تبليغاتX
سعادت و رستگاری

اسراء و معراج دو شى ء جداگانه هستند و نبايد آن دو را يكى شمرد. اسراء آن است كه خداوند متعال حضرت رسول - صلى الله عليه و آله - را در يك شب ، از مسجد الحرام مكه به مسجد اقصى در بيت المقدس  برد كه فاصله آن حدود 1200 كيلومتر است . و به قول زمخشرى در كشاف ، مسافت چهل شبانه روز راه است ولى معراج رفتن آن حضرت به آسمانهاست .
قرآن مجيد درباره اسراء، صريح و نص است . اما درباره معراج ، اشاراتى دارد. دليل معراج ، روايات متواتر از طريق شيعه و اهل سنت است
.
توضيح اينكه : خداوند درباره اسراء و سير شبانه آن حضرت مى فرمايدسبحان الذى اسرى بعبده ليلا من المسجد الحرام الى المسجد الاقصى الذى باركنا حوله لنريه من آياتنا انه هو السميع البصير
  .
يعنى : پاك و منزه است خدايى كه بنده اش محمد صلى الله عليه و آله  را در يك شب ، از مسجد الحرام به مسجد اقصى كه در اطراف آن ، بركت به وجود آورده ايم تا بعض از آيات خود را به او نشان دهيم ، خداوند شنوا و داناست
.
اين آيه شريفه نص و صريح است در رابطه با سير شبانه آن حضرت كه به طور اعجاز بوده است . منظور از آن ، نشان دادن آيات بود. اين آيات ، شايد خود اسراء و آثار انبياى بنى اسرائيل در بيت المقدس و يا آيات معراج باشد كه مى فرمايدلقد راى من آيات ربه الكبرى چون بنابر روايات ، معراج بعد از اسراء بوده است اما درباره معراج ، لازم است آيات سوره نجم را در نظر بگيريم كه مى فرمايدو النجم اذا هوى . ما ضل صاحبكم و ما غوى . و ما ينطق عن الهوى الا وحى يوحى علمه شديد القوى ذو مرة فاستوى و هو بالافق لاعلى ثم دنا فتدلى فكان قاب قوسين اوادنى فاوحى الى عبده ما اوحى ما كذب الفؤ اد ما ارى افتما رونه على ما يرى
 
اين آيات شريفه ، نشان دهنده آن است كه جبرئيل از بالا و از آسمان به زمين فرود آمد و در قيافه انسانى ، ممثل شد. و بقدرى به حضرت نزديك گرديد كه فاصله اش با وى حدود دو متر بلكه كمتر شد. و آنگاه آنچه خداوند فرموده بود، براى حضرت ، بيان كرد. اگر فاصله دو سر قوس كمان  يك متر باشد. جبرئيل بقدر دو متر يا كمتر از دو متر، با حضرت فاصله داشته است
.
جبرئيل در ناحيه بالا بود كه در آنجا ممثل به صورت آدم گرديد. و آن وقت به حضرت نزديك و نزديكتر شد: دنا فتدلى ما كذب الفؤ اد ما اءرى يعنى : قلب حضرت ، آنچه را كه چشمش ديده بود، انكار نكرد بلكه قلبش نيز يقين كرد كه او جبرئيل و فرشته وحى است . شما با آن حضرت در اين كار مراء و مجادله نكنيد. اما آيات بعدى ، ظهورشان در معراج است كه مى فرمايد
:
 
و لقد راه نزلة اخرى عند سدرة المنتهى عهدها جنة الماءوى . اذ يغشى السدرة ما يغشى ما زاغ البصر و ما طغى لقد راى من آيات ربه الكبرى
  .
يعنى : رسول خدا -صلى الله عليه و آله - در نزول ديگر، جبرئيل را ديد. و آن ديدن در نزد سدرة المنتهى بود كه بهشت ، جايگاه نيكوكاران نيز آنجاست . هنگامى او را ديد كه سدرة المنتهى را مى پوشانيد. آنچه مى پوشانيد، چشم حضرت منحرف نشد و از حد ديدن خارج نگرديد، بلكه جبرئيل را ديد و آن يك ديدن حقيقى بود. مقدارى از آيات بزرگ را نيز در آنجا ديد
.
برخى احتمال داده اند كه خداوند چشم آن حضرت را قوى گردانيد و از زمين جبرئيل را در نزد سدرة المنتهى مشاهده كرد. ولى اين خلافت ظاهر است . بويژه با در نظر گرفتن رواياتى كه در ذيل اين آيات ، وارد شده است . در تفسير احسن الحديث ، آيات فوق را تفسير كرده و روايات آن را نقل شده است  براى تشكيل مطلب ، به آنجا رجوع شود
.
مرحوم مجلسى در بحار الانوار ، مى فرمايداعلم ان عروجه صلى الله عليه و آله الى بيت المقدس ثم الى السماء فى ليلة واحدة بجسده الشريف مما دلت عليه الايات و الاخبار المتواترة من طرق الخاصة و العامة ... و الاخبار الواردة فى هذا المطلب لا اظن مثلها ورد فى شى ء من اصول المذهب
  .
ناگفته نماند كه : منظور ما از نقل اين مطلب فقط بيان فرق بين اسراء و معراج بود والا مطالب مفصل است
.

+تهيه شده توسط اكبرشعباني |

 قرآن مجيد، به عبادت و تهجد در شب ، بسيار اهميت مى دهد. اين ظاهرا بدان جهت است كه تمركز قوا در شب ، بهتر و بيشتر است . و انسان بهتر مى تواند خودش را دريابد و در تفكر و انديشه فرو برود، بويژه موقعى كه مقدارى بخوابد و بعد - مثلا بعد از نصف شب - بيدار شود. چنانكه در اين رابطه مى خوانيمان ناشة الليل هى اشد و طا و اقوم قيلا.
يعنى : حقا كه عبادت شب ، محكمترين قدمى است در صفاى نفس و توجه به پروردگار و استوارتر است از جهت گفتار كه بدن آرام است و زمان آرام ، آنچه زبان مى گويد قلب به آن توجه دارد.
به هر حال در اين باره آياتى كه خطاب به رسول خدا - صلى الله عليه و آله - و يا براى عموم است ، بررسى مى كنيم
:
 يا ايها المزمل قم الليل الا قليلا نصفه اوا نفص منه قليلا اوزد عليه و رتل القرآن ترتيلا، انا سنلقى عليك قولا ثقيلا. ان ناشة الليل هى اشد و طا و اقوم قبلا. ان لك فى النهار سبحا طويلا و اذكر اسم ربك و تبتل اليه نبتيلا
.
يعنى : اى لباس به خود پيچيده ! شب را بيدار باش عبادت كن  مگر كمى از آن را. نصف شب را بيدار باش و يا كمى از نصف ، كمتر كن و يا بر نصف بيفزاى و قرآن را به تاءنى بخوان . ما خطاب و تكليف سنگينى بر تو خواهيم كرد
.
عبادت شب ، قدم محكمتر برداشتن است و استوارترين سخن . تو را در روز، تلاش بسيارى است . نام پروردگارت را ياد كن و به او اخلاص بورز، اخلاص كامل بريدن از هواى نفس و مخصوص كردن خود براى خدا
.
الف -   در اين ، آيات تكليف شاقى على الظاهر بر آن حضرت شده و يا لااقل عمل به آن ، ايمان قوى و تسليم محض لازم دارد
.
ب -    آن تكليف : عبادت و بيدار ماندن نصف شب يا ثلت شب و يا دو ثلث آن است . اين عمل ، يك يا دو بار و يا چند بار در سال ، آسان است ولى لدامه آن كار مشكلى است
.
ج -    عبادت و بيدار ماندن بايد در شب باشد و شب بودن در آن قيد شده است . زيرا عبادت شب ، نماز و ذكر و دعا و قرآن خواندن در آن - كه انسان خودش را در كمال آرامش و سكوت ، پيدا كرده است - بزرگترين قدم در راه خداوند است
.
د -  عبادت شب ، انسان را در عمل به تكليف يارى و كمك مى كنند. و بهتر مى تواند، قول ثقيل و تكليف سنگين را تحمل نمايد، لذا براى تحكل قول ثقيل ، بيدارى شب ، مقدمه شده است . وانگهى روز، تواءم با تلاش زندگى است و آن تلاش ولو براى خدا هم باشد، باز انسان كمتر خودش را پيدا مى كند
.
ه -   آرى در راه رسيدن به سعادت ، بايد خدا را ياد كرد و قرآن خواند و با خدا خلوت نمود و اخلاص ورزيد:  و اذكر اسم ربك و تبتل اليه تبتيلا
.
و -    از آخر سوره ، معلوم مى شود كه رسول خدا - صلى الله عليه و آله - و عده اى از مؤ منان ، به اين تكليف بزرگ عمل مى كرده اند ولى چون ادامه آن اشكالاتى داشت ، خداوند تخفيف فرمود: چنانكه مى فرمايد
:
 ان ربك يعلم انك تقوم ادنى من ثلثى الليل و ثلثه و طائفه من الذين معك و الله يقدر الليل و النهار علم ان لن تحصوه فتاب عليكم فاقرؤ اما تيسر من القران
.
يعنى : خداوند مى داند كه تو اى پيامبر! نزديك به دو ثلث شب و گاهى نصف شب و گاهى ثلث شب را قيام به عبادت مى كنى . و همچنين گروهى از مؤ منان چنين مى كنند. خدا شب و روز را مقدر مى كند و آنچه در شب و روز واقع مى شود، مى داند خدا دانست كه نمى توانيد آن را به آخر برسانيد، لذا از شما اوقات خواب و كارهاى ديگر را در گذشت اكنون در شب ، آنچه از عبادت بر شما ميسر است انجام دهيد
.
در مجمع البيان نقل شده است كه : فاصله ميان اول سوره و آيه آخر سوره دوازده ماه بود. از سعيد بن جبير ده سال نقل شده است . دقت در آيات شريفه نشان مى دهد كه اول آن در مكه نازل شده و آيه اخير در مدينه طيبه نازل گشته است ؛ زيرا در آن زكات و جهاد آمده و آنها در مدينه بوده است
.
2  و من فتهجد به نافله لك عسى ان يبعتك ربك مقاما محمودا .

يعنى : پاسى از شب را بيدار بمان و عبادت كن اين عسيه اى است براى تو، تا خدايت تو را به مقام پسنديده اى برساند.
مجمع البيان مى گويد مفسران ، اتفاق نظر دارند در اينكه مقام محمود؛ شفاعت  است . در الميزان مى فرمايد: آن مقام ، شفاعت كبرى است . روايات فريقين در آن متفق هستند. عسى  در آيه شريفه ، مفيد حتميت و يقين است
.
به هر حال : آيه صريح است در اينكه عبادت شب كه گفته اند منظور نافله شب است كه در رسيدن به مقام محمود اثر دارد. ما با آن به مقام محمود نمى رسيم ولى نافله شب و بيدار ماندن در نزديكى صبح در بيدارى و نورانيت دل و جان ما اثر دارد. آيه شريفه بسيار دقت است
.
3   تتجافى جنوبهم عن المضاجع يدعون ربهم خوفا و طمعا و مما رزقنا هم ينفقون . فلا تعلم نفس ما اخفى لهم من قرة اعين جزاء بما كانوا يعلمون  

يعنى : پهلوهاى آنها از خوابگاهها كنار مى شود و از خواب لذيذ بر مى خيزند و خداى خود را با عذاب و اميد به رحمت ، مى خوانند. و از چشم روشن كن ، براى آنها نگهدارى شده است در مقابل آنچه انجام مى دهند.
 
