تبليغاتX
سعادت و رستگاری
شرح حقيقت خوشخويى و بدخويى 
بايد دانست كه مردم راجع به حقيقت و ماهيت خلق خوب سخن گفته اند و نتيجه خوشخويى را بيان كرده اند نه حقيقت آن را. ولى تمام نتايج آن را شرح نداده ، بلكه هر كس آنچه از نتايج آن به ذهنش خطور كرده و در ذهنش ‍ حاضر بوده بيان كرده است و توجه به ذكر تعريف حقيقى آن كه مفصلا شامل همه نتايج شود نكرده اند. اين گونه تعريف مانند گفته يكى از آنهاست كه مى گويد: خوشخويى گشاده رويى ، و بخشش و آزار ندادن است . واسطى گويد: خوشخويى آن است كه از شناخت بسيار به خدا با كسى دشمنى نورزد و مورد خصومت واقع نشود. يكى از بزرگان گفته است : خوشخويى اين است كه انسان به مردم نزديك و در ميان آنها غريب باشد. ابوعثمان گويد: خوشخويى خشنود بودن از خداست . اين گونه تعريفها و نظاير آن بسيار است و اين تعريفها مطرح ساختن نتايج خوشخويى است نه خود خوشخويى ، و نيز شامل تمام نتايج نيست .لطفا روي ادامه مطلب كليك كنيد


ادامه مطلب
+تهيه شده توسط اكبرشعباني |

 پسر لقمان حكيم به پدرش گفت : اى پدر كدامين خصلت آدمى بهتر است ؟ گفت : ديندارى ، پسر گفت : اگر دو خصلت باشد؟ گفت : ديندارى و ثروت . گفت : اگر سه خصلت باشد؟ گفت : ديندارى ، ثروت و شرم . گفت : اگر چهار خصلت باشد؟ گفت : ديندارى و ثروت و شرم و خوشخويى . گفت : اگر پنج خصلت باشد؟ گفت : ديندارى و ثروت و شرم و خوشخويى و بخشندگى ، گفت : اگر شش خصلت باشد؟ جواب داد: پسركم هرگاه اين پنج خصلت در انسان گرد آيد او فردى با تقوا، پاك و دوست خدا و از شيطان بيزار است .
گفته شده است : هر كه بدخو باشد نفسش در رنج باشد.
يحيى بن معاذ گفت : گنجهاى روزى در اخلاق خوب است .
وهب بن منبه گويد: مثل شخص بدخو مانند كوزه سفالين  شكسته است كه نه قابل ترميم است و نه دوباره به صورت گل رس  در مى آيد.
فضيل گويد: اگر گنهكارى خوشخو با من همنشين شود، نزد من محبوب تر است كه خداپرستى بدخو.
ابن مبارك در مسافرتش با مرد بدخويى رفيق شد و بدخويى او را تحمل و با او مدارا مى كرد و چون از او جدا شد گريست از علت گريه اش سؤ ال شد. گفت بر او ترحم كردم . من از او جدا شدم ولى خلقش با اوست و از وى جدا نمى شود.
جنيد گويد: چهار چيز است كه بنده را به بالاترين درجات مى رساند، اگر چه علم و عملش كم باشد: بردبارى ، فروتنى ، بخشندگى ، خوشخويى ، و اين آخرى  نشان كامل بودن ايمان است .
يحيى بن معاذ گفت : بدخويى گناهى است كه ثوابهاى زياد با وجود آن سودى نبخشد و خوشخويى حسنه و ثوابى است كه گناه زياد با وجود آن زيانى ندارد.
از ابن عباس سؤ ال شد كرامت و بزرگوارى چيست ؟ گفت : همان است كه خداى متعال در قرآن بيان فرموده است :  ان اكرمكم عنداللّه اتقيكم .  از او سؤ ال شد تبار چيست ؟ گفت : خوشخوترين شما بهترين شما از نظر تبار.
گفته شده : هر ساختمانى پايه اى دارد و پايه ايمان خوشخويى است .
ابن عطا گفت : آن كه رفعت و بلندى يافت تنها به خوشخويى بود و هيچ كس به خوشخويى كامل و نهايى نرسيد جز محمّد مصطفى صلّى اللّه عليه و آله و نزديكترين مردم به خداى متعال آنهايند كه با خوشخويى خود راه پيامبر را پيمودند.

