تبليغاتX
سعادت و رستگاری

 باور نمي کنيم که شمشيري پرکينه، اقيانوسي را توان شکافتن داشته باشد. باور نمي کنيم که ضربتي نفاق آميز، خورشيد را از نورانيّت اندارد. و امشب سرخ ترين پرواز نماز، از رواق خون گرفته محراب بندگي است. شب جان سوزترين ناله هاي  نخلستان!

تهدمت و الله ارکان الهدي و انطمست اعلام التقي و انفصمت العروة الوثقي قتل ابن عم المصطفي ...  نداي آسماني

 علي عليه السلام پس از خاتمه جنگ نهروان و بازگشت به کوفه در صدد حمله بشام بر آمد و حکام ايالات نيز در اجراي فرمان آنحضرت تا حد امکان به بسيج پرداخته و گروههاي تجهيز شده را بخدمت وي اعزام داشتند. تا اواخر شعبان سال چهلم هجري نيروهاي اعزامي از اطراف وارد کوفه شده و باردوگاه نخيله پيوستند، علي عليه السلام گروههاي فراهم شده را سازمان رزمي داد و با کوشش شبانه روزي خود در مورد تأمين و تهيه کسري ساز و برگ آنان اقدامات لازمه را بعمل آورد، فرماندهان و سرداران او هم که از رفتار و کردار معاويه و مخصوصا از نيرنگهاي عمرو عاص دل پر کينه داشتند در اين کار مهم حضرتش را ياري نمودند و بالاخره در نيمه دوم ماه مبارک رمضان از سال چهلم هجري علي عليه السلام پس از ايراد يک خطابه غراء تمام سپاهيان خود را بهيجان آورده و آنها را براي حرکت بسوي شام آماده نمود، ولي در اين هنگام خامه تقدير سرنوشت ديگري را براي او نوشته و اجراي طرح وي را عقيم گردانيد. فراريان خوارج، مکه را مرکز عمليات خود قرار داده بودند و سه تن از آنان باسامي عبد الرحمن بن ملجم و برک بن عبد الله و عمرو بن بکر در يکي از شبها گرد هم آمده و از گذشته مسلمين صحبت ميکردند، در ضمن گفتگو باين نتيجه رسيدند که باعث اين همه خونريزي و برادر کشي، معاويه و عمرو عاص و علي عليه السلام ميباشند و اگر اين سه نفر از ميان برداشته شوند مسلمين بکلي آسوده شده و تکليف خود را معين مي ‏کنند.اين سه نفر با هم پيمان بستند و آنرا بسوگند مؤکد کردند که هر يک از آنها داوطلب کشتن يکي از اين سه نفر باشد. عبد الرحمن بن ملجم متعهد قتل علي عليه السلام شد، عمرو بن بکر عهده ‏دار کشتن عمرو عاص گرديد، برک بن عبد الله نيز قتل معاويه را بگردن گرفت و هر يک شمشير خود را با سم مهلک زهر آلود نمودند تا ضربتشان مؤثر واقع گردد. نقشه اين قرار داد بطور محرمانه و سرّي در مکه کشيده شد و براي اينکه هر سه نفر در يک موقع مقصود خود را انجام دهند، شب نوزدهم ماه رمضان را که شب قدر بوده و مردم در مساجد تا صبح بيدار ميمانند براي اين منظور انتخاب کردند و هر يک از آنها براي انجام مأموريت خود بسوي مقصد روانه گرديد، عمرو بن بکر براي کشتن عمرو عاص بمصر رفت و برک بن عبد الله جهت قتل معاويه رهسپار شام شد. ابن ملجم نيز راه کوفه را پيش گرفت. برک بن عبد الله در شام بمسجد رفت و در ليله نوزدهم در صف يکم نماز ايستاد و چون معاويه سر بر سجده نهاد برک شمشير خود را فرود آورد ولي در اثر دستپاچگي شمشير او بجاي فرق معاويه بر ران وي اصابت نمود. معاويه زخم شديد برداشت و فوراً بخانه خود منتقل و بستري گرديد و ضارب را نيز پيش او حاضر ساختند، معاويه گفت تو چه جرأتي داشتي که چنين کاري کردي؟ برک گفت امير مرا معاف دارد تا مژده دهم. معاويه گفت مقصودت چيست؟ برک گفت همين الان علي را هم کشتند: معاويه او را تا تحقيق اين خبر زنداني نمود و چون صحت آن معلوم گرديد او را رها نمود و بروايت بعضي (مانند شيخ مفيد) همان وقت دستور داد او را گردن زدند. عمرو بن بکر نيز در همان شب در مصر بمسجد رفت و در صف يکم بنماز ايستاد. اتفاقاً در آنشب عمرو عاص را تب شديدي رخ داده بود که از التهاب و رنج آن نتوانسته بود بمسجد برود و به پيشنهاد پسرش قاضي شهر را براي اداي نماز جماعت بمسجد فرستاده بود! پس از شروع نماز در رکعت اول که قاضي سر بسجده داشت عمرو بن بکر با يک ضربت شمشير او را از پا در آورد، همهمه و جنجال در مسجد بلند شد و نماز نيمه تمام ماند و قاتل بدبخت دست بسته بچنگ مصريان افتاد، چون خواستند او را نزد عمرو عاص برند مردم وي را بعذابهاي هولناک عمرو عاص تهديدش ميکردند. عمرو بن بکر گفت مگر عمرو عاص کشته نشد؟ شمشيري که من بر او زده‏ام اگر وي از آهن هم باشد زنده نمي‏ماند مردم گفتند آنکس که تو او را کشتي قاضي شهر است نه عمرو عاص!! بيچاره عمرو آنوقت فهميد که اشتباها قاضي بيگناه را بجاي عمرو عاص کشته است لذا از کثرت تأسف نسبت بمرگ قاضي و عدم اجراي مقصود خود شروع بگريه نمود و چون عمرو عاص علت گريه را پرسيد عمرو گفت من بجان خود بيمناک نيستم بلکه تأسف و اندوه من از مرگ قاضي و زنده ماندن تست که نتوانستم مانند رفقاي خود مأموريتم را انجام دهم!عمرو عاص جريان امر را از او پرسيد عمرو بن بکر مأموريت سري خود و رفقايش را براي او شرح داد آنگاه بدستور عمرو عاص گردن او هم با شمشير قطع گرديد بدين ترتيب مأمورين قتل عمرو عاص و معاويه چنانکه بايد و شايد نتوانستند مقصود خود را انجام دهند و خودشان نيز کشته شدند. اما سرنوشت عبد الرحمن بن ملجم:اين مرد نيز در اواخر ماه شعبان سال چهلم بکوفه رسيد و بدون اينکه از تصميم خود کسي را آگاه گرداند در منزل يکي از آشنايان خود مسکن گزيد و منتظر رسيدن شب نوزدهم ماه مبارک رمضان شد،روزي بديدن يکي از دوستان خود رفت و در آنجا زن زيباروئي بنام قطام را که پدر و برادرش در جنگ نهروان بدست علي عليه السلام کشته شده بودند مشاهده کرد و در اولين برخورد دل از کف داد و فريفته زيبائي او گرديد و از وي تقاضاي زناشوئي نمود. قطام گفت براي مهريه من چه خواهي کرد؟گفت هر چه تو بخواهي! قطام گفت مهر من سه هزار درهم پول و يک کنيز و يک غلام و کشتن علي بن ابيطالب است: چه مهر سنگيني!شاعر گويد

فلم ار مهرا ساقه ذو سماحة
کمهر قطام من غني و معدم‏

ثلاثة آلاف و عبدو قنية

و ضرب علي بالحسام المسمم‏

و لا مهر اغلي من علي و ان غلا

و لا فتک الا دون فتک ابن ملجم.

يعني تا کنون نديده‏ام صاحب کرمي را از توانگر و درويش که (براي زني) مانند مهر قطام مهر کند. (و آن عبارت است از) سه هزار درهم پول و غلام و کنيزي و ضربت زدن بعلي عليه السلام با شمشير زهر آلود. و هيچ مهري هر قدر هم سنگين و گران باشد از کشتن علي عليه السلام گرانتر نيست و هيچ تروري مانند ترور ابن ملجم نيست.باري ابن ملجم که خود براي کشتن آنحضرت از مکه بکوفه آمده و نميخواست کسي از مقصودش آگاه شود خواست قطام را آزمايش کند لذا بقطام گفت آنچه از پول و غلام و کنيز خواستي برايت فراهم ميکنم اما کشتن علي بن ابيطالب را من چگونه ميتوانم انجام دهم؟ قطام گفت البته در حال عادي کسي نميتواند باو دست يابد بايد او را غافل گير کني و غفلة بقتل رساني تا درد دل مرا شفا بخشي و از وصالم کامياب شوي و چنانچه در انجام اينکار کشته گردي پاداش آخرتت بهتر از دنيا خواهد بود!!ابن ملجم که ديد قطام نيز از خوارج بوده و همعقيده اوست گفت بخدا سوگند من بکوفه نيامده‏ام مگر براي همين کار!قطام گفت من نيز در انجام اين کار ترا ياري‏ميکنم و تني چند بکمک تو ميگمارم بدينجهت نزد وردان بن مجالد که با قطام از يک قبيله بوده و جزو خوارج بود فرستاد و او را در جريان امر گذاشت و از وي خواست که در اينمورد بابن ملجم کمک نمايد وردان نيز (بجهت بغضي که با علي عليه السلام داشت) تقاضاي او را پذيرفت. خود ابن ملجم نيز مردي از قبيله اشجع را بنام شبيب که با خوارج همعقيده بود همدست خود نمود و آنگاه اشعث بن قيس يعني همان منافقي را که در صفين علي عليه السلام را در آستانه پيروزي مجبور بمتارکه جنگ نمود از انديشه خود آگاه ساختند اشعث نيز بآنها قول داد که در موعد مقرره او نيز خود را در مسجد بآنها خواهد رسانيد،بالاخره شب نوزدهم ماه مبارک رمضان فرا رسيد و ابن ملجم و يارانش بمسجد آمده و منتظر ورود علي عليه السلام شدند. مقارن ورود ابن ملجم بکوفه علي عليه السلام نيز جسته و گريخته از شهادت خود خبر ميداد حتي در يکي از روزهاي ماه رمضان که بالاي منبر بود دست بمحاسن شريفش کشيد و فرمود شقي‏ترين مردم اين مويها را با خون سر من رنگين خواهد نمود و بهمين جهت روزهاي آخر عمر خود را هر شب در منزل يکي از فرزندان خويش مهمان ميشد و در شب شهادت نيز در منزل دخترش ام کلثوم مهمان بود. موقع افطار سه لقمه غذا خورد و سپس بعبادت پرداخت و از سر شب تا طلوع فجر در انقلاب و تشويش بود،گاهي بآسمان نگاه ميکرد و حرکات ستارگان را در نظر ميگرفت و هر چه طلوع فجر نزديکتر ميشد تشويش و ناراحتي آنحضرت بيشتر ميگشت بطوريکه ام کلثوم پرسيد:پدر جان چرا امشب اين قدر ناراحتي؟فرمود دخترم من تمام عمرم را در معرکه‏ها و صحنه‏هاي کارزار گذرانيده و با پهلوانان و شجاعان نامي مبارزه‏ها کرده‏ام،چه بسيار يک تنه بر صفوف دشمن حمله‏ها برده و ابطال رزمجوي عرب را بخاک و خون افکنده‏ام ترسي از چنين اتفاقات ندارم ولي امشب احساس ميکنم که لقاي حق فرا رسيده است. بالاخره آنشب تاريک و هولناک بپايان رسيد و علي عليه السلام عزم خروج از خانه را نمود در اين موقع چند مرغابي که هر شب در آن خانه در آشيانه خودميخفتند پيش پاي امام جستند و در حال بال افشاني بانگ همي دادند و گويا ميخواستند از رفتن وي جلوگيري کنند! علي عليه السلام فرمود اين مرغ‏ها آواز ميدهند و پشت سر اين آوازها نوحه و ناله‏ها بلند خواهد شد!ام کلثوم از گفتار آنحضرت پريشان شد و عرض کرد پس خوبست تنها نروي.علي عليه السلام فرمود اگر بلاي زميني باشد من به تنهائي بر دفع آن قادرم و اگر قضاي آسماني باشد که بايد جاري شود. علي عليه السلام رو بسوي مسجد نهاد و به پشت بام رفت و اذان صبح را اعلام فرمود و بعد داخل مسجد شد و خفتگان را بيدار نمود و سپس بمحراب رفت و بنماز نافله صبح ايستاد و چون بسجده رفت عبد الرحمن بن ملجم با شمشير زهر آلود در حاليکه فرياد ميزد لله الحکم لا لک يا علي ضربتي بسر مبارک آنحضرت فرود آورد (2) و شمشير او بر محلي که سابقا شمشير عمرو بن عبدود بر آن خورده بود اصابت نمود و فرق مبارکش را تا پيشاني شکافت و ابن ملجم و همراهانش فورا بگريختند. خون از سر مبارک علي عليه السلام جاري شد و محاسن شريفش را رنگين نمود و در آنحال فرمود :

بسم الله و بالله و علي ملة رسول الله فزت و رب الکعبة.

سوگند بپروردگار کعبه که رستگار شدم و سپس اين آيه شريفه را تلاوت نمود:

منها خلقناکم و فيها نعيدکم و منها نخرجکم تارة اخري

شما را از خاک آفريديم و بخاک بر ميگردانيم و بار ديگر از خاک مبعوث‏تان ميکنيم و شنيده شد که در آنوقت جبرئيل ميان زمين و آسمان ندا داد و گفت:

تهدمت و الله ارکان الهدي و انطمست اعلام التقي و انفصمت العروة الوثقي قتل ابن عم المصطفي قتل علي المرتضي قتله اشقي الاشقياء. (بخدا سوگند ستونهاي هدايت در هم شکست و نشانه‏هاي تقوي محو شد و دستاويز محکمي که ميان خالق و مخلوق بود گسيخته گرديد پسر عم مصطفي صلي الله عليه و آله کشته شد،علي مرتضي بشهادت رسيد و بدبخت‏ترين اشقياء او را شهيد نمود .همهمه و هياهو در مسجد بر پا شد حسنين عليهما السلام از خانه بمسجد دويدند عده‏اي هم بدنبال ابن ملجم رفته و دستگيرش کردند،حسنين باتفاق بني‏هاشم علي عليه السلام را در گليم گذاشته و بخانه بردند فورا دنبال طبيب فرستادند،طبيب بالاي سر آنحضرت حاضر شد و چون زخم را مشاهده کرد بمعاينه و آزمايش پرداخت ولي با کمال تأسف اظهار نمود که اين زخم قابل علاج نيست زيرا شمشير زهر آلود بوده و بمغز صدمه رسانيده و اميد بهبودي نميرود . علي عليه السلام از شنيدن سخن طبيب بر خلاف ساير مردم که از مرگ ميهراسند با کمال بردباري بحسنين عليهما السلام وصيت فرمود زيرا علي عليه السلام را هيچگاه ترس و وحشتي از مرگ نبود و چنانکه بارها فرموده بود او براي مرگ مشتاقتر از طفل براي پستان مادر بود! علي عليه السلام در سراسر عمر خود با مرگ دست بگريبان بود،او شب هجرت پيغمبر صلي الله عليه و آله در فراش آنحضرت که قرار بود شجعان قبائل عرب آنرا زير شمشيرها بگيرند آرميده بود،علي عليه السلام در غزوات اسلامي همواره دم شمشير بود و حريفان و مبارزان وي قهرمانان شجاع و مردان جنگ بودند،او ميفرمود براي من فرق نميکند که مرگ بسراغ من آيد و يا من بسوي مرگ روم بنابر اين براي او هيچگونه جاي ترس نبود،علي عليه السلام وصيت خود را بحسنين عليهما السلام چنين بيان فرمود:

اوصيکما بتقوي الله و ان لا تبغيا الدنيا و ان بغتکما،و لا تأسفا علي شي‏ء منها زوي عنکما...