قال : ما من محسنه الا و لها ثواب مبين فى القرآن الا صلوة الليل فان عز اسمه لم بين ثوابها لعظم خطرها فقال : فلا تعلم نفس
...
گويى عظمت و وسعت آن براى ما قابل درك نبوده است فاعتبروا يا اولى الابصار
.
 ان المتقين فى جنات و عيون اخذين ما اتا هم ربهم انهم كانوا قبل ذلك محسنين كانوا قليلا من الليل ما يهجعون و بالا سحارهم يستغفرون و فى اموالهم حق للسائل و المحروم
 
يعنى : حقا كه اهل تقوا در بهشتها و در چشمه سارهايى هستند، آنچه خداوند از نعمت به آنها داده دريافت كرده اند. آنها قبل از اين در دنيا نيكوكاران بودند. كمتر شبى مى خوابيدند. در سحرها استغفار كرده و از خداوند مغفرت مى خواستند و در اموالشان حق معينى بود براى سائل و محروم
.
در تفسير احسن الحديث كه : ممكن است قليلا راجع به همه شبها باشد؛ يعنى از شبها، كمتر شبى همه اش را مى خوابيدند بلكه در اكثر شبها بيدار شده و نماز شب مى خواندند. و در نزديكهاى صبح ، استغفار مى كردند
.
و اگر قليلا راجع به شب تنها معنايشان آن است كه كمى از شب را خوابيده و در بيشتر شبها بيدار بودند؛ نظير: قم الليل الا قليلا در الميزان هر دو احتمال را فرموده است . نگارنده احتمال اول را قوى مى دانم ؛ زبرا به حكم علم ان لن تحصوه فتاب عليكم  كه گذشت  نشان مى دهد كه احتمال اول ، به طور دائم عملى نيست
.
5   امن هو قانت انا ء الليل ساجدا و قاتما يحدر الاخرة و يرجوا رحمة ربه قل هل يستوى الدين يعلمون و الدين لا يعلمون و الدين انما يتذكر اوالوا الالباب
.
يعنى : آيا آن كس كه در ساعتهاى شب ، عبادت مى كند و ساجد و قائم است و از آخرت مى ترسد و رحمت خدايش را اميد دارد؛ ماند كسى است كه چنين نيست آنها دانايانند آيا برابرند آنهايى كه مى دانند با آنهايى كه نمى دانند، فقط عاقلان پند مى گيرند
.
6   و من الليل فاسجد له و سبحه ليلا طويلا

يعنى : در شب ، براى خدا نماز بخوان و در شب به طور طولانى ، خداى را تسبيح گوى
.
از مجموع آيات روشن مى شود كه شب ، بهترين وقت انديشيدن به خود و فرو رفتن در خود است ، كه بايد تهجد و نماز شب و قرآن خواندن در شب و خلوت با خدا را غنيمت دانست و به آن روى آورد. و شايد همه سر آن دران ناشة الليل هى اشد و طاو اقوم قليلا باشد
.

+تهيه شده توسط اكبرشعباني |

 هر انسانی که آماده یک سفر عادی می‌شود بدون اینکه کمترین تردیدی به خود راه دهد تمام چیزهایی که احتمال دارد در طول سفر به دردش بخورد به همراه خودش می‌برد تا در مدتی که در مسافرت به سر می‌برد با کمترین مشکلی برخورد نکرده مسافرتی خوب و دلچسب داشته باشد البته این در صورتی است که می‌داند او به تمام چیزهایی که در طول مسافرت به دردش می‌خورد در آنجا نیز به راحتی می‌تواند تهیه کند، با این وضع اگر این انسان آماده مسافرتی گردد که در آنجا دست یافتن حتی به ساده‌ترین نیازهایش مانند آب و غذا نیز مشکل باشد و او ناگزیر از رفتن به چنین مسافرتی باشد آشکار است که نیازمند چه مقدماتی می‌باشد تا در طول مسافرت با کمترین مشکل مواجه گردد. و حال اینکه هم به دلایل عقلی و فلسفی و هم بنا به بیان قرآن و روایتهای رسیده، انسانها یک سفری در پیش دارند بنام سفر آخرت که خواسته یا ناخواسته به چنین مسافرتی خواهند رفت. در چنین شرایطی هر انسان عاقلی خود را به زحمت می‌اندازد تا وسایل مورد نیاز خود را با توجه به نیازهایی که پیش بینی می‌کند در آنجا بوجود آید آمادگیهای لازم را کسب کند تا در آنجا علاوه بر روبرو نشدن با مشکلات سفر به دلیل ستستکاری خودش، شرمنده عام و خاص نیز نگردد.
چند روایت

هر شخصی عاقلی نیز که خود را به چنینی مسافرتی آماده می‌کند برای خود چنین مقدماتی را فراهم می‌کند تا در طول سفر علاوه بر دست خالی نماندن در موقع نیاز به خاطر این سستکاریش شرمنده عام و خاص نگردد بر این اساس است که جناب ابوذر وارد مکه شد کنار کعبه ایستاد و مردمی که برای حج از اطراف عالم در مسجد‌الحرام جمع شده بودند صدا زد: ای مردم منم حبیب بن سکن غفاری منم خیرخواه شما و مهربان بر شما، به سوی من آئید. مردم از اطراف گرد او جمع شدند فرمود: ای مردم هرگاه یکی از شما بخواهد سفری برود هر آینه زاد و توشه به حدی که در آن سفر نیاز دارد برای خود تهیه می‌کند و بعد از آماده شدن زاد و توشه و وسایل سفر، آن وقت سفر را شروع می‌کند، پس بنابراین، سفر آخرت که ما را در پیش است و هیچ راه فراری از آن نیست سزاوارتر است به زاد وتوشه، پس هرچه برای هر سفر در دنیا آماده می‌کنیم باید بهتر و بیشتر و عظیم‌تر آن را به سفر آخرت آماده کنیم.
و حضرت
امام حسن مجتبی علیه السلام در موقع از دنیا رفتن به یکی از یاران خود فرمودند که آماده سفر آخرت شو و توشه آن سفر را پیش از رسیدن مرگ بدست آور و چون سفر آْخرت سفری است دور و هولناک و دارای منزلهای سخت و عقبات شدید و جاهای دشوار، به زاد و توشه بسیار نیازمند است که نباید لحظه‌ای از آن غفلت نمود، بلکه باید شب و روز در فکر آن بود. چنانکه حضرت علی علیه السلام در هر شب هنگامی که مردم به خوابگاه خود می‌رفتند صدای نازنینش بلند می‌شد به حدی که صدای آن حضرت را تمام اهل مسجد و کسانی که همسایه مسجد بودند می‌شندید. می‌فرمود: آماده شوید و اسباب سفر خود را مهیا کنید خدا شما را رحمت کند. همانا مرگ ندای سفر را در میان شما بلند کرده، توقف خود را در دنیا کم کرده و از دنیا بیرون روید درحالی که زاد وتوشه‌ای از اعمال صالحه با خود داشته باشید بدرستی که در جلو عقبه‌ و جاهای سخت و دشوار وهولناک است که باید از آنجاها عبور کنید
.
در اینجا ما به یکی از
عقبه‌های سخت و منزلهای هولناک سفر آخرت که آن نیز دارای دو ایستگاه می‌باشد اشاره کرده و بعضی از کارها و چیزهای مفید برای از بین بردن سختی و هول آن با نظر به آیه و روایت بیان می‌کنیم
.
این سفر ما که با مرگ آغاز می‌شود دارای دو عقبه یا
ایستگاه مرگ و عدیله عندالموت است که در زیر به هر کدام اشاره‌ای می‌کنیم
:
عقبه اول: سکرات موت

ایستگاه اول شدت جان کندن است خداوند در سوره ق آیه 19 می‌فرمایند: و سکرات مرگ حقیقت را _ به پیش _ آورد این همان است که از آن می‌گریختی. این منزلگاه بسیار دشواری است که شدائد و سختیهایش از هر طرف به انسان رو می‌کند، چون انسان از یک طرف از کار افتادن قوای بدنیش را می‌بیند که دیگر اعضای بدنش تحت اختیارش نمی‌باشد و به این نتیجه می‌رسد که بر خلاف ظاهر، اختیار بدنش را نداشته‌ بلکه اختیاردار کس دیگری است، از این جاست که به معنی هیچ برگ درختی به زمین نمی‌افتد مگر به اذن ما، پی برده دچار حسرت گردیده متوجه سختی ادامه سفر می‌گردد، از طرف دیگر گریه زن و فرزند و خویشان و وداعش با آنها و غم یتیمی و بی کس شدن بچه‌هایش، و از طرف دیگر غم جدا شدن از مال و منزل و املاک و اندوخته‌ها و چیزهای نفیس خود که عمر عزیز خود را صرف آن کرده و بوسیله‌های زیادی آنها را به دست آورده است، چه بسا بسیاری از آنها مال مردم بوده و به ظلم و غصب آنها را صاحب شده است، چقدر حقوق بر اموال او تعلق گرفته و نداده است. حالا که متوجه خراب کاریهای خود شده کار از کار گذشته و راه اصلاح آنها بسته شده. و از طرفی هول ورود به زندگی دیگر که غیر از این زندگی است که چشمش می‌بیند، چیزهایی را که پیش از نمی‌دید فکشفنا عنک عظائک فبصرک الیوم حدید می‌بینید حضرت رسول صلی‌الله‌علیه‌و‌آله‌وسلم و اهلبیت صلوات‌الله‌علیه و ملائکه رحمت و غضب را که حاضر شده‌اند تا درباره او چه دستوری آید و چه سفارشی نمایند. و از همه مهمتر ابلیس لعنت‌الله‌علیه و یارانش که برای آنکه او را به شک اندازند، جمع شده‌اند و می‌خواهند کاری کنند که ایمان او از او گرفته شود و بی ایمان از دنیا بیرون رود و از طرفی هول آمدن ملک الموت که آیا به چه هیبت و شکل و قیافه خواهد بود و چگونه نحو جان او را خواهد گرفت...چون در روایت است که پیامبر اکرم به حضرت علی علیه السلام فرمودند وقتی ملک الموت به خاطر قبض روح کافر نازل شود با خود شمشیری از آتش بیاورد و روح کافر را بیرون کشد. حضرت علی سوال نمودند آیا از امت شما کسی به این نحو قبض روح می‌شود؟ فرمود بلی حاکمی که ظلم کند، و کسی که مال یتیم را به ظلم و ستم بخورد و کسی که شهادت دروغ دهد.
آسانی سکرات موت