+تهيه شده توسط اكبرشعباني |


براى دور ساختن شيطان چه تدبيرى بايد كرد ؟ آيا ذكر خداى متعال و گفتن  لا حول و لا قوة الا باللّه العلى العظيم  كافى است ، لطفا روي ادامه مطلب كليك كنيد


ادامه مطلب
+تهيه شده توسط اكبرشعباني |

 فرشته ای به نام سخائیل

از ابن عباس روایت است:  حضرت رسول خدا (ص) فرمودند : خدای متعال فرشته ای دارد که سخائیل یا سنخائیل نامیده می شود ، وقت هر نماز برائت هایی برای نماز گزاران از پروردگار عالمیان می گیرد پس مومنین وقتی صبح به پا خاسته وضو گرفته و نماز می خوانند او برائتی از خدای متعال برای آنان می ستاندکه درآن نوشته شده است:« منم خداوند باقی و پایدار ، ای بزرگان و کنیزان من شما را در حرز و حراست قرار داده و تحت کنف حمایتم گردانیده ام به عزتم سوگند هرگز شما را بی یاور نخواهم گذاشت و تا ظهر گناهانتان آمرزیده است ».

هنگامیکه ظهر شد و مومنین به پا خاسته وضو می گرفته نماز خواندند برائت دوم از خداوند برای آنها می گیرد که در نوشته شده است : « منم خداوند قادر و توانا ، ای بندگان من ، گناهان شما را تبدیل به کارهای نیک گردانیده بدیهایتان را آمرزیده ام و شما را در خانه جلال و عظمتم داخل گردانیدم.»

هنگامیکه عصر شد به پا خاسته وضو گرفته ، نماز می خوانند برائت سوم را از خداوند غز و جل برای آنان می گیرد که در آن نوشته شده است :« منم خداوند جلیل و بزرگوار که یادم بزرگ است و سلطنت پادشاهی ام عظیم ،ای بندگان من ، بدنهای شما را بر آتش حرام گردانیده و شما را در جایگاه ابرار و نیکان جای دادم و به رحمت خویش شر اشرار از شما دور نمودم.»

هنگام نماز مغرب ، که مومنین به پا خاسته وضو گرفته و نماز خواندند برائت چهارم از خداوند عز و جل برای آنان می گیرد که در آن نوشته است :« منم خداوند جبار بزرگ متعال، ای بندگان من ، فرشتگانم از نزد شما با خرسند ی و خشنودی بالا آمدند ، بر من سزاوار است که شما را خشنود و خرسند سازم و هر چه آرزو دارید در روز قیامت به شما عطا کنم.»

هنگامیکه وقت نماز عشا رسید و آنان به پا خاسته و وضو گرفته و نماز خواندند، برائت پنجم از خداوند عز و جل برای آنان می گیرد که در آن نوشته شده است : « منم خدایی که معبودی جز من نیست ای بندگان من در خانه هایتان طهارت نموده به خانه های من (مساجد) رفتید مشغول ذکر و یاد من شده حق مرا شناختید نمازهایی که بر شما واجب کرده بودم ادا نمودید، شما را گواه می گیرم ای سخائیل یا همه ی فرشتگان به راستی که من از آنان خرسند و خشنود گردیدم.»

حضرت فرمودند: آنگاه سنخائیل هر شب بعد از نماز عشا  سه بار ندا می کند : ای فرشتگان خدا به درستی که خداوند تبارک و تعالی نمازگزاران موحد را آمرزیده پس فرشته ای در آسمانهای هفتگانه نمی ماند مگر اینکه برای نمازگزاران طلب آمرزش و استغفار می نماید.

