تبليغاتX
سعادت و رستگاری

توجه به دنيا و فكر جمع كردن دارايى و مال ، براى سران ، از جمله عوامل فساد و از هم پاشيدگى جامعه را در پى خواهد داشت . تا وقتى اكثر مردم در فقر به سر مى برند، آنان بايد به فكر فقرا باشند نه خود. بعد از آن هم بر اساس تعاليم عاليه اسلام ، رهبران بايد سطح زندگى خود را پايين نگه دارند كه مردم از كمبودهاى خود احساس اندوه و دلتنگى از حاكمان را در خود پرورش ندهند و عاملى براى بريدن آنان از حاكمان خود نگردد. اگر دشمن هم نمك بر زخم بپاشد كه بدتر.
در صورتى كه اختلاف طبقاتى از لحاظ اقتصادى در جامعه رشد داشته باشد، از طرف ديگر سعادت و بقاى همگانى قوس نزولى پيدا مى كند. سردمداران به ثروتمندان مبدل مى شوند و مال و منال روحيه برترى جويى را پديد مى آورد. روحيه اى كه با پيدايش آن بريدن و جدايى از مردم را در پى دارد و زمينه اين گمان را بوجود مى آورد كه : انگار مديران جامعه به فكر آسايش امت  نيستند، فقط خود را مى بينند. مى خواهند ديگران هم فقط آنان را مى بينند و چشم مردم را با وجود خود پر كنند. اين همان چيزى است كه با واژه ملاء يعنى چشم پركنان مطرح مى فرمايد. راغب مى گويد: چشمان بينندگان را با جلال و جبروت خود، و شكل و شمايلشان ، قد و قيافه و لباسهايشان پر مى كنند
سخن راغب معناى بسيار دقيق و جالبى است كه از اين واژه ارائه داده است . ملاء معناى جمعى دارد، بر طبقه و گروهى اطلاق مى شود كه اطراف حاكمان جامعه هستند. - به اصطلاح - لايه بالاى جامعه  و از ديد حضرت امير عليه السلام طبقه عليا محسوب مى شوند. قرآن نيز به همين طبقه عليا نظر دارد:  قال للملاء حوله ان هذا لساحر عليم  :فرعون به ملاء اطراف خود گفت موسى ساحرى زبردست و ماهر است .قال ملاء من قوم فرعون ... ملاء از قوم فرعون گفتند موسى ساحرى زبردست و ماهر است . در آيه ديگرى ملاء را همان بزرگان يك جامعه قلمداد مى كند: و كذالك جعلنا فى كل قرية اءكابر مجرميها... اين چنين در هر قريه اى - شهر و كشورى - بزرگان مجرمش را قرار مى دهيم ...
بنابراين از همه جهت چشم پركن به حساب مى آيند وقتى به عللى در جمع مردم پيدا مى كنند، كه براى مردم ، غير عادى نيست . از وضع مركوب آنان گرفته تا دبدبه و كبكبه ، لباس و ظاهر آنان كه قابل رؤ يت است . در آيه ديگرى صاحبان انديشه و طراحان و برنامه ريزان حكومت نيز ملاء هستند: قالت يا اءيها الملاء افتونى فى اءمرى  آن زن و حاكم بلقيس  گفت در كارم نظر بدهيد. اطرافيان حكومتى حضرت سليمان يا - به اصطلاح امروز- كارگزان  هم ملاء ناميده شده اند:  قال يا اءيها الملاء اءيكم ياءتنى بعرشها... اى ملاء كدام يك از شما عرش او را برايم مى آورد؟
با توجه به آيات مذكور و آيات ديگرى كه در قرآن داريم واژه ملاءبار منفى از لحاظ معنا و كاربرد ندارد اگر چه بيشتر، كاربرد آن را براى افرادى مى بينيم كه در مقابل پيامبران ايستاده اند. اين امر طبيعى است زيرا در طول زمان و حيات انسان حكومت گران مؤ من كمتر داشته ايم . بيشتر طواغيت و مخالفان جبهه حق سردمدار جوامع و امتها بوده اند.
بنابر اين بهترين واژه جايگزين در فارسى براى آن به نظر ما لغت سران است . سران فكرى ، سران حكومتى ، سران اقتصادى و... سران يك جامعه چون قدرت فكرى ، سياسى و نظامى جامعه را در اختيار دارند، انحرافشان از حق و استفاده از اموال عمومى زياد است . اگر تقوا نداشته باشند باطل گرايى آنان به مراتب بيشتر از عامه مردم است . انسان وقتى به طرف دنيا كشش پيدا كرد. دنبال به دست آوردن جاه و مكنت دويد و روحيه استغناى خود را پرورش داد، سر به طغيان بر مى دارد: ان الانسان ليطغى ان رآه استغنى  همانا انسان حتما سركشى مى كند، اگر خوشتن را مستغنى دانست . گروه ملاء وقتى دنياگرايى را هدف قرار داد، هوس هاى فراوان آن كه از ندارى و عدم امكانات همچون مار سرمازده ، افسرده شده بود، با وزيدن گرماى اندكى سر بلند مى كند و دنبال خوشگذرانى و عياشى مى رود كه قرآن از آن به اتراف  ياد مى كند  ملاء مترف  مى شود چون به همه چيز رسيده است : ربنا انك آتيت فرعون و ملاء زينة و اءموالا فى الحيوة الدنيا ربنا ليضلوا عن سبيلك ... موسى به درگاه آفريدگار ناليد و گفت : - خداوندا! فرعون و سران حكومتى و اطرافيان او زينت و ثروت دادى . اى خدا! تا از راه تو- مردم را - گمراه كنند. و قال الملاء من قومه الذين كفروا و كذبوا بلقاء الاخرة و اترفناهم فى الحيوة الدنيا ما هذا الا بشر مثلكم ... و سران قوم او همانانى كه كافر شدند و ديدار قامت را تكذيب كردند و در زندگى دنيا آنها را خوش قرار داديم ، گفتند اين چيزى جز يك انسان مانند شما نيست ... آيه ديگرى نيز كه استفاده مى شود ملاء كافر و منكر قيامت همان مترفان و خوشگذران هستند: و ما ارسلنا فى قرية من نذير الا قال مترفوها انا بما ارسلتم به كافرون و قالوا نحن اكثر اموالا و اءولادا و ما نحن بمعذبين  و هيچ پيامبرى را در سرزمينى نفرستاديم مگر اينكه خوشگذرانان آن ديار گفتند ما به آنچه شما برايش فرستاده شده ايد كافر هستيم و - همچنين - گفتند ما داراى اموال بيشتر و اولاد زيادترى هستيم و ما عذاب نخواهيم شد.
بنابراين هر مترفى ملاء هست ولى هر ملئى مترف نيست و ظالمان و مترفان هر دو از جهاتى يكى هستند يعنى همه ستمگران مترف نيستند ولى همه مترفان ظالم اند كه نسبت عموم و خصوص مطلق بين آنها برقرار است : و اتبع الذين ظلموا ما اترفوا فيه و كانوا مجرمين  : ظالمان از آنچه كه در آن گشايش پيدا كرده خوشگذرانى نمودند پيروى كردند و آنان مجرم بودند.
لغت ترف در اصل به معناى توسعه و گشايش در نعمت است  و آنچه از آيات قرآن استفاده كرديم كه مترف  آورده است يعنى اسم مفعول از باب افعال به معناى كسى كه از لحاظ ثروت و اموال دنيوى گشايش و وسعت داده شده است . ثروتمندان چون اكثرا از هر جهت امكانات دارند از همه چيز بهره مند شوند، به اين دسته از آنان خوشگذران و اهل عيش و شادى گويند. كردار اينگونه ملاء و مترف يكى است و با توجه به انحرافشان از مسير حق و دين خدا، عياشى و خوشگذارانى آنان ، باعث نابودى و هلاكتشان گرديد. قرآن آنجا كه از نابودى قوم فرعون ، قوم ثمود، قوم نوح و... مى گويد، به عامل دنياگرايى آنان توجه كرده است و آن را علت انقراض مى داند و همچنين دنياگرايى آنان را ظلم تلقى مى كند: فاءخذتهم الصيحة بالحق فجعلناهم غثاء فبعدا للقوم الظالمين  پس آنان را صيحه به حق فراگرفت و آنان رامثل برگ و چوب  خشك كرديم ، پس ظالمان از رحمت خدا دور باشند. پايان كار مترفان نابودى و هلاكت است : و اذا اءردنا ان نهلك قرية امرنا مترفيها ففسقوا فيها فحق عليها القول فدمرناها تدميرا و وقتى اراده مى كنيم مردم سرزمينى را نابود كنيم ، ثروتمندان خوشگذران آن را امر مى كنيم تبه كارى نمايند سپس حكم - نابودى - فرا مى رسد و محقق مى شود، در نتيجه نابود مى كنيم نابود كردنى . تفسير فى ظلال القرآن در ذيل اين آيه مى گويد: در هر امتى مترفان به طبقه اى از بزرگان مرفه گويند كه داراى مال و خدمتكار بوده و از نعمت آسايش و سرورى بهره مندند تا آنكه در وجودشان تغيير حالت پديدار شده و در فسق و فجور غوطه ور مى شوند و به مقدسات و ارزش ها جسارت و توهين مى نمايند و متعرض اعراض و حرمتها مى شوند، اگر كسى جلو آنان را نگيرد در زمين فساد راه مى اندازند و فحشا را در بين مردم شايع مى سازند و... امت را به نابودى مى كشانند.... در جاى ديگرى مى گويد: به طور طبيعى وجود مترفان در جامعه خود عاملى است كه نشان مى دهد بناى آن دچار تباهى و خلل شده و در مسير انحلال و نابودى گام برمى دارد.
قوم ثمود كه صالح پيامبر آنان بود. سرانشان به مردم مؤ من گفتند آيا مى دانيد كه صالح از طرف خداى خود فرستاده شده است ؟ گفتند: ما به آنچه او آورده ايمان آورده ايم . ملاء گفتند: ما به آنچه شما به آن ايمان آورده ايد كافريم . پس ناقه صالح را پى كردند و از فرمان خدا تجاوز كردند. و گفتند: اى صالح اگر پيامبرى آنچه را به وعده داده بودى بياور. فاخذتهم الرجفة فاءصبحوا فى دارهم جاثمين  پس آنان را زمين لرزه شديد فراگرفت و در خانه هاى خود فرو افتاده ، كشته شدند. همچنين در آيه ديگرى از واژه بطر به معناى سوء استفاده از ثروت و سركشى به هنگام نعمت ، براى ملاء و مترف استفاده كرده است كه پايان كارشان ، جايگاه خالى از سكنه آنان مى باشد: و كم اهلكنا من قرية بطرت معيشتها فتلك مساكنهم لم تسكن من بعدهم الا قليلا... چه بسيار سرزمين هايى را كه مردم آنجا زياده روى و سركشى و تجاوز از محدوده زندگى خود كردند، هلاك كرديم . آن منازلشان است كه بعد از آنان جز تعداد اندكى در آنجا مسكن نگزيدند. آيات قرآن كريم گوياى آن است كه دنيا گرايى انسان ، جامعه و امت را به وادى نيستى مى كشاند و تاريخ بشر پر از اقوام و ملتهايى است كه با گرايش به عياشى و شهوت گرايى از تمام انواع آن با دست خود، برانداختن و فروپاشى خود را فراهم كرده اند.

