتر نباشد.

  در صنعت نفت، وزن مخصوص و حرارت بنزین، گازوئیل ، سوخت هواپیما، اتانول و سایر محصولات نفتی نقشی مهم ایفا می‌کند.هر درجه حرارت که افزایش یابد منفعت زیادی نصیب این صنعت می‌کند.  امّا جایگاههای سوخت دارای دستگاه جبران حرارت در پمپ‌هایشان نیستند.  برخلاف جایگاه‌های بنزین

وقتی مشغول بنزین زدن هستید، دستگیره را تا آخر فشار ندهید.  اگر نگاه کنید میبینید دارای سه درجه است: کُند، متوسّط و تند.  در حالت کُند میزان تبخیر را که در اثر پمپ شدن بنزین حاصل می‌شود به حدّاقلّ می‌رسانید.  همهء شیلنگ‌ها دارای محلّ بازگشت بخار هستند.  اگر سریع بنزین بزنید، مایعی که وارد مخزن بنزین شما شده بخار می‌شود.  این بخار مکیده شده و به مخزن زیرزمینی بر ميگردد به طوری که پس از پايان سوخت گيري در واقع به آن میزان که دستگاه نشان می‌دهد بنزین نزده‌اید!

یکی از مهم‌ترین نکات برای بنزین زدن این است که وقتی باک اتومبیل نصفه است بنزین بزنید.  دلیل آن این است که، هرچه بنزین بیشتری داخل باک باشد، هوای کمتری فضای خالی آن را اشغال میکند.  بنزین به مراتب سریع‌تر از آنچه که تصوّر میکنید تبخیر می‌شود.  مخازن ذخیرهء بنزین دارای سقف داخلی شناور هستند.  این سقف به عنوان نقطهء صفر بین بنزین و جوّ عمل می‌کند تا تبخیر را به حدّاقل برساند.

نکتهء دیگری که باید یادآوری کنم این است که اگر تانکر بنزین در حال تخلیه به مخزن بنزین باشد و شما هم در جایگاه سوخت باشید، در آن موقع بنزین‌ نزنید.  به احتمال زیاد بنزینی که تخلیه می‌شود سبب می‌گردد که بنزین داخل مخزن به هم بخورد و آنچه از آشغال و آلودگی که معمولاً ته‌نشین می‌شود، بالا بیاید و قسمتی از آن نصیب اتومبیل شما شود!

امیدوارم این نکات برای حفظ ارزش پول شما مفید بوده باشد.

+تهيه شده توسط اكبرشعباني |
يك مطالعه نشان مي‌دهد كه راست نشستن بهترين حالت نشستن براي كارمندان اداره نيست. به گزارش پايگاه اينترنتي بي.بي.سي، محققان اسكاتلندي و كانادايي با استفاده از شكل جديدي از تصوير برداري "ام.آر.آي" نشان دادند كه راست نشستن فشار غيرضروري در ناحيه كمر ايجاد مي‌كند. اين پژوهشگران در "انجمن راديولوژي آمريكاي شمالي" بهترين وضعيت نشستن در پشت ميز را حالتي اعلام كردند كه در آن بدن اندكي به سمت عقب متمايل مي‌شود. كارشناسان گفتند: شناخته شده است كه نشستن به كم شدن درد كمر كمك مي‌كند. بر اساس بانك اطلاعاتي "انجمن كايروپركتيك انگليس" ‪ ۳۲درصد مردم بيش از ده ساعت را در روز نشسته سپري مي‌كنند. نيمي از آنها حتي براي صرف نهار ميز خود را ترك نمي‌كنند. دو سوم مردم زمانيكه از كار به منازل خود باز مي‌گردند باز هم مي‌نشينند. در اين مطالعه بيماران را در سه وضعيت مختلف نشستن مورد بررسي قرار دادند: وضعيت خميده كه در آن بدن به سمت جلو خم مي‌شود به گونه‌اي كه گويي روي ميز خم مي‌شود، وضعيت نشستن عمودي ‪ ۹۰درجه‌اي و وضعيت "راحت" كه در آن درحاليكه پاها روي زمين قرار دارند، بدن به عقب خم مي‌شود بطوريكه با ران‌ها يك زاويه ‪ ۱۳۵درجه‌اي مي‌سازد. محققان سپس اندازه‌هاي زواياي ستون فقرات، ارتفاع ديسك و حركت نابجاي ديسك ستون مهره‌ها را در اين سه موقعيت بررسي كردند. محققان متوجه شدند كه حركت نابجاي ديسك ستون مهره‌ها زمانيكه ايجاد مي‌شود كه فشار ناشي از وزن بر روي ستون مهره‌ها قرار مي‌گيرد و موجب مي‌شود كه ديسك از جاي خود خارج شود. در اين مطالعه بيشترين ميزان حركت نابجاي ديسك در وضعيت عمودي نشستن ‪ ۹۰درجه‌اي ديده شد. همچنين كمترين ميزان حركت نابجاي ديسك در وضعيت نشستن ‪ ۱۳۵درجه‌اي ديده شد كه نشان مي‌دهد در يك وضعيت نشستن راحت‌تر فشار كمتري بر ديسك‌هاي ستون مهره‌ها و ماهيچه‌هاي و تاندون‌هاي مربوطه وارد مي‌شود. در حالت خميده نيز كاهشي در ارتفاع ديسك ستون مهره‌ها ديده شد. محققان با بررسي تمامي نتايج آزمايش اعلام كردند كه حالت نشستن ‪۱۳۵ درجه‌اي بهترين وضعيت براي كمر است و مي‌گويند كه مردم بايد به اينگونه بنشينند
+تهيه شده توسط اكبرشعباني |