و فلسفه نمازی که مسلمانان روزانه پنج بارمی خوانند می تواند چنین باشد رسول خدا (ص) ضمن تمثیل این که فرض کنید در برابر خانه شما نهری روان است و هر روز پنج بار در آن شستشو کنید آیا چیزی از آلودگی در تن شما می ماند و فرمودند نمازهای پنجگانه همین اثر را دارد با پنج بار نماز در روز خداوند لغزشهای آدمی را پاکیزه می کند .

حق نماز این است که بدانی نماز ورود به درگاه الهی است و تو در نماز دربرابر خدا می ایستی و شایسته است راغب ، راهب ، خائف ، امیدوار چون بنده ذلیل و سر به زیر با خشوع و فروتنی بایستی و با او راز و نیاز کنی چرا که ، تنها او است که تو را از گناهانی که به پرتگاه نابودیت کشانده رهایی خواهد بخشید و لا غیر.

حضرت رسول گرامی اسلام (ص) در مسجدی که گروهی از یاران حضرتش آنجا بودند فرمودند: می دانید پروردگارتان چه فرموده ؟ و چه دستور داده است ؟ گفتند خداوند و پیامبرش بهتر می داند . فرمود : «همانا پروردگارتان می فرماید : هر کس محافظت نماید نماز های پنجگانه را و آنها را در وقت به جای آورد در قیامت ملاقات مرا می کند در حالی که برای او نزد من عهدی است که داخل بهشت اش کنم و هر کس آنها را در وقت خود به جای نیاورد و محافظت در آنها نداشته باشد آن دیگر به خودم مربوط است اگر بخواهم عذابش کنم و اگر بخواهم می آمرزم .

رسول خدا (ص) فرمودند دو رکعت نمازی که سبک و مختصر با تامل در عظمت خدا باشد بهتر است از ایستادن یک شب تا صبح به عبادت و نماز "در حالیکه بدون تفکر و اندیشه و از روی غفلت باشد".

نماز انسان را دعوت می کند که در محضر مالک احیاء و اموات حاضر شود پس بایستی با کمال میل و رغبت و توجه به سوی آن مبادرت نمود .

رسول خدا (ص) هنگام رحلت فرمود : نیست از من کسی که خفیف شمارد نمازش را"

 

 