شما را بتقوي و ترس از خدا سفارش ميکنم و اينکه دنيا را نطلبيد اگر چه‏دنيا شما را بخواهد و بآنچه از (زخارف دنيا) از دست شما رفته باشد تأسف مخوريد و سخن راست و حق گوئيد و براي پاداش (آخرت) کار کنيد،ستمگر را دشمن باشيد و ستمديده را ياري نمائيد. شما و همه فرزندان و اهل بيتم و هر که را که نامه من باو برسد بتقوي و ترس از خدا و تنظيم امور زندگي و سازش ميان خودتان سفارش ميکنم زيرا از جد شما پيغمبر صلي الله عليه و آله شنيدم که ميفرمود سازش دادن ميان دو تن (از نظر پاداش) بهتر از تمام نماز و روزه (مستحبي) است،از خدا درباره يتيمان بترسيد و براي دهان آنها نوبت قرار مدهيد (که گاهي سير و گاهي گرسنه باشند) و در اثر بي توجهي شما در نزد شما ضايع نگردند،درباره همسايگاه از خدا بترسيد که آنها مورد وصيت پيغمبرتان هستند و آنحضرت درباره آنان همواره سفارش ميکرد تا اينکه ما گمان کرديم براي آنها (از همسايه) ميراث قرار خواهد داد.و بترسيد از خدا درباره قرآن که ديگران با عمل کردن بآن بر شما پيشي نگيرند،درباره نماز از خدا بترسيد که ستون دين شما است و درباره خانه پروردگار (کعبه) از خدا بترسيد و تا زنده هستيد آنرا خالي نگذاريد که اگر آن خالي بماند (از کيفر الهي) مهلت داده نميشويد و بترسيد از خدا درباره جهاد با مال و جا ن و زبانتان در راه خدا،و ملازم همبستگي و بخشش بيکديگر باشيد و از پشت کردن بهم و جدائي از يکديگر دوري گزينيد،امر بمعروف و نهي از منکر را ترک نکنيد (و الا) اشرارتان بر شما حکمراني کنند و آنگاه شما (خدا را براي دفع آنها ميخوانيد) و او دعايتان را پاسخ نگويد. اي فرزندان عبد المطلب مبادا به بهانه اينکه بگوئيد امير المؤمنين کشته شده ا ست در خونهاي مردم فرو رويد و بايد بدانيد که بعوض من کشته نشود مگر کشنده من،بنگريد زمانيکه من از ضربت او مردم شما هم بعوض آن،ضربتي بوي بزنيد و او را مثله نکنيد که من از رسول خدا صلي الله عليه و آله شنيدم که ميفرمود از مثله کردن اجتناب کنيد اگر چه نسبت بسگ آزار کننده باشد. علي عليه السلام پس از ضربت خوردن در سحرگاه شب 19 رمضان تا اواخر شب 21 در خانه بستري بود و در اينمدت علاوه بر خانواده آنحضرت بعضي از اصحابش‏نيز جهت عيادت بحضور وي مشرف ميشدند و در آخرين ساعات زندگي او از کلمات گهر بارش بهره‏مند ميگشتند از جمله پندهاي حکيمانه او اين بود که فرمود:انا بالامس صاحبکم و اليوم عبرة لکم و غدا مفارقکم. (من ديروز مصاحب شما بودم و امروز وضع و حال من مورد عبرت شما است و فردا از شما مفارقت ميکنم) . مقداري شير براي علي عليه السلام حاضر نمودند کمي ميل کرد و فرمود بزنداني خود نيز از اين شير بدهيد و او را اذيت و شکنجه نکنيد اگر من زنده ماندم خود،دانم و او و اگر در گذشتم فقط يک ضربت باو بزنيد زيرا او يک ضربت بيشتر بمن نزده است و رو بفرزندش حسن عليه السلام نمود و فرمود: يا بني انت ولي الامر من بعدي و ولي الدم فان عفوت فلک و ان قتلت فضربة مکان ضربة. (پسر جانم پس از من تو ولي امري و صاحب خون من هستي اگر او را ببخشي خود داني و اگر بقتل رساني در برابر يک ضربتي که بمن زده است يکضربت باو بزن) چون علي عليه السلام در اثر سمي که بوسيله شمشير از راه خون وارد بدن نازنينش شده بود بيحال و قادر بحرکت نبود لذا در اينمدت نمازش را نشسته ميخواند و دائم در ذکر خدا بود،شب 21 رمضان که رحلتش نزديک شد دستور فرمود براي آخرين ديدار اعضاي خانواده او را حاضر نمايند تا در حضور همگي وصيتي ديگر کند. اولاد علي عليه السلام در اطراف وي گرد گشتند و در حاليکه چشمان آنها از گريه سرخ شده بود بوصاياي آنجناب گوش ميدادند،اما وصيت او تنها براي اولاد وي نبود بلکه براي تمام افراد بشر تا انقراض عالم است زيرا حاوي يک سلسله دستورات اخلاقي و فلسفه عملي است و اينک خلاصه آن: ابتداي سخنم شهادت بيگانگي ذات لا يزال خداوند است و بعد برسالت محمد بن عبد الله صلي الله عليه و آله که پسر عم من و بنده و برگزيده خداست،بعثت او از جانب پروردگار است و دستوراتش احکام الهي است،مردم را که در بيابان جهل و ناداني سرگردان بودند بصراط مستقيم و طريق نجات هدايت فرموده‏و بروز رستاخيز از کيفر اعمال ناشايست بيم داده است. اي فرزندان من،شما را به تقوي و پرهيز کاري دعوت ميکنم و بصبر و شکيبائي در برابر حوادث و ناملايمات توصيه مينمايم پاي بند دنيا نباشيد و بر آنچه از دست شما رفته حسرت نخوريد،شما را باتحاد و اتفاق سفارش ميکنم و از نفاق و پراکندگي بر حذر ميدارم،حق و حقيقت را هميشه نصب العين قرار دهيد و در همه حال چه هنگام غضب و اندوه و چه در موقع رضا و شادماني از قانون ثابت عدالت پيروي کنيد. اي فرزندان من،هرگز خدا را فراموش مکنيد و رضاي او را پيوسته در نظر بگيريد با اعمال عدل و داد نسبت بستمديدگان و ايثار و انفاق به يتيمان و درماندگان،او را خشنود سازيد،در اين باره از پيغمبر صلي الله عليه و آله شنيدم که فرمود هر که يتيمان را مانند اطفال خود پرستاري کند بهشت خدا مشتاق لقاي او ميشود و هر کس مال يتيم را بخورد آتش دوزخ در انتظار او ميباشد. در حق اقوام و خويشاوندان صله رحم و نيکي نمائيد و از درويشان و مستمندان دستگيري کرده و بيماران را عيادت کنيد،چون دنيا محل حوادث است بنابر اين خود را گرفتار آمال و آرزو مکنيد و هميشه در فکر مرگ و جهان آخرت باشيد،با همسايه‏هاي خود برفق و ملاطفت رفتار کنيد که از جمله توصيه‏هاي پيغمبر صلي الله عليه و آله نگهداري حق همسايه است.احکام الهي و دستورات شرع را محترم شماريد و آنها را با کمال ميل و رغبت انجام دهيد،نماز و زکوة و امر بمعروف و نهي از منکر را بجا آوريد و رضايت خدا را در برابر اطاعت فرامين او حاصل کنيد. اي فرزندان من،از مصاحبت فرو مايگان و ناکسان دوري کنيد و با مردم صالح و متقي همنشين باشيد،اگر در زندگي امري پيش آيد که پاي دنيا و آخرت شما در ميان باشد از دنيا بگذريد و آخرت را بپذيريد،در سختيها و متاعب روزگار متکي بخدا باشيد و در انجام هر کاري از او استعانت جوئيد،با مردم برأفت و مهرباني و خوشروئي و حسن نيت رفتار کنيد و فضائل نفساني مخصوصا تقوي و خدمت بنوع را شعار خود سازيد،کودکان خود را نوازش کنيد و بزرگان و سالخوردگان را محترم شماريد.اولاد علي عليه السلام خاموش نشسته و در حاليکه غم و اندوه گلوي آنها را فشار ميداد بسخنان دلپذير و جان پرور آنحضرت گوش ميدادند،تا اين قسمت از وصيت علي عليه السلام درس اخلاق و تربيت بود که عمل بدان هر فردي را بحد نهائي کمال ميرساند آنحضرت اين قسمت از وصيت خود را با جمله لا حول و لا قوة الا بالله العلي العظيم بپايان رسانيد و آنگاه از هوش رفت و پس از لحظه‏اي چشمان خدابين خود را نيمه باز کرد و فرمود:اي حسن سخني چند هم با تو دارم،امشب آخرين شب عمر من است چون در گذشتم مرا با دست خود غسل بده و کفن بپوشان و خودت مباشر اعمال کفن و دفن من باش و بر جنازه من نماز بخوان و در تاريکي شب دور از شهر کوفه جنازه مرا در محلي گمنام بخاک سپار تا کسي از آن آگاه نشود. عموم بني‏هاشم مخصوصا خاندان علوي در عين خاموشي گريه ميکردند و قطرات اشگ از چشمان آنها بر گونه‏هايشان فرو ميغلطيد،حسن عليه السلام که از همه نزديکتر نشسته بود از کثرت تأثر و اندوه،امام عليه السلام را متوجه حزن و اندوه خود نمود علي عليه السلام فرمود اي پسرم صابر و شکيبا باش و تو و برادرانت را در اين موقع حساس بصبر و بردباري توصيه ميکنم. سپس فرمود از محمد هم مواظب باشيد او هم برادر شما و هم پسر پدر شما است و من او را دوست دارم. علي عليه السلام مجددا از هوش رفت و پس از لحظه‏اي تکاني خورد و بحسين عليه السلام فرمود پسرم زندگي تو هم ماجرائي خواهد داشت فقط صابر و شکيبا باش که ان الله يحب الصابرين. در اين هنگام علي عليه السلام در سکرات موت بود و پس از لحظاتي چشمان مبارکش بآهستگي فرو خفت و در آخرين نفس فرمود:

اشهد ان لا اله الا الله وحده لا شريک له و اشهد ان محمدا عبده و رسوله.

پس از اداي شهادتين آن لبهاي نيمه باز و نازنين بهم بسته شد و طاير روحش باوج ملکوت اعلا پرواز نمود و بدين ترتيب دوران زندگي مردي که در تمام مدت‏ عمر جز حق و حقيقت هدفي نداشت بپايان رسيد.

 

+تهيه شده توسط اكبرشعباني |

1  ارقام غير ضروري را رها كنيد ، ارقامي از قبيل سن ، وزن و قد اجازه دهيد اطبا، نگران اين عددها باشند . براي همين نگراني شما حق ويزيت مي پردازيد .

2    دوستان شاد و سرزنده را حفظ كنيد زيرا :    افسرده دل افسرده كند انجمني را

  آموختن را هرگز رها نكنيد . در مورد كامپيوتر ، صنايع ، باغباني و هر چيز ديگر بيشتر بياموزيد .

4    هرگز اجازه تنبلي و سكون به مغز خود ندهيد ( يك ذهن بيكار كارگاه شيطان است ) و نام شيطان  آلزايمر است .

5   از چيزهاي ساده لذت ببريد .

 غالبا بخنديد . بلند و طولاني تا جاييكه نفس تان اجازه مي دهد

7   گريه البته حادث مي شود . شكيبايي كنيد ، اندوه بورزيد و سپس به حركت خود ادامه دهيد  .تنها شخصي كه در طول عمر با ماست خود ما هستيم ، پس تا وقتي زنده هستيد زندگي كنيد.

8   محيط خود را از چيزهايي كه دوست مي داريد سرشار كنيد . گياهان ، موسيقي و يا سرگرمي هاي ديگر خانه شما پناه شماست

9  مراقب سلامتي خود باشيد . اگر خوبست آن را حفظ كنيد . اگر بي ثبات است آنرا بهبود بخشيد و اگر خارج از كنترل شماست از كمكهاي حرفه اي برخوردار شويد.

10  راهي سفر گناه آلود نشويد . به دورها برويد ، برويد به شهري كه نزديك شماست يا حتي به يك كشور خارجي سفر كنيد اما به جرم و گناه خود را نيالاييد .

11  به كسانيكه دوست داريد بگوييد كه دوستشان داريد  : در هر زمان و در هر مكان

                           

+تهيه شده توسط اكبرشعباني |

بدان اي پسر تا كسي لطيف طبع نبود ، عاشق نشود. از آنكه عشق از لطافت طبع خيزد وهر چه از لطافت طبع خيزد،لطيف بود و او چون لطيف است، در طبع لطيف آويزد.نبيني كه جوانان بيشتر عاشق شوند از پيران، از آنكه طبع جوانان لطيف تر باشد از طبع پيران و نيز، هيچ غليظ طبع گران جان، هرگز عاشق نشود، كه اين علتي است كه خفيف روحان را بيشتر افتد. اما جهد كن كه عاشق نشوي و از عاشقي پرهيز كن ، كه كار عاشقي ، كار با بلاست، خاصه در هنگام مفلسي ، كه هر عاشقي كه مفلس باشد، به مراد نرسد، خاصه كه پير بود. پس اگر وقتي اتفاق افتد كه تو را با كسي وقت خوش گردد، اسير دل مباش و پيوسته دل را عشق باختن مياموز و دايم متابع شهوت مباش كه اين كار خردمندان نيست...
اما اگر كسي را دوست داري كه تو از ديدار و خدمت او راضي باشي ، روادار، چنانكه شيخ ابوسعيد ابوالخير گفته است كه ، آدمي از چهار چيز ناگزير است: اول ناني ، دويم خلقاني، سيوم ويراني، چهارم جاناني ، هر كس را بحد و مقدار او از روي حلال ... اگر بجواني عشق بازي كني ، عذري باشد و مردم نيز معذور دارند و گويند جوان است، جهد كن تا به پيري عاشق نشوي كه پيران را هيچ عذري نيست...
هر آدمئي كه حي ناطق باشد
بايد كه چو عذرا و چو وامق باشد
هر كو نه چنين بود منافق باشد
آدم نبود هر كه نه عاشق باشد

+تهيه شده توسط اكبرشعباني |

شما مي توانيد هر روز يك صفت را براي اعتماد به نفس در خود پرورش دهيد

  هفته اول

روز اول : باور كنيد كه موجودي بي نظير در عالم هستيد .

روز دوم : ديگران را همينطوري كه هستند بپذيريد .

روز سوم : به هنر و استعداد ديگران حسادت نورزيد .

روز چهارم : هيچگاه خشمگين نشويد و همواره خونسردي خود را حفظ كنيد .

روز پنجم : به ديگران احترام بگذاريد .

روز ششم : با انسانهاي ژرف انديش معاشرت كنيد و از انسانهاي عيب جو و بدبين دوري كنيد .

روز هفتم : ديگران را دوست بداريد .

 هفته دوم

روز اول : دست ديگران را براي ياري و كمك بفشاريد .

روز دوم : ديگران را ببخشيد .

روز سوم : انتظارات خود را از ديگران كاهش دهيد .

روز چهارم : ديگران را مورد انتقاد و سرزنش قرار ندهيد .

روز پنجم : خود را سرزنش نكنيد .

روز ششم : انتظارات منفي و غيرمنطقي را از ذهن خود بيرون كنيد .

روز هفتم : خود را جدي بگيريد .

 هفته سوم

روز اول : ديگران را بخشي از وجود خود ببينيد .

روز دوم : خطاها و لغزشهاي خود را جدي نگيريد .

روز سوم : تصور ذهني خود را از ديگران اصلاح كنيد .

روز چهارم : ارزشهاي نيك را در خود تقويت كنيد .

روز پنجم : احساس رضايتمندي و خشنودي از خود را افزايش دهيد .

روز ششم : از تكنيك هاي تنفس عميق و تغذيه سالم استفاده كنيد .

روز هفتم : تبسم و خوش خلقي را تمرين كنيم .

 هفته چهارم

روز اول : مسوليت كارهاي خود را بپذيريد .

روز دوم : سعي كنيد خطاها و لغزشهاي خود را كاهش دهيد .

روز سوم : مشكلات را آسان بگيريد و از ديگران براي رفع آنها ياري بخواهيد .

روز چهارم : به مسائل اطراف خود با نگرش مثبت برخورد كنيد .

روز پنجم : در صدد توجيه خود نباشيد .

روز ششم : براي شاديهاي خود پيش فرض و شرايط مشخص نكنيد .

روز هفتم : به واقعيات درون خود تمركز دهيد .

 

+تهيه شده توسط اكبرشعباني |

بدنبال کمک گرفتن از بقيه نباش کمک را در درون خودت جستجو کن تا پيدايش کنی . هميشه برای پيداکردن جواب به سرچشمه برو و به غير از دست اول و عاليترين به چيزی راضی نشو.از ته شروع کن و به سمت بالا حرکت کن در اينصورت تماما تميز و پاکيزه ميشوی و ميتوانی با زيربنايی بقدری محکم شروع کنی که هيچ چيز يا کسی نتواند آنرا بلرزاند و يا از بين ببرد .وقتی که زير بنايی محکم داشته باشی ميتوانی با خيال راحت به ساختن ادامه بدهی.توجه داشته باش که زير بنايت در خدا و در راههای وجدان ريشه داشته باشند و نه در راههای اين دنيا که امروز هستند و فردا ناپديد خواهند شد . زنده باش و زندگی کن و تمام وجودت را در خدا نگه دار . بگذار که آرامش و عشق خدا پرت کنند و در برت گيرند با عشق و قدردانی عميق و کاملا ارام اراده خدا انجام بده و راه خدا دنبال کن .......آمين....

+تهيه شده توسط اكبرشعباني |

1- خود فراموشى . 
و لا تكونوا كالذين نسوا الله فانسيهم اءنفسهم ....؛ و چون كسانى مى باشيد كه خدا را فراموش كردند و او نيز آنان را دچار خود فراموشى كرد.بيمارى خود فراموشى يكى از بيمارى ها و آفت هاى خطرناك روحى است .كسى كه به اين بيمارى روحى مبتلا گردد، حقيقت انسانى خويش را از ياد مى برد و فراموش مى كند كه در زنجيره جهان هستى ذره اى ناچيز است كه براى تداوم حيات هر لحظه نيازمند فيض و عطاى الهى است .چنين كسى خود را مستقل و بى نياز از غير خود مى پندارد و در دام غرور و خود بزرگ بينى گرفتار مى آيد و تصور مى كند كه ديگران بايد در خدمت او باشند. ريشه اين بدبختى و گرفتارى اين است كه او خدا را فراموش كرده و در نتيجه از حقيقت انسانى بى بهره مانده است . همان حقيقتى كه در زبان قرآن ، قلب ناميده شده است و ظرف ادراك حقايق الهى و صفات عالى انسانى مى باشد.
2-  زندگى مشقت بار و نابينايى در آخرت .
 