+تهيه شده توسط اكبرشعباني |
دين عامل و ضامن حيات انسانى بشر است . بدون دين زندگى انسان به محدوده كمالات و زندگى حيوانات و گياهان منحصر مى شود. تنها دين است كه مى تواند انسان را از سطح كمالات حيوانى و گياهى به افق زندگى و حيات لايق انسانى برساند. قرآن كريم اين حقيقت را كه تنها دين مى تواند تاءمين كننده حيات ويژه انسانى باشد با بيانى بسيار زيبا اين گونه اعلام مى كنند:  يا ايها الذين آمنوا استجيبوا لله و للر سول اذا دعاكم لما يحييكم . اى كسانى كه ايمان آورده ايد اجابت كنيد خدا و رسول را هنگامى كه شما را دعوت مى كنند به چيزى كه آن چيز به شما حيات مى دهد. انفال 29
مفهوم آيه اين مى شود كه در اجابت خدا و رسول ، حيات ويژه اى براى انسان وجود دارد و به عبارت ديگر پيامبر ( صلى الله عليه و آله ) از سوى خداوند چيزى آورد، كه اگر مردم به آن تمسك كنند حيات جديدى خواهد يافت . مفهوم مخالف اين آيه اين است كه بدون اجابت خدا و رسول ( صلى الله عليه و آله ) هيچ كس از آن حيات ويژه برخودار نمى شود. بنابراين كار دين ، رساندن انسانها به مرحله بالاتر از حيات يعنى حيات انسانى است به طورى كه هيچ كس بدون نمى تواند به اين مرحله از حيات نايل شود. لذا كسانى كه ديندار و اهل اجابت دين نيستند داراى حيات هستند، ولى حيات مرحله گياهى و حيوانى . اما حيات انسانى فقط ويژه اهل دين است .حال بايد ديد كه اين حيات را چگونه براى پيروان خود تاءمين مى كند و به عبارت ديگر پيروان يك دين چه بايد كنند تا از حيات مرحله بالاتر برخوردار شوند؟ آيه مذكور جواب اين سوال را به روشنى داد و آن اجابت خداوند و پيامبرش است در دينى كه براى انسانها آورده است . تعاليم و دستورات حيات بخش دينى به سه بخش تقسيم مى شوند كه پيروان آن بايد با هر سه بخش رابطه مناسبى بر قرار كنند.
الف - عقايد يا اصول دين كه همان جهان بينى و انديشه ها و افكار انسانى است .
ب - اخلاقيات كه مبتنى بر جهان بينى است و مراد از آن ملكات و صفات ثابت روحى است .
ج - احكام يا فروع دين كه دستور العمل عبادات ، معاملات و قسمتى از ارتباطات انسان است براى رسيدن به حيات ويژه انسانى و يا به تعبير قرآن حيات طيبه مى باشد. پيروان دين بايستى به سلسله اى از عقايد حقه و صحيح كه در متن تعاليم دينى جاى دارد متعقد باشد، عقايدى از قبيل : مبداء معاد، نبوت ، امامت و....بنابر اين دين عامل اساسى حيات ويژه بشرى است كه انسان با اجابت آن ، يعنى بر قرارى ارتباط صحيح روحى و عملى با همه بخشهاى آن به اين حيات طيبه دست پيدا خواهد كرد.به عبارت ديگر حيات طيبه مجموعه اى از عقايد، اخلاق و اعمال مطابق دستور خداوند (اعمال صالح ) است .
مراحل حيات انسان 
دين براى حيات انسان دو مرحله يا دو نشئه را معرفى مى نمايد:
مرحله يا نشئه دنيا كه محدود و موقت است و در حقيقت مرحله مقدماتى حيات اوست .
مرحله يا بشئه آخرت كه نامحدود و جاودانه است و نتيجه و محصول حيات دنياست .
ما در اين مقاله به تناسب بحثمان به معرفى اجمالى اين دو مرحله مى پردازيم .
حيات دنيا و اقامت موقت انسان در زمين 
همه موجودات عالم به تناسب ساختار وجودى خود و كمالات ويژه شان ، حركت و بازگشتى به سوى خداوند دارند و خداوند به عنوان كمال مطلق و خالق و رب و اله آنها، مقصود نهايى و هدف همه موجودات است . انسان نيز از اين مسير عمومى مستثنى نيست . او نيز همراه با كاروان هستى به سوى مبداء متعال و مقصد اعلى در حركت است و در نهايت همراه با ساير موجودات به لقاى رب خود خواهد رسيد. انسان با داشتن روحى الهى ، حركت به سوى ابديت و به سوى رب خود را، از زمين آغاز مى كند.
ولم فى الارض مستقر و متاع الى حين قال فيها تحيون و فيها تمو تون و منها تخرجون .
استقرار شما در زمين و بهره منديتان از آن براى مدتى معين است . در اين زمين زندگى مى كند و در آن مى ميرد و از آن بر انگيخته مى شويد.
به عبارت ديگر زمين مركزى موقت براى زندگى و حيات انسان است . اين مدت موقت از زندگى از روى زمين ، در زبان دين به حيات دنيا ناميده مى شد.
امام على (عليه السلام ) علت اين نامگذارى را چنين بيان مى فرمايد:
انما سميت الدنيا دنيا، لاتها ادنى من كل شى ء
بدرستى كه دنيا، دنيا ناميده شد به دليل اينكه از هر چيزى پست تراست .
حيات دنيا همان طور كه از نامش پيداست پست ترين مرحله از مراحل حيات و پايين ترين مرحله وجود است . لذا كمترين كمالات ، از جمله حيات در آن ظهور دارند.حيات واقعى در آخرت است كه باطن و اصول اين جهان است و همه و كمالات به طور تام و كامل و خالص در آن است . هر چه از كمالات در دنياست ، از آن عالم تابيده است و اين مقدار از حيات دنيا و كمالات آن ، آن قدر كم و ضعيف است كه در برابر آخرت بازيچه اى بيش ‍ نيست . به طور كلى هر كمالى را كه خداوند در زمين قرار داده است ، متناسب با حيات دنياست . يعنى حيات ضعيف و پست . خداوند در اين باره مى فرمايد: فما او تيتم من شى فمتاع الحيوه الدنيا و ما عندالله خير و ابقى للذين امنوا و على ربهم يتو كلون
آنچه كه از نعمتهاى دنيا به شما داده شده متاع متناسب با حيات دنياست و آنچه نزد خداست بسيار بهتر و باقى تراست - ولى - براى كسانى كه ايمان بياورند و در كارهايشان به پروردگارشان توكل كنند.
اصل هر چيزى و هر كمالى بزد خداست . ان من شى ء الا عند نا خزائنه و ما ننزله الا بقدر معلوم .
هيچ چيز در عالم نيست مگر آنكه خزينه هاى آن نزد ماست و ما چيزى نازل نمى كنيم مگر به اندازه معين . بنابر اين آنچه كه نزد خداست بهتر و باقى تراست . ولى شرط رسيدن به كمالات سعادت بخش ابدى ، ايمان و تقواست . در جاى ديگر مى فرمايد: و ما او تيتم شى ء فمتاع الحيوه الدنيا و زينتها و ما عندالله خير و ابقى افلا تعقلون .
آنچه كه از نعمتهاى اين دنيا به شما داده شده است ، متاع و زيورى متناسب با حيات پست - دنيا- است و آنچه نزد خداست بسيار بهتر و باقى تراست آيا تعقل نمى كنيد ؟
+تهيه شده توسط اكبرشعباني |