+تهيه شده توسط اكبرشعباني |

همه روز روزه بودن همه شب نماز کردن

                                                    همه ساله حج نمودن سفر حجاز کـردن

شب جمعه ها نخفتن بخدای راز گـــفتن

                                                    به مساجد و معــابر همه اعتکاف جستن

زوجود بی نیــــازش طـــلب نیاز کــــردن

                                                    زمنـــاهی و مــــلاهی هـمه احتراز کردن

زمـــدینه تا به کــــعبه سرپا برهـنه رفتن

                                                    دو لــب از برای لبــیک به وظــیفه باز کردن

به خدا کــه هیــچ یک را ثـمر آنقدر نباشد

                                                    که بـــروی نا امـــیدی در بـسته باز کردن
+تهيه شده توسط اكبرشعباني |

 جوانان عزيز! يكى از چيزهايى كه مى تواند براى پيشرفت كارهاى انسان در زندگى نقش بسزايى را ايفاء كند فراگيرى  علم و دانش  است . معناى علم و دانش چيست ؟
علم و ايمان دو بالى هستند براى سير صعودى انسانها و شكوفا نمودن وجود انسان براى رسيدن به كمال . چرا يادگيرى علم و دانش براى همگان ضرورى است ؟
حضرت على عليه السّلام مى فرمايد: بى سوادى مايه و ريشه هر شرّى است . اولين آيه اى كه بر پيامبر اسلام صلّى اللّه عليه و آله نازل شد جمله إ قرا يعنى بخوان  بود حضرت رسول صلّى اللّه عليه و آله گاهى كه در جنگها اسير مى گرفتند مى فرمودند: اگر هر اسيرى ده مسلمان را تعليم دهد آزاد است . اين نشان دهنده اهميّت علم و دانش است .
براى ياد گرفتن زمان و مكان مطرح نيست ، از گهواره تا گور و از شرق تا غرب . پيامبر اسلام صلّى اللّه عليه و آله وارد مسجد شدند، گروهى را ديدند كه مشغول عبادت هستند و گروه ديگرى را ديدند كه مشغول گفتگوى علمى هستند. حضرت هر دو را پسنديدند ولى خودشان در كنار گروهى قرار گرفتند كه گفتگوى علمى داشتند. به افرادى كه روز قيامت از خلافكارى خود عذرخواهى كرده و مى گويند: خداوندا! ما نمى دانستيم . گفته مى شود چرا ياد نگرفتيد؟
احترام معلم بر شاگرد لازم است . معلم پدر علمى انسان است . شاگردان امام صادق عليه السّلام به امام مى گفتند: خداوند جان ما را قربان شما كند. ما بايد نسبت به معلم خود علاقه شديدى داشته باشيم كه او چشم ما را به كتاب باز و دست ما را به قلم آشنا نمود.
دنياى امروز دنياى علم است . دليل حكومت كفّار بر مسلمانان قدرت علمى آنهاست . همين كه آنها هواپيما و ماشين و تراكتور ساختند و ما نساختيم آنها بر ما مسلط مى شوند. قرآن مى فرمايد: نبايد كفار بر مسلمانان مسلط شوند. در قرآن و روايات تحصيل علم بسيار سفارش شده است . مادرى كه سواد ندارد، فرزندش زودتر مريض و ديرتر خوب مى شود.
كشاورزى كه سواد ندارد، نمى تواند درست از تراكتور استفاده كند، انسان بى سواد هميشه در جامعه خود را ضعيف مى داند. در انتخابات چون نمى تواند نام نماينده خود را بنويسد، گاهى ممكن است كلاه سرش برود و نام ديگرى را به جاى شخص مورد دلخواه خود نوشته و به صندوق بيندازند. درصدى از فرزندان كه در تحصيل نامؤ فقّ مى باشند، از خانواده هايى هستند كه پدر و مادرشان سواد ندارند. كسى كه سواد داشته باشد بهتر و بيشتر مى تواند از آب و خاك استفاده كند. به هر حال اكنون كه به فرمان امام ؛ كلاسهاى نهضت سوادآموزى در اختيار ما قرار گرفته است ، آنهائى كه بى سواد هستند مى توانند با شركت در اين كلاسها باسواد شوند. جوانان و نوجوانان عزيز بايد اين نكته را بدانند اگر جوانى باسواد و هميشه سرگرم تحصيل باشد مى بينيم كمتر يا اصلاً دنبال كارهاى خلاف و نامشروع نمى رود چرا؟ چون علم و دانش و آگاهى مانع آن مى شود و انسان را نسبت به عاقبت آن كار آگاه مى كند و اين باعث مى شود كه انسان جوان در زندگى پاك سرشت بماند پس بشتابيم بسوى دو بال علم و ايمان ، تا در دنيا و آخرت رستگار شويم .انشاءاللّه
شعر در وصف علم و دانش  

ارزش انسان ز علم و معرفت پيدا شود

 

بى هُنر گر دعوى بيجا كند رسوا شود

 

در مسير زندگى هرگز نمى افتد به چاه

 

با چراغ دين و دانش گر بشر بيناشود

 

هر كه بر مردان حقّ پيوست عنوانى گرفت

 

قطره چون واصل بدريا مى شود دريا شود

 

آدمى هرگز نمى بيند ز سنگينى گزند

 

از سبك مغزى بشرچون سنگ پيش پاشود

 

سر فرو مى آورد هر شاخه از بارآورى

 

مى كند افتادگى انسان گر دانا شود

 

قيمت گوهر شود پيدا بر گوهر شناس

 

قدر ما، در پاى ميزان عمل پيدا شود

 

+تهيه شده توسط اكبرشعباني |

خداوند زن را گوهر گرانبهایی آفریده که همچون دیگرگوهرها در پوشش و محل امن بوده، به دور از چشم بداندیشان مایه درخشش کانون خانواده باشد.او نباید آنقدر تنزل کند که زیر نگاه های هر رهگذر چشم‌چرانی لگدمال گردد!!.