حال که ما سفری با این سختی در پیش دراریم بر اساس روایات می‌توانیم با انجام برخی کارها از میزان سختی آن بکاهیم تا سختیهای آن را به راحتی پشت سر بگذاریم که به ترتیب زیر است:
حضرت امام صادق علیه السلام
فرمود هرکه می‌خواهد حق تعالی سکرات مرگ را بر او آسان کند پس باید صله رحم صله ارحام بر خویشان خود کند کرده و به پدر و مادر نیکی و احسان کند. و در حدیث دیگر از امام صادق علیه السلام: هر که برادر خود را لباس زمستانی یا تابستانی بپوشاند حق است بر خداوند تعالی که او را بپوشاند از جامه‌های بهشت و آنکه آسان کند بر او سکرات مرگ را و گشاد کند بر او قبر او را. و در حدیثی دیگر از پیامبر اعظم صلوات علیهم است: که هر که بخوراند برادر خود را حلوائی حق تعالی برطرف کند از اوتلخی مرگ را. علاوه بر موارد یاد شده انجام یک سری اعمال عبادی مانند: خواندن سوره یس و الصافات وروزه یک روز از روزهای آخر ماه رجب و غیره نیز سفارش شده است
.
عقبه دوم
عدیله عندالموت

یعنی برگشتن از حق و پیوستن به باطل در وقت مردن، زیرا هم چنان که گفتیم در موقع مرگ در کنار محتضر علاوه بر حضور پیامبر و فرشتگان، شیطان نیز حاضر شده و به وسوسه می‌پردازد تا او را در اعتقاداتش به شک اندازد و بدین وسیله بدون ایمان از این دنیا برود. بر این اساس است که در روایات به گفتن اعوذ بالله من الشیطان الرجیم __ پناه می‌برم به خداوند از این شیطان رانده شده، خدایا به سویت پناه می آورم از هرگونه وسوسه‌ای در این دنیا در حال حیاتم و چه در حال احتضارم، تاکید شده است.
حفظ ایمان در هنگام مرگ

در تاریخ آمده که فضل بن عیاض که یکی از رجال طریقت است شاگردی داشت که اعم شاگران او محسوب می‌شده هنگام مرگ این شاگرد، فضل به بالین او آمد و نزد سر او نشست و شروع به خواندن سوره یس کرد آن شاگرد محتضر گفت ای استاد این سوره را مخوان. پس فضل ساکت شد و به او گفت بگو لااله الا الله. گفت نمی‌گویم آن را به جهت آنکه من بیزارم از آن العیاذ بالله پس با این حال مرد. پس با نظر بر اینکه احتمال دارد انسان در حین مرگ به خاطر فرار از سختیهای جان کندن با وسوسه شیطان از خدا دل ببرد و به خواستهای شیطان رو بیاورد برای رهایی از شر شیطان در حال مرگ بعضی از روایات راهنمایی کرد‌ه‌اند که به این ترتیب است:

مواظبت به اوقات نمازهای واجب

در حدیثی است که در مشرق و مغرب عالم خانه‌ای نیست مگراینکه ملک الموت در هر شبانه روز در اوقات نماز پنج مرتبه به ایشان نظر می‌کند. پس هرگاه کسی را که می‌خواهد قبض روح کند از کسانی باشد که به نماز مواظبت داشته نمازها را در اوقات خود به جا آورده ملک الموت شهادتین را تلقین کند و ابلیس ملئون را دور گرداند.

خواندن دعای یازدهم صحیفه سجادیه

و از شیخ عباس قمی، معروف است که بیان می‌دارد برای عاقبت به خیر شدن و از شقاوت به سعادت رسیدن خواندن دعای یازدهم صحیفه کامله یا من ذکره شرف للذاکرین....نافع است.

خواندن نمازی که وارد شده در روز یکشنبه‌های ذی القعده

مداومت به ذکر آیه شریفه ربنا لاتزع قلو بنابعد اذهدیتنا... و تسبیح حضرت فاطمه زهرا سلام الله علیها و انگشتر عقیق بر دست کردن خصوصا اگر نام مبارک حضرت پیامبر و علی علیه السلام باشد. وخواندن سوره مومنون در هر جمعه و خواندن لاحول ولاقوه الا بالله العلی العظیم هفت مرتبه بعد از نماز صبح و مغرب و خواندن نماز حضرت علی علیه السلام. 

+تهيه شده توسط اكبرشعباني |

مرحوم حاج شیخ عباس قمی در وقایع الایام و مفاتیح الجنان می نویسد :
بدانکه این ماه اوٌل ماههای حرام است که حق تعالی در قرآن مجید ذکر فرموده (و آنها ذی القعده و ذی الحجه ، محرم و رجب است که در اسلام معظٌم و مکرٌم بوده اند) و سیٌد ابن طاووس روایتی نقل کرده که ذی القعده محل اجابت دعاست در وقت شدٌت ،

و در روز یکشنبه این ماه نمازی با فضیلت بسیار از رسول خدا (ص) روایت کرده که مجملش آن است که هر که آنرا به جا آورد تو.به اش مقبول و گناهش آمرزیده شود و خصماء او در روز قیامت از او راضی شوند و با ایمان بمیرد و دینش گرفته نشود و قبرش گشاده و نورانی گردد و والدینش از او راضی گردند و مغفرت شامل حال والدین او و ذرٌیه او گردد و توسعه رزق پیدا کند و ملک الموت با او در وقت مردن مدارا کند و به آسانی جان او بیرون شود. و کیفیت آن چنان است که رسول خدا(صلى الله عليه وآله) اين گونه بيان فرمود كه، در روز يكشنبه غسل كند و وضو بگيرد و چهار ركعت نماز بخواند (هر دو ركعت به يك سلام) در هر ركعت، سوره «حمد» يك مرتبه، سوره «قل هو الله» سه مرتبه و سوره هاى «فلق» و «ناس» را يك مرتبه بخواند; و بعد از نماز هفتاد مرتبه استغفار كند، سپس بگويد: لا حَوْلَ وَلا قُوَّةَ اِلاَّ بِاللهِ الْعَلىِّ الْعَظيمِ آنگاه بگويد: يا عَزيزُ يا غَفّارُ، اِغْفِرْ لى ذُ نُوبى، وَذُ نُوبَ جَميـعِ الْمُؤْمِنينَ وَالْمُؤْمِناتِ، فَاِنَّهُ لا يَغْفِرُ الذُّنُوبَ اِلاَّ اَنْتَ.   وشیخ اجلّ علی بن ابراهیم قمی فرموده که در ماههای حرام گناهان مضاعف میشود و همچنین حسنات ، روایت شده که هر که در یکی از ماههای حرام سه روز متوالی که پنجشنبه و جمعه و شنبه باشد روزه بگیرد ثواب 900 سال عبادت برای او نوشته شود . امٌا مناسبت های مهم این ماه عبارتند از:
-         1 ذی القعده ولادت با سعادت حضرت معصومه (س)
-         5 ذی القعده بالا بردن دیوار خانه کعبه توسٌط حضرت ابراهیم (ع)
-         6 ذی القعده نامه نوشتن حضرت مسلم در کوفه برای امام حسین (ع)
-         11 ذی القعده ولادت با سعادت امام رضا (ع)
-         23 ذی القعده روز بسیار شریفی است ، این روز زیارتی مخصوص امام رضا (ع) است و زیارت آن حضرت از دور و نزدیک سنٌت است.
-         25 ذی القعده روز دحو الارض است ، شب و روز بیست و پنجم بسیار با فضیلت و با اهمیٌت هستند

آخر ذی القعده مصادف با مصیبت عظمی ، شهادت حضرت امام جواد (ع) بوسیله ام الفضل ،

شب پانزدهم ماه:
از رسول خدا(صلى الله عليه وآله) روايت شده است كه شب پانزدهم ماه ذى القعده، شب مباركى است و خداوند در اين شب، به بندگان مؤمن، نظر رحمت مى افكند و آن كس كه در اين شب به اطاعت خداوند مشغول باشد، پاداش بسيار زيادى دارد.
در ادامه فرمود: چون شب به نيمه رسيد، به عبادت خدا و نماز بپرداز و از خداوند حاجت بطلب كه در اين شب، حاجت كسى بدون پاسخ نخواهد ماند!
روز بيست و پنجم (روز دحوالارض):
همان گونه كه پيش از اين گفته شد، روز بيست و پنجم ذى القعده، روزى است كه نخستين خشكى ها از زير آب سربرآورد، و سپس گسترش يافت. براى اين روز اعمالى نقل شده است:
الف) در روايتى از اميرمؤمنان(عليه السلام) نقل شده است: اوّل رحمتى كه از آسمان به زمين نازل شد، روز بيست و پنجم ذى القعده بود; بنابراين اگر كسى آن روز را روزه بگيرد، و آن شب را به عبادت بپردازد، پاداش عبادت يكصد سال را دارد. همچنين فرمود: در آن روز، اگر گروهى به ذكر خدا بپردازند، خداوند حاجتشان را پيش از  آن كه متفرّق شوند برآورده سازد; خداوند در اين روز هزار هزار رحمت نازل مى كند كه قسمتى از آن شامل كسانى است كه جمع گردند و به ذكر خدا بپردازند و روزش را روزه بدارند و شبش را عبادت كنند.

ب) مستحب است در آغاز روز (هنگامى كه آفتاب كمى بلند شود) دو ركعت نماز بجا آورد و در هر ركعت، بعد از سوره حمد پنج مرتبه سوره والشمس را بخواند و پس از سلام نماز، اين دعا را بخواند:

لا حَوْلَ وَلا قُوَّةَ اِلاَّ بِاللهِ الْعَلىِّ الْعَظيمِ، يا مُقيلَ الْعَثَراتِ، اَقِلْنى عَثْرَتى، يا مُجيبَ الدَّعَواتِ، اَجِبْ دَعْوَتى، يا سامِعَ الاَْصْواتِ، اِسْمَعْ صَوْتى، وَارْحَمْنى وَتَجاوَزْ عَنْ سَيِّئاتى وَما عِنْدى، يا ذَاالْجَلالِ وَالاِْكْرامِ.