بسم الله الرحمن الرحيم و صل الله محمد و آل الطاهرين
ببينيد خودسازي و تزكيه نفس، واجب‌ترين كار در زندگي انساني است، و بدون آن انسان در زندگي حيواني فرو مي‌رود و راه به جايي نمي‌برد انبياء و اولياء كوشيده‌اند، پيوسته بشر را از خواب غفلت بيدار كنند و او را متوجه به هدف زندگي و هدف از خلقت انسان نمايند حالا به چند نكته جهت بيدار شدن اشاره ميكنم:
1- وقتي انسان در زندگي هدفي غير از آن چه خدا فرموده در ذهن خود در نظر مي‌گيرد قطعاً به خواب غفلت فرو رفته است و هرقدر آن‌هدف براي ش مهم‌تر باشد نشانه سنگين‌تر بودن خواب غفلت اوست.
2- عجب و غرور باعث مي‌شود انسان به خواب غفلت برود.
3- از علائم يقظه و بيداري از خواب غفلت آن است كه انسان به دنبال راهنما و استادي براي تزكيه نفس باشد.
4- يقظه ي كامل و صد در صد، باعث مي‌شود انسان صد در صد، مطيع استادش شود كه خداوند با معرفتي قلبي و عميق آن استاد را به او شناسانده و حجت را بر او تمام كرده است.
5- انسان بيدار به شفاي امراض روحي، بيشتر از شفاي امراض جسمي اهميت مي‌دهد.مثلاً اگر حسود باشد و در اثر تلاش در راه تزكيه نفس و سپس عنايت ائمه اطهار(عليهم‌السلام) از اين مرض سالم شود و ديگر حسادتي در خود نبيند بسيار خوشحال‌تر از زماني است كه از يك سرطان كشنده شفا يافته است.
6- خداوند همه روزه با وسايل مختلف و فريادهاي بيدار كننده، انسان را بيدار مي‌كند، لذا قرآن و پيامبر و اوليائش را ذكر و مذكر (يعني كسي كه انسان را متوجه حقيقت مي‌كند) ناميده است
7- كسي كه تزكيه نفس را در متن زندگي و بقيه چيزها را در حاشيه قرار دهد، از خواب غفلت بيدار شده است.
8- شخصي كه به سلامتي روح خود به اندازه سلامتي جسم خود اهميت مي‌دهد، اندكي بيدار است، و اگر سلامتي روح خود را خيلي مهمتر از سلامتي بدنش بداند، به ميزاني كه اهميت مي‌دهد، بيدارتر است. 9- كسي كه سكوتش همراه با تفكر و نگاهش همراه با عبرت و سخنش همراه با توجه دادن ديگران به حقيقت نباشد، غافل است.
10- خطر به خواب رفتن، براي رانندگاني كه در سير الي الله خود را مسلط به رانندگي و جاده و ماشين مي‌بينند، بسيار زيادتر از افرادي است كه تازه شروع به رانندگي كرده‌اند.
و حالا توضيح مهم
11- كساني كه مدتي است در سير الي الله مشغول تزكيه نفس هستند مانند رانندگاني هستند كه با سرعت بالا در جاده‌اي در حال حركت‌اند و بايد از هر جهت مراقب باشند خواب غفلت آنان را فرا نگيرد زيرا گاهي با اندك غرور و خودپسندي انسان خود را كسي حساب كرده از ادامه مسير غافل مي‌شود و فكر مي‌كند مي‌تواند استاد مردم و راهنماي آنان به سوي خدا باشد مثل اين اشخاص مثل دانشجويي است كه در رشته پزشكي درس مي‌خوانند و پس از مدتي به خود مغرور شده و فكر مي‌كند جراح ماهري است و دست به عمل جراحي خطرناك مي‌زند و چه‌بسا روح يك انسان بيمار به امراض روحي را با جراحي ناشيانه و ناقص خود مي‌كشد.
12- كسي كه مي‌خواهد از خواب غفلت بيرون بيايد، بايد سعي كند با يكي از اولياء خدا و اساتيد با معنويت تزكيه نفس ر‌وحي همنشين شود تا آنان با سخنان بيدار كننده موجب بيداري او از خواب غفلت شوند.
13- بيدار ماندن مهمتر از بيدار شدن است؛ زيرا بسياري از افراد با حوادثي از قبيل مرگ نزديكان و ديدن برخي معجزات و خواب‌ها، به طور موقت از خواب غفلت بيدار مي‌شوند اما نمي‌توانند بيداري خود را حفظ كنند و لذا پس از مدتي مجدداً به وضع گذشته يا بدتر از آن باز مي‌گردند(اين خيلي مهمه)
14- گاهي علاقه به علوم مادي مثل حل مسائل رياضي و فلسفي براي انسان حجاب مي‌شود و از راه تزكيه نفس باز مي‌ماند
15- اگر انسان در مسير آن چه خدا او را به آن جهت خلق كرده است، يعني "بندگي خدا"، حركت نكند، در هر كار و علم و صنعتي كه وارد مي‌شود، آن را هدف قرار مي‌دهد و اين نشانه ي خواب غفلت اوست.
16- يقظه يعني بيدار بودن و مراقب ضررها بودن و به سوي منفعت‌هايي كه خداوند فرموده حركت كردن.
17- گاهي كه كلام خدا و اولياء خدا بر انسان اثر مي‌كند، شيطان مي‌آيد و مي‌گويد اين اثرات كه مي‌بيني درست است، ولي ناشي از سحر و امثال آن است تا او را به شك بيندازد.
18- در همه ي مراحل تزكيه نفس بايد انسان 50 درصد كار و فعاليت كند تا خدا هم 50 درصد او را كمك كند، ولي در مرحله‌ي يقظه 50 درصد اول دست خداست يعني خداوند ابتدا انسان را تكاني مي‌دهد و سپس از او انتظار حركت و تزكيه نفس دارد
19- همه ي حيوانات در مقابل خدا خميده و به حالت ركوع هستند؛ فقط انسان است كه ايستاده است تا به اختيار خود در مقابل خدا ركوع كند.
(خوب ببينيد ممكن است مقصود از اين جمله اين باشه كه حيوانات طبق اراده الهي در نظام پيچيده و علمي آفرينش مطيع و تحت فرمان پروردگار هستند ولي انسان بايد با اختيار خود اين اطاعت و بندگي را بپذيرد تا زندگي خوبي در دنيا و آخرت داشته باشد و اختيار داشتن او تنها به خاطر آن است كه تاج كرامت و بزرگواري بر سرش قرار گيرد و مانند حيوانات مجبور نباشد نه آن‌كه اختيار او مجوز آزادي او در رفتن به سوي جهنم و خود خواهي و ندانم كاري‌هايش شود).
20- كساني كه با گناهان مي‌ميرند، بيشتر از كساني هستند كه با اجل مي‌ميرند
21- رسول اكرم (صلي الله عليه وآله)فرمود: چيزي مانند آتش جهنم نديدم كه فرار كننده از آن در خواب غفلت فرو رفته و متوجه آن نباشد و چيزي را هم مانند بهشت نديدم كه طالب آن خفته باشد
يا حق
التماس دعا

+تهيه شده توسط اكبرشعباني |

در قرآن مجيد، درباره خداوند متعال كلمه صفت و اوصاف نيامده است ، بلكه همه صفات حقتعالى با كلمه اسم يا اسماء آمده است ؛ مانند:  والله الاسماء الحسنى فادعوه و ذروالذين يلحدون فى اسمائه سيجزون ما كانوا يعلمون 
يعنى :  نامهاى نيكوتر از براى خداست ، خدا را با آنها بخوانيد و ترك كنيد آنان را كه در اسماء خدا الحاد مى كنند و آنها را به مخلوقات نسبت مى دهند بزودى با اعمالشان مجازات مى شوند.
 قل ادعوا الله وادعوا الرحمن ايا ما تدعوا فله الاسماء الحسنى 
 الله لا اله الاهو السماء الحسنى  .
 هوالله البارءى له السماء الحسنى يسبح له ما فى السموات و الارض و هو العزيز الحكيم  .
اين آيات شريفه مى گويند كه نامهاى نيكوتر، مخصوص خداست . و در خداوند حقيقت است نه در ديگران . و از  قل ادعوا الله او ادعواالرحمن  به نظر مى آيد كه رحمن  با الله  مساوى است نه اسماء ديگر.
حقايق اسماء الله ، عالم را پر كرده است . و از تدبير هر گوشه اى از جهان ، يك يا چند اسم خداوند متجلى است . در دعاى كميل آمده است :  و باسمائك التى ملاءت اركان كل شى ء  خواندن خداوند با اسماء او، خواستن از مبداء و مشيتى است كه صفات و حقايق اسماء او در همه جا گسترده و متجلى است .
در قرآن مجيد، مجموعا 127 اسم از براى ذكر شده است . و آنها بنا به نقل تفسير الميزان  به ترتيب الفبا به قرار ذيل مى باشد:
الف : اله ، احد، اول ، آخر، اعلى ، اكرم ، اعلم ، ارحم الراحمين ، احكم الحاكمين ، احسن الخالقين ، اهل التقوى ، اهل المغفره ، اقرب و ابقى .
ب : بارى ، باطن ، بر، بصير و بديع .
ت : تواب .
ج : جبار و جامع .
ح : حكيم ، حليم ، حى ، حق ، حميد، حسيب ، حفيظ و حفى .
خ : خبير، خالق ، خلاق ، خير، خيرالماكرين ، خيرالرازقين ، خيرالحاكمين ، خيرالغابرين ، خيرالوارثين ، خيرالراحمين ، و خيرالمنزلين .
ذ: ذوالعرش ، ذوالطول ، ذوانتقام ، ذوالفضل العظيم ، ذوالرحمة ، ذوالقوة ، ذوالجلال و الاكرام ، ذوالمعراج .
ر: رحمن ، رحيم ، رؤ ف ، رب ، رفيع الدرجات ، رزاق و رقيب .
س : سميع ، سلام ، سريع الحساب ، و سريع العقاب .
ش : شهيد، شاكر، شكور، شديد العقاب و شديد المحال .
ص : صمد.
ظ: ظاهر
ع : عليم ، عزيز، عفو، على ، عظيم ، علام الغيوب و عالم الغيب و الشهادة .
غ : غنى ، غفور، غفار، غالب غافر الذنب .
ف : فالق الاصباح ، فالق الحب والنوى ، فاطر و فتاح .
ق : قوى ، قدوس ، قاهر، قهار، قريب ، قادر، قدير، قابل التوب و قائم على كل نفس بما كسبت .
ك : كبير، كريم و كافى .
ل : لطيف .
م : ملك ، مؤ من ، مهين ، متكبر، مصور، مجيد، مجيب ، مبين ، مولى ، محيط، مقيت ، متعال ، محيى ، متين ، مقتدر، مستعان ، مبدءى و مالك الملك .
ن : نصير و نور.
و: وهاب ، واحد، ولى ، والى ، واسع ، وكيل و ودود.
ه : هادى
در توحيد صدوق از حضرت رضا از پدرانش از اميرالمؤ منين از رسول خدا - صلى الله عليه و آله - نقل شده است كه فرمود: براى خداوند  99 اسم مى باشد كه هر كس خدا را به آنها بخواند، دعايش را مستجاب فرمايد.هر كس كه كه آنها را بشمارد، داخل بهشت مى شود،  در ميان آنها لفظ  الله  نيست ، زيرا هر يك از آن اسماء، به معناى خاصى دلالت دارد ولى لفظ الله  صفت ويژه اى در آن ملحوظ نيست ، بلكه جامع همه آنهاست .  در دعاى جوشن كبير - كه يكى از ذخاير تشيع است و حتى در ميان اهل سنت يافت نمى شود و شيعه بايد به آن مباهات كند - هزار اسم براى خداى تعالى نقل شده است ؛ زيرا آن دعا صدبند مى باشد. و در هر بند، ده اسم اسماء حسنى آمده است . و در هر بند، ترجيعى دارد كه :  سبحانك يا لا اله الا انت ، الغوث الغوث خلصنا من النار يا رب ...
آن دعا از حضرت سجاد از پدرش ، از جدش على بن ابى طالب از رسول خدا - صلوات الله عليهم - نقل شده است كه حضرت در يكى از جنگها، زره سنگينى در برداشت و آزارش مى داد.آن حضرت خدا را خواند كه جبرئيل نازل شد و عرض كرد يا محمد؟ خدايت سلام مى رساند و مى گويد: اين زره را بركن و اين دعا را بخوان ، آن امان است براى تو و امت تو...
مرحوم مجلسى آن را در بحار  از بلد الامين كفعمى نقل كرده است . و در صفحه 384 آمده است كه امام حسين - عليه السلام - فرمود: پدرم مرا وصيت كرد كه اين دعا را حفظ كنم و بزرگ بدانم . آن را بر كفن او بنويسم . و همچنين آن را به اهل بيت خود ياد بدهم . و آنها را بر خواندن آن دعا ترغيب كنم . 