هنگامی که مسئله زن در این بخش بازگو می شود، فاتحه رهایی جامعه خوانده می‌شود و دیگر امیدی به نجات نسل آینده از این بلای خانمانسوز نیست، زیرا زن در عصر ما کرامت خود را فراموش کرده، تنها به زیبایی ظاهر پرداخته، همه هم‌وغمش رسیدن به آرایش تن و در دام انداختن چند نگاه پَست و جلب کردن چند چشم‌چران هوسران شده است!!. به کسی که از جمالش گفتگو کند تمایل می کند، به کسی که در کمین عفتش سنگر گرفته باشد تسلیم می شود، در برابر چند جمله فریبنده و به ظاهر آراسته، زانو می زند!!.

چرا زن امروز کرامت و فضیلت خود را فراموش کرده است؟ چرا تلاش او منحصر به این شده که خود را به صورت مرد درآورد؟ مگر با تغییر لباس و پوشیدن جامه مرد، تغییر جنسیت و تغییر ماهیت می‌دهد؟!.

مگر زنهای زمان ما نمی‌دانند که مردها نیازی به این ابتذال زنها ندارند، بلکه نیاز شدیدی به زنی دارند که کرامت خود را فراموش نکرده باشد و بتواند همسر خوبی برای شوهر خود، و مادر خوبی برای فرزندانش و اسوه و الگوی خوبی برای جامعه اش باشد. لطفا روي ادامه مطلب كليك كنيد
ادامه مطلب
+تهيه شده توسط اكبرشعباني |

خداراشكر كه تمام شب صداي خرخر شوهرم را مي شنوم اين يعني او زنده و سالم در كنار من خوابيده است.

خدا را شكر كه دختر نوجوانم هميشه از شستن ظرفها شاكي است.اين يعني او در خانه است ودر خيابانها پرسه نمي زند.

خدا را شكر كه ماليات مي پردازم اين يعني شغل و در آمدي دارم و بيكار نيستم.

خدا را شكر كه بايد ريخت و پاش هاي بعد از مهماني را جمع كنم. اين يعني در ميان دوستانم بوده ام.

خدا را شكر كه لباسهايم كمي برايم تنگ شده اند . اين يعني غذاي كافي براي خوردن دارم.

خدا را شكر كه در پايان روز از خستگي از پا مي افتم.اين يعني توان سخت كار كردن را دارم.

خدا را شكر كه بايد زمين را بشويم و پنجره ها را تميز كنم.اين يعني من خانه اي دارم.

خدا را شكر كه در جائي دور جاي پارك پيدا كردم.اين يعني هم توان راه رفتن دارم و هم اتومبيلي براي سوار شدن.

خدا را شكر كه سرو صداي همسايه ها را مي شنوم. اين يعني من توانائي شنيدن دارم.

خدا را شكر كه اين همه شستني و اتو كردني دارم. اين يعني من لباس براي پوشيدن دارم.

خدا را شكر كه هر روز صبح بايد با زنگ ساعت بيدار شوم. اين يعني من هنوز زنده ام.

خدا را شكر كه گاهي اوقات بيمار مي شوم . اين يعني بياد آورم كه اغلب اوقات سالم هستم.

خدا را شكر كه خريد هداياي سال نو جيبم را خالي مي كند. اين يعني عزيزاني دارم كه ميتوانم برايشان هديه بخرم.

                                                            خداراشكر...خدارا شكر...خدارا شكر

+تهيه شده توسط اكبرشعباني |

رسول اكرم صلى الله علیه و آله و سلم كه اسوه سالكان كوى نزاهت است، قبل از هر كسى خود، متخلق به قرآن شد و آنگاه راهیان كوى تطهیر و تزكیه را به این اصل، رهبرى كرد. در جوامع روایى از برخى همسران پیامبر اكرم صلى الله علیه و آله و سلم نقل شده است كه خلق آن حضرت قرآن بود: «و كان خلقه القرآن (محجة البیضاء، ج 4، ص 120) و از آن جهت كه حضرت رسول صلى الله علیه و آله و سلم، اسوه امت است («لقد كان لكم فى رسول الله اسوة حسنة ؛ مسلّماً براى شما در زندگى رسول خدا سرمشق نیكویى بود، براى آنها كه امید به رحمت خدا و روز رستاخیز دارند و خدا را بسیار یاد مى كنند» سوره احزاب/ آیه 21) تلاش آن حضرت صلى الله علیه و آله و سلم در این است كه سالكان كوى خود را متخلق به قرآن كند.  لطفا روي ادامه مطلب كليك كنيد