و من اءعرض عن ذكرى فان له معيشة ضنكار و نحشره يوم القيامة اءعمى ؛
و هر كس از ياد من روى بر گرداند ، در حقيقت ، زندگى تنگ سخت خواهد داشت و روز رستاخيز او را نابينا محشور مى كنيم .كسى كه از ياد خداوند اعراض كند هدف آفرينش و حيات پس از مرگ را نيز فراموش مى كند و همه چيز را خلاصه در دنيا مى بيند لذا هيچ گاه از دنيا سير نمى شود. از اين رو حتى اگر در دنيا دارا و توانمند بوده از ثروت و امكانات مادى فراوان برخوردار باشد، هم چنان عطش دنيا خواهى در وجودش ‍ زبانه مى كشد و هيچ گاه ارضا و سيراب نمى شود.مشكل اصلى اين گونه افراد اين است كه روح آنها تشنه است و تشنگى روح را نمى توان با ماديات از بين برد. اين تشنگى تنها با خنكاى ياد و ذكر خداوند از بين مى رود.
هم چنين كسانى كه نشانه هاى بى شمار قدرت و حكمت الهى را نا ديده مى گيرند و غرق در ماديات هستند و از ياد خداوند و سرچشمه حيات مادى و معنوى غافلند، در حقيقت از بصيرت و بينايى محرومند. همين انتخاب آنها در اين دنيا، تاءثير نهايى خود را در آخرت مى گذرد و باعث مى گردد كه نابينا محشور شوند و نتوانند نشانه هاى لطف و كرم الهى را نظاره كنند. در آن روز آنها آثار رحمت و لطف الهى را كه سخت به آن نيازمندند، نمى بينند؛ آثار لطف و رحمتى كه شامل مؤ منان مى گردد و به آنها آرامشمى بخشد
.
در ادامه آيه مى فرمايد، اين بنده اى كه خداوند او را كور محشور مى كند مى گويد: خدايا من كه بينا بودم چرا مرا كور محشور كردى ؟ خداوند در پاسخ مى فرمايد: كذلك اءنتك ءاياتنا فنسيتها و كذلك اليوم تنسى ؛  همان طور كه نشانه هاى ما براى تو آمد و آن را به فراموشى امروز همان گونه فراموشى مى شوى
.
آرى ، وقتى انسان از ياد خداوند اعراض و در برابر آيات الهى بى اعتنايى كند و حتى هنگامى كه ديگران آيات الهى را براى او مى خوانند توجهى نكند و چشم دل خود را به روى حقايق و معارف ببندد، در قيامت كور دل محشور مى شود. هم چنان كه او در دنيا خداوند و آيات الهى را فراموشكرد، خداوند نيز در قيامت او را به فراموشى مى سپرد. البته اين بدان معنا نيست كه واقعا فراموش مى شود و از ذكر الهى خارج مى گردد. بلكه مقصود اين است كه آثار رحمت و انعام الهى محروم مى ماند و خداوند او را گرفتار كيفر و عذاب مى كند
.
3- سلطه شيطان
 
و من يعش عن ذكر الرحمن نقيض له شيطانا فهو له قرين ؛  و هر كسى از ياد خداى رحمان دل بگرداند، بر او شيطانى مى گماريم تا براى وى دمسازى باشد. كسى كه از ذكر خدا غافل گشت ، آماده پذيرش تسلط شيطان و وسوسه هاى شيطانى مى شود؛ زيرا هر چه انسان از ياد خدا فاصله بگيرد، به ماديات و لذت هاى دنيوى نزديك تر و به ظواهر مادى و تعلقات دنيوى دلباخته تر مى گردد. وقتى هدف هاى مادى و تعلقات دنيوى براى كسى اصل قرار گرفت ، او در پرتو وسوسه هاى شيطانى ، براى رسيدن به هدف هاى ناپاك خود از هيچ كارى روى گردان نيست و از هر فكر و انديشه شيطانى استقبال مى كند. با توجه به اين حقيقت ، امام امام صادق عليه السلام كى فرمايند: لا يتمكن الشيطان بالوسوسة من العبد الا و قد اءعرض عن ذكر الله ؛ شيطان با وسوسه بر بنده تسلط مى يابد. مگر آن كه او از ذكر خداوند اعراض كرده باشد.
مقام اهل ذكر در كلام اميرالمؤ منين عليه السلام
 
قاله عند تلاوته :
يسبح له فيها بالغدو و الاصال رجال لا تلهيهم تجارة و لابيع عن ذكر الله ، ان الله سبحانه و تعالى جعل الذكر جلاء للقلوب تسمع به بعد الوقرة و تبصر به بعد العشوة و تنقاد به بعد المعاندة و ما برح لله - غزت الاوه - فى البرهة بعد البرهة و فى اءزمان الفتراب عباد ناجاهم فى فكرهم و كلمهم فى ذات عقولهم فاستصبحوا بنور يقظة فى الابصار و الاسماع و الافئدة يذكرون باءيام الله و يخوفون مقامه بمنزلة الادلة فى الفلوات ، من اءخذ القصد حمدوا اليه طريقه و بشروه بالنجاة ، و من اءخذ يمينا و شمالا ذموا اليه الطريق و حذروه من الهلكة و كانوا كذلك مصابيح تك الظلمات و اءدلة تلك الشبهات .و ان للذكر لاهلا اءخذوه من الدنيا بدلا، فلم تشغلهم تجارة و لابيح عنه ، يقطعون به اءيام الحياة ، و يهتفون بالزواجر عن محارم الله فى اءسماع الغافلين ، و ياءمرون بالقسط و ياءمرون به ، و ينهون عن المنكر و يتناهون عنه ، فكانما قطعوا الدنيا الى الاخرة و هم فيها فشاهدوا ما وراء ذلك فكانما اطلعوا غيوب اءهل البرزخ فى طول الاقامة فيه ، و حققت القيامة عليهم عداتها فكشفوا غطاء ذلك لاهل الذينا حتى كانهم يرون ما لايرى الناس و يسمعون ما لا يسمعون ، فلو مثلثهم لعقلك فى مقاومهم المحمودة و مجالسهم المشهودة و قد نشروا دواوين اءعمالهم و فرغوا لمحاسبة اءنفسهم على كل صغيرة و كبيرة اءمروا بها فقصروا عنها اءو نهوا عنها ففرطوا فيها و حملوا ثقل اءوزارهم ظهور هم فضعفوا عن الاستقلال بها فنشجوا نشيجا، يعجون الى ربهم من مقام ندم و اعتراف لراءيت اءعلام هدى و مصابيح دجى ، قد حقت بهم الملائكة و تنزلت عليهم السكينة و فتحت لهم اءبواب السماء و اءعدت لهم مقاعد الكرامات فى مقعد اطلع الله عليهم فيه ، فرضى سعيهم و حمد مقامهم يتنسمون بدعائة روح التجاور. رهائن فاقة الى فضله و اسارى ذلة لعظمته ، جرح طول الاسى قلوبهم ، و طول البكاء عيونهم ، لكل باب رغبة الى الله منهم يد قارعة ، يساءلون من لاتضيق لديه المنادح و لا يخيب عليه الراغبون ، فحاسب نفسك لنفسك فان غيرها من الانفس لها حسيب غيرك
.
نهج البلاغه ، ترجمه محمد دشتى ، خطبه 222

امير مؤ منان عليه السلام به هنگام تلاوت آيه 37 سوره نور - كه ترجمه آن چنين است : و صبح و شام در آن خانه ها تسبيح مى گويند، مردانى كه تجارت و معامله اى آنها را از ياد خدا غافل نمى كند. فرمود:همانا خداى سبحان و بزرگ ياد خود را روشنى بخش دل ها قرار داد تا بدان پس از ناشنوايى بشنوند و پس از كم نورى بنگرند، و پس از دشمنى و عناد رام گردند. همواره خدا را كه - نعمت هاى او بى شمار است - در روزگارى پس از روزگارى و در دوران جدايى از رسالت (تا آمدن پيامبرى پس از پيامبر ديگر) بندگانى است كه از راه انديشه با آنان در راز است و در درون عقلشان با آنان سخن گفته است .آنان چراغ هدايت را با نور بيدارى در گوش ها و ديده ها و دل ها بر افروختند، ايام خدا را به ياد مردان مى آورند و آنان را از بزرگى و جلال او مى ترسانند؛ چون رهمنايان در بيابان ها، آن كه راه ميانه را پيش گرفت ، ستودند و به نجات مژده دادند، و آن كه راه انحرافى راست يا چپ را پيش گرفت ، روش ‍ وى را زشت شمردند و از تباهى بر حذرش داشتند. اين چنين چراغ ظلمت ها و راهنماى پرتگاه ها بودند. همانا ياد خدا را اهلى است كه آن ياد را جايگزين دنيا كردند به گونه اى كه هيچ تجارت يا خريد و فروشى آنها را از ياد خدا باز مى دارد، با ياد خدا روزگار مى گذرانند و غافلان را با هشدارهاى خود از كيفرهاى الهى مى ترسانند . به عدالت فرمان مى دهند و خود بدان پاى بندند. از بدى ها نهى مى كنند و خود از آنها پرهيز دارند. با اين كه در دنيا زندگى مى كنند، گويا آن را رها كرده و به آخرت پيوسته اند، آنان سراى ديگر را مشاهده كرده اند آن چنان كه گويا از مسايل پنهان برزخيان و مدت طولانى اقامتشان آگاهى دارند، و گويا قيامت وعده هاى خود را براى آنان تحقق بخشيده است . پس ‍ آنان براى مردم دنيا از آن پرده برداشتند. گويى مى بينند آن را كه مردم نمى بينند و مى شنوند آن را كه مردم نمى شنوند. اگر اهل ذكر را در انديشه ات مجسم كنى و مقامات ستوده آنان و جايگاه آشكارشان را بنگرى در حالى كه نامه هاى اعمال خود را گشوده و براى حساب رسى آماده اند، و در انديشه اند كه در كدام يك از اعمال كوچك و بزرگى كه به آن فرمان داده شده كوتاهى كرده اند، يا چه اعمالى را كه از آن نهى شده بودند مرتكب گرديده اند، و بار سنگين گناهان خويش را بر دوش ‍ نهاد و در برداشتن آن ناتوان شده اند، پس گريه راه گلويشان را گرفته است و آنها با ناله نجوا و زمزمه كنند و در مقام پشيمانى و اعتراف به پيشگاه خداوند فرياد برآورند؛ هر آينه نشانه هاى هدايت و چراغ هاى روشن گر تاريكى ها را بنگرى كه فرشتگان آنان را در بر گرفته اند و آرامش بر آنان مى بارد و درهاى آسمان را رويشان گشوده و مقام ارزش مندى براى آنان آماده شده است ؛ جايگاهى كه خداوند در آن با نظر رحمت به ايشان نگريسته ، و از تلاش شان خشنود است و منزلت ايشان را ستوده است ، و آنان با مناجات به درگاه خدا، نسيم عفو و بخشش را استشمام مى كنند.آنان در گروه نيازمندى به فضل خدا و اسير بزرگى اويند. غم و اندوه طولانى دل هايشان را مجروح و گريه هاى پياپى چشم هايشان را آزرده است . آنان براى هر درى از درهاى اميدوارى به خدا، دستى كوبنده دارند كه آن را مى كوبد. از كسى درخواست مى كنند كه بخشش او را كاستى و درخواست كنندگان او را نوميدى نيست ، پس اكنون براى خودت ، حساب خويش را بررسى كن ؛ چرا كه كسان ديگر حساب رسى غير از تو دارند.

+تهيه شده توسط اكبرشعباني |
بسم الله الرحمن الرحيم
الحمدلله رب العالمين ، و صلى الله على خير خلقه محمد و آله الطاهرين
و بعد، بر طالبان نجات و سعادت ابدى مخفى نماناد كه اهل نجات دو طايف مى باشند: يك طايفه اهل يمين و طايفه ديگر مقربين اند.و اگر طالب سعادت عمل به وظيفه اصحاب يمين ، كه عبارت از ترك معصيت باشد نمود، از آنها خواهد شد و مقربين علاوه بر آنها وظيفه ديگر دارند، كه غرض بيان آنها نيست .اولا بايد فهميد كه اگر شخص انسانى فهميد حقارت و پستى خود را، هم بعد از آن فهميد عظمت و قدرت خضرت ملك الملوك را، البته خواهد فهميد كه جرات قدم برداشتن و اقدام به معصيت نمودن در حضور چنين سلطان عظيم الشانى در نهايت قبح و شناعت و بدبختى مى باشد. چرا غافل است از قدرت قادرى كه اگر اراده نمايد فناى همه موجودات را، به محض اراده آن سلطان عظيم الشان ، همگى به باد فنا رفته ، ملحق به معدومات خواهد شد. اينكه مى بينى معصيت در نظرت سهل شده به جهت امورى چند است ، كه بعض آنها را ذكر مى كنم :
اولا: فكر خود را تماما متوجه به دنياى دنى كرده ، از اين جهت بالمره از نفع و ضر اخروى غافل شده اى
نمى دانى چه بسيار بسيار، منافع و سعادت ابديه از تو فوت شده و چه قدر ضررهاى بزرگ بسيار، به خود زده اى .و ثانيا: عجز و حاجت وفقر خودت را ملتفت نيستى ، كه ذره ذره بدنت بخ خفظ كاركنان او، كه ملائكه باشند برپاست .و ثالثا: نمى دانى كه در هر آنى از آنات ، و در هر جز از اجزا بدنت نعم غير متناهيه مرحمت از او شده و مى شود، كه به بيان و بنان ممكن نيست حصر آنها با اين حال چگونه نعمت او را در معصيت او صرف مى كنى !؟و رابعا: چگونه غافلى از عقوبات سخت او؟ مگر نمى دانى كه ما بين مرگ و قيامت هزار غصه هست ، و آسانترين آنها تلخى جان كندن است چرا از شدائد قيامت غافلى ؟ امان از روزى كه از دهشت و وحشت او مقربين در خوف و اضطراب مى باشند چرا نباشند؟ از روزى كه زمينش و هوايش ‍ آتش ، و جهنم به اطراف خلايق محيط، و ملائك غلاظ و شداد در بگير و ببند. نيكان در وحشت و اضطراب ، و بدان در شكنجه و عذاب . آفتاب در بالاى سر، و زمين گرمتر از كوره آهنگر. خطر حساب از يك طرف ، و دهشت صراط از يك طرف . و حال هنوز كار به جهنم نرسيده . از آتش و سلاسل و اغلال او بگويم ، يا از مار و عقربهايش ‍ بيان نمايم . خلاصه ، اينها همه مختصر نويسى است اين فقراتى كه گفته شد از هزار يك بيان نشد. تمام سفارشهاى اين بينوا به تو، اهتمام در ترك معصيت است . اگر اين خدمت را انجام دادى آخر الامر تو را به جاهاى بلند خواهد رسانيد. البته البته در اجتناب از معصيت كوتاهى مكن ، و اگر خداى نخواسته معصيت كردى ، زود توبه نما، و دو ركعت نماز به جا آور، و بعد از نماز هفتاد مرتبه استغفار كن ، و سر به سجده بگذار، و در سجده از حضرت پروردگار عفو بخواه . اميدوارم عفو بفرمايد. معاصى كبيره در بعض رساله عمليه ثبت شده ، ياد بگير و ترك نما. و زنهار پيرامون غيبت و دروغ و اذيت .اقلا يك ساعت به صبح مانده بيدار شود، سجده به جا بياورد. آنچه در منهاج النجاه مرحوم ملا محسن فيض - رضوان الله جل جلاله عليه - مذكور است كافى و شافى است از براى عمل شب و روز تو. به همان نحو عمل نما، و سعى كن كه عمل و ذكرت به محض زبان نباشد، و با حضور قلب باشد، كه عمل بى حضور اصلاح قلب نمى كند، اگر چه ثواب كمى دارد. البته ، البته ! از غذاى حرام فرار كن . مخور مگر حلال غذا را كم بخور، و زياد مخور، يعنى زياده بر حاجت بينه مخور. نه چندان بخور كه تو را سنگين بكند، و از عمل باز دارد، و نه چندان كم بخور كه ضعف بياوردد، و به سبب ضعف از عبادت مانع شود، و هر قدر بتوانى روزه بگير، به شرطى كه شب ، جاى روز را پر نكنى . الحاصل غذا به قدر حاجت بدن ممدوح و زياده و كم ، هر دو مذموم . شروع كن به نماز با قلب پاك از حقد و حسد و غل و غش مسلمانان و لباس و فرش و مكان نمازت بايد مباح باشد، اگر چه مكان غير محل جبهه نجس بودنش به نجاست غير متعديه نماز را باطل نمى كند ولى نبودنش بهتر است . وبايست به نماز، ايستادن بنده در حضور مولاى جليل ، با گردن كج ، و قلب خاضع و خاشع . و بعد از فريضه صبح هفتاد مرتبه استغفار و صد مرتبه كلمه طيبه توحيد، و دعاى صباح مشهور بخوان ، و تسبيح سيده نسا را بعد از فريضه ترك مكن ، و هر روز هر قدر بتوانى ، لااقل يك جز قرآن ، با احترام و وضو و خشوع و خضوع بخوان ، و در بين خواندن حرف مزن ، مگر در مقام ضرورت و در وقت خواب شهادت را بخوان ، و آيه الكرسى ، و يك مرتبه فاتحه ، و چهار سوره توحيد و پانزده مرتبه سوره قدر، و آيه شهد الله ....بخوان و استغفار هم مناسب است و اگر بعضى از اوقات بتوانى سوره مباركه توحيد را صد مرتبه بخوانى ، بسيار خوب است و از ياد مرگ غافل مشو و دست بر گونه راست گذاشته به طرف راست با ياد خدا بخواب . و از وصيت كردن غافل مشو و ذكر مبارك : لااله انت سبحانك انى كنت من الظالمين را هر قدر بخوانى ، و هر وقت بسيار بگو، اولا در شب و شب جمعه در هر يك صد مرتبه سوره مباركه قدر را بخوان ، و دعاى كميل را در هر شب جمعه ترك مكن ، و مناجات خمسه عشر را، حالت با هر كدام از آنها مناسب باشد، لاسيما مناجات مساكين و تابين مفتقرين و مريدين و متوسلين و معتصمين را بسيار بخوان و دعاهاى صحيفه كامله ، هر كدام در مقام مناسب ، بسيار خوب است . و در وقت عصر هفتاد بار استغفار و يك سبحان الله العظيم ، سبحان الله و بحمده بخوان ، و استغفارات خاصه را هم بخوان ، و سجده طويل را فراموش مكن ، و قنوت طول دادن بسيار خوب است ، و همه اينها با ترك معاصى بسيار خوب است التماس دعا دارم
+تهيه شده توسط اكبرشعباني |

 قدر ، شب مقدرات

بِسْمِ اللهِ الرَّحْمنِ الرَّحِيمِ - إِنَّا أَنزَلْنَاهُ فِي لَيْلَةِالْقَدْرِ(۱) وَمَا أَدْرَاكَ مَا لَيْلَةُ الْقَدْرِ (۲) لَيْلَةُ الْقَدْرِخَيْرٌ مِّنْ أَلْفِ شَهْر ٍ(۳)  تَنَزَّلُ الْمَلَائِكَةُ وَالرُّوحُ فِيهَابِإِذْنِ رَبِّهِم مِّن كُلِّ أَمْرٍ (۴)  سَلَامٌ هِيَ حَتَّى مَطْلَعِ الْفَجْرِ (۵)

ما اين قرآن عظيم الشان را كه رحمت واسع و حكمت جامع است در شب قدر نازل كرديم و چه تو را به عظمت اين شب قدر آگاه تواند كرد , شب قدر به مقام و مرتبه از هزار ماه بهتر و بالاتر است در اين شب فرشتگان و روح جبرئيل به اذن خدا بر مقام ولايت نبى و امام عصر(عج) از هر فرمان و دستور الهى و سرنوشت مقدرات خلق را  نازل مى گردانند , اين شب , رحمت و سلامت و تهنيت است تا صبحگاه شود – قرآن مجيد سوره قدر

از دیگر اثرات مهم شب قدر می‌توان به عدم صدور عذاب در این شب و در امان بودن بندگان از عقوبتهای الهی ، اشاره کرد. چرا که خداوند صراحتاً سرتاسر این شب، از لحظه آغاز تا سپیده دم آن را سرشار از "سلامت" می‌خواند.