+تهيه شده توسط اكبرشعباني |

1 . عبادت كراهتى

گروهى عبادت و پرستش حق را بارى گران و تكليفى سنگين و دشوار حسّ مى كنند و وقت اداى هر عبادتى در فكرند به نحوى دوش خود را از اين بار گران سبك كنند ، قرآن مى فرمايد :

 وَاسْتَعِينُوْا بِالصَّبْرِ وَالصَّلاَةِ وَإِنَّهَا لَكَبِيرَةٌ إِلاَّ عَلَى الْخَاشِعِينَ .

از صبر و نماز يارى بخواهيد و يقيناً اين كار جز بر فروتنان ، گران و دشوار است .

اينان براى فرار از انجام عبادت صدها بهانه مى آورند و پس از آنكه آن را عجولان به جا مى آورند نفس عميقى كشده و مى گويند : راحت شديم ! 

2 . عبادت فصلى

عبادت برخى فصلى و مقطعى و موضعى است ، اطاعتشان و عبادتشان فقط در حالى است كه دنيا به كام است و چون مشكلى يا مصيبتى پيش آيد رخ برمى تابند و طلبكار خدا هم مى شوند !

 وَمِنَ النَّاسِ مَن يَعْبُدُ اللهَ عَلَى حَرْف فَإِنْ أَصَابَهُ خَيْرٌ اطْمَأَنَّ بِهِ وَإِنْ أَصَابَتْهُ فِتْنَةٌ انقَلَبَ عَلَى وَجْهِهِ خَسِرَ الدُّنْيَا وَالاْخِرَةَ ذلِكَ هُوَ الْخُسْرَانُ الْمُبِينُ .
و برخى از مردم اند كه خدا را يك سويه  و بر پايه دست يابى به امور مادى  مى پرستند ، پس اگر خيرى  چون ثروت ، مقام و اولاد  به آنان برسد به آن آرامش يابند و اگر بلايى  چون بيمارى ، تهيدستى و محروميت از عناوين اجتماعى  به آنان برسد  از پرستش خدا  عقب گرد مى كنند  و به بى دينى و ارتداد مى گرايند  ، دنيا و آخرت را از دست داده اند و اين است همان زيان آشكار .
در سفر قشلاق و ييلاق يكى از عشاير از خوزستان به سوى مناطق سردسير اصفهان فرزند يكى از افراد بر اثر استفاده از غذاهاى نامناسب و نبود بهداشت و درمان مى ميرد ، پدر خانواده مى گفت : از آن پس همسرم در اعتراض به اين كه چرا خدا دخترم را از من گرفت دست از دعا و نماز برداشت و ديگر رو به قبله نايستاد .
پس از چهل روز او را به اصفهان و از آنجا به تخت فولاد و در تخت فولاد كنار گلزار شهيدان بردم و گفتم : بنگر كه اين جوانان با اختيار خود شهادت را برگزيدند و خانواده آنان به فراق اين عزيزان مبتلا شدند ، نه از خدا گله كردند و نه رابطه خود را با بندگى و عبادت بريدند ، با مشاهده آن همه مزار شهيد بنا گذاشت به نماز و عبادت باز گردد .
برخى عبادت هاى فصلى عبادت هاى از روى بيچارگى است ، فراوان اند افراد مرفهى كه غرق عيش و عشرت اند و تا ايام به كام است از معنويّت و معاد و طاعت و عبادت غافل و بى خبرند و حتى گاهى ثروت و مال توانايى هاى مادى آنان را طاغى و ياغى نيز مى كند ، چنانكه قرآن مجيد به اين واقعيت هشدار داده است :

 كَلاَّ إِنَّ الاِْنسَانَ لَيَطْغَى * أَن رَآهُ اسْتَغْنَى  .

اينچنين نيست  كه انسان سپاس گزار باشد  مسلماً انسان سركشى مى كند . * براى اينكه خود را بى نياز مى پندارد .

رسول خدا (صلى الله عليه وآله) مى فرمايد :

« تَعرَّفْ إلَى اللهِ فِى الرَّخَا يَعْرِفكَ فِى الشِّدَّةِ » .

هنگام رفاه و آسايش خود را ( با عبادت و طاعت ) به خدا بشناسان تا هنگام گرفتارى و سختى تو را مورد توجه قرار دهد .

حضرت حق به داود وحى فرمود :

« اُذكُرنِى فِى أيّامِ سَرَّائِكَ حَتّى أسْتَجِيْبَ لَكَ فِى أيّامِ ضَرّائِكَ » .

زمان آسايش و خوشى به ياد من باش ، تا هنگام گرفتارى و سختى دعايت را اجابت كنم .

در هر صورت گروهى وقت رفاه و خوشى و زمان داشتن مال و منال مست و غافل اند و كارى به عبادت و پرستش حق و طاعت و خدمت به خلق ندارند ، ولى هنگامى كه بر اثر حادثه اى مال و ثروت از دست مى رود و به رنج و سختى دچار مى شوند عابد و زاهد مى شوند و روى به محراب عبادت مى كنند و البته قصدشان از عبادت معطوف كردن توجه خدا به اوضاع زندگى خودشان مى باشد ، تا شايد با كمك عبادت و طاعت از آن رنج خلاصى يابند و بار ديگر چهار اسبه در ميدان هوا و هوس بتازند .

قصّه آن چوپانى كه سر زبان هاست در اين زمينه قصه آموزنده اى است ، هنگامى كه تنها و در بيابان سرد و برفى گرگ ها از هر طرف به گله اش حمله كردند از دور چشمش به گنبد امام زاده محل افتاد و از همانجا متوسل شد و با تضرع و زارى نذر كرد كه اگر رمه گوسپندان جان سالم به در برند چند كوزه روغن براى روشنايى چراغ هاى امام زاده هديه كند ، اتفاقاً چنين شد و رمه از گزند گرگ ها سالم ماند .

با رفع خطر و عادى شدن اوضاع تعهد از ميان رفت و نذر كأن لم يكن اعلام شد !

از قضا سال بعد نيز در فصل سرماى زمستان نظير همان پيش آمد رخ داد ، چوپان مى خواست دوباره متوسل شود ولى خاطره نذر سابق او را نزد وجدانش شرمنده ساخت ولى گرگ لحظه به لحظه به رمه نزديك تر مى شد ، بالاخره رو به امام زاده به التماس افتاد و گفت : شما كه ظرف ندادى كه تا من از روغن پر كنم !!

قرآن در اين زمينه انسان را چه نيكو روانكاوى كرده است :

 وَإِذَا مَسَّ الاِْنْسَانَ الضُّرُّ دَعَانَا لِجَنْبِهِ أَوْ قَاعِداً أَوْ قَائِماً فَلَمَّا كَشَفْنَا عَنْهُ ضُرَّهُ مَرَّ كَأَن لَمْ يَدْعُنَا إِلَى ضُرٍّ مَسَّهُ كَذلِكَ زُيِّنَ لِلْمُسْرِفِينَ مَا كَانُوا يَعْمَلُونَ !
و چون انسان را گزند و آسيبى رسد ، ما را  در همه حالات  به پهلو خوابيده يا نشسته يا ايستاده  به يارى  مى خواند ، پس زمانى كه گزند و آسيبش را برطرف كنيم ، آن چنان به راه ناسپاسى و گناه مى رود كه گويى هرگز ما را براى برطرف كردن گزند و آسيبى كه به او رسيده  به يارى  نخوانده است ! ! اينگونه براى اسراف كاران اعمالى كه همواره انجام مى دادند ، آراسته شده  تا جايى كه زشتى اعمالشان را نمى فهمند .
3 . عبادت منافقانه

افراد دو رو و منافق عبادتشان هيچ پيوندى با خدا ندارد ، آنان عبادت را پوششى براى ناشناخته ماندن نفاقشان و وسيله اى براى جلب نظر مردم به كار مى گيرند !

در حضور مردم به وقت عبادت از نشاط برخوردارند ولى در خلوت بى حال و سست و كسل هستند .

 . . . وَإِذَا قَامُوا إِلَى الصَّلاَةِ قَامُوا كُسَالى يُرَاءُونَ النَّاسَ وَلاَ يَذْكُرُونَ اللهَ إِلاَّ قَلِيلاً * مُذَبْذَبِينَ بَيْنَ ذلِكَ لاَ إِلَى هؤُلاَءِ وَلاَ إِلَى هؤُلاَءِ . . . .

 . . . و هنگامى كه به نماز مى ايستند ، با كسالت مى ايستند و همواره در برابر مردم رياكارى مى كنند ; و خدا را جز اندكى به ياد نمى آورند . * منافقان ميان كفر و ايمان متحيّر و سرگردانند ، نه  با تمام وجود  با مؤمنانند و نا با كافران . . .

 . . . وَلاَ يَأْتُونَ الصَّلاَةَ إِلاَّ وَهُمْ كُسَالَى . . . .

 . . . و نماز را جز با كسالت وسستى به جا نمى آورند . . .

4 . عبادت خالصانه

عبادتى كه فقط به انگيزه الهى به جا آورده مى شود ، صحيح و مورد قبول حضرت حق است .