ادامه مطلب
+تهيه شده توسط اكبرشعباني |

در يكي از اقيانوسهاي دور دست زمين غوغا يي برپا بود.شياطين بزرگ وكوچك در آنجا حاضر شده بودند تا در جلسه اي مهم كه ابليس ،شيطان بزرگ رئيس آنان،دستور برپايي آن را داده بود،شركت نمايند.شياطين به دور تخت ابليس كه بر روي آب بود،حلقه زده و منتظر او بودند.بعد از مدتي،چهره ي بسيار زشت ابليس از دور نمايان گشت.شياطين سر به سجده گذاشتند وابليس بعد از نشستن بر روي تخت به آنان دستور داد سر از سجده بردارند. ابليس بعد از نگاهي كوتاه به فرزندان،نوادگان و فرماندهان ارتش خود،ناگهان با عصبانيت فرياد زد:دو تن از شما در اين جمع حاضرنيستند،چگونه جرأت نموده اند از دستور من سرپيچي كنند لطفا روي ادامه مطلب كليك كنيد


ادامه مطلب
+تهيه شده توسط اكبرشعباني |

می گويند شيشه ها احساس ندارند , اما وقتي روی شيشه بخار گرفته نوشتم  يا حسين , آرام آرام گريست .

مشکلاتي به سبکي باد , عشقي به عمق اقيانوس , دوستانی به محکمي الماس و موفقيتی به درخشانی طلا ... اينها آرزوی من است برای شما

زندگی شبـيه پيانو است ,دکمه های سفيد نشانه شادی و دکمه های سياه نشانه غم است , ولی فقط با عبور از ميان اين دکمه ها می توان آهنگ زندگی را شنيد.

به وقت شادی , ستايش خدا . به وقت سختی , توکل بر خدا .به وقت آرامش , مناجات خدا .  در همه وقت , شکر خدا .

  رويا هاي ديروز و اميد هاي امروز  . حقايق فرداي ما را رقم ميزنند .

فرق بين کار و تفريح : تفريح اختياري است و اگر نباشد ميشود زندگي کرد اما کار اجباري است و اگر نباشد زندگي ناممکن مي شود . تلفيق بين کار و تفريح موجب شادي مي شود .

اگر کمی فکر کنيم , متوجه می شويم که آدم های بی فکری هستيم.

همانطور که به زيبائی دماغتان اهميت می دهيد, به زيبائی افکارتان هم اهميت دهيد.

اگر در باطن به خاطر يک فنجان چای از دوستتان ممنون نباشيد, به خاطر نجات جانتان هم از او ممنون نخواهيد بود.

بعضی آدمها برای دوستانشان مثل يک چتر در يک روز بارانی هستند, منتها چتری که گير کرده و هرگز باز نمی شود.

شادی شهرت در اين است که هر کسی شما را از نزديک نديده باشد, با ديدنتان ذوق زده می شود و غصه آن در اين است که وقتی برای بار دوم شما را می بيند ,می گويد : "نه بابا , قبلا اينو ديدم....."

اگر يونجه باشيد , فقط گاوها و گوسفندها به سويتان می آيند.

پالايش شخصيتی را شروع کنيد , حتی اگر با واکس زدن کفشهايتان باشد.

کسی که نمی تواند با قيچی دو طرف سبيلش را با هم ميزان کند , مسلما نمی تواند مديريت ساخت يک پل معلق را به عهده بگيرد.

کسی که به خاطر شوخی و خنده دوستش را آزار می دهد, مثل ديوانه ای است که کباب را با سيخ توی شکم ميهمانها فرو می کند.

در خودپسندی هميشه مقداری حماقت هست, همان طور که در هر اقيانوسی مقداری آب هست.