دانستنيهاي شب قدر

آيا ميداني در طول سال بهترين لحظه و ساعات شب قدر است و عيدي بزرگتر از آن وجود ندارد شبي كه از هزار ماه بهتر مي باشد.

شب قدر از هزار ماه جهاد بهتر، واز سلطنت هزار ماه بهتر، و عبادت آن بهتر از عبادت هزار ماه ميباشد.در شب قدر روزي بندگان ، اجلهاي آنان وساير امور مردم از خوب و بد در آن مقدر ميگردد.در شب قدر قرآن بر پيامبر و مسلمين از سوي خدا به توسط حضرت جبرايل نازل شده.دراين شب دعاي كسي رد نمي شود و هر دعايي كني حتما يقين بدان مستجاب است ، مگر دعاي عاق والدين ، قطع كننده رحم نزديك ، كسي كه شراب بنوشد و كسي كه دشمني مؤمني دردلش باشد. پيامبر اكرم ص ميفرمايند: حضرت موسي ع در گفتگو با خدا عرض كرد : خداي من !  مى‏خواهم به تو نزديك شوم ، فرمود : نزديكي من از آن كسي است كه شب قدر بيدار شود . عرض كرد: خداي من رحمت تو رامي خواهم ، فرمود : رحمت من از آن كسي است كه درشب قدر به نيازمندان و زيردستان رحم كند ، عرض كرد: خداي من ! جواز عبور از صراط راخواهانم ، فرمود : آن براي كسي است كه درشب قدر صدقه اي بدهد ، عرض كرد: خداي من ! از درختان بهشت و از ميوه‏هايش مى‏خواهم ، فرمود: اين مال كسي است كه در شب قدر سبحان الله ( پاك و منزه است خدا) بگويد، گفت: خداوندا ! رهايى از جهنم را مى‏خواهم، فرمود: آن، از آن كسى است كه در شب قدر استغفار و توبه كند. عرض كرد: خداي من ! رضايت تو را مي خواهم ، فرمود: رضايت من از آن كسي است كه دو ركعت نماز در شب قدر بخواند. فرشتگان در شب قدر فرود آمده و در زمين پخش مي شوند ، بر مجالس مؤمنين گذشته ، بر آنان سلام مي كنند و براي دعاهاي آنها ‹‹‌ آمين ›› مي گويند ، تا آنگاه كه سپيده دم طلوع كند. از پيامبر اكرم ص روايت شده است كه فرمودند: درهاي آسمانها در شب قدر باز مي شود. بنابراين بنده اي در‌آن نماز نمي خواند، مگر اين كه خداوند متعال در مقابل هر سجده اي درختي در بهشت براي او مي نويسد كه اگر سواره ، صد سال در سايه آن حركت كند به انتهاي سايه اش نمي رسد ، و در مقابل هر ركعت خانه اي از در و ياقوت و زبرجد و مرواريد، و در مقابل هر آيه اي تاجي از تاجهاي بهشت ، و در مقابل هر ((‌ سبحان الله )) گفتن پرنده اي از پرندگان بهشت ، و در مقابل هر نشستن درجه اي از درجات بهشت ، و در مقابل هر تشهدي بالا خانه اي از بالا خانه هاي بهشت ، و در مقابل هر سلام دادن ، لباسي از لباسهاي بهشت براي او مي نويسد. و آنگاه كه سپيده صبح بدمد، خداوند از همسران مانوس كه دست هيچ كس به آنان نرسيده و بهترين و زيباترين مخلوقات هستند،‌و كنيزان خوش اخلاق و خدمتكاراني جاويدان ، و بهترين پرندگان و بوهاي خوش ، و نعمتهاي خوب و تحفه ها و هدايا و خلعتها و كرامتها، و آنچه نفس ميل دارد و ديدگان از آن لذت ميبرد به او عنايت مي فرمايد، و شما در آن جاويد هستيد. در شب قدر آخرين مراحل مشيت الهي صورت گرفته و پس از آن تغيير و تبديلي انجام نمي شود. درشب قدر تقدیر یک ساله ما رقم ميخورد. و مقدرات در آن ، تغيير نمي كند. اين شب را از آن رو (قدر) گفته اند كه زمين به واسطه كثرت فرود فرشتگان در آن شب , تنگ ميشود. زمين در اين شب, سرشار از فرشتگانى است كه تا سپيده دم , هم صدا با زمينيان به احياى آن شب مى پردازند و به وظايف خويش مى رسند. خداوند اعلي در قرآن كريم سوره مباركه قدر فرموده است: قرآن در شب قدر نازل شده و فرشتگان در آن شب فرود مي آيند. سپس افزوده است: شب سلامت است. و فرموده است: عمل صالح در اين شب ، برابر با عمل صالح در طول هزار ماه است. فردى به امام باقر(ع) عرض كرد: مراد و مقصود از اينكه شب قدر بهتر از هزار ماه است چيست؟ حضرت فرمودند: كار شايسته از قبيل نماز و زكات، صدقات و انفاقات و، انواع خوبى ها در آن شب برتر از هر كار شايسته اى است كه در مدت هزار ماه كه شب قدر در آن نيست، انجام شود. در اين شب همه چيز اندازه گيرى مى شود. از جمله مقدرات اين شب ، سرنوشت افراد جامعه حوادث و پيش آمدها مانند جنگ زلزله پيروزى شكست سعادت و شقاوت و ... است. در اين شب سرنوشت افراد و جوامع و هر آنچه با سرنوشت انسان ها ارتباط   دارد , بر اساس حكمت و مصلحت و عملكرد يكسال گذشته فرد رقم مى خورد. از حضرت امام رضا(ع) روايت شده است كه : اين شب را ليلة القدر ناميده اند چون آنچه مربوط به سال است از قبيل خوبى بدى زيان سود روزى معيشت و مرگ و ولادت در آن شب اندازه گيرى مى شود امام صادق ع فرمودند: در شب قدر حاجيان مشخص شده و پيشامدها و مرگ ها و روزيها و آنچه مربوط به آن سال است تا سال آينده (شب قدر ديگر) رقم ميخورد; پس آن را در شب بيست و يكم و بيست سوم ماه جستجو كن. خداوند این شب را از (حدود) سی هزار شب که شب قدری در آنها وجود ندارد، برتر دانسته است. امام جواد ع ميفرمايند : خداوند متعال، شب قدر را، در ابتداي آفرينش دنيا آفريد. همچنين در آن شب، نخستين پيامبر و نخستين وصي را آفريد. در قضاي الهي چنان گذشت كه در هر سال شبي باشد، كه در آن شب، تفصيل امور و مقدرات يك ساله فرود آيددر آیات قرآن کریم ، خداوند به بیان خصوصیات این شب می‌پردازد. دارا بودن چنین خصوصیاتی موجب می‌شود که این شب اثرات خاص و منحصر به فردی را در میان تمامی شبهای سال داشته باشد. به عنوان نمونه این شب شبی «مبارک» خوانده شده است. مبارک به معنای پرخیر و برکت است و به کار بردن این تعبیر در خصوص شب قدر به این مفهوم است که این شب بلند مرتبه، گنجایش و ظرفیت خیر کثیری را دارد. نزول قرآن در این شب صورت گرفته است. همچنین به سبب خیر و برکت فراوان در این شب رحمت و مغفرت خداوند به سوی بندگان نازل می‌شود. از ابن عباس از رسول خدا(ص)روايت شده كه فرمودند : وقتى شب قدر مى‏شود ملائكه‏اى كه ساكن در سدرة المنتهى هستند و جبرئيل يكى از ايشان است نازل مى‏شوند، در حالى كه جبرئيل به اتفاق ساير سكان نامبرده پرچم‏هايى را به همراه دارند، يك پرچم بالاى قبر من، و يكى بر بالاى بيت المقدس، و پرچمى در مسجد الحرام و پرچمى بر طور سينا نصب مى‏كنند، و هيچ مؤمن و مؤمنه‏اى در بين اين نقاط نمى‏ماند مگر آنكه جبرئيل به او سلام مى‏كند، تنها كساني كه سلام به آنها نميشود كه دائم الخمر و يا معتاد به خوردن گوشت‏خوك و يا زعفران ماليدن به بدن خود باشد. امام صادق ع فرمودند : وقتى شب قدر مى‏شود امام در هنگام ولادت مستوجب روح بيشترى مى‏گردد. روح ( انسان) از جبرئيل بزرگتر است، و جبرئيل از سنخ ملائكه است، و روح از آن سنخ نيست، مگر نمى‏بينى خداى تعالى فرموده: { تنزل الملئكة و الروح} پس معلوم مى‏شود روح غير از ملائكه است. (روح انسان از وجود خود خدا به جسم انسان دميده شده و خدا پرستي به اين دليل در ذات همه وجود دارد و بخاطر اين است كه ميگويند همه آدمها خوبند مگر اينكه گناهي كنند) پس امشب روح ما مهمان ويژه خداست. این شب شب نزول قرآن، شب فرود آمدن ملائکه و روح نیز نام گرفته است. در این شب، مقدرات یک سال انسان‌ها و روزی‌ها، عمرها و امور دیگر مشخص می‌شود. ملائکه در این شب بر زمین فرود می‌آیند، نزد امام زمان علیه السلام می‌روند و آنچه را برای بندگان مقدر شده بر ایشان عرضه می‌دارند.شب‌زنده‌داری و تلاوت قرآن و مناجات و عبادت در این شب، بسیار توصیه و تأکید شده است. روايتى نيز از امام باقر(ع) وارد شده، در پاسخ به اين پرسش كه چرا شب قدر به وجود آمده و به عبارت ديگر فلسفه شب قدر چيست؟ ايشان مى فرمايند: اگر خداوند كارهاى مومنان را چند برابر نكند به سر حد كمال نميرسند، اما از راه لطف كارهاى نيكوى آن ها را چند برابر مى فرمايد تا كاستى هايشان جبران شود.

چه شبي ، شب قدر است ؟

بر اساس روايات مختلف احتمالا يكي از شبهاي 19 و 21 و 23 و 27 و 29 ماه رمضان از شبهاي قدر بوده و شب (23) برترين و مهمترين آنهاست. و كسي كه مي خواهد احتياط كند بايد در تمام اين شب ها اعمال و احيا شب قدر را انجام دهد.  در روايات مختلف است که ليلة القدر در دهه آخر ماه ماه مبارک رمضان است و از حضرت محمدص روايت شده : « ليلة القدر را در ده شب آخر ماه مبارک رمضان و در شب های طاق جستجو کنيد.»  همه اصحاب پيامبر و علما معتقدند كه قدر،تا قيام قيامت، باقي است و هرسال در شبي از شبهاي ماه رمضان تكرار ميشود زيرا هر سال رمضان تكرار ميشود پس قدر هم تكرار ميشود.

 سوال : در شب قدر بهترين كاري كه ميتوانم بكنم چيست؟

آمادگي براي شب قدر و دعا براي توفيق و درك آن

اگر لحظه‌ای درنگ کنیم و کمی با خود بیاندیشیم خواهیم دید که در میان 365 شب سال تنها شبی از شبها‌ست که این چنین مورد عنایت و توجه قرار گرفته و چنان اثراتی در آن انجام ميشود. بنابراین با اندکی تأمل به این نتیجه خواهیم رسید که باید این فرصت را غنیمت شمرد چرا که در این شب پر‌خیر و برکت فرصتی بسیار استثنایی آن هم در ماه میهمانی خدا برای ما فراهم شده است که می‌توانیم با توجه و همتی که به کار می‌بندیم بهره بسیار زیادی از آن ببریم.  با رجوع به بیانات ائمه اطهار می‌توان از اعمال و عباداتی که مورد توصیه قرارگرفته‌اند، با خبر شد. از جمله این اعمال می‌توان به احیاء این شب و تفکر و تحصیل علم در باب مسایلی که انسان را به خدا نزدیکتر می‌گرداند اشاره کرد. مثلاً مناسب است در این شب مقداری با خود خلوت کنیم، عملکرد سال گذشته خود را مرور کنیم. اعمال و رفتار خود را در این سال زیر ذره‌بین قرار دهیم و ببینیم در سال گذشته کجا بوده و اکنون به کجا رسیده‌ایم؟  با پرداختن به این افکار می‌توانیم مقدمه استفاده بیشتر از این شب را مهیا کنیم. از خداوند تقدیر بهتری را در سال آینده طلب کنیم. از او بخواهیم که ما را در پیمودن مسیری که مورد پسند اوست کمک کند. همچنین از او که وعده آمرزش در این ماه و به خصوص در این شب به ما داده است در مورد کوتاهی‌های خود طلب مغفرت و آمرزش کنیم و تصمیم بگیریم او را بیش از پیش اطاعت کنیم.  همچنین زنده نگه داشتن یاد خداوند در دل، دستگیری از محرومان و مظلومان و دعای خیر برای سایرین نیز از جمله اعمال سفارش شده هستند.  از كارهايي كه در طول سال مي توان انجام داد ، دعا جهت توفيق در اين شب مي باشد و اين كه بتوانيم در اين شب ، محبوبترين و پسنديده ترين كارها نزد خدا را انجام دهيم. از خدا بخواهيم اعمالمان را قبول كند و كم ما را زياد حساب كند و بالاترين درجات را براي ما ثبت كند. و در آن دنيا اعمال اين شب را بپروراند.  در اين شب ، نام ما را در گروه مقربين و نزديكانش بنويسد و شناخت ، محبت ، نزديكي ، پناه ، رضايت و خير خود همراه با عافيت را نصيب ما گرداند.  از خدا بخواهيم طوري از ما راضي شود كه خشمي بعد از آن از ما نداشته باشد و آتش جهنم به واسطه اعمال بد خود ما بر ما نصيب نشود.  از خداوند برآورده كننده حاجات بخواهيم محبت خود و پيامبران و امامان و فرشتگان و بنده هاي خاصش را در دل ما بگنجاند و آنها از ما راضي باشند و اخلاق و رفتار ما مثل آنها شود و با آنها محشور شويم.  در طول امشب احيا بداريم و نخوابيم و صدقه كنار بگذاريم  و غسل كنيم و بهترين شويم و گناه نكنيم ، چون مهمان خاص خداوند هستيم. و با او مناجات و درد دل كنيم كه عشق بازي حقيقي اين است.  چه خوب است هميشه و بخصوص امشب زياد فكركنيم.  چقدر خوب است امشب قرآن با معني و درك آن بخوانيم و عمل كنيم.  چقدر خوب است خدا از رگ گردن به من نزديكتر است و از حال من و حرف دلم با خبر است.   چقدر خوب است خود را مقابل خدا بسياركوچك ميببينم و او بزرگتر از هرچيزي پس چه كسي رحم ميكند به كوچك جز بزرگ.  امروز كه خداى متعال اجازه داده است كه شما زارى، تضرع و گريه كنيد، دست ارادت به سوى او دراز كنيد، اظهار محبت كنيد، اشك صفا و محبت را از دل گرم خودتان به چشم‌هاى خودتان جارى كنيد. اين فرصت را مغتنم بشماريد؛ والاّ روزى هست كه خداى متعال به مجرمين بفرمايد: « برويد، زارى و تضرع نكنيد، فايده‌اى ندارد». اين فرصت، فرصت زندگى و حيات است كه براى بازگشت به خدا در اختيار من و شماست و در قرآن آمده كه كساني كه از اين دنيا رفته اند آرزو ميكنند فقط لحظه اي به اين دنيا بيايند و يك كار خوب بكنند ولي آه كه نميشود ، دنيا محل عمل است نه حساب ، و آن دنيا محل حساب است نه عمل ؛  خوابیدن در شب قدر مذموم و شب‌زنده‌داری در آن مستحب است. بنابر روایات، روز قدر هم به اندازه شب قدر ارجمند است. دعا و استغفار در شب قدر، وظیفه دانسته شده است و رسول خدا صلّی الله علیه و آله و سلّم بر دعا در آن و طلب عافیت و سلامتي خود و همه از خداوند تأکید فرموده است  از رسول کريم (ص) سوال شد در شب قدر چه دعای کنيم؟ رسول خدا (ص) فرمودند: اين دعا را بخوان: اللهم انک عفو کريم تحب العفو فاعف عني » يعنی { ای بار خدايا ! تو نهايت آمرزنده و بخشنده ای و آمرزش برايت پسنديده است پس خطا های مرا عفو کن }

سفارش بر احياي شب قدر

امام صادق ع به ابوبصير ميفرمايند: در هر يك از دو شب بيست و يكم و بيست و سوم صد ركعت نماز بخوان و تا ميتوانى آن دو شب را تا سپيده صبح شب زنده دارى كن و در آن دو شب غسل كن. ابوبصير عرض كرد اگر نتوانستم ايستاده نماز بخوانم؟ فرمودند: نشسته بخوان. اگر باز هم نتوانستم؟ خوابيده بخوان. اگر باز هم نتوانستم؟ ايرادى ندارد كه سر شب كمى بخوابى و باقى مانده شب را، به هر نحوى كه مى توانى به عبادت بپردازى، چون در ماه رمضان، درهاى آسمان گشوده است، شيطان ها در زنجيرند و اعمال مومنان پذيرفته مى شود. (از حديث ميتوان تاثير فراوان كارهاى انسان را بر سرنوشت او ارزيابى كرد)  حضرت علي ع ميفرمايند: فاطمه س نميگذاشت كسى از اهل خانه در شبهاى قدر به خواب رود به آنان غذاى كم مى‏داد و از روز قبل براى احياى شب قدرآماده مي شد و ميفرمود: محروم كسى است كه از بركات اين شب محروم باشد.