ذهن؛چتري است كه تا باز نشود فعال نخواهد شد.

برخورد خوب؛درهايي را مي گشايد كه بالاترين تحصيلات نيز قادر به گشايش آن نيست.

از اشتباهات ديگران درس عبرت بگيريد؛آن قدر عمر نمي كنيد كه همه آنها را تجربه كنيد.

براي رسيدن به هر هدف مهم بايد دست از آسايش شست.

بااز دست دادن موفقيت درس عبرتش را از دست ندهيد

رهبركسي است كه خواهان پيشرفت مردم تا نقطه اي باشد كه حتي از نظر معلومات وتوانايي بر وي پيشي گيرد.

رفتار ومنش هر فرد كتاب مصور افكار وعقايد اوست.     لطفا روي ادامه مطلب كليك كنيد


ادامه مطلب
+تهيه شده توسط اكبرشعباني |

31 راهكار براي اينكه 31 روز در ماه از كار خود لذت ببريد

 

بيشتر وقت ما صرف«كار» مي شود. اگر اوقات كار كردن، اضافه كار، فكر كردن و نگراني در مورد كار را به حساب آوريم، مي بينيم كه ذهن ما اكثر ساعات بيداري مشغول مسائل اداري، كارخانه، مسير راه به شركت و پشت ميز است تا مسائل خانه.

در نوشته زير سعي شده است راهكارهايي بيان شوند كه اميدواريم با بكارگيري آنها شيوه نگاه و برخوردتان نسبت به كار دگرگون شود وبه جاي احساس خستگي از كارتان لذت ببريد. لطفا روي ادامه مطلب كليك كنيد


ادامه مطلب
+تهيه شده توسط اكبرشعباني |

  ١- به تماشای غروب آفتاب بنشینید.
٢- بیشتر بخندید.
٣- کمتر گله کنید.
٤- با تلفن کردن به یک دوست قدیمی، او را غافلگیر کنید.
٥- هدیه‌هایی که گرفته‌اید را بیرون بیاورید و تماشا کنید. شاید برایتان قابل استفاده باشند.
٦- دعا کنید.
٧- در داخل آسانسور با آدمها صحبت کنید.
٨- هر از گاهی نفس عمیق بکشید.
٩- لذت عطسه کردن را حس کنید.
١٠- قدر این که پایتان نشکسته است را بدانید.
١١- زیر دوش آواز بخوانید.
١٢- با بقیه فرق داشته باشید.
١٣- کفشهایتان را عوضی پایتان کنید و به خودتان بخندید.
١٤- به دنیای بالای سرتان خیره شوید.
١٥- با حیوانات بازی کنید.
١٦- کارهای برنامه‌ریزی نشده انجام دهید. برای انجام آن
در همین آخر هفته برنامه‌ریزی کنید!
١٧- برای کاری برنامه‌ریزی کنید و آن را درست طبق
برنامه انجام دهید. البته کار مشکلی است!
١٨- از تناقضات لذت ببرید.
١٩- دستان خود را در آسمان تکان دهید.
٢٠- در حوض یا استخری که ماهی دارد شنا کنید، کنار آنها.