آدم عبوس مثل خنجر تيز است و آدم الکی خوش, پاکت خالی چيپس, مردم دوست ندارند هيچکدام از اينها دم دستشان باشد.

مقلدان يک استاد,اول تکيه کلامهای او را ياد می گيرند و بعد لباس پوشيدنش را, اما اين دو مرحله آنقدر طول می کشد که قبل از مراحل بعدی,استاد می ميرد.

حتی اگر پنير باشي , ممکن است بعضی از موشها نسبت به تو بی ميل باشند.1- احمق کسی است که وقتی با چيز تازه ای روبرو می شود می گويد:عجب , اينو ديگه نديده بودم..... ولی هيچوقت متوجه نمی شود که خيلی چيزها را نديده است.

هر کلمه ای نسبت به زمان و شرايط بر زبان آوردنش , می تواند رکيک باشد.

احمق, معمولا کنايه های مردم را نوعی ستايش از خودش قلمداد می کند. از اين رو ,همه ما کمی احمقيم.

  تا روزي كه بخشيدن را ياد نگيريم زندگي كردن را نخواهيم آموخت

براي غالب شدن بر عادت زشت شكايت كردن ، بركات خود را بشماريد .

خدا مي خواهد در هر لحظه اي براي هر يك از ما همه چيز باشد .

جواهر بدون ساييدن براق و ما بدون آزمايش كامل نخواهيم شد

كمك خدا فقط به اندازه يك دعا با ما فاصله دارد.

نقشه هاي خود را با مداد بنويس و بعد پاكن را به دستان قادر خداوند بسپار .

شايد درخواست اشتباهي داشته باشيم ولي خداوند هميشه جواب درست را به ما مي دهد .

با خدا صحبت كنيد ،‌او دوست دارد از شما بشنود .

هر روز تازه ،‌دلايل تازه خودش را براي ستايش خدا دارد .

 

+تهيه شده توسط اكبرشعباني |

هرگز ريسمان اميد را رها مكن.
وقتي احساس مي كني كه ديگر تحمل نداري،
جادوي اميد است كه به تو نيرو مي دهد تا راه را ادامه دهي.
اعتماد به نفس را هرگز از دست مده،
تا آن زمان كه باور داري: توانايي،
دليلي داري تا بكوشي.
هرگز مهار شاد زيستن خود را به دست ديگري مده،
بر آن چنگ بزن،
آنگاه همواره در اختيارت خواهد بود.
اين ثروت مادي نيست كه پيروزي يا شكست را رقم مي زند.
پيروزي و شكست در چگونگي احساس ما نهفته است.
احساس ماست كه ژرفاي حيات مان را نشان مي دهد.
روا مدار كه لحظه هاي نا خوشايند بر تو چيره گردند.
صبور باش و ببين كه آن ها در گذرند.
در ياري جستن از ديگران ترديد مكن.
امروز يا فردا،همه بدان نيازمنديم.
از عشق مگريز
به سوي آن بشتاب
چه...
عشق ژرف ترين شادي هاست.
چشم به راه آنچه كه مي خواهي، نمان.
بلكه با تمام وجود آن را بجوي،
و بدان كه زندگي در نيمه راه با تو ديدار خواهد كرد
اگر تدبيرها و روياهايت با اميدهاي تو همسو نشدند،
تو راه گم نكرده اي،
هر آينه كه چيزي نو از خود و زندگي بياموزي،
بدان كه پيش رفته اي.
داشتن احساس نيكو به زندگي،در گرو داشتن احساس نيكو به خود است
هرگز خنده را از ياد مبر،
و غرور نبايد مانع گريستن تو شود.
با خنديدن و گريستن است كه
زندگي معنايي كامل مي يابد

+تهيه شده توسط اكبرشعباني |

خدايا
مرا بياموز تا کم سخن بگويم ،ولي هر آن چه را در دلم هست , تمام بگويم.
مرا بياموز تا کلمات را به درستي بر گزينم و درپيوندشان با هم از اصراف به دور باشم.
مرابياموز تا با سخنم دلي را نرنجانم و به گفتن ، يار خاطر باشم.
مرا بياموز تا آن چه را به مرارت يافته ام به سالها, به کودکانم بگويم , بي آنکه ملال آور باشم.
مرا بياموز تا مهرم را به ديگران بدهم بي آنکه لکنتم در گفتار شکشان را بر انگيزد.
مرا بياموز تا چگونه قلبم را به روي عشق بگشايم تا حرفم پيام دوستي باشد و بوي محبت بيافشاند.
مرا بياموز، از آن معني مرا بياموز ،اي آفرينده عشق در جهان ، بياموزمرا.