 «شيخ طوسى» فرمود: مستحب است در اين روز، اين دعا را بخواند:

اَللّـهُمَّ داحِىَ الْكَعْبَةِ، وَفـالِقَ الْحَـبَّةِ، وَصارِفَ اللَّزْبَةِ، وَكاشِفَ كُـلِّ كُـرْبَـة، اَسْئَلُكَ فى هذَا الْيَوْمِ مِنْ اَيّامِكَ الَّتى اَعْظَمْتَ حَقَّها، وَاَقْدَمْتَ سَبْقَها، وَجَعَلْتَها عِنْدَ الْمُؤْمِنينَ وَديعَةً، وَ اِلَيْكَ ذَريعَةً، وَ بِرَحْمَتِكَ  الْوَسيعَةِ، اَنْ تُصَلِّىَ عَلى مُحَمَّد عَبْدِكَ الْمُنْتَجَبِ، فِى الْميثاقِ الْقَريبِ يَوْمَ التَّلاقِ، فاتِقِ كُلِّ رَتْق، وَداع اِلى كُلِّ حَقٍّ، وَعَلى اَهْلِ بَيْتِهِ الاَْطْهارِ الْهُداةِ الْمَنارِ، دَعائِمِ الْجَبّارِ، وَوُلاةِ الْجَنَّةِ وَالنّارِ، وَاَعْطِنا فى يَوْمِنا هذا مِنْ عَطآئِكَ الْمَخْزُونِ، غَيْرَ مَقْطوُع وَلا مَمْنوُن، تَجْمَعُ لَنا بِهِ التَّوْبَةَ، وَحُسْنَ الاَْوْبَةِ، يا خَيْرَ مَدْعُوٍّ وَاَكْرَمَ مَرْجُوٍّ، يا كَفِىُّ يا وَفِىُّ، يا مَنْ لُطْفُهُ خَفِىٌّ، اُلْطُفْ لى بِلُطْفِكَ، وَاَسْعِدْنى بِعَفْوِكَ، وَاَيِّدْنى بِنَصْرِكَ، وَلا تُنْسِنى كَريمَ ذِكْرِكَ، بِوُلاةِ اَمْرِكَ، وَحَفَظَةِ سِرِّكَ، وَ احْفَظْنى مِنْ شَوائِبِ الدَّهْرِ، اِلى يَوْمِ الْحَشْرِ وَالنَّشْرِ، وَاَشْهِدْنى اَوْلِيآئَكَ عِنْدَ خُرُوجِ نَفْسى، وَحُلُولِ رَمْسى، وَانْقِطاعِ عَمَلى، وَانْقِضآءِ اَجَلى، اَللّهُمَّ وَاذْكُرْنى عَلى طُولِ الْبِلى، اِذا حَلَلْتُ بَيْنَ اَطْباقِ الثَّرى، وَنَسِيَنِى النّاسُونَ مِنَ الْوَرى، وَاَحْلِلْنى دارَ الْمُقامَةِ، وَ بَوِّئْنى مَنْزِلَ الْكَرامَةِ، وَاجْعَلْنى مِنْ مُرافِقى اَوْلِيآئِكَ، وَاَهْلِ اجْتِبآئِكَ وَأصْفِيائِكَ، وَبارِكْ لى فى لِقآئِكَ، وَارْزُقْنى حُسْنَ الْعَمَلِ قَبْلَ حُلُولِ الاَْجَلِ، بَريئاً مِنَ الزَّلَلِ وَسُوءِ الْخَطَلِ، اَللّـهُمَّ وَ اَوْرِدْنى حَوْضَ نَبِيِّكَ مُحَمَّد صَلَّى اللهُ عَلَيْهِ وَ أَهْلِ بَيْتِهِ، وَاسْقِنى مِنْهُ مَشْرَباً رَوِيّاً سآئِغاً هَنيئاً، لا اَظْمَأُ بَعْدَهُ، وَلا اُحَلاَُّ وِرْدَهُ، وَ لا عَنْهُ اُذادُ، وَاجْعَلْهُ لى خَيْرَ زاد، وَ اَوْفى ميعاد، يَوْمَ يَقُومُ الاَْشْهادُ، اَللّهُمَّ وَالْعَنْ جَبابِرَةَ الاَْوَّلينَ وَالاْخِرينَ، وَبِحُقُوقِ اَوْلِيآئِكَ الْمُسْتَاْثِرينَ، اَللّـهُمَّ وَاقْصِمْ دَعآئِمَهُمْ، وَاَهْلِكْ اَشْياعَهُمْ وَ عامِلَهُمْ، وَ عَجِّلْ مَهالِكَهُمْ، وَاسْلُبْهُمْ مَمالِكَهُمْ، وَضَيِّقْ عَلَيْهِمْ مَسالِكَهُمْ، وَالْعَنْ مُساهِمَهُمْ وَمُشارِكَهُمْ، اَللّـهُمَّ وَعَجِّلْ فَرَجَ اَوْلِيآئِكَ، وَارْدُدْ عَلَيْهِمْ مَظالِمَهُمْ، وَاَظْهِرْ بِالْحَقِّ قآئِمَهُمْ، وَاجْعَلْهُ لِدينِكَ مُنْتَصِراً، وَبِاَمْرِكَ فى اَعْدآئِكَ مُؤْتَمِراً، اَللّـهُمَّ احْفُفْهُ بِمَلائِكَةِ النَّصْرِ، وَبِما اَلْقَيْتَ اِلَيْهِ مِنَ الاَْمْرِ فى لَيْلَةِ الْقَدْرِ، مُنْتَقِماً لَكَ حَتّى تَرْضى، وَيَعُودَ دينُكَ بِهِ وَعَلى يَدَيْهِ جَديداً غَضّاً، وَيَمْحَضَ الْحَقَّ مَحْضاً، وَيَرْفِضَ الْباطِلَ رَفْضاً، اَللّـهُمَّ صَلِّ عَلَيْهِ وَعَلى جَميعِ آبائِهِ، وَاجْعَلْنا مِنْ صَحْبِهِ وَاُسْرَتِهِ، وَابْعَثْنا فى كَرَّتِهِ، حَتّى نَكُونَ فى زَمانِهِ مِنْ اَعْوانِهِ، اَللّهُمَّ اَدْرِكْ بِنا قِيامَهُ، وَاَشْهِدْنا اَيّامَهُ، وَصَلِّ عَلَيْهِ، وَعَلَيْهِ السَّلامُ، وَارْدُدْ اِلَيْنا سَلامَهُ، وَرَحْمَـةُ اللهِ وَبَرَكـاتُهُ.

+تهيه شده توسط اكبرشعباني |

مقدمه
شخصيت پيامبر اعظم داراي ابعاد وسيع و والايي است كه در جهت معنويت به سدره المنتهي ( و لقد رآه نزله اخري عند سدره المنتهي) و در پرواز معراجي‌اش به مقام قاب قوسين او ادني رسيده و خداوند بزرگ اخلاق آن حضرت را با تعبير عظيم ياد كرده است (انك لعلي خلق عظيم ) شخصيتي كه تمامي ملك و ملكوت ، اماكن و ازمنه به بركت وجود با عظمت او آفريده شده و از ذره تا كرات و انس و جن و مَلَك از سفره پر بركت آن حضرت ، از هستي بهره مند شدند ( لو لاك لما خلقت الافلاك ) خداوند متعال در سند متقنش او را به عنوان اسوه عصرها و نسل ها معرفي نمود ( لقد كان لكم في رسول الله اسوه حسنه ) اما جوامع اسلامي با دارا بودن چنين ذخاير عظيم و ارزشمندي نتوانسته از او بهره وافي ببرند، بلكه در مقابل دشمنان كينه توز وكوردلان اهانت به ساحت مقدس آن حضرت را در دستوركارخود قراردادند. با توجه به اينكه خداوند متعال در قرآن همه امت اسلامي را به سرمشق گرفتن از آن بزرگوار ترغيب نموده و با عنايت به اينكه الگوپذيري از آن حضرت محدود به حد خاص و زمينه مشخص نشده ، جا دارد هر فرد مسلماني سيره آن حضرت را در تمام شئون زندگي اعم از معاش و معاد الگوي خود قرار دهند و ازآنجايي‌كه ورود به قلمرو سيره آن حضرت بسيار وسيع و گسترده است و نياز به كتاب ها و مقالات متعدد دارد لذا نگارنده با قلم و فهم ضعيف فقط مفهوم رحمه للعالمين در سيره آن حضرت را مورد بررسي قرار داده است .

ارسال پيامبران
« لقد بعثنا في كلِّ امَّه رسولا »6؛ محققاً در هر امتي رسولي را فرستاديم . هيچ امتي در هيچ زمان بدون پيامبر نبوده است . « و ان مِنْ اُمَّه الّا خَلافيها نذير » در طول تاريخ بشريت هيچگاه ارسال پيامبران و مبلغان ديني قطع نشده است؛ « ثُمَّ أََرسَلْنا رُسُلَنا تترا»8. ما رسولان خود را پي در پي فرستاديم .  براساس آيات الهي و روايات معصومين و براهين عقلي زمين هيچگاه از وجود حجت الهي و نگهبانان و مبلغان دين خدا تهي نبوده است .

يگانگي دعوت انبيا
محتواي دعوت پيامبران الهي عليرغم تفاوتهاي زماني و مكاني و شرايط اجتماعي و قومي يكسان است. همه آنان مردم را به پرستش خداوند و دوري از اطاعت طاغوت دعوت كرده اند . لَقَد بَعَثْنا في كُلِّ امَّه رَسُولاً اَنِ اعبُدواالله وَاجْتَنِبوا الطاغوت  . همانا درهر امتي رسولي را برگزيديم كه مردم را به پرستش خدا و دوري از طاغوت فرا خواند .

تعداد انبياي الهي
بر اساس اخبار متواتر تعداد پيامبران الهي يكصد و بيست و چهار هزار نفر است كه اول آنها حضرت آدم و آخر آنها حضرت محمد بن عبدالله (ص) است . ابوذر مي‌گويد: از رسول اكرم پرسيدم :پيامبران چند نفرند؟ پاسخ فرمودند: صدو بيست و چهار هزارنفر .  چنانكه علامه مجلسي (ره) به نقل از شيخ صدوق مي فرمايد به اعتقاد ما تعداد انبيا يكصد و بيست و چهار هزار نفرند

مراتب پيامبران
پيامبران از نظر كمالات و مراتب فضل يكسان نيستند بلكه بعضي از آنها بر برخي ديگر برتري دارند . خداوند متعال در قرآن كريم مي فرمايد : « تِلكَ الرَّسل فَضَّلنا بعض النَّبيينَ عَلي بَعْض مِنهُم مَنْ كَلَّمَ الله وَ رَفَعَ بَعضهُم درجات وَآتينا عيسي بن مريم البينات وَ اَيَّدْ ناهُ بِروحِ القدس» اين آيه به روشني دلالت دارد كه همه پيامبران با اينكه ازنظر نبوت و رسالت همانند بودند، از نظر مقام يكسان نمي باشند، زيرا مأموريت آنها متفاوت بوده و با اينكه همه فداكار بودند درجه فداكاري آنها نيز با هم تفاوت داشته؛ بعضي از پيامبران از نطر درجه و مرتبه بر ديگري برتري دارند.

پيامبران اولوالعزم
در قرآن و جوامع رواني بعضي از پيامبران به عنوان پيامبران اولوالعزم از آنها ياد شده است . «اي پيامبر همچون پيامبران اولواالعزم در راه تبليغ دين صبر و استقامت داشته باش .» ازبعضي آيات استفاده مي‌شود كه پيامبران اولوالعزم حضرت نوح و ابراهيم و موسي و عيسي و محمد(ص) هستند.  «شريعت و آييني كه براي شما قرار داده شد همان چيزي كه نوح را به آن سفارش كرديم و بر تو نيز وحي كرديم و به ابراهيم و موسي و عيسي آن را سفارش نموديم .» همچنان كه در جاي ديگر فرمود :   «و َ أخَذْ نا مِن النَّبيين ميثاقهُم وَ منكَ وَ من نوح و ابراهيم و موسي و عيسي بن مريم» . بياد آور آنگاه كه ما از پيامبران ميثاق گرفتيم و از تو و نوح و ابراهيم و موسي و عيسي بن مريم از همه پيمان گرفتيم . امام صادق (ع) فرمود : ساده النبيين و المرسلين خمسه و هم اولوالعزم من‌الرسل و عليهم دائره‌الوحي نوح و ابراهيم و موسي و عيسي و محمد(ص)  «بزرگ پيامبران و رسولان پنج نفرند و آنها پيامبران اولوالعزم هستند و آسياي نبوت و رسالت بر محور وجود آنها دور مي زند و آنها نوح و ابراهيم و موسي و عيسي و محمد (ص) هستند.» جلال الدين سيوطي نيز از ابن عباس نقل كرده كه پيامبران اولوالعزم همين پنج نفر هستند .