+تهيه شده توسط اكبرشعباني |

 - 1اصل یاد و اتکال به خداوند و اعتماد به قدرت و یاری و حمایت او
- 2
اصل آگاهی و اشراف و بصیرت لحظه به لحظه به خود
-3
اصل تغییر در الگوها و ایجاد نشانه ها
- 4
اصل خودیابی( من کیستم؟)- قائم مقام ومحبوب خداوند( عزت نفس(
- 5
اصل احساس خود شایستگی، خودسالاری و احساس شخصیت
- 6
اصل عدم مقایسه خود با دیگران
- 7
اصل خودباوری و خودمحوری بعدازخدا محوری
- 8
اصل داشتن هدف و برنامه در زندگی
- 9
اصل تمیزی و ظاهر
- 10
اصل تعریف از خود و دیگران
- 11
اصل تشویق خود و دیگران
- 12
اصل تعهد به قول و صداقت و راستی
- 13
اصل عدم انجام عمل خلاف و عذرخواهی
- 14
اصل نظم وانضباط کاری
- 15
اصل دانش و تجربه
- 16
اصل مدیریت زمان
- 17
اصل مدیریت اولویت ها
- 18
اصل اقتدار در مقابل ضعف
- 19
اصل یقین در مقابل تردید
- 20
اصل احساس رهبری و مدیریت
- 21
اصل مسئولیت پذیری
- 22
اصل سلامت و نگهداری از جسم
- 23
اصل تبسم
- 24
اصل ابراز عشق به دیگران و متذکر شدن ویژگیهای مثبت آنان
)- 25
اصل نگاه به دیگران ( در عین تواضع بزرگی خود را در دل حس کنید
- 26
اصل عدم تأخیر
- 27
اصل قاطعیت و گفتن نه
- 28
اصل عدم شماتت و سرزنش خود و دیگران
- 29
اصل کمک به دیگران و بخشایش
- 30
اصل ژست و حالت بدنی

+تهيه شده توسط اكبرشعباني |

اصل اول: تغيير در واژگان. بجاي اينكه بگويي من شكست خوردم ، اگر بگويي من تجربه ي مهم و ارزشمندي دارم ، اين كلام بتو روحيه مي دهد. منتظر تشويق و روحيه دادن ديگران نباش. خودت دم دست ترين كسي هستي كه دور و بر خودت پيدا مي شي. از خودت استفاده كن. نگو ‹من مشكل دارم›. بگوبه پاي يك پله رسيدم.
اصل دوم: نگاه كنجكاوانه به مسأله از بالاتر از افقهاي كوچك. بچه اي بادكنكش تركيد. زار ميزد كه واي دنياي من به پايان رسيد و خوشيهايم تمام شد. هرچه بهش ميگفتم بيا اين پول برو يكي ديگه قشنگترش رو بخر ميگفت:  نه، اون بادكنك خودم بود. با گريه ميگفت: آخه چرا تركيد ديدم دايره ي نگاهش كوچك است. همان لحظه به خودم نگاه كردم و گفتم : نكنه مسايل من به ديد ديگري تا اين حد كوچك و قابل حل است؟ نكنه افق نگاهم را بتوانم گسترش بيشتري بدهم. نكنه انسانهاي بزرگ دائما در حال گسترش نگاهشان هستند؟

اصل سوم: اعتماد بنفس. يعني بدانيم كه در لابلاي مردم، ما هم كسي هستيم براي خودمان. لزومي ندارد هر كاري كه ديگران مي كنند ما تبعيت كنيم يا اگر كاري را كرديم هي با ديد حقيرانه نگاهش كنيم و بگوييم كه : ببين ملت چي ميسازن، ما چي ساختيم! و خودمون رو تحقير كنيم. بدانيم كه خدا نگاهي ويژه بما دارد.

اصل چهارم: من يك وكيل مدافع خوب دارم كه اسمش خداست. البته بعضيها بهش ميگن طبيعت. اما براي من اسمها خيلي جدا كننده نيستند. بزرگترين فرق تو با ديگري اينست كه تو خدا را بگونه اي ديگر باور كرده اي. باور كن گزندي از او بسوي تو نمي رسد زيرا او پروردگاري عقده اي نيست. همه مي دانند كه مهربان است. خدا ترا در مقابل هر گزندي محافظت مي كند. انسانهايي لذت مي برند كه بتوانند بگونه اي ديگر اعتماد كنند.

اصل پنجم: احساس شخصيت. وقتي جواب سوالي را ميگيري و مساله اي را حل كني احساس شخصيت در خود تقويت كرده اي. براي حل مسايل هرگز نگو: چرا اين مساله پيش آمد؟. بجاي اين سوال عادت كن كه بگويي:‌ چگونه اين مساله را حل كنم؟› تنها در اينصورت است كه ضمير ناخودآگاهت در كائنات براي حل سوال تو راههاي متفاوتي را بنزد تو مي آورد آنهم از انواع بهترين راههاي موجود براي شرايط خاص تو. اما اگر سوال اولي را بپرسي كه «چرا اين مساله برايم پيش آمد؟»، ضميرناخودآگاهت ميگردد اما چون به جوابي نميرسد و نقصي در كارهايت نمي يابد بالاخره پاسخ مزخرفي برايت مي آورد كه : خر تو از كره گي دُم نداشت بدبخت!. و خدا نكند چنين مزخرفاتي را باور كني!

+تهيه شده توسط اكبرشعباني |