 تشويق به دعا براي بدست آوردن مقدرات و سرنوشت خوب

دعاهاى جوشن كبير ، ابوحمزه ثمالى و امثال آن ها، براي خواندن در شب قدر توصيه شده كه اگر با حال و توجه بخواني، مايه انقلاب و دگرگونى روحى است. با خواندن دعا از يك طرف، با ياد آورى لطف، گذشت، كرم، رحمت و بخشش بى پايان خداى مهربان او را در كنار خويش مى بيني و نور اميد در دلت روشن ميشود و از ديگر سو، با ياد آوردن سختى هاى جان كندن، تنگى و فشار قبر، گرفتاريهاى عالم برزخ، حساب و كتاب فرداى قيامت، شعله هاى دردناك و سوزان دوزخ و حسابرسى دقيق در صحراى محشر، فكر گناه كردن را فراموش ميكني و گذشته خود وآنچه بوده و كرده اي را با آنچه بايد انجام ميدادي ، ميسنجي و زيانى كه در گذشته متوجهت شده است را در مييابي. پس در واقع خود انسان وارد مسير سرنوشت خويش گشته و آن را تغيير مى دهد. گاهى براى پيمودن مسير مقدرات خوب در شب قدر بر بال دعا و گاه بر بال عمل مى نشيند؛. بنابراين، دعا در شب هاى قدر كه يك كار اختيارى است منشا اثر است و در سرنوشت ما دخالت دارد. و خداوند به فرشتگان ميفرمايد من تعجب ميكنم از كسي كه نماز ميخواند و بعد از آن دعا نميكند(از من درخواست نميكند) و كسي بعد از نماز دعا نميكند مگر اينكه آن مستجاب شود ، اگر صلاحش باشد در اين دنيا و اگر آن دعا به صلاحش در اين دنيا نباشد چندين برابر آن دعايش در آن دنيا برآورده خواهد شد پس هرچه ميتواني امشب همه و خودت را دعا كن كه هرچه صلاحمان است خدا جلوي راهمان بگذارد و هرچه صلاحمان نيست از جلوي راهمان بردارد و عاقبت بخيري و سلامت و بهشت و بهترين سرانجام را از او بخواه.

عمل خوب براي تغيير مقدرات براي سال آينده

 كار و عمل خوب گذشته انسان نيز بر سرنوشت آينده اش و مقدرات امشب نقش بسزا دارد ، مانند:

۱- {خوش اخلاق بودن} : از رسول اكرم ص سوال شد نزديكترين و شبيه ترين كس به شما در اين دنيا و آخرت كيست ، فرمودند: خوش برخوردترين شما با عموم مردم و نزديكان !

۲- {نيكي به پدر و مادر چه در قيد حيات باشند و چه از دنيا رفته باشند و همسر و فرزند و خويشاوندان و عموم مردم} : اشتباهي كه اكثر ما ميكنيم همه كارهايمان را براي نتيجه گرفتن انجام ميدهيم نه براي اجراي دستور خدا پس بايد به همه خوبي كنيم بدون اينكه انتظار داشته باشيم آنها هم اينگونه باشند و لقمان حكيم ميفرمايد به دوچيز اصلا فكر نكن : بركسي خوبي كردي و كسي بر تو بدي كرد.

۳- {كسب مال حلال} ، هيچ ميداني چرا بعضي مردان بي غيرت شده اند و اجازه ميدهند ناموسشان با وضعيت غير اسلامي و تحريك كننده ديگران در انظار حاضر شوند؟ از خود پرسيدي چرا خير و بركت پول از بين رفته و زود تمام ميشود؟ هرگز فكر كردي چرا در عاشورا مسلمانان دو آتشه ، امام حسين ع را كشتند؟ جواب: آفرين بخاطر خوردن مال حرام ، پس بدان هركس از راه رشوه ، دزدي ، ندادن حق خدا به فقيران مستحق ( خمس ) ، درآمد پول از طريق ربا و نزول و احيانا گرفتن پول سود از بانكها ، ندادن بدهي و انجام ندان تعهدش به طلبكاران و خلاصه اينكه هركاري كه زحمت نكشيده باشد و با از بين بردن حق الناس بدست آيد مال حرام شده و خداوند فرموده همه گناهان را ميبخشم جز حق الناس را و پيامبراكرم ص ميفرمايند روشني دل و پيدا كردن حال در خوردن مال حلالي است .

۴- { خدا را هميشه ناظر ديدن براي انجام ندادن گناه در محضر او و راضي بودن به آنچه از سوي خدا به ما رسيده } : معصوم ع ميفرمايد : دو دسته افراد هستند كه وقتي همه خلايق از قبرها برانگيخته ميشوند و پريشانند و حاضرند پدر و مادر و فرزند و خواهر و برادر و همه را فدا كنند تا سختي اين لحظات را نبينند و آماده رسيدگي به حساب و گرفتن نامه اعمال و گذشتن از پل صراط ميشوند آن دو دسته از قبرشان مستقيما پرواز كرده و بدون حساب وارد بهشت ميشوند فرشتگان بهشتي از خدا ميپرسند اينان كيستند ، خطاب ميرسد اينان كساني اند كه 1- حيا داشتند در خلوت يعني خدا را هميشه در كنار خود ميديده و از او شرم ميكردند و ميگفتند اگر كسي نميبيند كه من گناه ميكنم خدا كه هميشه مرا ميبيند 2- هر حادثه و اتفاقي چه خوب و چه بد برايشان اتفاق مي افتاد ميگفتند الحمدالله (خدايا شكرت)

5-  خواندن با معني قرآن و عمل كردن به آن : در روز قيامت هنگامي كه همه آماده گرفتن نامه اعمالشان هستند شخصيتي نوراني كه همه آسمانها و زمين را نوراني ميكند از همه عبور ميكند و بالاتر از همه و امامان و پيامبران در كنار خدا قرار ميگيرد همه ميپرسند او كيست خطاب ميرسد اين قرآن است و قرآن در آنجا ميفرمايد هركس به من عمل كرده و اهل قرآن بوده است بدون حساب وارد بهشت شود.

6-  متاهل بودن  : بعد از اسلام آوردن هر شخص واجب ترين كار ازدواج است

نكوهش بهره نبردن از شب قدر

پيامبرگرامى ص فرمودند: از خداوند به دور باد و نفرين بر كسى كه به شب قدر برسد و زنده باشد، اما آمرزيده نشود. با اين حديث نقش انسان در تعيين سرنوشت خود واضح تر مى گردد و معلوم ميشود كه بدبختى و شقاوت مقدر در شب قدر، نتيجه كار خود بندگان است. پيامبرص فرمودند: ماه مبارك به شما رو آورده است. و در اين ماه شبى است كه برتر از هزار ماه است ؛ هر كس از فيض شب قدر محروم گردد، از تمام خيرات بى نصيب مانده است. و محروم نمى ماند از بركات شب قدر، مگر كسى كه خويشتن را محروم كرده است. در روايات، بعضى از گناهان را مانع بهره بردارى گناهكار از شب قدر دانسته اند، از جمله آن كارها ميخوارگى ، آزار پدر و مادر ، ندادن حق الناس و ....

حضرت محمد (ص ) در شب قدر چه كارهايي انجام مي دادند ؟

 رسول الله ص در دهه آخر رمضان چنان به ذکر و عبادت توجه خاص ميفرمودند که در ايام ديگر نمیفرمودند رسول اکرم ص در اين شب بيش از پيش به سجده و قيام و ذکر و تسبيح مشغول بودند و همه را ترغيب به اينكارها مينمودند و ميفرمودند: هنگاميکه ليلةالقدر می آيد پس جبرئيل امين با جمع کثيری از ملائکه به زمين فرود می آيند و برای آن بنده دعای رحمت و مغفرت ميکنند که ايستاده و نشسته به ذکر و عبادت خداوند مشغول ميباشد. از پيامبر(ص) سوال شد: اگر شب قدر را دريابم از خدا چه چيزى را مسئلت كنيم؟ فرمودند: عافيت و سلامتي را  حضرت علي ع ميفرمايند: هرگاه دو تن از اصحاب نزد پيامبر ص بودند وآن حضرت سوره انا انزلناه را با خشوع و گريه تلاوت مي كردند،ميگفتند: يا پيامبر چقدر در برابر اين سوره حساسي؟ مي فرمود: اين حساسيت براي چيزي است كه چشمانم ديده است و جانم نيوشيده است. و پس از من، جان اين مرد (اشاره به علي) خواهد نيوشيد.ميپرسيدند: تو چه ديده اي، و او چه خواهد ديد؟ پيامبر ص در پاسخ آنها روي خاك نوشت: تنزل الملائكه والروح فيها باذن ربهم من كل امر. در شب قدر فرشتگان و روح، به اذن خدا، هر امري و تقديري را فرود مي آورند. آنگاه فرمودند:پس از اينكه خداي متعال فرموده است: من كل امر،(هر امري)، آيا چيز ديگري باقي خواهد ماند؟ميگفتند: نه. پیامبر اکرم ص فرمود: یکی از بنی اسرائیل لباس جنگ پوشید و هزار ماه (هشتاد سال) از تن بیرون نیاورد و پیوسته مشغول یا آماده جهاد فی سبیل الله بود. یاران پیامبر تعجب کردند و آرزو کردند چنین فضیلت و افتخاری برای آنها نیز میسر شود؛ در این هنگام بود که سوره قدر نازل شد و بیان شد که شب قدر از هزار ماه عبادت و جهاد برتر است.

حضرت علي (ع ) دو شب قدر

حضرت علي ع ميفرمايند: مرا در شب قدر، همه ساله، نيرويي افزون رسد. و اين در فرزندانم كه نگهبانان دينند، چنان آمدن شب و روز، تا قيامت باقي است. امام صادق ع به نقل از پدر خويش گويد: هنگامي كه حضرت علي ع سوره "انا انزلناه" را مي خواند، و فرزندانش، حسن و حسين، در نزد او بودند. حسين به پدرش عرض كرد: اي پدر، وقتي تو اين سوره را مي خواني، شيريني و حلاوت ديگري از آن حس مي شود؟ علي ع فرمود: اي فرزند پيامبر و اي فرزند من! من از اين سوره چيزي مي دانم كه تو (اكنون) نمي داني. چون اين سوره فرود آمد، جد تو پيامبر ص مرا خواست. وقتي نزد او رفتم، سوره را خواند، آنگاه دست خويش را به روي شانه راست من نهاد و فرمود: اي برادر و وصي من، و اي ولي امت من پس از من، و اي جنگنده بي امان با دشمنان من اين سوره، پس از من، از آن تو است، و پس از تو، از آن دو فرزند تو است. جبرئيل كه در ميان فرشتگان او برادر من است حوادث يك سال امت مرا (در شب قدر) به من خبر مي دهد. پس از من اين اخبار را به تو خواهد داد. و اين سوره، در قلب تو، و در قلب اوصياي تو، همواره، نوري تابناك خواهد افشاند، تا به هنگام طلوع سپيده دمان ظهور قائم.

شب قدر و حضرت فاطمه (س )

  پيامبر اكرم ص ميفرمايند كه: شياطين در اين ماه به زنجير كشيده مي‌شوند تا مردم به راحتي بتوانند با مصون ماندن از گزند و آسيب و ضرر آنان، آماده درك شب قدر شوند و فاطمه را بشناسند! اوج اين مشابهت فاطمه و شب قدر در شب بودن آن است. شب تاريك است و اگر نوري در آن نباشد، هرچه و هر كه از ديدها و ديده‌ها مخفي مي‌ماند. مگر نه دنيا شب است و آخرت روز، پس بايد قبل از قيامت در شب تيره، قيامتي كوتاه را در درك فاطمه به تماشا نشست! فاطمه شب است و شب هم تاريك و قدر او مثل شب تاريك، اما او زهرا و زهره است و طبق حديث صحيح، نور آسمان‌ها و زمين از نور وجودي او نشأت گرفته است. و طبق حديث كسا آسمان‌ها و زمين و هر ماهي كه به دور خورشيدي در گردش است و هر رودي كه در زمين جاري است و هر خورشيدي كه بر عالمي نورافشاني مي‌كند، همه و همه به يمن وجودي حضرتش كه قائمه فيض هستي است، وجود يافته‌اند! امام صادق ع فرمودند: مادرم فاطمه س همواره دو ركعت نماز را ميخواند كه جبرئيل به او آموخته بود، در ركعت اول آن پس از حمد صدبار سوره قدر و در ركعت دوم پس از حمد صدبار سوره توحيد را مى‏خوانى، و پس از سلام نماز تسبيحات را

 صاحب شب قدر كيست ؟

خداوند فرموده است: در اين شب، هر كاري استوار و با حكمت، معين مي شود و چگونه چيزي استوار و با حكمت تواند بود مگر آنچه به طور مشخص برنامه ريزي و تعيين شده باشد؟ و بدينگونه اين آيات همه دلالت دارد بر استمرار وجود حجت خدا در زمين. و اكنون، حجت خدا در زمين و واسطه فيض و ولي مطلق صاحب اسرار خدايي در اين جهان ، امام موعود، قطب دوران، روح جهان، حقيقت زمان، و عدل قرآن، حضرت حجت بن الحسن المهدي است صلوات الله و سلامه عليه و او خود صاحب شب قدر است وآستان اعلاي او، محل فرود آمدن روح و فرشتگان است در شب قدر در حديث است كه: مردمان، در شب قدر، در حال نمازند و دعا و مسئلت كردن از درگاه خدا و صاحب اين امر سرگرم است به كار فرشتگاني كه نزد او فرود مي آيند و مقدرات و امور و پرونده حوادث سال را پيش او مي آورند فرشتگان در شب قدر مقدرات يك ساله را به نزد "ولي مطلق زمان" مي آورند، و بر او عرضه مي دارند و به او تسليم مي كنند. اين واقعيت، همواره، بوده است و خواهد بود. در روزگار پيامبر اكرم، محل نزول فرشتگان شب قدر، آستان محمدمصطفي ص بوده است.

نتيجه بعضي از اعمال در شب قدر

1- نماز  : پيامبر گرامي ص فرمودند: كسى كه از اول تا آخر ماه مبارك، در نماز با حضور قلب حاضر شود، بهره اى از شب قدر نصيبش شده است و چه خوب است اين نماز با جماعت باشد 2-  افطارى دادن با مال حلال   : پيامبر اكرم ص فرمودند: كسى كه با مالى كه از راه حلال به دست آورده، روزه دارى را افطار دهد، در تمام شب هاى رمضان فرشتگان بر او درود فرستند و جبرئيل در شب قدر با وى مصافحه كند، نشانه مصافحه جبرئيل آن است كه دل مصافحه شونده نرم و اشكش جارى ميشود. 3-   صدقه  : امام زين العابدين ع در هر روز ماه مبارك يك درهم صدقه ميدادند، آنگاه ميفرمودند: شايد با اين كار، شب قدر را دريابم و از آن بهره گيرم. شبى رسول خدا ص از نماز عشا فارغ شد، مردى از ميان صفوف برخاست و گفت: اى مهاجران و انصار، مردى غريبم و بر هيچ چيز قدرت ندارم. مرا طعامى دهيد. رسول خدا گفت: اى فقير، ذكر غريب مكن كه دل مرا اندوهگين ساختى. بعد از آن فرمودند: غريبان چهار قسمند: 1- مسجدى كه در ميان قومى باشد كه در آنجا نروند و نماز نخوانند.2- مصحفى و قرآنى كه در خانه اى باشد و مردم آن خانه از آن تلاوت نكنند.3- عالمى كه در ميان جماعتى باشد و ايشان تفقد وى نكنند و از او مسايل دينى سوال نكنند.4- اسيران اهل اسلام كه در ميان كفار باشند، سپس فرمودند: كيست كه موونه و غذاى اين مرد را كفايت كند تا در فردوس اعلا خدا او را جاى دهد؟ حضرت على(ع) برخاست و دست سائل را گرفت و به حجره فاطمه زهرا(س) رفت و گفت: اى دختر رسول خدا، در كار اين ميهمان نظرى كن. حضرت زهرا فرمود: در خانه طعام اندكى موجود است و حسن و حسين گرسنه اند و شما روزه داريد و آن طعام يك نفر را بيشتر كفايت نمى كند. على(ع) فرمود: آن را حاضر كن. فاطمه(س) طعام را پيش آورد. حضرت امير آن طعام را پيش ميهمان نهاد و با خود گفت كه اگر من از اين طعام بخورم ميهمان را كافى نباشد و اگر نخورم سبب خجالت ميهمان شود، پس دست دراز كرد به سوى چراغ و چنان نشان داد كه چراغ را اصلاح مى كنم و آن را خاموش كرد و فاطمه(س) را گفت در روشن كردن چراغ ديگر تعلل كن تا ميهمان از خوردن غذا فارغ شود و خود حضرت دهان را مى جنباند تا مهمان تصور كند كه على غذا مى خورد. و چون ميهمان از غذا خوردن فارغ شد فاطمه(س) چراغ را آورد و طعام همچنان برجاى بود. اميرالمومنين فرمود: اى فقير، چرا طعام خود را نخوردى؟ گفت: سير شدم؛ پس على(ع) و فاطمه(س) و حسن(ع) و حسين(ع) و فضه و همسايگان از آن طعام خوردند و هنوز باقى بود. 4-   شب زنده دارى  : حضرت رسول ص فرمودند: كسى كه شب قدر را شب زنده دارى كند، تا شب قدر آينده، عذاب دوزخ از او دور گردد. 5-    غسل و شب زنده دارى  : امام موسى بن جعفر(ع) فرمودند: كسى كه در شب قدر غسل كرده و تا سپيده صبح شب زنده دارى كند، گناهانش آمرزيده مى شود.