پيامبر اعظم
از مطالب گذشته نتيجه گرفته شد كه در بين يك صد و بيست و چهار هزار پيامبر ، پنج نفر پيامبر اولوالعزم و بزرگ پيامبران و رسولان بوده اند. اين پنج نفر هم از نظر مقام و درجه و كمال يكسان نيستند و بـر اسـاس آيـات و روايـات حضـرت محمد بن عبدالله (ص) اعظم پيامبران است و لذا در زيارت نامه آن حضرت مي‌خوانيم - السلام عليك يا سيد المرسلين - السلام عليك يا سيد الأنبياء .
پيامبر اكرم در يك بيان نوراني فرمود : « أنا اَفْضَلُ النبيين قدرا و اعمهم خطرا و اوضحهم خبراً و اعلامهم مستقراً و اكرمهم امه و اجزلهم رحمه و احفظهم ذمه و ازكاهم مله » . از نظر ارزش از همه انبيا برتر و از نظر عظمت از همه آنها فرا‌گير‌تر و از نظر مقام و منزلت از همه آنها آشكارتر و از نظر آئين پاكيزه‌ترين هستم . در دعاي ندبه هم عرض مي كنيم « و صفوه من اصطفيته و افضل من اجتبيته و اكرم من اعتمدته قدمته علي انبيائك » در ميان بندگان برگزيده ات آن حضرت را زبده و برتر انتخاب كردي و او را گرامي تر از معتمدانت و بر همه پيامبران مقدم داشتي . شاهد ديگر بر عظمت پيامبر اكرم اين است كه در جريان معراج در مسجد الاقصي همه انبيا نماز جماعت را به امامت آن حضرت اقامه نمودند .امام سجاد (ع) فرمود : « حتي لا يساوي في منزله و لا يكافا في مرتبته و لا يوازيه لديك ملك مقرب و لا نبي مرسل . » هيچ كسي در رتبه با او برابري نمي كند ودر مقام همانند او نمي باشد و هيچ فرشته عالي مقام و پيامبر مرسلي همپايه او نمي باشد .

لطفا روي ادامه مطلب كليك كنيد


ادامه مطلب
+تهيه شده توسط اكبرشعباني |

اللهم اصلح عبدك و خليفتك بما اصلحت به انبيائك و رسلك و حفه بملائكتك و ايده بروح القدس من عندك و اسلكه من بين يديه و من خلفه رصدا يحفظونه من كل سوء و ابدله من بعد خوفه امنا يعبدك لايشرك بك شيئا و لاتجعل لاحد من خلقك على وليك سلطانا و ائذن له فى جهاد عدوك و عدو و اجعلنى من انصاره انك على كل شيئى قدير.
بار الها، كار ظهور بنده شايسته و خليفه راستينت (امام مهدى ) را اصلاح فرما همانگونه كه كار پيامبران و فرستادگانت را اصلاح نمودى و از فرشتگانت نگاهبانى بر او بگمار و از سودى خويش با (روح القدس ) او را يارى و پشتيبانى فرما و ديده بانانى از پيش رو و پشت سر همراه وى گردان تا از هر بدى نگاهش دارند و ترس و هراس او را به امن و امان دگرگون ساز كه او ترا مى پرستد و هيچ چيز را همتا و همانند تو نمى داند پس براى هيچيك از آفريدگانت برترى و چيرگى نسبت به(ولى) خودت قرار مده و او را در جهاد با دشمنت و دشمنش اجازت فرما و مرا از ياران او بشمار آور كه همانا بر هر كارى توانائى

اي  پرچمدار شيعه  و رئيس مذهب جعفري، اي بلند اختر! در شب هجران تو، عالم دگرگون شده است. اي ششمين نور سرمدي، تاريخ از كدام مصيبت تو شكوه كند، آري تاريخ، شرمنده از حكايت غربت توست.
  در ماتم آموزگار الفباي صداقت، در سالروز شهادت ششمین اختر تابناک آسمان امامت، حضرت امـام جعفـر صـادق (ع) ضمن عرض تسليت به تمامي شيعيان جهان بويژه اهالی محترم سهزاب التماس دعا دارم 

 نام: جعفر (به معنى نهر جارى پرفایده)
کنیه: ابو عبداللّه
لقب: صادق
پدر: حضرت محمد بن على (ع)
مادر: معروف به ام فروه، دختر قاسم بن محمد بن ابى بکر
تاریخ ولادت: یکشنبه ۱۷ ربیع الاول ، سال ۸۳ هجرى
مکان ولادت: مدینه
مدت عمر مبارک : ۶۵ سال
علت شهادت: مسمومیت
قاتل ملعون: منصور دوانیقى (خلیفه عباسى)
زمان شهادت: یکشنبه ۲۵ شوال ، سال ۱۴۸ هجرى
مدفن مطهر: قـبـر شریفش در قبرستان بقیع (واقع در مدینه منوره) در کنار قبر پدر و جدّ و عمویش امام حسن مجتبى (علیه السلام) مى باشد.
زندگینامه امام جعفر صادق(ع)
  امام جعفر صادق (ع) در پگاه روز جمعه یا دوشنبه هفدهم ربیع الأول سال ۸۰ هجرى، معروف به سال قحطى، در مدینه دیده به جهان گشود. اما بنا به گفته شیخ مفید و کلینى، ولادت آن حضرت در سال ۸۳ هجرى اتفاق افتاده است. لیکن ابن طلحه روایت نخست را صحیح ‏تر میداند و ابن خشاب نیز در این باره گوید: چنان که ذراع براى ما نقل کرده، روایت نخست، سال ۸۰ هجرى، صحیح است. وفات آن امام (ع) در دوشنبه روزى از ماه شوال و بنا به نوشته مؤلف جنات الخلود در ۲۵ شوال و به روایتى نیمه ماه رجب سال ۱۴۸ هجرى روى داده است. با این حساب مى‏توان عمر آن حضرت را ۶۸ یا ۶۵ سال گفت که از این مقدار ۱۲ سال و چند روزى و یا ۱۵ سال با جدش امام زین العابدین (ع) معاصر بوده و ۱۹سال با پدرش و ۳۴ سال پس از پدرش زیسته است که همین مدت، دوران خلافت و امامت آن حضرت به شمار میآید و نیز بقیه مدتى است که سلطنت هشام بن عبد الملک، و خلافت ولید بن یزید بن عبد الملک و یزید بن ولید عبد الملک، ملقب به ناقص، ابراهیم بن ولید و مروان بن محمد ادامه داشته است.
  کنیه مادر امام (ع) را ام فروه گفته ‏اند. برخى نیز کنیه او را ام القاسم نوشته و اسم او را قریبه یا فاطمه ذکر کرده ‏اند. کنیه آن حضرت ابو عبد الله بوده است و این کنیه از دیگر کنیه ‏هاى وى معروف‏تر و مشهورتر است. محمد بن طلحه گوید: برخى کنیه آن حضرت را ابو اسماعیل دانسته ‏اند. ابن شهر آشوب نیز در کتاب مناقب می ‏گوید: آن حضرت مکنى به ابو عبد الله و ابو اسماعیل و کنیه خاص وى ابو موسى بوده است.
لقب امام صادق (ع)
  آن حضرت القاب چندى داشت که مشهورترین آنها صادق، صابر، فاضل و طاهر بود. از آنجا که وى در بیان و گفتار راستگو بود، او را صادق خواندند.
فضایل امام جعفر صادق (ع)
  مناقب آن حضرت بسیار است که به اختصار از آنها یاد می ‏کنیم. فضایل امام صادق بیش از آن است که بتوان ذکر کرد. جمله ای از مالک بن انس امام مشهور اهل سنت است که: "بهتر از جعفر بن محمد، هیچ چشمی ندیده، هیچ گوشی نشنیده و در هیچ قلبی خطور نکرده است." از ابوحنیفه نیز این جمله مشهور است که گفت: "ما رأیت افقه من جعفر بن محمد" یعنی: "از جعفر بن محمد، فقیه تر ندیدم." و اگر از زبان خود آن حضرت بشنویم ضریس می گوید: امام صادق در این آیة شریفة: کل شیء هالک الا وجهه، یعنی: "هر چیز فانی است جز وجه خدای متعال،" فرمود: "نحن الوجه الذی یوتی الله منهم" یعنی "ماییم آیینه ای که خداوند از آن آیینه شناخته می شود." بنابراین امام صادق (ع) فرموده است او آیینه ذات حق تعالی است.
  شیخ مفید در ارشاد مى‏نویسد:علومى که از آن حضرت نقل کرده‏ اند به اندازه ‏اى است که ره توشه کاروانیان شد و نامش در همه جا انتشار یافت. دانشمندان در بین ائمه (ع) بیشترین نقل ها را از امام صادق روایت کرده ‏اند. هیچ یک از اهل آثار و راویان اخبار بدان اندازه که از آن حضرت بهره برده ‏اند از دیگران سود نبرده ‏اند. محدثان نام راویان موثق آن حضرت را جمع کرده ‏اند که شماره آنها، با صرف نظر از اختلاف در عقیده و گفتار، به چهار هزار نفر ميرسد.
  بیشترین حجم روایات، احادیثی است که از امام صادق (ع) نقل شده است، اهمیت معارف منقول از جعفر بن محمد (ص) به میزانی است که شیعه به ایشان منسوب شده است: ”شیعه جعفری“. کمتر مسئله دینی (اْعم از اعتقادی، اخلاقی و فقهی) بدون رجوع به قول امام صادق (ع) قابل حل است. کثرت روایات منقول از امام صادق (ع) به دو دلیل است:
  یکی اینکه از دیگر ائمه عمر بیشتری نصیب ایشان شد و ایشان با شصت و پنج سال عمر شیخ الائمه محسوب می شود (۱۴۸ – ۸۳ هجری)، و دیگری که به مراتب مهمتر از اولی است، شرائط زمانی خاص حیات امام صادق (ع) است. دوران امامت امام ششم مصادف با دوران ضعف مفرط امویان، انتقال قدرت از امویان به عباسیان و آغاز خلافت عباسیان است. امام با حسن استفاده از این فترت و ضعف قدرت سیاسی به بسط و اشاعه معارف دینی همت می گمارد. گسترش زائدالوصف سرزمین اسلامی و مواجهه اسلام و تشیع با افکار، ادیان، مذاهب و عقاید گوناگون اقتضای جهادی فرهنگی داشت و امام صادق (ع) به بهترین وجهی به تبیین، تقویت و تعمیق “هویت مذهبی تشیع” پرداخت. از عصر جعفری است که شیعه در عرصه های گوناگون کلام، اخلاق، فقه، تفسیر و… صاحب هویت مستقل می شود. عظمت علمی امام صادق (ع) در حدی است که ائمه مذاهب دیگر اسلامی از قبیل ابوحنیفه و مالک خود را نیازمند به استفاده از جلسه درس او می یابند. مناظرات عالمانه او با ارباب دیگر ادیان و عقاید نشانی از سعه صدر و وسعت دانش امام است. اهمیت این جهاد فرهنگی امام صادق (ع) کمتر از قیام خونین سید الشهداء (ع) نیست.
امام و فقه اسلامی
  فقه شیعه امامیه که به فقه جعفری مشهور است منسوب به جعفر صادق (ع) است. زیرا قسمت عمده احکام فقه اسلامی بر طبق مذهب شیعه امامیه از آن حضرت است و آن اندازه که از آن حضرت نقل شده است از هیچ یک از (ائمه) اهل بیت علیهم السلام نقل نگردیده است. اصحاب حدیث اسامی راویان ثقه که از او روایت کرده اند به ۴۰۰۰ شخص بالغ دانسته اند.
  در نیمه اول قرن دوم هجری فقهای طراز اولی مانند ابوحنیفه و امام مالک بن انس و اوزاعی و محدثان بزرگی مانند سفیان شوری و شعبه بن الحجاج و سلیمان بن مهران اعمش ظهور کردند. در این دوره است که فقه اسلامی به معنی امروزی آن تولد یافته و روبه رشد نهاده است. و نیز آن دوره عصر شکوفایی حدیث و ظهور مسائل و مباحث کلامی مهم در بصره و کوفه بوده است.
  حضرت صادق (ع) در این دوره در محیط مدینه که محل ظهور تابعین ومحدثان و راویان و فقهای بزرگ بوده، بزرگ شد، اما منبع علم او در فقه نه "تابعیان" و نه "محدثان" و نه "فقه" ی آن عصر بودند بلکه او تنها از یک طریق که اعلاء و اوثق طرق بود نقل می کرد و آن همان از طریق پدرش امام محمد باقر (ع) و او از پدرش علی بن الحسین (ع) و او از پدرش حسین بن علی (ع) و او از پدرش علی بن ابیطالب (ع) و او هم از حضرت رسول (ص) بود و این ائمه بزرگوار در مواردی که روایتی از آباء طاهرین خود نداشته باشند خود منبع فیاض مستقیم احکام الهی هستند.
اشك ملائك
زین ماتمی كه چشم ملایك ز خون، ترست
گویا عزای صادق آل پیمبرست
یا رب چه روی داده، كزین سوگ جانگداز
خلقی پریش خاطر و، دلها پر آذرست
مُلك و مَلك به ناله و افغان و اشك و آه
چون داغدار، حضرت موسی بن جعفرست
خون می رود ز فرط غم از چشم شیعیان
زیرا كه قلب عالم امكان مكدرست
منصور، شاد گشت ز قتل خدیو دین
اما به خُلد، غمزده زهرای اطهرست
او گرچه كشت خسرو دین را ولی به دهر
نامش به ننگ تا به ابد ثبت دفترست
تن در نداد بر ستم و، این كلام نغز
بر پیروان حق و عدالت مقررست:
آزاد مرد، تن به زبونی نمی دهد
مرگ از حیات در نظر مرد خوشترست
تنها نه اشكبار چشم صفا زین عزا بود
دلهای شیعیان همه از غم مكدرست
 