عابد اينگونه عبادت ، هدفش فقط خداست و خوشى ها و ناخوشى ها و بود و نبودها ، هيچ نقشى در عبادت او ندارد .

عابد اينگونه عبادت ، عارف به خدا و عاشق خداست و حضرت او را سزاوار پرستش مى داند و روى اين حساب براى خدا و به انگيزه جلب رضاى او به عبادت روى مى آورد .

و از آنجا كه خلوص ، درجات و مراتب متعددى دارد ، عبادت هاى خالصانه نيز به ميزان ارزش خلوص و انگيزه آن داراى مراتب و درجات متفاوتى است و به همين جهت است كه مراتب بهشتيان نيز در بهشت متفاوت و گوناگون است .

و در روايتى حضرت اميرالمؤمنين على (عليه السلام) مى فرمايد :

« لَوْ لَمْ يَتَوَعَّدِ اللهُ عَلى مَعصِيَتِهِ لَكَانَ يَجِب إلاّ يُعصَى شُكراً لِنِعَمِهِ » .

اگر خدا بر گناهى وعده عذاب نمى داد باز لازم بود به خاطر سپاسگزارى از نعمت هايش نافرمانى نشود .

آن عبادتى سازنده جان و تأثيرگذار بر روح آدمى است كه با حضور قلب و عشق باشد .

و از آداب قلبيه نماز و ساير عبادت ها كه موجب نتايج نيكويى است بلكه باعث فتح بعضى از ابواب و كشف بعضى از اسرار عبادات است آن است كه سالك جديت كند كه عبادت را از روى نشاط و به جهت قلب و فرح و انبساط خاطر به جا آورد و از كسالت و ادبار نفس در وقت عبادت احتراز شديد كند ، پس وقتى را كه براى عبادت انتخاب مى كند ، وقتى باشد كه نفس را به عبادت اقبال است و داراى نشاط و تازگى است و خستگى ندارد . زيرا اگر نفس را در اوقات كسالت و خستگى وادار به عبادت كند ممكن است آثار بدى به آن مترتب شود كه از جمله آنها آن است كه انسان از عبادت منزجر شود و تكلّف و تعسّف آن زياد گردد و كم كم باعث تنفر طبع و جان انسان شود و اين علاوه بر آنكه ممكن است انسان را به كلى از ذكر حق منصرف كند و روح او را از مقام عبوديت كه منشأ همه سعادات است برنجاند ، از چنين عبادتى نورانيت قلبيه حاصل نگردد و باطن نفس از آن منفعل نگردد و صورت عبوديت را صورت باطن قابل نشود با اين كه مطلوب و هدف از عبادت آن است كه باطن نفس انسان صورت عبوديت بگيرد .
آنچه ذكر شد تحقق پيدا نكند مگر آنكه عبادت ها از روى نشاط و بهجت به جا آوره شود و از تكلّف و تعسّف و كسالت به كلّى احتراز شود تا حالت محبت و عشق به ذكر حق و مقام عبوديت رخ دهد و انس و تمكّن حاصل آيد و انس به حق و ذكر او از اعظم مهمّاتى است كه اهل معرفت را به آن عنايت شديد است و اصحاب سير و سلوك براى آن تنافس كنند و چنانچه اطبا عقيده دارند كه اگر غذا را از روى سرور و بهجت ميل كنند زودتر هضم شود ، همين طور طب روحانى اقتضا مى كند كه اگر انسان غذاى روحانى را از روى بهجت و اشتياق تناول كند از كسالت و تكلّف احتراز نمايد ، آثار آن در قلب زودتر واقع شود و باطن قلب با آن زودتر تصفيه گردد . در هر صورت ظهور نتايج و آثار عبادت در گرو انجام آن با خلوص نيت و با نشاط و اشتياق و با پرهيز از افراط و تفريط است .
حضرت امام صادق (عليه السلام) مى فرمايد : يكى از مسلمانان همسايه اى نصرانى داشت ، آن قدر از مزاياى اسلام براى او گفت تا مسلمان شد .

سحرگاهان به درب خانه تازه مسلمان رفت و در كوبيد ، تازه مسلمان از پشت در پرسيد چكار دارى ؟ مرد گفت : وقت نماز صبح نزديك مى شود برخيز وضو بگير و لباس هايت را بپوش تا با يكديگر به مسجد برويم و نماز به جاى آوريم .

تازه مسلمان وضو گرفت ، جامه پوشيد و همراه او به مسجد رفت و مشغول نماز شدند ، پيش از نماز صبح هر چه توانستند نماز خواندند تا سپيده دميد ، آنگاه نماز صبح را خواندند و ماندند تا كاملا هوا روشن شد و آفتاب سر زد .

تازه مسلمان برخاست تا به خانه اش برود مرد گفت : كجا مى روى ؟ روز كوتاه است و تا ظهر چيزى نمانده است بمان تا نماز ظهر را بخوانيم ، او را نگه داشت تا ظهر فرا رسيد و نماز ظهر را نيز خواندند ، دوباره گفت : وقت نماز عصر نزديك است نماز عصر را نيز بخوانيم ، او را نگه داشت تا نماز عصر را نيز خواندند .

تازه مسلمان برخاست به منزل برود مرد گفت : چيزى از روز نمانده است ، نزديك غروب آفتاب است نماز مغرب را هم با هم بخوانيم ، او را نگه داشت تا آفتاب غروب كرد ، نماز مغرب را نيز با هم خواندند ، باز هنگامى كه تازه مسلمان خواست برود مرد گفت : يك نماز بيش نمانده است آن را نيز به جا آوريم ، او را نگه داشت تا عشا را نيز خواندند و از يكديگر جدا شدند و هر يك به خانه خويش رفتند .

با فرا رسيدن سحر مسلمان قديمى باز درب خانه تازه مسلمان رفت و گفت : فلانى هستم ، پرسيد : چكار دارى ؟ مرد از او خواست وضو بگيرد و لباس هايش را بپوشد و همراه او برود تا نماز بخوانند . تازه مسلمان با ناراحتى گفت : برو من فقير و عيالوارم بايد زندگى ام را سر و سامان دهم ، برو براى اين دين كسى را پيدا كن كه بيكارتر از من باشد .

حضرت امام صادق (عليه السلام) پس از نقل اين ماجرا مى فرمايد : او را در دين نصرانيت كه از آن بيرونش آورده بود وارد كرد!

از اين روايت بسيار مهم نتيجه مى گيريم كه بايد از افراط در عبادت و عبادات مستحبى و تحميلى و عبادت بدون شوق و عشق ، به شدّت احتراز كرد ، چرا كه اينگونه عبادت موجب خروج انسان از اصل عبوديت و بندگى و سستى در واجبات مى شود .

5 . عبادت عاشقانه


عبادت و بندگى براى اهل معرفت ، عشق و شوق است نه كارى سخت و با مشقت و عملى زور و اجبارى .

عارفان همواره لحظه شمارى مى كنند تا وقت عبادت و هنگام راز و نياز با خداى بى نياز فرا رسد ، تا عاشقانه وارد آن شوند .
بدان كه اهل معرفت و اصحاب مراقبه را به قدر قوّت معرفت آنها به مقام مقدس ربوبيت و اشتياق آنها به مناجات حضرت بارى عز اسمه ، از اوقات نمازها كه ميقات مناجات و ميعاد ملاقات با حق است مراقبت و مواظبت بوده و هست .
آنانكه مجذوب جمال جميل و عاشق و دلباخته حسن ازلند و از جام محبت سرمست و از پيمانه الست بى خودند ، از هر دو جهان رسته و چشم از اقاليم وجود بسته و به عزّ قدس جمال الله پيوسته اند ، براى آنان دوام حضور است و لحظه اى از ذكر و فكر و مشاهدت و مراقبت مهجور نيستند .
و آنانكه اصحاب معارف و ارباب فضايل و فواضل اند و شريف النفس و كريم الطينه اند ، چيزى را به مناجات حق اختيار نكنند و از خلوت و مناجات حق ، وجود مبارك خود او را طالب اند و عزّ و شرف و فضيلت و معرفت را همه در تذكر و مناجات با حق دانند .
اينان اگر توجه به عالم كنند و نظر به كونين اندازند نظر آنان عارفانه باشد و در عالم هستى حق جو و حق طلب اند و تمام موجودات را جلوه حق جمال و جميل دانند .
به جهان خرم از آنم كه جهان خرم از اوستعاشقم بر همه عالم كه همه عالم از اوست
اينان اوقات نمازها را به جان و دل مواظبت كنند و خود را براى ميقات گاه حق حاضر و مهيا كنند ، دل آنان حاضر است و از محضر حاضر را طلبند و احترام محضر را حاضر كنند و عبوديت را مراودت و معاشرت با كامل مطلق دانند و اشتياق آنان براى عبادت از اين باب است .
و آنانكه مؤمن به غيب و عالم آخرت و شيفته كرامات حضرت حق جل و علاى اند و نعمت هاى ابدى بهشتى و لذّت ها و بهجت هاى دائمى سرمدى را با حظوظ دايره دنيويه و لذايذ ناقصه موقته مشوبه مبادله نكنند و به هنگام عبادات كه بذر نعم اخرويه است قلوب خود را حاضر نمايند و از روى شوق و اشتياق قيام به امر كنند و نسبت به اوقات نمازها كه وقت حصول نتايج و كسب ذخاير است انتظار كشند و چيزى را به نعم جاويدان اختيار نكنند .
اينان نيز چون قلبشان از عالم غيب باخبر است و ايمان قلبى به نعم هميشگى و لذّات دائمه عالم آخرت دارند اوقات خود را غنيمت شمارند و اوقات خود را ضايع نكنند ، عبادات نيز براى آنان لذاتى است به حسب مراتب آنها و معارف آنان و كلفت و تكليف براى آنان به هيچ وجه نيست .
ولى ما بيچاره هاى گرفتار آمال و امانى و بسته زنجيرهاى هوا و هوس و فرورفتگان در بحر ظلمانى عالم طبيعت كه نه بويى از محبت و عشق به شامه روحمان رسيده و نه لذّتى از عرفان و فضيلت را ذائقه قلبمان چشيده ، نه اصحاب عرفان و عيانيم و نه ارباب ايمان و اطمينان ، عبادات الهيه را تكليف و كلفت دانيم و مناجات با قاضى الحاجات را سر بار و تكلّف شماريم ، جز دنيا كه معلف حيوانات است ركون به چيزى نداريم و جز به دار طبيعت كه معتكف ظالمان است تعلّقى نداريم ، چشم بصيرت قلبمان از جمال جميل كور و ذائقه روح از ذوق عرفان مهجور است .