 اعمال شب قدر به نيت تعداد ياران حضرت مهدي انشالله تو هم از آنان باشي اعمال را شروع كن

مهمترين كارت امشب از اول تا آخر اعمال زير كه انجام ميدهي دعا كردن است هرچه دل تنگت دارد بخواه و بالاترين دعا امشب طلب عافيت وسلامتي و درخواست دوري از گناه است،امشب شب مقدراتت هست دعا يادت نره

1

غسل

به نيت پاك شدن از چرك و گناهان جسم و روح و روان ترجيحا در اول شب

2

احيا

هركه احياكند گناهان او آمرزيده شود هرچند به عدد ستارگان آسمان و سنگينى كوهها وكيل(كف) درياها باشد پس بيدار باش و اصلا نخواب و دائما از خدا مقدرات خوب بخواه

3

سبحان الله

گفتن ذكر سبحان الله (پاك و منزه است خدا) به دفعات

4

نماز

خواندن دو ركعت نماز با حضور قلب به نيت ملاقات خاص با خدا و خشنودي او ترجيحا به اين صورت كه در هر ركعت بعد از سوره حمد هفت مرتبه قل هو الله احد بخوان بازم ازخداحاجت بخواهپيامبرص ميفرمايد از جاى خود برنخيزدتاحقّ تعالى اوراوپدرومادرش رابيامرزد

5

اَسْتَغْفِرُ اللّهَ وَأَتُوبُ إِلَيْهِ

گفتن اين ذكر به دفعات به نيت اينكه خدايا غلط كردم گناه كردم ، توبه واقعي ميكنم و ديگه اون اشتباهات نميكنم و گفتن ذكر اَسْتَغْفِرُاللّهَ رَبّى وَ اَتُوبُ اِلَيْهِ

6

صدقه

صدقه كنار گذاشتن به نيت كمك به بينوايان و بيچارگان نزديكت از فاميل و همسايه و گرفتن دست آنها تا خدا هم دست تو را بگيرد

7

قرآن

خواندن سوره روم(سوره30) ، عنكبوت(سوره29) ، حم دخان(سوره44) و قدر(سوره97) درشب قدر بيشترتوصيه شده به اين نيت بخوان كه خدايا ... همونطور كه من قرآن را دوست دارم و با عشق ميخوانم شما هم قرآن رو حافظ من در دنيا و آخرت قرار بده.

8

جوشن كبير

همچنين خواندن دعاى افتتاح، مكارم الاخلاق و دعاهايي از اين قبيل توصيه شده

9

صلوات برمحمدوآلش

بهترين اعمال در اين شبها طلب آمرزش و دعا از براى مطالب دنيا و آخرت خود و پدر و مادر و خويشان خود و برادران مؤمن زنده و مرده است و اَذْكار و صلوات آنچه مقدور شود

10

زيارت

امام حسين عليه سلام

چون شب قدر مى شود منادى از آسمان هفتم ندا ميكند از بُطنان عرش كه حقّ تعالى آمرزيده هر كه را كه به زيارت قبر حُسين عليه السلام آمده تو هم به نيت آنجا بخوان زيارت مخصوص امام حسين وشهدا وحضرت عباس عليهم السلام را

11

نفرين شيطان صفتان

امشب شيطان و شيطان صفتان را لعنتشان كن و از خدا بخواه كه از آنان نباشي و گناه نكني و بدفعات بگو {{ اَللّهُمَّ الْعَنْ قَتَلَةَ اَميرِ الْمُؤْمِنينَ }} خدا لعنت كند ابن ملجم مرادي را

12

قرآن و قسم خوردن به خداو 14معصوم ع

حالا وضو بگير و قرآن كريم را روي سرت بگذار به اين نيت كه عقل و انديشه ات با اين عمل تقويت شده و با دانشهاي قرآن كامل شود و نور عقلت با نور قرآن ضميمه گردد و سپس به روشي كه بيان ميشود خدا و 14 معصوم را قسم بده كه ..... ؟؟؟

 آداب قران به سر گرفتن

قرآن مجيد را بگشا و بگذار در مقابل خود و بگو: (( اَللّهُمَّ اِنّى اَسْئَلُكَ بِكِتابِكَ.... )) ترجمه (( خدايا از تو خواهم به حق كتاب فرستاده شده ات و آنچه در آنست كه در آن است نام بزرگت و نامهاى نيكويت و آنچه بدانها ترس و اميد شود كه قرارم دهى از زمره آزاد شدگانت از دوزخ )) پس هر حاجت كه دارد بخواهد -  قسم ياد ميكني به آیه آیه نزول قرآن كريم که در این شب مقدس اتفاق افتاد به صاحب آیه (خدا) ، به کسی که تو این شب حال عجیبی داشت و سینه اش تنگی میکرد (حضرت محمد مصطفی ص) و به قرآن ناطق (حضرت علی مرتضی ع) وخاندانش.... اونم نه یکبار نه دوبار بلکه ....اینهمه قسم که خدایا این مقدرات را براي ما خوب امضاء کن و خدا هم که مهربون تر از این حرفاست که اینهمه قسم رو با اشکات همراه کنی بذاری تو طبق اخلاص. -  حالا مُصحَف شريف ( قرآن كريم) رابگير و بر سر بگذار وبگو: ( اَللّهُمَّ بِحَقِّ هذَا الْقُرْآنِ و ِبحَقِّ ... ) ترجمه ((خدايا به حق اين قرآن و بحق آنكس كه او را بدان فرستادى و بحق هر مؤمنى كه در اين قرآن مدحش كرده اى و بحقى كه تو بر ايشان دارى زيرا كسى نيست كه حق تو را بهتر از خودت بشناسد )) پس

1

ده مرتبه بگو

بِكَ يا اَللّهُ

بحق خودت اى خداي بخشنده و مهربان

2

ده مرتبه بگو

بِمُحَمَّدٍ

بحق حضرت محمد ص اي كسي كه خدا بشر را به خاطر تو(شما) آفريد

3

ده مرتبه بگو

بِعَلي

بحق حضرت على ع مولاي متقيان ، كه نه خدا توانمت خواند ، نه بشر توانمت گفت

4

ده مرتبه بگو

بِفاطِمَةَ

بحق حضرت فاطمه س،‌ اي دختر حضرت خديجه و پيامبر و مادر سادات عالم

5

ده مرتبه بگو

بِالْحَسَنِ

بحق حضرت امام حسن عليه السلام ، امام حسن مجتبي مرتضي

6

ده مرتبه بگو

بِالْحُسَيْنِ

بحق امام حسين عليه السلام سيدالشهدا و مظلومين ، اي زنده نگهدار اسلام

7

ده مرتبه بگو

بِعَلِىّ بْنِ الْحُسَيْنِ

بحق حضرت على بن الحسين عليه السلام ، امام زين العابدين ، امام سجاد

8

ده مرتبه بگو

بُمَحَمَّدِ بْنِ عَلِي

بحق حضرت محمد بن على عليه السلام ، حضرت باقر العلوم ع

9

ده مرتبه بگو

بِجَعْفَرِ بْنِ مُحَمَّدٍ

بحق حضرت جعفر بن محمد عليه السلام ، امام جعفر صادق ع ، اي پدر شيعه

10

ده مرتبه بگو

بِمُوسَى بْنِ جَعْفَرٍ

بحق حضرت موسى بن جعفرعليه السلام ،‌ امام موسي كاظم ع

11

ده مرتبه بگو

بِعَلِىِّ بْنِ مُوسي

بحق حضرت على بن موسى عليه السلام ، امام رضاي مرتضي  ع

12

ده مرتبه بگو

بِمُحَمَّدِبْنِ عَلِي

بحق حضرت محمد بن على عليه السلام ، امام محمد تقي ع

13

ده مرتبه بگو

بِعَلِىِّ بْنِ مُحَمَّدٍ

بحق حضرت على بن محمدعليه السلام ، امام هادي ع

14

ده مرتبه بگو

بِالْحَسَنِ بْنِ عَلِي

بحق حضرت حسن بن على عليه السلام ، امام حسن عسگري ع

15

ده مرتبه بگو

بِالْحُجَّةِ

به حق حضرت حجت عليه السلام ، حضرت مهدي موعود عج

پس هر حاجت كه دارى طلب كن ( دعا براي سلامتي خودت و همه ، دعاي شكر خدا ، قبول توبه ات ، دعا براي اينكه هرچه صلاحمون هست و با اون تو اين دنيا و آن دنيا خوشبخت ميشيم ، روزي حلال ، روشني دل و ..... ؟ )

 ساير اعمال شب قدر

 مخصوص حرفه اي هاي تو هم هركدام را توانستي انجام بده

صد ركعت نماز و افضل آنست كه در هر ركعت بعد از حمد ده مرتبه توحيد بخواند و خواندن دعاهايي كه در بين آن وارد شده از مهمترين امور مهم است . زيرا مضامين آن برآمده از سينه امامان دين مي باشد كه عالمان به خداوند هستند. -  در اين ادعيه علوم گرانبهايي است كه بجز پيامبران و جانشينان آنان كسي از آن آگاه نيست . دانشهايي از قبيل علم به خدا و صفات جمال و جلال و نامهاي نيك و مراتب فضل و حكمت عدل و مقتضاي كار و ادب مناجات با خداوند متعال -  دعايي از امام سجاد (ع) كه اول آن ‹‹ يا باطنا في ظهوره ›› مي باشد . دعايي كه در يكتا دانستن خداوند كامل مي باشد. و حتي فداكردن تمام وجود خود را ناچيز شمرده و خود را ناتوان از اداي شكر نعمتهاي خدا ببينيم - امام زين العابدين عليه السلام ميخواندند: (( خدايا من شام كردم در حالى كه بنده خوارى هستم كه مالك سود و زيانى براى خويش نيستم و نتوانم از خويشتن پيش آمد ناگوارى را بازگردانم و اين مطلبى است كه من آن را بر خويش گواهى دهم و به ناتوانى خود و بيچارگيم در برابرت اعتراف دارم پس درود فرست بر محمد و آل محمد -  و وفا(عطا) كن برايم بدانچه بر من و همه مؤمنين و مؤمنات وعده فرمودى از آمرزش در اين شب -  و تمام كن بر من آنچه را به من دادى زيرا كه من بنده بينواى مستمند ناتوان تهيدست خوار توام - خدايا قرار مده مرا فراموشكار از ياد خويش در آنچه به من انعام فرمودى و نه غافل از احسانت در آنچه به من عطا كردى -  و قرارم مده نااميد از اجابت خويش و اگرچه ديرزمانى طول كشد چه در خوشى و چه در سختى در دشوارى يا در آسايش در تندرستى يا گرفتارى در تنگدستى يا در نعمت براستى تو شنواى دعايى )) - خواندن دعاي :خدايا قرار ده در آنچه حكم كرده و مقدر فرموده اى از سرنوشت حتمى و در آنچه جدا كنى از فرمان حكيمانه ات در شب قدر - و در آن قضا و قدرى كه برگشت و تغيير و تبديلى ندارد كه نام مرا در زمره حاجيان خانه محترمت (كعبه ) بنويسى آنان كه حجشان مقبول و سعيشان مورد تقدير و گناهانشان آمرزيده و كردار بدشان بخشوده شده است - و قرار ده در آنچه مقدر فرموده اى كه عمر مرا طولانى كرده و روزيم را وسيع گردانى و درباره ام چنين و چنان كني)و به جاى اين كلمه حاجت خود را بخواه

اسم اعظم خداوند و خلاصه اي از جوشن كبير

ميدانيم دعاي جوشن سخنان خداوند است كه توسط حضرت جبرائيل بر پيامبر اكرم ص براي در امان ماندن پيامبر و پيروانش از شيطان و شيطان صفتان نازل شده و از جمله خواص آن است اگر بر كفنت نوشته شود حق تعالي حيا فرمايد كه تو را به آتش عذاب كند  هركس جوشن را بخواند،خداوند براي او ليله القدر را روزي فرمايد و نيز هفتاد هزار فرشته خلق كند تا تسبيح و تقديس كنند خدا را و ثوابش را براي او قرار دهند. هر كس آنرا سه مرتبه بخواند حقتعالي جسد او را بر آتش جهنم حرام فرمايد و در عوض بهشت را بر او واجب نمايد و نيز ملكي براي او موكل كند تا او را از معاصي و انجام گناه حفظ كند و مدت حيات خود را در امان خدا باشد. لازم به ذكر است كه اين دعا شامل صد فصل است كه هر فصل مشتمل بر ده اسم الهي مي باشد و در پايان هر فصلش ميخوانيم{ سُبحانَك يا لا اِلهَ اِلّا اَنتَ اَلْغَوثَ اَلغَوثَ خَلِّصْنا مِنَ النّارِ يا رَبِّ } يعني پاك و منزهي خدا ، اي آنكه جز تو نيست فرياد رسي ، رها ساز ما را از آتش ،‌ اي پرورگار  ميدانيم كه خداوند داراي 1001 اسم و ذات است كه همه آنها در جوشن آمده كه هزارتاي آن معلوم و يكي از آنها كه همان اسم اعظم خداست مخفي است كه فقط آنهايي كه روحشان به جسمشان غلبه دارد ( اكثر ما جسممان بر روحمان غلبه دارد ) و انسانهاي مغرب درگاهش آنرا درك و احساس ميكنند و هركس اسم اعظم خدا را بداند ميتواند حتي به كل دنيا تسلط يابد  اسم اعظم خدايتعالى آنست كه افتتاح او اللّه و اختتام او هُوَ است و حروفش نقطه ندارد وَلا يَتَغَيَّرُ قَرائَتُهُ اُعْرِبَ اَمْ لَمْ يُعْرَبْ   

+تهيه شده توسط اكبرشعباني |

 زندگی صحنه تلاش و بالندگی و لحظه های آن چون رودی درگذر است ، رودی مواج که در تلاطمش انسانها ساخته می شوند ؛ پس تا دمی باقی است از لحظات ديگران عبرت بگيريم :
انسان موجودي است با نيروي فوق العاده ، که با تصميم و
اراده جدي قادر به انجام هر کاري مي باشد. در قاموس انسان لفظ « نمي توانم» نمي
گنجد. او اگر بخواهد ، مي تواند...
- خداوند اوضاع هيچ ملتی را تغيير نمی دهد ، مگر
آنکه آن مردم به اراده خويش اوضاع خود را تغيير دهند .(قرآن كريم)

- بخواهيد تا به شما بدهند. بجوييد تا بيابيد. در را بزنيد تابه روي
شما باز شود. (حضرت عيسي)
- يک اراده قوي ، بر همه چيز غالب مي آيد
، حتي بر زمان.
(شاتو بريان)
- دانستن بدون خواستن ، هرگز توانستن
به بار نمي آورد.(لوبون)
- کسي که عزم راسخ دارد ، جهان را مطابق
ميل خود تغيير مي دهد.(گوته)
- انسان بايد در هر لحظه تصميم بگيرد ،
تصميمي براي بهتر شدن. تصميم براي اينکه اثر ماندگار او در اين زندگي ، گذار چه باشد.
(فرانکل)
- تصميم ، شبيه به ماهي است . گرفتنش آسان است و نگاه
داشتنش ، دشوار.
(دوما)
- جمله « من مي خواهم» جمله اي است که از
اراده قوي سرچشمه گرفته است .
(دووگوئه)
- هر قدر هم ضرب المثل خوب
، زياد بدانيم و هر قدر احساساتمان لطيف و نيتمان پاک باشد ، در صورتي که از هر فرصت مناسب براي اقدام کردن استفاده نکنيم ، خوي و طبع ما ، همان خواهد ماند که قبلاً بوده است . هيچ بعيد نيست جهنم هم مملو از نيات و عقايد پاک باشد.
(جيمز)
- هر کس که تصور مي کند تقدير ، آينده اش را تعيين کرده ، در حقيقت در
تلاش براي کسب موفقيت به ضعف اراده خويش اعتراف کرده است.(پلانک)
- فقط
سستي اراده ما سبب ضعف مان مي شود ، و گرنه انسان هميشه براي حصول چيزي که به شدت
آرزو مي کند ، توان کافي دارد.(روسو)
- شنا کردن در جهت جريان آب ،
از عهده ماهي مرده هم بر مي آيد.
(اسمايلز)
- نتيجه اراده ضعيف ،
حرف است و نتيجه اراده قوي ، عمل.
- افراد سست اراده ، هميشه بر گذشته
تأسف مي خورند ، حال را فراموش کرده اند و درباره آينده نگران اند. - حتي اگر در مسير درستي با هم باشي ، چنانچه بنشيني ، ديگران از روي تو خواهند گذشت.

- سفر هزار فرسخي با قدم اول شروع مي شود.