+تهيه شده توسط اكبرشعباني |

  اولا: بافت زندگى دنيا طورى است كه بسيارى از كارها مطابق عدالت به پايان نمى رسد؛ مثلا عده كثيرى از مردم ، در دنيا ظلم و ستم مى كنند و پا را از حريم خويش بيرون نهاده و حق ديگران را به ستم غصب مى كنند. و براى كسى حقى قائل نيستند. و سراسر زندگى چنين افرادى ، مشحون از انواع ظلمها، ستمها، بيدادها و جنايتها مى باشد. و سرانجام نيز بدون اينكه به سزاى عمل ظالمانه خويش ‍ برسند، چشم فرو بسته و از دنيا مى روند. اگر قيامت نباشد،پس ‍ حساب اين مظلومها چه خواهد شد. حق و حقوق اين مردم بيچاره وضعيتى كه توسط آن ستمگران به تاراج رفته است ، در كجا بايد گرفته شود. و يا عده زيادى از مردم كه طمعه هوسهاى زورمداران عالم گرديده اند، انتقام آنان در كجا بايد گرفته شود؟
ثانيا: بر فرض هم كه دست انتقام گريبان برخى از اين قاتلان و جنايتكاران را بگيرد، آيا امكان دارد يك جنايتكار را عوض هزاران انسانى را كه قربانى مطالع خويش نموده ، به سزاى اعمالش ‍ برسانند؟ مثلا صدام را كه قاتل بيش از صدها هزار انسان بى گناه مى باشد، چگونه مى توان انتقام اين همه انسانها را از او گرفت ؟ و چه كسى و كدام قانون مى تواند او را به كيفر تمام ظلمها و ستمهايش ‍ برساند؟
و يا مثلا ترومن يهودى  رئيس جمهور اسبق آمريكا، در دو شهر هيروشيما و ناكازاكى  حدود سيصد هزار انسان را ذوب كرد، وجود او چقدر توانايى دارد تا انتقام اين همه جنايت هولناك از او گرفته شود، مگر او يك بدن بيشتر است ؟!
و يا برعكس افراد فوق ، شخصيتهاى برجسته و هاديان الهى چون امام حسين - عليه السلام - و ساير شهداء كه در راه رضاى خداوند از جان گذشتند و دستورات الهى را به نحو احسن به انجام رساندند، پاداش بزرگ آنان را نمى توان در اين دنيا ادا نمود. چرا كه آنان جان خويش را براى رضاى خداوند فداى اسلام و قرآن نمودند، و خون پاكشان براى احياى دين مبين اسلام ، بر زمين ريخته شد. چگونه مى توان در اين دنياى فانى و حقير، پاداش آنان ادا شود. پس بايد قيامت و دنياى ديگرى باشد تا نيكوكاران به پاداش و بدكاران به كيفر برسند. و الا عدالت خداوند مخدوش مى گردد و امر و نهى پروردگار، پايه و ضمانتى نخواهد داشت
.
وانگهى در صورت عدم وجود قيامت ، نيكوكاران با تبهكاران مساوى بلكه بدكاران برنده خواهند بود. مثلا ما يزيد بن معاويه را عنصرى پليد، آلوده و مغلوب مى دانيم اما امام حسين - عليه السلام - را انسانى والا و فاتح مى دانيم . اگر آخرت نباشد، يزيد با امام حسين - عليه السلام - نه تنها فرقى نخواهد داشت بلكه برنده هم خواهد بود چرا كه در دنيا به كام خود رسيد و به آرزوهاى خويشجامه عمل پوشيد و به ظاهر بر دشمنان خود فائق آمد، اينجاست ك در صورت عدم آخرت ، عدل الهى مخدوش مى شود و چون مخدوش شدن عدل خداوند محال است ، پس در وجود جهان آخرت ، ترديدى نيست و حتما خواهد بود
.
ثالثا: اگر قيامتى نباشد، ديگر امر و نهى خداوند چه ضمانتى دارد؟ آنكه به دستور خداوند عمل نكند، چه سيلى اى خواهد خورد و آنكه عمل كند چه پاداشى دريافت خواهد كرد. آرى ، مجموعه اين علل و عوامل ، وجود قيامت را ضرورى نموده است . اينك به ذكر برخى از آياتى كه به روز قيامت اشاره دارند، مى پردازيم
:
 ام نجعل الدين امنوا و عملوا الصالحات كالمفسدين فى الارض ام نجعل المتقين كالفجار
.
يعنى : آيا آنهايى را كه اهل ايمان و عمل مى باشند؛ مانند مفسدان قرار مى دهيم و يا متقين را مانند فاجران مى گردانيم
.
اين آيه شريفه در صورتى صحيح است كه آخرتى باشد و الا نه تنها بدكاران با نيكوكاران يكسان مى شوند بلكه بدكاران موفق تر خواهند بود؛ چون در دنيا به كاميابى كامل رسيده اند. و به هر آنچه اراده كرده اند، دست يافته اند
.
2  ام حسب الدين اجترحوا السيئات ان نجعلهم كالدين امنوا و عملوا الصالحات سواء محياهم و مماتهم ساء ما يحكمون و خلق الله السموات و الارض بالحق و لتجزى كل نفس بما كسبت و هم لايظلمون
  .
يعنى : آيا آنان كه گناهان را كسب كرده اند مانند كسانى كه اهل ايمان و عمل هستند قرار مى دهيم كه حيات و ممات هر دو گروه يكى باشد، بد قضاوت كرده اند! بلكه خداوند آسمانها و زمين را بحق آفريد، تا هر نفس با عمل خود مجازات شود. و آنها مظلوم نمى شوند
.
اگر جهان آخرت نباشد، اين آيات نورانى ، قابل پياده شدن نيست . و عدل الهى جاى خود را پر نخواهد كرد. چون اين كار محال است ، پى وجود جهان آخرت ، حتمى خواهد بود
.
3   ان الساعة اتية اكاد اخفيها لتجزى كل نفس بما تسعى
  .
يعنىخداوند متعال به حضرت موسى - عليه السلام مى فرمايد جهان آخرت حتما خواهد آمد. آمدن آن را پنهان مى دارم تا هر كس به آنچه انجام داده است ، مجازات گردد
.
يعنى پاداش نيكوكاران و مجازات نمودن تبهكاران ، در اين دنيا پياده نمى شود و عدل الهى جاى خود را نمى گيرد. پس بايد جهان آخرت وجود داشته باشد
.
4   افمن كان مؤ منا كمن كان فاسقا لايستوون اما الدين امنوا و عملوا الصالحات فلهم جنات الماءوى ... و اما الدين فسقوا فماءواهم النار
  .
يعنى : آيا آنكه مؤ من است مانند فاسق خواهد بود، نه آن دو گروه ، مساوى نخواهند بود. در نتيجه  اهل ايمان و عمل ، جايشان بهشت ... و اهل فسق و فساد، در آتش هستند
.
اگر آخرت نمى بود، مؤ من و فاسق مساوى مى شدند، بلكه فاسق بالاتر از مؤ من بود. اين مطلب را با كلامى از مرحوم شهيد مطهرى ، به پايان مى بريم . او در توجيه اين آيات مى نويسد
:
اينجا لازم است توضيحى درباره اين دو اصل حكمت و عدالت  بدهيم كه چگونه است كه عدل الهى و هم حكمت الهى ، حيات جاويدان را ايجاب مى كند. و چگونه است كه اگر فرض كنيم حيات جاويدانى در پى اين حيات محدود نباشد، كه هر كس به نتيجه جاويد كردارش برسد، آفرينش جهان و انسان ، هم از نظر عدل الهى غيرقابل توجيه است و هم از نظر حكمت الهى . از عدل الهى آغاز مى كنيم
:
اگر حيات جاويدان در كار نباشد، مثل انسانهايى كه در نظام ايمان و عمل ، حركت كرده اند و انسانهايى كه در نظام ضد ايمان و عمل حركت كرده اند، مثل شاگردانى است كه برخى تكاليف خود را به نحو احسن انجام داده اند و برخى ديگر وقت خود را به بازيگوشى گذرانده اند. و معلم بخواهد همه آنها را از نمره محروم كند. اين محروميت ، ظلم است و برخلاف اصل عدل مى باشد
.
اين مطلب را با بيانى ساده تر نيز مى توان ادا كرد و آن اينكه : خداوند مردم را دعوت كرده است به ايمان و نيكوكارى . مردم از لحاظ پذيرش اين دعوت ، دو گونه شده اند؛ برخى اين دعوت را پذيرفته و نظام فكرى و عملى و اخلاقى خود را بر آن تطبيق داده اند، و برخى ديگر نپذيرفته و به بدكارى و فساد پرداخته اند. از طرف ديگر مى بينيم كه نظام اين جهان بر اين نيست كه صد در صد نيكوكاران را پاداش بدهد و بدكاران را كيفر، بلكه برخى نيكوكاريها هست كه حيات انسان به آن پايان مى يابد و مجالى براى پاداش نيست . پس ‍ بايد جهانى ديگر باشد كه نيكوكاران پاداش كامل نيكوكارى خود را دريافت كنند و بدكاران كيفر كار خود را، وگرنه بر خلاف عدل الهى است
.
و اما از نظر حكمت الهى : ما انسانها كارهايمان بر دو قسم است : كارهاى عبث و بيهوده كه نتيجه اى بر آن مترتب نيست . و ديگر كارهاى بخردانه و عقل پسند كه نتائج خوب و مفيدى به بار مى آورد... كار حكيمانه خداوند عبارت است از كارى كه مخلوق را به كمال لايق خود برساند. و نسبت دادن كار عبث به خداوند، آن است كه مخلوقى را بيافريند بدون آنكه مخلوق را به كمال لايقش ‍ برساند
.
...
اينجاست كه فكر بيهودگى و پوچى در آفرينش ، براى گروهى پيدا شده است . مى گويند جهان ، حكم قافله اى را دارد كه دائما در حركت است و منزل عوض مى كند. و هيچگاه به مقصد واقعى نمى رسد. هر مقصد به نوبه خود يك منزل است ؛ زيرا طبيعت از آن نيز عبور مى كند و آن را پشت سر مى گذارد. بديهى است كه يك حركت و يك سفر، آنگاه معنا و مفهوم پيدا مى كند كه يك مقصد واقعى در انتظار باشد. اما اگر همه مقصدها و منزلها عبارت باشند از رفتنها، و منزلها و رسيدنها نداشته باشد، اين حركت و اين سفر، جز بيهودگيها چيزى نيست
.
...
پاسخى كه قرآن مى دهد اين است كه : آرى ، اگر تنها طبيعت و دنيا بود و بس ، اگر همه زادنها براى مردن و همه روييدنيها براى زرد و خشك شدن بود... جاى اين اشكال و شبهه بود... اما هستى به دنيا محدود نمى شود. دنيا آخرت را به دنبال دارد. دنيا رفتن  و آخرت رسيدن  است . على - عليه السلام - مى فرمايدالدنيا دار مجاز و الآخرة دار قرار  اگر جهان آخرت نبود، جهان ، مقصد نهايى نداشت ... و به اصطلاح قرآن ، خلقت و آفرينشعبث  و باطل  و لعب  بود، اما پيامبران آمدند كه جلوى اين اشتباه اساسى را بگيرند. و ما را به حقيقتى آگاه سازند كه ندانستن آن ، سراسر هستى را در نظر ما پوچ مى كند