 

+تهيه شده توسط اكبرشعباني |
  امام حسن عسكرى عليه السلام در تفسير خود از پدران بزرگوارش ‍ عليه السلام و آنان از على عليه السلام و ايشان از پيامبر صلى الله عليه و آله روايت فرمود كه : زيرك ترين زيركان كسى است كه نفس خود را به پاى حساب كشد و براى بعد از مرگ خويش كار كند، مردى عرض كرد: اى اميرالمؤمنين ! چگونه از نفس خود حساب كشد؟ فرمود: هرگاه صبح مى كند سپس وارد شب مى شود به نفس خود مراجعه كند و بگويد: اى نفس من ! اين روزى بود كه بر تو گذشت و ديگر هرگز باز نمى گردد و خداوند از تو درباره اين روز مى پرسد كه چگونه آن را گذراندى و چه كارى در آن انجام دادى ؟ آيا خداوند را ياد كردى يا ستايش نمودى ؟ آيا در اين روز نيازهاى مومنى را برآورده ساختى ؟ آيا از مومنى اندوهش را برطرف نمودى ؟ آيا در اين روز نيازهاى مومنى را برآورده ساختى ؟ آيا از مومنى اندوهش را برطرف نمودى ؟ آيا در نبود مومنى در ميان خانواده و فرزندانش ‍ او را محافظت كردى ؟ آيا بعد از مرگ مومنى در ميان بازماندگانش حق  او را محفوظ داشتى ؟ آيا از غيبت نمودن برادر دينى ات دست برداشتى كه مسلمانى را يارى كرده باشى ؟ در اين روز چه كردى ؟ پس هر آنچه از خود مى داند به ياد آورد پس اگر به ياد آورد كه خيرى از او صادر شده خداوند را سپاس گويد و او را بر توفيقى كه به وى بخشيده تعظيم كند و اگر به ياد آورد كه گناهى يا كوتاهى كردنى از او سر زده از خداوند طلب مغفرت كند و تصميم بگيرد كه ديگر به آن گناه باز نگردد.
+تهيه شده توسط اكبرشعباني |
  اميرالمؤمنين عليه السلام فرمود: به راستى كه فرزند آدم آنگاه كه در آخرين روز از روزهاى دنيا و اولين روز از روزهاى آخرت قرار مى گيرد مال و فرزندان و عملش در مقابل او به نمايش گذاشته مى شود پس به سوى مال و دارايى خود رو مى كند و مى گويد: سوگند به خدا كه من بر تو حريص و بخيل بودم پس چه چيزى براى من در نزد توست ؟ مال خطاب به او مى گويد: از من تنها كفن خود را برگير، پس به فرزندان خود رو مى كند و مى گويد: به خدا سوگند كه دوستدار شما بودم و همواره حمايت و پشتيبانى شما را مى نمودم پس حال چه چيزى در نزد شما براى من هست ؟ فرزندان گويند: پس از مرگت  تو را به كنار قبرت مى رسانيم و در آن پوشيده و پنهانت مى سازيم ، پس رو به سوى عملش مى كند و مى گويد: به خدا سوگند كه من به تو اعتنايى نداشتم اگر چه تو سنگين و ارزشمند بودى ، عمل خطاب به او گويد: من در قبرت با تو همدم خواهم بود و تا روز برانگيخته شدن با تو همراهم تا اينكه من و تو بر پروردگارت عرض ‍ شويم .  امام صادق عليه السلام از پدرانش كه درود و سلام بر آنان باد روايت فرمود كه : على عليه السلام فرمود: همانا شخص مسلمان سه دوست دارد يكى دوستى كه به وى مى گويد: من در زندگى و مرگ با تو هستم ، و آن دوست عمل اوست . و ديگرى دوستى كه به وى مى گويد: من تا زمان مرگ با تو هستم ، و آن مال و دارايى اوست كه زمانى كه مرد به وارث منتقل مى شود. و سوم دوستى كه به وى مى گويد: من تا در قبرت با تو هستم سپس ‍ تو را تنها مى گذارم ، و او فرزند وى است .
+تهيه شده توسط اكبرشعباني |
  جناب عبدالعظيم حسنى از امام جواد عليه السلام روايت كند كه فرمود: از پدرم امام رضا عليه السلام شنيدم كه مى فرمود: از پدرم موسى بن جعفر عليه السلام شنيدم كه مى فرمود: عمر بن عبيد بر امام صادق عليه السلام وارد شد پس چون سلام كرد و نشست اين آيه را تلاوت كرد و كسانى كه از گناهان بزرگ و زشتى ها خوددارى مى كنند سپس خاموش ‍ شد. امام صادق عليه السلام فرمود: چه چيزى باعث شد كه ساكت شوى و ادامه ندهى ؟ عرض كرد: دوست دارم بدانم كه مراد از كبائر در كتاب خداى عزوجل چيست ؟ حضرت فرمود: آرى اى عمر! بزرگترين گناهان كبيره شرك ورزيدن به خداوند است ، خداوند مى فرمايد: هر كس به خدا شرك بورزد خداوند بهشت را بر او حرام مى گرداند. و بعد از شرك ، نوميد شدن از رحمت خداست زيرا خداوند عزوجل مى فرمايد: از رحمت خداوند نوميد نمى شوند مگر گروه كافران   پس از آن ، ايمن بودن از مكر خدا است زيرا خداى عزوجل مى فرمايد: از مكر خداوند ايمن نمى گردند مگر گروه زيانكاران   و يكى ديگر از گناهان كبيره آزار رساندن به پدر و مادر است زيرا خداوند سبحان آزاردهنده به پدر و مادر را ستمگر و تيره بخت گردانده است . و ديگرى كشتن نفسى است كه خداوند به ناحق كشتن او را حرام كرده است ، زيرا خداوند عزوجل مى فرمايد: جزاى كسى كه قتل نفس كند جهنم است و در جهنم جاويدان مى ماند  و ديگرى نسبت ناروا دادن به زن شوهردار، زيرا خداوند عزوجل مى فرمايد: كسانى كه نسبت ناروا به زنان شوهردار مى دهند در دنيا و آخرت مورد لعنت هستند و عذاب بزرگى براى آنان است   و ديگرى خوردن مال يتيم زيرا خداوند عزوجل مى فرمايند: خورندگان مال يتيم در شكمهاشان آتش مى خورند و به زودى به دوزخ در آيند  و ديگرى فرار از جهاد زيرا خداى عزوجل مى فرمايد: و هر كه در آن روز به آنان پشت كند جز اينكه به كنارى براى جنگيدن رفته باشد يا براى جا گرفتن در ميان گروهى از بازگشتگاهى است  و ديگرى رباخوارى است زيرا خداوند عزوجل مى فرمايد: آنانكه ربا مى خورند بر نمى خيزند مگر مانند برخاستن كسى كه شيطان او را از روى ديوانگى به بيراهه مى برد  و ديگرى جادوگرى است زيرا خداوند عزوجل مى فرمايد: و به حقيقت دانستند كه هر كس آن را خريد در آخرت هيچ بهره اى براى او نيست 
و ديگرى زنا است زيرا خداى عزوجل مى فرمايد: و كسى كه مرتكب زنا شود عقوبت مى شود و عذاب او در روز قيامت دو چندان مى شود و با خوارى در عذاب جاويد مى ماند  و ديگرى سوگند دروغ نابكارانه است زيرا خداى عزوجل مى فرمايد: به درستى كه آنان كه بهاى اندكى را در عوض پيمان الهى و سوگندهايشان مى گيرند بهره اى براى آنان در آخرت نيست  و ديگرى خيانت و ناراستى است زيرا خداى عزوجل مى فرمايد: و كسى كه خيانت كند در روز قيامت با آنچه كه خيانت كرده است مى آيد  و ديگرى خوددارى كردن از پرداخت زكارت واجب ، زيرا خداى عزوجل مى فرمايد:  پس پيشانى ها و پشتهايشان داغ كرده مى شود  و ديگرى شهادت دروغ و كتمان نمودن شهادت است زيرا خداى عزوجل مى فرمايد: و كسى كه شهادت را كتمان كند قلبش گناهكار است   و ديگرى نوشيدن شراب است زيرا خداى عزوجل از آن نهى فرموده است همچنانكه از عبادت بتها نهى نموده است و ديگرى ترك نمودن عمدى نماز يا يكى از چيزهايى كه خداوند عزوجل واجب ساخته است زيرا رسول خدا صلى الله عليه و آله فرمود: كسى كه نماز را از روى عمد ترك كند از كفالت و حمايت خداوند و رسولش خارج شده است ، و ديگرى پيمان شكنى و بريدن پيوند خويشاوندى است زيرا خداى عزوجل مى فرمايد: براى چنين كسانى دورى از رحمت و سراى بدى خواهد بود  امام موسى بن جعفر عليه السلام در اينجا فرمود: وقتى سخن پدرم امام صادق عليه السلام به اينجا ختم شد عمر بن عبيد برخاست و بيرون رفت در حالى كه از گريه اش بانگ و فريادى برپا بود و مى گفت : هر كس به راى خود سخن گويد و با شما خاندان پيامبر در فضيلت و دانش به خصومت برخيزد هلاك خواهد شد.
+تهيه شده توسط اكبرشعباني |
  رسول خدا صلى الله عليه و آله فرمود: صبر بر سه قسم است : صبر در هنگام معصيت و صبر در طاعت خداوند و صبر در برابر معصيت و گناه ، پس كسى كه بر مصيبتى صبر كند تا آنجا كه آن مصيبت را به تسلى و آرامشى نيكو باز گردان خداوند براى او سيصد درجه مى نويسد كه بين يك درجه تا درجه ديگر به اندازه بين زمين و آسمان فاصله است و كسى كه بر طاعت خدا صبر كند خداوند براى او ششصد درجه مى نويسد كه مابين يك درجه تا درجه ديگر به اندازه مابين حدود مرز زمين تا انتهاى عرش الهى فاصله است و كسى كه در برابر معصيت و گناه صبر كند خداوند براى او نهصد درجه مى نويسد كه مابين يك درجه تا درجه ديگر به اندازه مابين حد و مرز زمين تا انتهاى عرش فاصله است .
+تهيه شده توسط اكبرشعباني |
  در حديثى از پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله روايت شده است كه : جبرئيل عليه السلام نزد پيامبر خدا صلى الله عليه و آله آمد و عرض كرد: اى رسول خدا! خداوند مرا با هديه اى نزد تو فرستاده كه اين چنين هديه اى به هيچ كس پيش از تو نداده است رسول خدا صلى الله عليه و آله فرمود: آن هديه چيست ؟ عرض كرد: صبر و نيكوتر از صبر. فرمود: نيكوتر از صبر چيست ؟ عرض كرد: رضا و نيكوتر از آن . فرمود: نيكوتر از رضا چيست ؟ عرض كرد: زهد و نيكوتر از آن . فرمود: نيكوتر از زهد چيست ؟ عرض كرد: اخلاص و نيكوتر از آن . فرمود: نيكوتر از اخلاص چيست ؟ عرض كرد: يقين و نيكوتر از يقين . پيامبر مى فرمايد گفتم : اى جبرئيل ! نيكوتر از يقين چيست ؟ گفت : راه رفتن به آن توكل نمودن بر خداى عزوجل است گفتم : توكل بر خدا چيست ؟ گفت : آگاهى به اينكه ضرر و نفع و عطا و منع هيچ يك به دست مخلوق نيست و نوميدى از مخلوق را در عمل رعايت كند پس هرگاه بنده اى چنين باشد براى هيچ كس غير از خدا كار نمى كند و اميد و بيم ندارد جز از خدا و به هيچ كس جز خدا چشم نمى دوزد پس اين معناى توكل است . گفتم : اى جبرئيل ! تفسير صبر چيست ؟ گفت : در سختى شكيبايى كند چنانكه در شادى و در تنگدستى شكيبايى كند چنانكه در ثروتمندى و در بلا شكيبايى كند چنانكه در وقت عافيت و تندرستى پس از بلايى كه به او رسيده به نزد مخلوق شكوه و شكايت نبرد. گفتم : تفسير قناعت چيست ؟ گفت : به آنچه از دنيا نصيب او گرديده قانع باشد به كم قانع باشد و شكر آن را به جاى آورد. گفتم : تفسير رضا چيست ؟
گفت : شخص رضايتمند بر مولاى خود خشم نمى گيرد چه به دنيا رسيده باشد چه نرسيده باشد و بر نفس خود به عمل كم خوشنود نيست .
گفتم : اى جبرئيل تفسير زهد چيست ؟ گفت : اينكه دوست بدارد آن كس را كه آفريننده اش را دوست دارد و دشمن بدارد آن كس را كه آفريننده اش را دشمن مى دارد و از حلال دنيا بر خود تنگ بگيرد و به حرام آن توجهى نكند زيرا حلال آن حساب دارد و حرامش موجب عقابت است و به همه مسلمانان مهربانى كند چنانكه نسبت به خود مهربان است و آنچنانكه از مردارى كه بوى گندش زياد شده است پرهيز مى كند از سخن گفتن بپرهيزد و همچنانكه از آتشى كه او را فرا گيرد دورى مى كند از چيزهاى پوچ و فانى دنيا و زينت دنيا پرهيز كند و آرزويش را كوتاه كند و اجلش را پيش رو داشته باشد. گفتم : اى جبرئيل ! تفسير اخلاص چيست ؟ گفت : مخلص كسى است كه هيچ چيز را از مردم درخواست نكند تا خود بيابد و آنگاه كه يافت خوشنود باشد و اگر چيزى در نزد او باقى ماند آن را در راه خدا عطا كند پس ‍ اگر از مخلوق درخواست نكند به عبوديت خداوند اقرار كرده است . و اگر خواسته خود را يافت و خوشنود بود چنين كسى از خدا خوشنود است و خداوند تبارك و تعالى نيز از او خوشنود است و هنگامى كه به خاطر خداى عزوجل عطا مى كند چنين كسى در حد اعتماد به پروردگار خويش است .
گفتم : تفسير يقين چيست ؟ گفت : مومن براى خدا به گونه اى عمل كند گوئيا او را مى بيند كه اگر او خدا را نمى بيند خداوند او را مى بيند و از روى يقين و باور بداند كه آنچه به او رسيده است ممكن نبود كه به او برسد و به خطا رود و آنچه كه به خطا رفته و به او نرسيده است نمى شد كه به او برسد. همه اينها كه گفته شد شاخه هاى توكل و راه رفتن به سوى زهد است .
+تهيه شده توسط اكبرشعباني |