 

 

 

+تهيه شده توسط اكبرشعباني |
ازهمه کس بریده ام  تا  به خدا رسیده ام

مهربشر نمی خرم رحمت حق چودیده ام

 نازترین  نیا زها   ، بودن  با  نیا ز  بود

من به  اله  بی نیاز با  دل خود  رسیده ام

 شاکرلطف حق منم، تا که به خدمتی رسم

اوکه جوازعالم است من به کجا رسیده ام

 مکتب ومدرسه  ترا  ،  پیرمغان ز او ترا

من که زجام این جهان به منتهی رسیده ام

 من چه غرورکرده ام؟ریشه دوانده دردلم

خود ارنی ولن تری  زگوش اورسیده ام

 قامت بی ساز  دلم  در قلمت  حصار شد

ای شه بی حصرونفر تا نگهت رسیده ام

 مرشد حق من تویی،واسطه را من چکنم

موج طراوتم دهی من به جرس رسیده ام

 گله بی رقیب را ، حمله گرگ ومیش را

من چه نهایتش دهم تا به خمت رسیده ام

 کس نشمردمرحمت،روح جهانی ای حمد

ازکه سراغ گیرمت،من به خودت رسیده ام

 من  به تمنای  تو دل تا به هوس کشیده ام

دست به دست من بده تا به حذررسیده ام

 رمز سماع در رگم ، شوق چکیده ازکفم

تا به جهان سبز تو  با عظمت رسیده ام

 راه خطا تو بسته ای ،عین شراب بر لبم

از همه کوزه ها پرم تا به لبت رسیده ام

 نقل به کام گشته ام ،مهره نشانه گشته ام

تا که به کوی بی کسان بینفسم رسیده ام

 پاک کن این رنگ سیه،جلوه کن ای مرشد ومه

من که در این سوز گنه به اصفیا رسیده ام

 تا به کی ازخصم درون،دود به ریش دل کنم

من که به ساحت نظر به لطف حق رسیده ام

 

 

+تهيه شده توسط اكبرشعباني |

 همه ما با افرادی روبه رو شده ایم که کنترل احساساتشان را سر کار از دست می دهند، درها را می کوبند، سر همکاران یا مشتریان فریاد می زنند و چیزهایی می گویند که خیلی زود پشیمان می شوند. اشخاصی را دیده ایم که در جلسات کاری نمی توانند جلوی عصبانیت خود را بگیرند چون با عقاید و نظراتشان مخالفت شده است یا اینکه فرد دیگری را به جای آنها نشانده اند. لطفا روي ادامه مطلب كليك كنيد


ادامه مطلب
+تهيه شده توسط اكبرشعباني |

خدايا !
با تو هستم
...
شايد اين يك درد دل باشد ! شايد هم يك شكوه
!
اما ، هرچه هست ، شايد بتواند دلتنگيم را ،

حس پنهانم را ، و ياد تو را آواز كند
...
شايد مي خواهم از تو بگويم
!
از تو كه صدايت را و ديدنت را خاطره مي كنم

و مي سرايم ...و به باران مي گويم
...
اما تو ! مرا در خلوت باران تنها نمي گذاري
...
و يادت مي رود كه خودت و عشق مرا در چشمانم ببيني
...
يادت مي رود كه روزها ديگر برايم ،سالهايي است كه مي آيند اما نمي روند
...
بدون تو طلوع خورشيد را درخشش ستارگان بي فروغ مي پندارم
!
و غروب را ، با تو ، زيباترين طلوع مي دانم
...
شايد مي خواهم از خودم بگويم ! از پشيماني ام

از سالهايي كه رفته و من بدون تو اين سالها را گذرانده ام
...
از خودم كه نمي توانم راهي از قلبم به زبانم پيدا كنم ،

تا تو بداني در دلم چه مي گذرد ...از خودم كه فقط مي توانم از يادت بسرايم
...
اما نمي توانم خودت را بسرايم
...
از خستگي ام كه هر چه تلاش مي كنم ،

اما زمانه مرا در ياد ندارد ... مرا نمي شناسد
...
روزها ديوانه و شبها دلتنگم ... اما يادم نرود ، هر چند سخت اين زندگي بگذرد ،

هر چند اين زمانه مرا نشناسد ، هر چه اين آدمها مرا گم كنند ،
تو مرا مي شناسي ... تو مرا گم نمي كني
...
باور نمي كنم روزي مرا از ياد ببري ...مرا فراموش كني
...
يادت برود كه من تو را زير باران حس كردم
...
زير باران در دلم حك كردم
...
و فقط تو ... تو مرا يافتي
...
و فقط تو مرا به زيبايي خودت با ياد زمانه دادي
... 
 
يادت نرود كه نميروي از يادم

+تهيه شده توسط اكبرشعباني |

  از رسول اكرم صلّى اللّه عليه و آله و سلّم روايت شده كه فرمود: اِنَّ اءَخْوَفَ ما اءَخافُ عَلَيْكُمُ الشِّرْكُ الاَْصْغَرُ؛ بيشترين خوفى كه بر شما دارم ، شرك اصغر است . اصحاب پرسيدند: شرك اصغر چيست ؟ فرمود: ريا و خودنمايى . و در حديثى ديگر فرمود: ذَبِيبُ الشِّرْكِ ف ى اُمَّتى اءَخْفى مِنَ النَّمْلَةِ السَّوْداءِ فِى اللَّيْلَةِ الظَّلْماءِ عَلَى الصَّخْرَةِ الصَّمّاءِ؛ نفوذ شرك در امّت من ، مخفى تر از عبور مورچه سياهى است كه در شب ظلمانى بر سنگ سختى حركت كند.  از امام صادق عليه السّلام روايت شده كه فرمود: كُلُّ رِياءٍ شِرْكٌ؛ هر ريايى شرك است .
ريا و خود نمايى يك بلاى بزرگ اجتماعى است كه هر جامعه اى به آن گرفتار شود، ميان تهى و بدبخت خواهد شد. حديثى از رسول خداصلّى اللّه عليه و آله و سلّم وارد شده است كه فرمود: زمانى بر مردم فرا مى رسد كه باطن هاى آنها زشت و آلوده و ظاهرشان زيباست به خاطر طمع دنيا، علاقه اى به پاداشهاى پروردگارشان ندارند، دين آنها ريا مى شود، و خوف خدا در دل آنها وجود ندارد، پروردگار همه آنها را به عذاب سختى گرفتار مى كند. در اين هنگام خدا را همانند شخص غريق مى خوانند ولى هرگز دعايشان مستجاب نمى شود. ريا منحصر به انفاق نيست ، بلكه در اعتقادات ، عبادات و مباحات نيز متصوّر است . چنان كه از رسول خداصلّى اللّه عليه و آله و سلّم نقل شده كه فرمود:  روز قيامت فردى را به سوى حساب مى آورند و از او مى پرسند: مگر به تو مال داده نشد؟ با آن چه كردى ؟ مى گويد: صدقه دادم و انفاق كرده ام . ماءمورين الهى به او مى گويند: درست است كه صدقه دادى امّا نه براى خدا بلكه براى آن كه مردم بگويند: فلانى سخى و بخشنده است ، و تو را از آن چه سود؟ فرد ديگرى را مى آورند و از او مى پرسند: قوت وشجاعتى كه به تو داده شد، آن را در چه راهى صرف كردى ؟ مى گويد: در راه خدا جهاد كردم . مى گويند: درست است كه جهاد كردى اما نه براى خدا بلكه براى آن كه مردم بگويند: فلانى شجاع است . تو را از آن چه فايده ، و فرد سوّمى را مى آورند و از او مى پرسند: علم و فهمى را كه خدا به تو داد در چه راهى به كار بردى ؟ مى گويد: به ديگران آموختم و نشر كردم . گويند: درست است ليكن براى آن انجام دادى كه بگويند: فلانى عالم است ، تو را از آن چه سود! آنگاه هر سه را به دوزخ ‌برند
.
وَمَثَلُ الَّذِينَ يُنفِقُونَ اءَمْوَا لَهُمُ ابْتِغَآءَ مَرْضَاتِ اللَّهِ وَتَثْبِيتًا مِّنْ اءَنفُسِهِمْ كَمَثَلِ جَنَّةٍ بِرَبْوَةٍ اءَصَابَهَا وَابِلٌ فََاتَتْ اءُكُلَهَا ضِعْفَيْنِ فَإِنْ لَّمْ يُصِبْهَا وَابِلٌ فَطَلُّ وَاللَّهُ بِمَا تَعْمَلُونَ بَصِيرٌ
.
و مثل كسانى كه اموال خود را براى خوشنودى خدا و تثبيت ملكات انسانى  در روح خود انفاق مى كنند، همچون باغى است كه در نقطه بلندى باشد و بارانهاى درشت به آن برسد و از هواى آزاد و نور آفتاب به حدّ كافى بهره گيرد و ميوه خود را دو چندان دهد كه هميشه شاداب و باطراوت است  و خداوند به آنچه انجام مى دهيد، بيناست .

هم مثال آن كسان كانفاق مال

مى نمايند از رضاى ذوالجلال

از ره بينايى و نور يقين

كه مر ايشانراست اندر راه دين

هست چون باغى به ارض مرتفع

بيشتر زان گشت خواهى منتفع

گر بر آن بستان رسد باران سخت

كم نگردد نفع او از حسن بخت

بوستانى كز زمين باشد بلند

نيست از تخريب سيل آن را گزند

حاصل از وى بيشتر آيد به دست

هم زباغى كو بود بر ارض پست

هست ممكن بلكه هر سالى دو بار

حاصل آرد بى ز آسيبى به بار

بارش او را گرچه نايد سخت تر

نرم و كم يعنى بر او بارد مَطَر

همچنين دان در ثواب انفاقها

گر كه للّه است و از اشفاقها

نزد حقّ هر دانه او خرمنى است

بل نه خرمن جنّتى و گلشنى است

حق بر اعمال شما باشد بصير

چيست تا آن از قليل و از كثير

خداوند متعال در اين آيه انفاقهاى خالص  را به باغ مرتفع و حاصلخيزى تشبيه كرده است كه در برابر نسيم آزاد و آفتاب قرار گرفته باشد و بارانهاى درشت و ريز بر آن ببارد و در نتيجه هميشه سبز و خرم است و محصولى پربركت و فراوان خواهد داشت وجه شباهت در اين تشبيه ، پر بركت بودن  است ؛ يعنى انفاقهاى خالص در راه خدا همواره در حال رشد و نمو مى باشد و هيچ گاه اثرش ضايع نمى گردد.
كلمه وابل  باران درشت  و طلّ باران ريز و شبنم  اشاره به مراتب اخلاص ‍ است
.
مرحوم فيض كاشانى در ذيل جمله تَثْبيتا مِنْ اَنْفُسِهِمْ مى گويد: يعنى در حفظ عمل خالص مراقبت مى ورزند و آن را از آفاتى همچون منّت ، اذيّت ، خود ستايى ، ريا و خود پسندى و امثال اين صفات رذيله كه عمل نيك آدمى را فاسد مى سازد، حفظ مى كنند.  از اين جمله استفاده مى شود كه انفاق در راه خدا باعث تزكيه و پاكسازى نفس ‍ است و روح انسان را از صفات زشت بخل و مال دوستى پاك مى كند، چنان كه قرآن كريم در جاى ديگر به اين مطلب اشاره مى كند و مى فرمايد: خُذْ مِنْ اءَمْوَا لِهِمْ صَدَقَةً تُطَهِّرُهُمْ وَتُزَكِّيهِم ... ؛ از اموال آنها صدقه اى بعنوان زكات  بگير تا به وسيله آن ، آنها را از رذائل اخلاقى و از دنيا پرستى و بخل  پاكسازى و پرورش دهى . جمله وَاللّه بِما تَعْمَلوُنَ بَصيرٌ هم هشدارى است در باره پرهيز از ريا كارى و هم تشويق و ترغيبى مى باشد در جهت اخلاص يعنى خداوند به طور كامل مراقب اعمال شماست و هيچ چيز از نظر او پنهان نيست . مى گويند: مرحوم آيت اللّه العظمى بروجردى رحمه اللّه چند روز قبل از وفاتشان با اظهار تاءسف و ناراحتى مى گفتند: خلاصه عمر ما گذشت و نتوانستيم كار خيرى انجام دهيم . يكى از اطرافيان گفت : شما كه بحمد اللّه اين همه آثار خير از خودتان باقى گذاشته ايد، مساجد و مدرسه ها ساخته ايد، شاگردان زيادى تربيت كرده ايد، چرا ناراحتيد؟! ايشان اين جمله را فرمودند كه متن حديثى است
:
خَلِّصِ الْعَمَلَ فَإِنَّ النّاقِدَ بَصيرٌ بَصيرٌ؛ عمل را بايد خالص انجام داد، زيرا نقّاد، بسيار بصير و آگاه است .
+تهيه شده توسط اكبرشعباني |
من اعتقاد دارم كه خداي بزرگ، انسان را به اندازه درد و رنجي كه در راه خدا تحمل كرده است پاداش مي‏دهد، و ارزش هر انساني به اندازه درد و رنجي است كه در اين راه تحمل كرده است، و مي‏بينيم كه مردان خدا بيش از هركس در زندگي خود گرفتار بلا و رنج و درد شده‏اند، علي بزرگ را بنگريد كه خداي درد است، كه گويي بندبند وجودش، با درد و رنج جوش خورده است، حسين را نظاره كنيد كه در دريايي از درد و شكنجه فرو رفت، كه نظير آن در عالم ديده نشده است، و زينب كبري را ببينيد، كه با درد و رنج انس گرفته است.
درد، دل آدمي را بيدار مي‏كند، روح را صفا مي‏دهد، غرور و خودخواهي را نابود مي‏كند، نخوت و فراموشي را از بين مي‏برد، انسان را متوجه وجود خود مي‏كند. لطفا روي ادامه مطلب كليك كنيد



ادامه مطلب
+تهيه شده توسط اكبرشعباني |
همانگونه كه در علم پزشكى معالجه امراض به وسيله دارويى كه ضد درد است صورت مى گيرد، در علم اخلاق نيز معالجه امراض روح به وسيله اخلاقى كه ضد آن است حاصل مى شود. فضايل چهار و رذايل هشت عدد هستند. و چون هرچيزى يك ضد بيشتر ندارد كه گفته اند:اَلضِّدانِ اَمْرانِ وُجُودِيّانِ بَيْنَهُما غايَةُ الْبُعْدِ َالْخَلافِ پس به اين اعتبار، نمى توان رذايل را ضد فضايل ناميد مگر از روى مَجاز ولى دو رذيله اى را كه يكى در سمت افراط و ديگرى در سمت تفريط است مى توان ضدّ يكديگر ناميد.
اين مطلب مسلّم اين كه قانون در معالجه امراض جسمانى آن است كه بايد ابتدا امراض را شناسايى نموده و سپس عوامل و علامات آنها را شناخته و سپس به معالجه آنها بپردازند و شكّى نيست كه امراض عبارت از انحراف مزاج از حدّ اعتدال است و راه علاج آنها فقط و فقط در برگرداندن آن به حدّ اعتدال مى باشد.
تحليلى از امراض نفسانى
 
و چون قواى نفس انسانى منحصر در قوه تميز نطق  و قوه دفع غضب  و قوه جذب شهوت  است انحراف در هركدام يا ناشى از اختلال در كميّت و يا كيفيّت است . و اختلال كميّت هم يا به سمت افراط است و يا به سمت تفريط. پس امراض ‍ هرقوه اى ياناشى ازافراط و ياناشى ازتفريط و ياناشى از ردائت و پستى است .
امّا افراط در قوه تميز و نطق ، مثل خبث و جربزه و شيطنت در عمل و حكم به مجرّدات به نيروى اوهام و حواس مانند محسوسات است .
و امّا تفريط در آن ، مثل كند ذهنى و بلاهت و بلادت و قصور از مقدار واجب مثل اجراى احكام محسوسات بر مجردات است .
و امّا ردائت آن ، مثل شوق به علوم ودانشهايى كه مثمر يقين و كمال نفس نيست مثل علم جدل و خلاف و سفسطه و كاربرد آن به جاى يقينيات و كهانت و فال گيرى و شعبده و كيميا و استفاده از آن به قصد رسيدن به مال دنياست .
و امّا افراط در نيروى دفع غضب ، مثل شدّت غيظ وخشم و انتقام و غيرت بى جا و تشبّه به درندگان است .
و امّا تفريط در آن ، مثل بى غيرتى و ترس و بزدلى و تشبّه به كودكان .
و امّا ردائت آن ، مثل خشم بر جمادات و حيوانات و يا بر انسانها ولى به واسطه چيزى كه ديگران غضبناك نمى شوند.
و امّا افراط در نيروى جذب شهوت ، مثل شكم پرستى و شهوترانى زياد با جنس ‍ مخالف .
و امّا تفريط در آن مثل سستى در طلب مايحتاج بدن و حفظ نسل و خاموش كردن شهوت جنسى .
و اما ردائت آن ، مثل ميل به خوردن گِل و لاى و همجنس بازى و مانند اينها.
اين بود اجناس امراض بسيط كه در نيروهاى نفس به وجود مى آيند و داراى انواع زيادى است كه از تركيب اينها مرضهاى بى شمارى توليد مى گردد كه مرجع همه آنها همين اجناس مذكور است . و چند عدد از اينها را امراض مهلك  خوانند مثل حيرت وجهل در قوه نظرى و غضب و ترس و خوف و حزن و حسد و آرزوهاى دور و دراز و عشق و تنبلى در قوه هاى ديگر كه گزند اينها در نفس بيشتر و معالجه آنها مهمتر است .
علل و اسباب امراض نفسانى
 
اسباب و عوامل انحرافات وامراض نفسانى بر دوگونه است : 1 - نفسانى 2جسمانى .
بيان مطلب اين است كه چون عنايت پروردگار بر اين تعلق گرفته كه جسم و روح را آميخته و مربوط به يكديگر قرار دهد و مفارقت آنها را به مشيّت و اراده خود واگذار نموده است ، تاءثّر هركدام از يك امر موجب تاءثّر ديگرى مى شود؛ مثلاً شدت غضب يا عشق كه نفسانى است موجب تغيير صورت كه جسمانى است گشته و آن را سرخ يا زرد مى كند و يا اگر در بدن خصوصا در قلب و مغز ناراحتى ايجاد شود موجب تغيير حالت نفسانى از قبيل كم حواسى يا خيالپردازى مى گردد. پس آدمى بايد ابتدا علّت بيمارى روحى را بشناسد كه آيا نفسانى است يا جسمانى و سپس اگر جسمانى است از راه پزشكى و اگر نفسانى است از راه اخلاق وارد شده و به معالجه بپردازد.
لطفا روي ادامه مطلب كليك كنيد
ادامه مطلب
+تهيه شده توسط اكبرشعباني |

دوست داشتن موهتبي است الهي كه خداوند به دلهاي پاك عطا ميكند و هر اندازه افق ديد بالاتر مي رود تعداد معشوقها بالاتر مي رود تا آنجا كه انسان به تمام ذرات آفرينش عشق مي ورزد.. تمام ستاه رها درخشانند و همه دوست داشتني !! ستاره ها را دوست داشته باش و اجازه بده همه بدرخشند ستاره اي را براي زندگي انتخاب كن كه ستاره اي باشد براي همه عمر، همه روز بتابد همه شب، روز بتابد مانند خورشيد تا وجودت را گرم كند و شب بتابد در دل سكوت تا آرامش بخش جانت باشد. عزيزم ، مبادا  در زندگي شيشه را با الماس اشتباه بگيري مباداهر شهاب سنگي را كه يكبار به جو وجودت برخورد ميكنند و نوري خيره كننده ساطع مي نمايد با ستاره تشبيه سازي در اين جهان بي ابتدا و انتها ميلياردها، ميليارد كهكشان وجود دارد و هر كهكشان ميلياردها ، ميليارد ستاره و سياره را در برگرفته.
به كدام كهكشان سفركردي؟! با چند ستاره آشنايي داري؟! همه ستاره ها زيبا، دوست داشتني هستند كمي در ماوراي انديشه ات به ستارگان فكر كن شايد ستاره ديگري انتظارت را مي كشد...