  افحسبتم انما خلقناكم عبثا و انكم الينا لاترجعون  .
عايشه و آزار دادن به رسول خدا ص
 
سوره تحريم از قرآن كريم ، حاكى است كه برخى از زنان رسول خدا - صلى الله عليه و آله - او را بسيار ناراحت مى كردند تا جايى كه حضرت ، با سوگند، بعضى از چيزها را بر خود، حرام كرد. خداوند متعال در مقام دلسوزى ، خطاب به رسول خدا فرمود:
 
يا ايها النبى لم ترحم ما احل الله لك تبتغى مرضات ازواجك والله غفور رحيم
  .
از ميان شاءن نزولها از همه گوياتر، نقل مرحوم طبرسى است كه گفته است : عايشه مى گويد: رسول خدا - صلى الله عليه و آله - در منزل زينب دختر جحش يكى از زنان آن حضرت  بيشتر توقف مى كرد. و زينب ، شربت عسلى كه تهيه كرده بود، به آن حضرت مى نوشانيد. لذا من با حفصه دختر عمو قرار گذاشتيم وقتى كه رسول خدا به منزل هر يك از ما داخل شد، بگوييم : يا رسول الله ! از دهان شما بوى مغافير درختى كه گل بدبويى دارد مى آيد مگر از آن خورده ايد؟
!
وقتى پيامبر اكرم به منزل آنها داخل شد، آن دو مطلب را به زبان آوردند. حضرت فرمود: نه ، بلكه من در منزل زينب ، شربت عسل خورده ام . ديگر هرگز از آن نخواهم خورد
.
بخارى نيز در صحيح خود، جلد ششم ، صفحه 194 كتاب تفسير، آن را نقل كرده است . و از آيهقد فرض الله لكم تحلة ايمانكم ... معلوم مى شود كه حضرت قشم ياد كرده بود كه از آن نخورد. و خداوند فرمود: مى توانى با كفاره دادن ، قسم خود را بشكنى
.
به هر حال ، در آيه چهارم اين سوره ، به طور تثنيه به دو نفر از زنان آن حضرت خطاب مى شود كه قلب شما به علت اذيت كردن پيامبر اكرم ، از حق منحرف شده است . و اگر بر عليه رسول ما تبانى كنيد، بدانيد كه خدا، جبرئيل و نيكوكار مؤ منان على عليه السلام  و ملائكه ، كمك آن حضرت هستند. اين چه تهديدى است و آن دو زن چقدر حضرت را اذيت مى كردند؟ آيه شريفه اين چنين است
:
 
ان تتوبا الى الله فقد صغت قلوبكما و ان تظاهرا عليه فان الله هو مولاه و جبريل و صالح المؤ منين و الملائكة بعد ذلك ظهير

اين دو زن كدامند كه در آيه شريفه ، سه بار با صيغه تثنيه به آن دو خطاب شده است تتوبا، قلوبكما و تظاهرا به اتفاق شيعه و اهل سنت ، آن دو زن يكى عايشه دختر ابوبكر و ديگرى حفصه دختر عمر بن خطاب است
.
ترمذى در سنن خود نقل كرده است كه ابن عباس مى گويد: بسيار آرزو داشتم كه از عمر بن خطاب بپرسم آن دو زن كدامند. تا اينكه عمر در سالى كه به حج رفت من هم با او به حج رفتم . در بعضى از منازل از جاده كنار رفت و من نيز با او رفتم . آب ريختم و او وضو گرفت سپس گفتم : يا اميرالمؤ منين ! آن دو نفر از زنان پيامبر كه خداوند در حق آنان مى فرمايدان تتوبا الى الله فقد صغت قلوبكما و ان تظاهرا عليه فان الله هو مولاه  كدامند؟

گفت : عجبا! يابن عباس ! آن دو، عايشه و حفصه هستند. ولى از سؤ ال من ناراحت شده بود اين مطلب را زمخشرى نيز در كشاف ، در تفسير آيه شريفه ، بخارى در صحيح خود، جلد ششم ، صفحه 195، كتاب تفسير سوره تحريم ، حلبى در سيره خود، جلد سوم ، در ضمن نقل حالات حفصه ، و خازن و نسفى نيز در تفسير خود نقل كرده اند.
بنابراين ، معلوم مى شود كه آن دو زن ، حضرت را بسيار ناراحت كرده اند تا جايى كه قرآن مجيد، تقريبا به طور صريح ، آن دو را كوبيده است
.

+تهيه شده توسط اكبرشعباني |

آيات قيامت ، در قرآن مجيد از يك نظر به دو قسم تقسيم مى شوند؛ آياتى كه مى گويند: قيامت ممكن است و امر محالى نيست . و آياتى كه مى گويند قيامت ضرورى است و بايد باشد. و اگر نباشد، نظام خلقت ناقص است . و حكمت و عدالت خداوند محدوش مى شود. و چون نظام خلقت ناقص نيست و خدشه در عدالت و حكمت خداوند محال است ، پس بايد آخرت ، قيامت و بهشت و جهنم باشد. و ما بحول الله ، به نحو ترتيب ، هر دو قسمت از آيات را بررسى خواهيم كرد.
امكان وقوع معاد
 
آياتى كه بر امكان وقوع معاد دلالت مى كنند، بسيارند. و ما به برخى از آنها نظر مى افكنيم :
1   و يقول الانسان ءاذا مامت لسوف اخرج حيا اولا يذكر الانسان انا خلقناه من قبل و لم شيئا

يعنى : انسانى كه منكر معاد است مى گويد: آيا وقتى كه مردم بزودى زنده از قبر خارج خواهم شد؟ آيا آن انسان به ياد نمى آورم كه مااو را پيش آفريديم و حال آنكه چيز معينى نبود؟! در اين دو آيه شريفه ، ابتدا اشكال منكر معاد، بدون خوف و ترس ‍ مطرح و سپس بدان داده شده است . و خلاصه آن چنين است كه اگر ما در عالم خيال ، دويست سال به عقب برگرديم ، خواهيم ديد كه ما در جهان نبوده ايم بلكه فقط ذرات بدنهاى ما به صورت پراكنده در املاح خاك و گازهاى هوا و ذرات آب و غيره بوده است . و اكنون بعد از دويست سال نيز مجددا به حال اول برمى گرديم و باز خاك و ذرات خواهيم شد. اكنون آيا ممكن است اين نقشه تكرار شود و ما دوباره آفريده شويم ؟ در پاسخ اين سؤ ال بايد گفت : هيچ عاقلى نمى تواند بگويد خير، اين كار شدنى نيست ؛ چون يكبار ممكن است و ما به وجود آمده ايم ، پس از تكرار آن نيز بايد ممكن باشد. و يا بگوييم كه : بشر از اول در دنيا نبود و بعدا به وجود آمده و همه جا را پر كرده است ، اكنون اگر در روى زمين اتفاقى رخ دهد و همه انسانها و به طور كلى ، حيات از بين برود، آيا تكرار به وجود آمدن حيات و انسانها ممكن است يا محال مى باشد؟ در پاسخ اين سؤ ال نيز هيچ عاقلى نمى تواند بگويد كه آن محال است ، بلكه همه در جواب خواهند گفت : تكرار آن امكان پذير است . اين بيان قرآن كريم بقدرى قاطع است كه بالاتر از آن بيانى وجود ندارد
.
2  و ضرب لنا مثلا و نسى خلقه قال من يحيى العظام و هى رميم قل يحييها الذى انشاءها اءول مرة و هو بكل خلق عليم  . به روايت امام صادق - عليه السلام - ابى بن خلف ، كه يكى از سران مشركين مكه بود - استخوان مرده اى را با دست خود ساييد و به صورت خاك درآورد و گفت : چه كسى مى تواند اين استخوانها را بعد از خاك شدن ، زنده گرداند؟
!
خداوند در پاسخ آن به پيامبر اكرم ص  فرمود: بگو همان كس ‍ زنده مى كند كه بار اول آن را زنده كرده است ؛ يعنى اين استخوان از اول اينطور نبود، بلكه از زمين و اجزاء آن آفريده شده بود كه اكنون دوباره خاك شده است ، همان خدايى كه بار اول آنها را از خاك آفريده و به صورت استخوان درآورد، بار ديگر نيز مى تواند اين عمل را تكرار كند و آن را از سر بگيرد. اين آيه شريفه نيز مانند آيه اول در امكان وقوع معاد مى باشد و به هيچ نحو قابل رد و يا خدشه نيست
.
جمله و نسى خلقه  حاكى از آن است كه : اگر اين شخص در خلقت و آفرينش خويش فكر مى كرد و امكان تكرار آن را به ياد مى آورد، چنين اشكالى نمى كرد، ولى چون آفرينش خودش را از ياد برده است لذا چنان گفت . جمله  و هو بكل خلق عليم  جواب سؤ ال مقدر است . گويا كسى مى گويد: در دنيا انسانها از مادران متولد مى شوند، مگر در آخرت نيز مادرانى خواهند بود تا انسانها را به دنيا آورند؟! در پاسخ فرمود: خداوند به هر نوع خلقت تواناست ؛ در دنيا شما را از مادران به وجود آورد و در آخرت نيز شما را از زمين خواهد روياند؛ چنانكه علفها را از بين مى روياند
.
 يوم نطوى السماء كطى السجل للكتب كما بداءنا اول خلق نعيده و عدا علينا انا كنا فاعلين
 