 اى پسر دلبندم ! چيزى را كه نمى دانى مگو بلكه هر چيزى را هم كه مى دانى بر زبان مياور زيرا خداوند بر تمامى اعضاى تو امورى را واجب ساخته كه بوسيله آنها در روز قيامت بر عليه تو حجت و دليلى مى آورد و از تو درباره آنها مى پرسد و آنها را پند و نصيحت نموده و بيم داده و ادب آموخته و رها وا نگذارده پس فرموده است : از آنچه كه به علم و آگاهى ندارى پيروى مكن زيرا از گوش و چشم و دل سوال مى شود و فرمود: هنگامى كه آن را با زبانهاى خود فرا مى گرفتيد و آنچه را كه به آن علم و آگاهى نداشتيد يا دهانهاتان مى گفتيد و اين را سهل مى شمرديد در حالى كه در نزد خدا بسى بزرگ است   سپس اعضاء و جوارح را به عبادت و فرمانبردارى خود فرا خوانده و فرموده : اى ايمان آورندگان ركوع و سجده كنيد و پروردگارتان را بپرستيد و عمل خير انجام دهيد اميد است كه به رستگارى برسيد  اين پرستش خداوند و انجام خير فريضه اى است كه بر تمامى اعضا واجب گشته است . و فرمود: سجده گاهها از آن خداست پس همراه با خدا، هيچ كس ديگرى ار نخوانيد  مراد از سجده گاهها، صورت و دو دست و زانوها و دو انگشت بزرگ پا است و فرمود: و نمى توانيد شهادتى را كه گوشهاتان و ديدگانتان و پوستهايتان بر عليه شما مى دهند را پنهان سازيد  مراد از پوستها در اين آيه عورتها است . سپس خداوند بر هر عضوى از اعضاى تو واجبى را اختصاص داده و بر آن تصريح نموده است پس بر گوش واجب ساخت كه به معاصى گوش فرا ندهد پس فرمود: و محققا خداوند در كتاب بر شما چنين فرستاد كه هر گاه بشنويد كه به آيات الهى كفر ورزيده مى شود و آيات خدا به مسخره گرفته مى شود در اينگونه مجلسى با كافران منشينيد تا در سخن ديگرى وارد شوند اگر چنين نكنيد همانند آنان مى باشيد  و فرمود: هرگاه ديدى كسانى در مورد آيات ما به انكار و استهزا غرق در گفتگو شده اند از آنان دورى كن تا درباره سخنى ديگر به گفتگو بنشينند  سپس خداوند عزوجل جايى را كه مومن از روى فراموشى در چنين مجلسى نشسته است را استثنا نموده و فرموده است : و اگر شيطان فراموشت ساخت پس بعد از يادآورى با چنين گروه ستمكارى منشين   و فرمود: پس بشارت دهد بندگان مرا، همان بندگانى كه سخن را مى شنوند و از نيكوترين سخن پيروى مى كنند آنان كسانى هستند كه خداوند هدايتشان كرد و آنان خردمندانند و فرمود: مومنان هر گاه به امرى بيهوده برخورد كنند كريمانه از كنار آن مى گذرند  و فرمود: و هرگاه سخنى بيهوده بشنوند از آن دورى مى گزييند. پس اين همان چيزى است كه خداوند بر گوش واجب ساخته و عمل گوش ‍ همين است و خداوند بر چشم نيز واجب نموده كه به چيزى كه بر او حرام ساخته نظر نيفكند پس فرمود: به مومنان بگو ديدگانشان را از ديدن حرام فرو بندند و عورتهايشان را حفظ كنند  پس حرام نمود كه كسى به عورت ديگرى نگاه كند. و بر زبان واجب نمود كه به آنچه كه قلب بر آن پيمان بسته اقرار و تعبير كند پس فرمود: و بگوييد ايمان آورديم به آنچه كه قلب بر آن پيمان بسته اقرار و تعبير كند پس فرمود: و بگوييد ايمان آورديم به آنچه كه بر ما فرو فرستاده شد  و فرمود: و به مردم نيكويى را بگوييد  و بر قلب كه امير اعضا است و عضوى است كه به وسيله آن تعقل و فهم صورت مى گيرد و از امر و راى او نتيجه گيرى حاصل  مى گردد نيز واجب ساخت و فرمود: كافران دروغگويند مگر كسى كه به اجبار اظهار كفر نموده در حالى كه دلش به ايمان آرميده است   و در آنجا كه خبر از گروهى مى دهد كه ايمان زبانى دارند نه قلبى فرمود: آنانكه گفتند ايمان آورديم در حالى كه دلهايشان ايمان نياورده بود  و فرمود: آگاه باشيد كه دلها با ياد خدا آرام مى گيرد  و فرمود: اگر آنچه را كه در درون داريد آشكار يا پنهان كنيد خداوند به سبب آن از شما حساب مى كشد پس هر كه را بخواهد مى بخشايد و هر كه را بخواهد عذاب مى كند  و خداوند بر دو دست واجب ساخت كه آن دو را به سوى آنچه كه خداوند بر تو حرام نموده دراز نكنى و دو دست را در راه اطاعت خدا به كارگيرى پس ‍ فرمود: اى ايمان آورندگان هر گاه براى نماز بر مى خيزيد رويهايتان و دستهايتان را تا آرنج ها بشوييد و به سرهاتان مسح بكشيد و پايهايتان را تا برآمدگى روى پا مسح كنيد  و فرمود: هرگاه در ميدان كارزار با كافران روبرو شديد گردنهاشان را بزنيد  و خداوند بر پاها واجب ساخت كه آن دو را در راه طاعتش به حركت درآورى و به وسيله آن دو همچون گام زدن شخص عصيانكار گام بر ندارى پس فرمود: با تكبر و خرامان بر روى زمين گام بر ندار زيرا هرگز زمين را نمى توانى بشكافى و در بلندى به كوهها نخواهى رسيد همه اينها زشتش در نزد پروردگارت ناپسند است   و فرمود: امروز بر دهانهاشان مهر مى نهيم و دستانشان با ما سخن مى گويند و پايهاشان به آنچه كه كسب كرده اند گواهى خواهند داد  پس خداوند خبر داده است كه پايها در روز قيامت بر عليه صاحب خود گواهى خواهند داد. پس اينها كه گفته شد چيزهايى است كه خداوند بر اعضاى تو واجب ساخته است پس از خدا بترس اى فرزندم و اعضاى خود را در راه اطاعت و خوشنودى او به كارگير و بر حذر باش از اينكه خداى تعالى تو را در حال انجام معصيتش ببيند يا تو را در طاعت خويش نيابد پس در نيتجه از زيانكاران باشى و بر تو باد كه به خواندن قرآن بپردازى و به آنچه در قرآن است عمل كنى و واجبات و قوانين و حلال و حرام و امر و نهى آن را لازم شمرى و با قرآن به شب زنده دارى بپردازى و در شب و روزت آن را تلاوت كنى زيرا قرآن عهد و پيمانى است از جانب خداى تبارك و تعالى با بندگانش پس بر هر مسلمانى واجب است كه در هر روز نظر به اين پيمان الهى بيفكند اگر چه به پنجاه آيه آن و بدان كه درجات بهشت به عدد آيات قرآن است پس زمانى كه روز قيامت شود به قارى قرآن گفته خواهد شد كه بخوان و بالا رو پس در بهشت بعد از پيامبران و صديقان كسى درجه اش ‍ بالاتر از درجه قارى قرآن نيست