+تهيه شده توسط اكبرشعباني |

 

گاهي اوقات بين اين همه آدمهاي جور واجور تنها مي موني وهيچ كس

  نيست كه بتوني حرف هاي دلتنگي رو براش باز گو كني . توي اين

 لحظات سنگين مي شنوي آواز دلتنگي رو كه ميگه :

 با گوشه گرفتن درمان نشود غم

 برخير و به پا كن شوري تو در عالم

 تو كه عزلت گزيده اي غم دنيا چشيده اي

                     زطبيعت چه ديده اي تو

 تو كه غمگين نشسته اي زجهان غير گسسته اي

                     به چه مقصد رسيده اي تو

 و مي موني تنها تنها تنها و همراهي نداري جز يك دل دردمند كه تنها

 گناهش انتظار كشيدن و دعوت از سوي توست هنوز نمي دانم چه هديه اي به ارمغان

  بياورم چه بگويم تا شايسته چون تويي باشد كمكم كن . توي اين

 لحظات دلتنگي و سكوت كمكم كن تا ياد بگيرم آنچه را كه تو دوست

 داري از زبانم بشنوي .فقط اسم وياد تو يا الله

+تهيه شده توسط اكبرشعباني |

از جمله فوايد محاسبه نفس اين است كه وقتى انسان به لغزش هاى خود پى برده ، فورا آنها را جبران مى كند و نمى گذارد آثار آنها در روح و روانش ‍ باقى بماند. اگر انسان از خود حساب نكشد، متوجه نمى شود كه چقدر گناه كرده است ، و وقتى به گناهان خود توجه نكرد، آن گناهان در روح او اثر مى گذارند و با هر گناه نقطه سياهى در دلش پديد مى آيد تا جايى كه با افزايش گناهان ، سياهى و تاريكى دل را فرا مى گيرد و چه بسا كه نقطه اى نورانى در آن باقى نمى ماند. اين نكته مضمون برخى روايات است ؛ و از جمله آنها مى توان به اين روايت از امام صادق عليه السلام اشاره كرد:
اذا اءذنب الرجل خرج فى قلبه نكته سوادء، فان تاب انمحت ، و ان زاد زادت ، حتى تغلب على قلبه فلا يفلح بعدها اءبدا؛  هر گاه شخصى گناهى كند، در دلش نقطه اى سياه بر آيد. پس اگر توبه كند، محو شود و اگر بر آن گناه بيفزايد، آن سياهى فزونى گيرد تا بر دلش چيره گردد و هرگز رستگار نشود
.
آرى ، اگر انسان به محاسبه نفس خود نپردازد، آثار واقعى و تكوينى گناه از بين نمى رود و دلش را سياه و تيره مى كند؛ اما او توجهى ندارد. مانند كسى كه لباس سفيدى بپوشد و مرتب لكه هايى بر آن بنشيند و او چشم بر هم نهد و ننگرد كه لباسش كثيف و آلوده شده است . مسلما با زياد شدن لكه ها، آن لباس چنان آلوده و نفرت انگيز مى شود كه نفرت هر بيننده اى را بر مى انگيزد، اما انسان چون چشم بر هم نهاده ، غافل و بى خبر است
.
بزرگ ترين عيب و زيان ترك محاسبه نفس اين است كه آثار گناه در روح باقى مى ماند و روز به روز انسان آلوده تر گشته ، قلبش ظلمانى تر و تاريك تر مى گردد و بيشتر از خداوند فاصله مى گيرد. در حالى كه توجه ندارد و چه بسا خيال مى كند كه فرد شايسته و خوبى شده است و به خود مى بالد كه من چنين و چنانم ، در صورتى كه واقعيت اين است هر روز بيش از پيش سقوط مى كند و در پرتگاه شقاوت و بدبختى فرو مى غلطد
:
قل هل ننبئكم بالاخسرين اءعمالا. الذين ضل سعيهم فى الحياة الدنيا و هم يحسبون انهم يحسبون صنعا؛  

بگو: آيا شما را از زيان كارترين مردم آگاه گردانم ؟ آنان كسانى اند كه تلاششان در دنيا به هدر رفته و خود مى پندارند كه كار خوب انجام مى دهند.
علامه طباطبايى رحمة الله درباره آيات فوق مى فرمايند: خسران و زيان رد كسب و كارى كه به هدف سود برى انجام مى گيرد، هنگامى رخ مى دهد كه هدف از كسب و كار حاصل نگردد و يا از سرمايه كاسته شود و يا تلاش ‍ انسان هدر رود. در آيه شريفه از هدر رفتن تلاش ، به گم شدن و تباهى تعبير شده ؛ مثل اين كه انسان راه را گم كند و با سير و حركت خود به مقصد نرسد. گاهى زيان ديدن انسان در كسب و تلاش ، به جهت نا آزمودگى در كار است و ياد به جهت ناآشنايى به راه ، و يا به دليل عوامل ناخواسته ديگر است . اميد اين كه اين زيان و خسران بر طرف گردد وجود دارد، چون اميد مى رود كه زيان كار بيدار گردد و كارش را از سر گيرد و از دست رفته را باز مى پندارد كه سود برده است ؛ ضرر مى كند و بر اين باور است كه چيزى جز نفع عايدش نشده است . اين بدترين خسران و زيان است كه اميدى به برطرف شدنش نيست
.
وظيفه انسان در دنيا تنها تلاش براى سعادت است و نبايد جز آن خواسته اى داشته باشد. اگر در مسير حق قرار گرفت و به هدف دست يافت ، به سعادت واقعى رسيده است ، و اگر از مسير منحرف شد و به انحراف و اشتباه خود پى نبرد، در تلاش و سعى خود زيان ديده است و لكن اميدى به نجات او هست . اما اگر از مسير حق منحرف شد و به غير حق دست يافت و بر آن پافشارى كرد و هر گاه پرتوى از حق براى او ظاهر گشت ، نفسش پرده اى بر آن كشيد و او را به بزرگ بينى و تعصب جاهلى گرفتار ساخت ، چنين فردى زيان كارترين افراد در عمل و تلاش است ؛ چرا كه اميدى به برطرف شدن زيان و خسران او نيست و انتظار نمى رود به سعادت برسد. با توجه به اين كه از جمله فوايد محاسبه نفس اين است كه انسان به لغزش هاى خود پى مى برد و در صدد برطرف ساختن آنها بر مى آيد و نمى گذارد كه آثار تكوينى گناه در روح او باقى بماند و در نتيجه در عالم قيامت هم حساب رسى اعمال و كردارش دشوار نخواهد بود و شرمنده و سرافكنده و حسرت زده نخواهد شد .اين حقيقت را پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله ، با دو تعبير كه لازم و ملزومند، بيان فرموده اند
:
حاسب نفسك قبل اءن تحاسب فهو اءهون لحسابك غدا؛

قبل از آن كه به حساب تو رسيدگى شود، خود به حساب اعمالت برس ، چرا كه اين محاسبه ، حساب فرداى قيامت را آسان مى كند.
محاسبه اعمال در دنيا حساب روز قيامت را آسان مى كند و اگر انسان خود به حساب عمالش برسد و در صدد علاج و جبران لغزش ها و انحرافات خود بر آيد حساب روز قيامت او سبك مى گردد. اما اگر چنين نكند، گناهان روى هم انباشته مى گردد و باعث افزون گشتن گرفتارى هايش در روز قيامت مى شود. رسول خدا صلى الله عليه و آله در ادامه مى فرمايند
:
و زن نفسك قبل اءن توزن و تجهز للعرض الاكبر يوم تعرض لاتخفى على الله خافية ؛ و خويشتن را بسنج پيش از آن كه تو را بسنجند و براى عرضه به پيشگاه خداوند در روز رستاخيز آماده باش كه هيچ چيز بر خداوند پنهان نمى ماند
.
ميزان و سنجش اعمال از باورهاى اعتقادى ما است و ما معتقديم كه در روز قيامت كفه اعمال نيك و بد ما را با يكديگر مقايسه مى كنند. حال اگر ما خود به سنجش اعمالمان بپردازيم و بنگريم كه گناهانمان سنگين تر شده است ، تلاش مى كنيم كه بارمان را سبك كنيم ، اما اگر در مقام سنجش اعمال خويش بر نيامديم و گناهانمان را نسنجيديم و به تاءثير آنها بر روحمان پى نبرديم ، روزى پاى ميزان الهى حاضر مى شويم و آن جا رسوا و دچار حسرت مى گرديم

+تهيه شده توسط اكبرشعباني |

اَيُّها النّاس بدرستى كه رو كرده است به سوى شما ماه خدا با بركت و رحمت و آمرزش ‍ ماهى است كه نزد خدا بهترين ماهها است و روزهايش بهترين روزها است و شبهايش بهترين شبها است و ساعتهايش بهترين ساعتها است  و آن ماهيست كه خوانده اند شما را در آن بسوى ضيافت خدا  و گرديده ايد در آن از اهل كرامت خدا  نَفَسهاى شما در آن ثواب تسبيح دارد  و خواب شما ثواب عبادت دارد  و عملهاى شما در آن مقبولست  و دعاهاى شما در آن مستجابست  پس سؤال كنيد از پروردگار خود به نيّتهاى درست و دلهاى پاكيزه از گناهان و صفات ذميمه كه توفيق دهد شما را براى روزه داشتن آن و تلاوت كردن قرآن در آن  بدرستى كه شقى و بد عاقبت كسى است كه محروم گردد از آمرزش خدا در اين ماه عظيم  و ياد كنيد به گرسنگى و تشنگى شما در اين ماه تشنگى و گرسنگى روز قيامت را  و تَصدّق كنيد بر فقيران و مسكينان خود  و تعظيم نمائيد پيران خود را  و رحم كنيد كودكان خود را  و نوازش نمائيد خويشان خود را  و نگاه داريد زبانهاى خود را از آنچه نبايد گفت  و بپوشيد ديدهاى خود را از آنچه حلال نيست شما را نظر كردن بسوى آن  و بازداريد گوشهاى خود را از آنچه حلال نيست شما را شنيدن آن  و مهربانى كنيد با يتيمان مردم تا مهربانى كنند بعد از شما با يتيمان شما  و بازگشت كنيد بسوى خدا از گناهان خود  و بلند كنيد دستهاى خود را به دعا در اوقات نمازهاى خود زيرا كه وقت نمازها بهترين ساعتها است  نظر مى كند حق تعالى در اين اوقات به رحمت به سوى بندگان خود و جواب مى گويد ايشان را هرگاه او را مناجات كند  و لبّيك مى گويد ايشان را هرگاه او را ندا كنند  و مستجاب مى گرداند هرگاه او را بخوانند  اى گروه مردمان بدرستى كه جانهاى شما در گرو كرده هاى شما است پس از گرو بدر آوريد به طلب آمرزش از خدا  و پشتهاى شما گران بار است از گناهان شما پس سبك گردانيد آنها را به طول دادن سجده ها  و بدانيد كه حق تعالى سوگند ياد كرده است به عزّت و جلال خود كه عذاب نكند نمازگذارندگان و سجده كنندگان در اين ماه را و نترساند ايشان را به آتش جهنم در روز قيامت  ايُّها النّاس هر كه از شما افطار دهد روزه دار مؤمنى را در اين ماه از براى او خواهد بود نزد خدا ثواب بنده آزاد كردن و آمرزش گناهان گذشته پس ‍ بعضى از اصحاب گفتند يا رسول الله همه ما قدرت بر آن نداريم حضرت فرمود بپرهيزيد از آتش جهنم به افطار فرمودن روزه داران اگرچه به نصف دانه خرما باشد و اگر چه به يك شربت آبى باشد بدرستى كه خدا اين ثواب را مى دهد كسى را كه چنين كند اگر قادر بر زياده از اين نباشد  اَيُّها النّاسُ هر كه خُلْق خود را در اين ماه نيكو گرداند بر صراط آسان بگذرد در روزى كه قدمها بر آن لغزد  و هر كه سبك گرداند در اين ماه خدمت غلام و كنيز و زير دست خود را خدا در قيامت حساب او را آسان گرداند  و هر كه در اين ماه شرّ خود را از مردم باز دارد حق تعالى غضب خود را در قيامت از او باز دارد  و هر كه در اين ماه يتيم بى پدرى را گرامى دارد خدا او را در قيامت گرامى دارد  و هر كه در اين ماه صله و احسان كند با خويشان خود خدا وَصل كند او را به رحمت خود در قيامت  و هر كه در اين ماه قطع احسان خود از خويشان خود بكند خدا در قيامت قطع رحمت خود از او بكند  و هر كه نماز مستحبى در اين ماه بكند خدا براى او برات بيزارى از آتش جهنم بنويسد  و هر كه در اين ماه نماز واجبى را ادا كند خدا عطا كند به او ثواب هفتاد نماز واجب كه در ماههاى ديگر كرده شود  و هر كه در اين ماه بسيار بر من صلوات فرستد خدا سنگين گرداند ترازوى عمل او را در روزى كه ترازوهاى اعمال سبك باشد  و كسى كه يك آيه از قرآن در اين ماه بخواند ثواب كسى دارد كه در ماههاى ديگر ختم قرآن كرده باشد  اَيُّها النّاسُ بدرستيكه درهاى بهشت در اين ماه گشاده است پس سؤال كنيد از پروردگار خود كه بروى شما نبندد  و درهاى جهنّم در اين ماه بسته است  پس سؤال كنيد از پروردگار تبارك و تعالى به تلاوت كردن قرآن مجيد در شبها و روزهاى اين ماه و به ايستادن به نماز و جِدّ و جَهد كردن در عبادت و بجا آوردن نمازها

+تهيه شده توسط اكبرشعباني |

خدا كند كه جوانان زحقّ جدا نشوند

 

به صحبت بد و بدخواه مبتلا نشوند

 

مقدّسات جهان را، به زير پا ننهند

 

شرور و مفسد و بيدين و بيحيا نشوند

 

ز درس و مدرسه تعليم و تربيت گيرند

 

هوا پرست و طمعكار خودستا نشوند

 

خدا كند كه جوانان ره هُنر پويند

 

شكسته حال و پريشان و بى نوا نشوند

 

به منصبى كه رسيدندخويش گم نكنند

 

به نارضائى بيچارگان رضا نشوند

 

پى سياست بدكاران قدم نزنند

 

وطن فروش و خطاكار و بد ادا نشوند

 

بجان و مال و بناموس كس طمع نكنند

 

در اين معامله هم كيش اشقيا نشوند

 

خدا كند كه جوانان عقيده مند شوند

 

سبك عيار و تهى مغز و خودنما نشوند

 

سر عقيده خود پاى فشارند چو كوه

 

بسان كاه زهر باد جابجا نشوند

 

+تهيه شده توسط اكبرشعباني |
اين امور عبارتند از وسوسه دلها و همت و خاطره ها و نيت آن و وسوسه هايى كه به آن مؤ اخذه نمى شود و مورد عفو قرار مى گيرد.
بايد دانست كه بحث در اين مورد كار دشوارى است زيرا آيات و رواياتى مخالف با هم در اين مورد وارد شده است است كه جمع ميان آنها تنها براى دانشمندان دين امكان پذير است از پيامبر صلّى اللّه عليه و آله روايت شده كه فرمود: از امت من آنچه در نفوسش پديد آيد بخشيده شده است .  
لطفا روي ادامه مطلب كليك كنيد


ادامه مطلب
+تهيه شده توسط اكبرشعباني |

بايد دانست كه با تركيب و آفرينش انسان چهار خلط همراه است . از اين رو چهار نوع صفت : درندگى ، حيوانى ، شيطانى ، ربانى ، در او جمع شده است . پس انسان از آن نظر كه خشم بر او مسلط مى شود كار درندگان كه دشمنى و كينه و حمله به مردم زدن و دشنام دادن است از او سر مى زند؛ و از آن نظر كه شهوت بر او مسلط مى شود كار حيوانات كه حرص و آزمندى و شهوت بسيار و غيره است از او سر مى زند؛ و از آن نظر كه در وجود او امرى ربانى است ، چنان كه خداى متعال فرمودهقل الروح من اءمر ربىدر نفس خود مدعى ربوبيت مى شود و سلطه جويى ، برترى خواهى و انحصارطلبى و خودكامگى در همه كارها و منفرد بودن در رياست و بر كنار بودن از رشته بردگى و فروتنى را دوست دارد، و مايل است كه از همه دانشها آگاه شود، لطفا روي ادامه مطلب كليك كنيد


ادامه مطلب
+تهيه شده توسط اكبرشعباني |