يعنى : ياد كن روزى را كه آسمان را مى پيچيم ، همانطور كه طومار، نوشته ها را مى پيچد، چنانكه اولين خلقت را شروع كرده ايم آن را دوباره اعاده مى كنيم ، اين وعده اى است بر عهده ما و ما يقينا آن را انجام خواهيم داد
.
اگر صفحه اى را كه نوشته دارد بپيچيم ولوله كنيم ، طبعا نوشته ها ناپديد مى شوند، همين گونه است اگر خداوند متعال آسمان را بپيچد و درهم فرو برد، اجرام ناپديد شده و به حالت رتق  برمى گردند، چنانكه مى فرمايداولم يرالذين كفروا ان السموات والارض كانتا رتقا ففتقناهما
... 
اين آيه شريفه اولا: درباره همه عالم است ، همانطور كه دو آيه سابق ، تنها درباره انسان بود. ثانيا: هم وعده آمدن قيامت و هم استدلال به آن است ؛ يعنى : خدايى كه توانسته است ابتدا آسمان را به وجود آورد، پس بر اعاده آن نيز قادر خواهد بود. و ثالثا: آيه شريفه در حد خود، بسيار عجيب و پرمحتواست
.
4  و هو الذى يبدؤ ا الخلق ثم يعيده و هو اهون عليه و له المثل الاءعلى فى السموات و الارض و هو العزيز الحكيم
  .
يعنى : خداوند كسانى است كه خلقت را آغاز مى كند، و سپس آن را از سر مى گيرد. براى خداوند اعاده خلقت ، از خلقت اولى آسانتر است . براى اوست صفت والاتر در آسمانها و زمين . و اوست توانا و حكيم

و هو اهون عليه  حاكى از آن است كه خلقت دوم ، به اعمال قدرت كمترى احتياج دارد، نه اينكه خلقت اول بر خداوند مشكل بود ولى دومى آسانتر است . اين آيه شريفه نيز مانند آيات گذشته در رابطه با امكان وقوع معاد مى باشد؛ يعنى : معاد امر محالى نيست بكله خداوند بر آن قادر است
.
5  براى تكميل اين بحث ، چند نمونه از آيات شريفه را نقل مى نماييم كه تمام اينها در رابطه با امكان معاد و شدنى بودن آن است . و البته اين آيات شريفه را فقط ترجمه مى كنيم
:
الفمنها خلقناكم و فيها نعيدكم و منها نخرجكم تارة اخرى
 
يعنى : شما را از زمين آفريده ايم و هنگام مرگ دوباره  به زمين باز مى گردانيم . و شما را بار ديگر در قيامت  از زمين بيرون مى آوريم
.
بوالله انبتكم من الارض نباتا ثم يعيدكم فيها و يخرجكم اخراجا
 
يعنىخداوند شما را به شيوه خاصى از زمين رويانيد، سپس ‍ شما را به زمين برمى گرداند و باز در قيامت ، شما را به طرز مخصوصى از زمين خارج مى كند
.
جفسيقولون من يعيدنا قل الذى فطركم اول مرة
... 
يعنى : بزودى خواهند گفت كه كدام كس ما را به زندگى دنيا برمى گرداند؟ بگو: آن خدايى كه اول بار آفريده است
.
دنحن قدرنا بينكم الموت و ما نحن بمسبوقين على ان نبدل امثالكم و ننشئكم فيما لا تعلمون و لقد علمتم النشاءة الاولى فلولا تذكرون
 
يعنى : ما مرگ را در ميان شما مقدر كرده ايم . و ما عاجز نيستيم از اينكه ديگران را به جاى شم تبديل كنيم و شما را در خلقتى كه نمى دانيد، به وجود آوريم . شما كه خلقت اول را دانسته ايد پس چرا از خلقت دوم را يادآور نمى شويد؟
!!
و همچنين آياتى كه خلقت انسان را در آخرت ، به روئيدن علفها و درختان در دنيا، تشبيه مى كنند نظير
:
هو نزلنا من السماء مباركا فانبتنا به جنات وحب الحصيد و النخل باسقات لها طلع نضيد رزقا للعباد و احيينا به بلدة ميتا كذلك الخروج
 
يعنى : از آسمانها آب با بركتى نازل كرديم و با آن ، باغها و دانه هاى دروشدنى را رويانيديم . و نخلهاى بلند كه ميوه آنها روى هم چيده شده رويانيديم ، براى روزى بندگان . و با آن آب ، ديار مرده را زنده كرديم . خارج شدن از قبرها نيز در قيامت  چنين است اين آيات شريفه حاكى از اين معناست كه انسانها در آخرت ؛ مانند علف از خاك خواهند روييد. همچنين است آيه نوزدهم از سوره روم ، آيه يازدهم از سوره زخرف ، آيه 57 از سوره اعراف ، و آيات پنجم تا هتم از سوره حج . شايد اين آيات را در يك فصل جداگانه و مستقل بررسى نماييم .تمام اين آيات كه بررسى يا اشاره گرديد، درباره امكان معاد مى باشند؛ يعنى معاد امرى ممكن و معقول است . اينكه اگر كسى سؤ ال كند كه آيا بدنهايى كه در قيامت خواهد روييد، نظير اين بدنها خواهد بود يا عين آنها؟ پاسخ اين سؤ ال ، در فصل عينيت انسان در دنيا و آخرت  داده شده است كه اصل انسان روح اوست و روح هم بدون كمترين تغيير، باقى خواهد ماند
.
ضرورت و وجوب معاد
 
گفتيم : قسمت دوم از آيات معاد، همانها هستند كه مى گويند: بايد معاد باشد، و آن حتمى است . والا عدالت و حكمت خداوند مخدوش خواهد بود. چون خدشه و اشكال در عدالت و حكمت خداوند محال است ، بنابراين اين وقوع قيامت ، حتمى و ضرورى مى باشد. از ابتدا مشيت الهى بر اين قرار گرفته است كه بعد از دنيا، آخرتى باشد. آياتى كه در اين زمينه مى باشند، بسيار است . و ما تنها آياتى را كه راجع به عدل و حكمت خداوند است ، نقل مى كنيم :
1  افحسبتم انما خلقناكم عبثا و انكم الينا لاترجعون
 
يعنى : آيا گمان كرده ايد كه ما شما را عبث و بيهوده آفريده ايم . و شما به سوى ما باز نمى گرديد؟
!
اين آيه شريفه مى فرمايد: اگر رجوع الى الله و معاد نباشد، خلقت انسان عبث و بيهوده خواهد بود
.
2  و ما خلقنا السماء والارض و ما بينهما باطلا ذلك ظن الدين كفروا فويل للذين كفروا من النار
 
يعنى : ما آسمان و زمين و آنچه را كه ميان آن دو مى باشد، باطل و بى هدف نيافريده ايم ، باطل بودن ، گمان كافران است پس واى بر كافران از آتش  .اين آيه شريفه مى فرمايد: اگر قيامت نباشد، خلقت آسمان و زمين و ديگر اشياء، باطل خواهد بود. آيه اول ، درباره خلقت انسان بود ولى آيه شريفه دوم ، راجع به كائنات است ؛ يعنى در صورت نبودن آخرت ، آفرينش آنها بيهوده است
.
3  و ما خلقنا السموات و الارض و ما بينهما لاعبين ما خلقناهما الا بالحق ولكن اكثرهم لايعلمون ان يوم الفصل ميقاتهم اجمعين   يعنىآسمانها و زمين و آنچه را كه در ميان آن دو مى باشد، عبث و بى هدف نيافريده ايم . آنها را جز به حق ، نيافريده ايم ، روز فصل و جدايى خوبان از بدان ، ميقات و وعده گاه همه آنان است
.
اين آيات شريفه نيز مى فرمايند: اگر قيامت نباشد، پس خداوند كائنات را بازيچه و بى هدف آفريده است
!
4  و ما خلقنا السموات و الارض و ما بينهما الا بالحق و ان الساعة لاتية فاصح الصفح الجميل
 
يعنىما آسمانها و زمين و آنچه بين آن دو است را جز بحق نيافريده ايم . و يقينا قيامت خواهد آمد پس از اين منكران  اغماض ‍ كن اغماض خوبى
.
اين آيه شريفه مى فرمايد: خلقت به حق كائنات منوط به آمدن قيامت است و اگر قيامت نباشد خلقت حق نيست بلكه باطل مى باشد
.
 و يتفكرون فى خلق السموات و الارض ربنا ما خلقت هذا باطلا سبحانك فقنا عذاب النار
 
يعنى : مؤ منان بعد از تفكر در خلقت آسمانها و زمين ، مى گويند: خدايا! اينها را باطل نيافريده اى تو پاكى از اينكه چيزى به باطل بيافرينى . پس ما را از عذاب آتش نگه دار يعنى اگر آخرت نبود، خلقت كائنات ، باطل و بيهوده بود

نتيجه : 
خلاصه اين آيات آن است كه خداوند متعال چيزى را باطل ، بيهوده و بى هدف ، نمى آفريند. و محال است كه كار عبثى انجام دهد. و چون اين زندگى پر از رنج و بلا و دلهره و اضطراب ، نمى تواند هدف خداوند باشد و خداوند براى همين چند روز بلا و مصيبت ، انسان را بيافريند، بنابراين ، بايد آخرت و قيامتى باشد والا كار خداوند از خلقت انسانها، لغو و بيهوده خواهد بود. و چون آسمانها و زمين در رابطه با انسان آفريده شده است ، چنانچه مى فرمايد:
 
و هو الذى خلق السموات و الارض فى ستة ايام و كان عرشه على الماء ليبلوكم ايكم احسن عملا
... 
بنابراين ، اگر آخرت نبود، خلقت كائنات نيز باطل و بيهوده مى شد. و اين كار بر خدا محال است . پس بايد آخرتى باشد.
 

+تهيه شده توسط اكبرشعباني |