+تهيه شده توسط اكبرشعباني |

كسى كه خواهد وقت مردن خاطر او از معاصى و شهوات محفوظ، و اصلا به فكرآنها نيفتد بايد كه در تمامى عمر خود مشغول مجاهده بوده كه نفس خود را از معصيت‏باز دارد.و ريشه شهوات را از دل خود بكند.و مواظبت‏بر علم و عمل نمايد.و باطن‏خود را از فكر مشاغل دنيويه پاك بگرداند.و دل خود را محل محبت‏خدا و انس به او سازد.   و اين را ذخيره هنگام مردن خود كند، زيرا كه هر كسى بر حالتى كه زندگانى كرد مى‏ميرد.و بر حالتى كه مرد محشور مى‏شود.و به تجربه رسيده و مكرر مشاهده شده كه‏هر كسى در وقت مردن، دل او مشغول امرى بوده كه در زندگانى بيشتر متوجه آن بوده و آثار آن از او به ظهور مى‏رسد.  و به اين جهت است كه معظم خوف اهل معرفت از اين قسم خوف سوء خاتمه‏است، كه مى‏ترسند در وقت مردن افكار رديه و خواطر مذمومه به خاطر ايشان خطوركند و بر اين حال بميرند، و همين حجاب ميان آنها و پروردگار گردد، اگر آدمى در نفس آخر، كه روح با آن بيرون مى‏رود سالم نماند همه اعمال‏حسنه او ضايع و بى‏فايده است.و سالم ماندن در آن نفس، با اينكه دل جولانگاه‏خواطر باشد و در امواج افكار مضطرب باشد در نهايت اشكال است.  و به اين جهت است كه حضرت رسول - صلى الله عليه و آله - فرمودند كه:  مردى‏پنجاه سال عبادت و عمل اهل بهشت را مى‏كند تا اينكه ميان او و بهشت‏به قدردوشيدن شترى باقى نمى‏ماند و خاتمه او به آنچه از براى او مقدر شده مى‏شود  و معلوم است كه در اين مقدار وقت، عملى ديگر كه باعث‏شقاوت شود نمى‏تواندسر زند مگر افكار رديه كه چون برق خاطف در گذرند.  و به اين سبب گفته‏اند كه:  تعجب نمى‏كنم از كسانى كه در دنيا هلاك شدند كه‏چگونه هلاك شدند، و ليكن تعجب مى‏كنم از كسانى كه نجات يافتند كه چگونه نجات‏يافتند. و در حديث رسيده است كه: چون روح بنده مؤمن را بر خير و سلام بالا برند،ملائكه تعجب مى‏كنند و مى‏گويند: چگونه نجات يافت از دنيائى كه نيكان ما در آنجا فاسد شدند. و از اينجا سر فرموده حضرت ظاهر مى‏شود كه فرمودند:  مردم همه اهل هلاكت‏اند مگر علماء، و علماء همه اهل هلاك‏اند مگر عمل كنندگان به علم خود، و عمل كنندگان‏همه اهل هلاكت‏اند مگر مخلصين، و مخلصين هم بر خطر عظيم و در محل تشويش و بيم‏اند. و به جهت اين خطر عظيم و تشويش و بيم مرتبه شهادت در راه خدا مطلوب، ومرگ مفاجات  ناگوار است، زيرا كه بسا باشد كه مرگ مفاجات، در وقتى اتفاق افتدكه خاطر آدمى ملتفت‏به فكر بدى باشد.  و اما در شهادت در راه خدا، در حالى قبض روح مى‏شود كه در دل بجز محبت‏خداامرى باقى نماند، زيرا كه: كسى به امر خدا و رسول رو به ميدان كارزار مى‏آورد كه‏مرگ را به جهت رضاى ايشان بر خود نوشته است.و از اينجا معلوم مى‏شود كه قتلى كه‏سبب شهادتى كه مذكور شد نباشد باعث اطمينان از اين خطر نمى‏گردد، اگر چه به ظلم‏كشته شده باشد، يا به جهاد رفته باشد و ليكن مقصود او رضاى خدا و رسول او نباشد.  پس بر هر كسى لازم است كه سعى نمايد كه از اين خطر عظيم نجات يابد.و خاتمه‏او به خير، و عاقبت او به نيكوئى باشد.و آن به اين نوع مى‏شود كه در وقت مردن، دل‏او متوجه خدا و مملو از حب و انس او باشد، تا به رستگارى جاويد فايز گردد.و اين‏موقوف است‏بر مجاهده بسيار، تا نفس را از شهوات دنيويه باز دارد.و بالمره محبت‏دنيا را از دل بيرون كند. و از ارتكاب معاصى و ملاحظه احوال عاصيان و تصور و فكردر معصيت، غايت اجتناب را بكند.و از اهل معصيت، و شنيدن حكايات ايشان، نهايت احتراز را لازم شمارد.و بلكه محبت هر چيزى كه غير از خداست از دل بيرون كند.وخانه دل را بالمره از ما سوى الله بپردازد، تا ياد خدا ملكه او شود.و بدون اين، مطمئن ازاينكه خاتمه به خير خواهد بود نمى‏توان شد.  بلى دانستى كه بيهوشى‏اى كه نزديك مردن هم مى‏رسد حكم خواب را دارد.وملاحظه كن حالت‏خود را كه در اكثر اوقات خوابهائى كه مى‏بينى مطلقا در آن حالت‏در دل خود محبت‏خدا را نمى‏بينى.و به خاطرت نمى‏گذرد كه تو را خالقى است‏به‏صفات كمال آراسته.بلكه امور باطله و خيالات فاسده‏اى كه به آنها انس گرفته‏اى درخواب مى‏بينى.و اگر - نعوذ بالله - در هنگام قبض روح، دل تو مشغول چيزى از اموردنيويه بوده باشد و ملتفت معرفت‏خدا و در بهجت و سرور از محبت او نباشى بعد ازمردن هميشه بر اين حال خواهى بود، و زيانكارى ابد، و شقاوت سرمد نصيب توخواهد شد.  پس اى دوست! از خواب غفلت‏بيدار، و از مستى طبيعت هشيار شو.دوستى دنياى‏دنيه را از دل خود بيرون كن.و دل خود را به محبت انس پروردگار آباد ساز.از دنيائى‏كه خانه عاريت است‏به قدر ضرورت قناعت كن.و از منزلى كه بايد رفت، به مقدارحاجت كفايت نما.از غذا و طعام تو را اين قدر بس است كه حفظ حيات كند، و زياده‏خوردن آدمى را از قرب پروردگار دور، و از بساط قرب عزت مهجور مى‏سازد.و ازجامه به قدرى كه ساتر بدن باشد تو را كافى است، و افزون از آن انسان را از كار آخرت‏باز مى‏دارد.و از مسكن و خانه آن قدر كه تو را از باران و آفتاب محافظت كند كفايت‏مى‏كند، و ازين بيشتر، خانه جاويد را خراب مى‏كند.  و اگر به اينها كسى ساخت، يمكن كه به كار آخرت پرداخت.و اگر از اين تجاوزنمايد شغل او در دنيا بسيار، و دل او هر لحظه به فكرى گرفتار مى‏گردد.و هر دمى‏غمى، و هر ساعتى محنتى، هر نفسى مشغله‏اى، و هر زمانى در مرحله‏اى خواهد بود.  بركات اوقات او به فكر اين و آن تلف مى‏شود، و وقت و فرصت‏بر طرف.  و بعد از آنكه مشاغل دنيويه را از خود دور كنى متوجه دل خود باش، و لحظه‏اى‏از آن غافل مشو تا به هر وادى نيفتد.و سعى كن كه پيوسته در فكر و ذكر خدا باشد و بااو انس گيرد، كه به واسطه آن به بهجت ابديه و سعادت دائميه فايز گردد.  و چگونه عاقل دست از چنين مرتبه‏اى بر مى‏دارد به جهت مشغول شدن به فضول‏دنيا و امور خسيسه اين عاريت‏سرا، كه نه آن را بقائى، و نه با كسى وفائى كرده.كسى‏زياده از نصيب خود نخورده، و از اينجا چيزى با خود همراه نبرده.

بند بگسل باش آزاد اى پسر چند باشى بند سيم و بند زر

گر بريزى بحر را در كوزه‏اى چند گنجد قسمت‏يك روزه‏اى  

+تهيه شده توسط اكبرشعباني |