+تهيه شده توسط اكبرشعباني |
بدان كه اول شرط مجاهده با نفس و حركت به جانب حق تعالى ، تفكر است ، و بعضى از علماى اخلاق آن را در بدايات در مرتبه پنجم قرار داده اند، و آن نيز در مقام خود صحيح است .
و تفكر در اين مقام عبارت است از آن كه ، انسان لااقل در هر شب و روزى مقدارى - ولو كم هم باشد - فكر كند در اين كه آيا مولاى او كه او را در اين دنيا آورده ، و تمام اسباب آسايش و راحت را از براى او فراهم كرده ، و بدن سالم و قواى صحيحه ، كه هر يك داراى منافعى است كه عقل هر كس را حيران مى كند، به او عنايت كرده ، و اين همه بسط بساط نعمت و رحمت كرده ، و از طرفى هم اين همه انبيا را فرستاده ، و كتاب نازل كرده ، و راهنمايى ها نموده ، و دعوت ها كرده است ، آيا وظيفه ما با اين مولاى مالك الملوك چيست ؟
آيا تمام اين بساط، فقط براى همين حيات حيوانى و اداره كردن شهرت است كه با تمام حيوانات شريك هستيم ، يا مقصود ديگر در كار است ؟
آيا انبيا كرام ، و اوليا معظم ، و حكماى بزرگ و علماى هر ملت كه مردم را دعوت به قانون عقل و شرع مى كردند، و آن ها را از شهوات حيوانى ، و از اين دنياى فانى پرهيز مى دادند، با آن ها دشمنى داشتند و دارند، يا راه صلاح ما بيچاره هاى فرو رفته در شهوات را مثل ما نمى دانستند؟
لطفا روي ادامه مطلب كليك كنيد


ادامه مطلب
+تهيه شده توسط اكبرشعباني |
بر سالك طريق نجات و هدايت ، لازم است تنبه به يك نكته مهمه ، و آن اين است كه توفيق به توبه صحيحه كامله با حفظ شرايط آن چنان چه ذكر مى شود، از امور مشكله است ، و انسان كم تر مى تواند به اين مقصد نايل شود. بلكه دخول در گناهان ، خصوصا كبائر و موبقات باعث مى شود كه انسان را از ياد توبه به كلى غافل مى كند، و اگر درخت معاصى در مزرعه دل انسانى بارمند و برومند گرديد و ريشه اش محكم شد، نتايجى بس ناهنجار دهد كه يكى از آنها است كه انسان را از توبه به كلى منصرف مى كند. و اگر گاهگاهى نيز متذكر آن شود به تسويف و امروز و فردا و اين ماه و آن ماه كار را مى گذراند و با خود مى گويد كه در آخر عمر و زمان پيرى توبه صحيحى مى كنم . غافل از آن كه اين مكر با خدا است . و الله خير الماكرين
گمان نكن كه پس از محكم شدن ريشه گناهان انسان بتواند توبه نمايد يا آن كه بتواند به شرايط آن قيام نمايد. پس بهار توبه ، ايام جوانى است كه بار گناهان كم تر و كدورت قلبى و ظلمت باطنى ناقص تر و شرايط توبه سهل تر و آسان تر است .
انسان در پيرى حرص و طمع حب جاه و مال و طول املش بيش تر است ، و اين مجرب است . و حديث شريف نبوى شاهد بر آن است . گيرم كه انسان بتواند در ايام پيرى قيام به اين امر كند. از كجا به پيرى برسد و اجل موعود او را در سن جوانى و در حال استغال به نافرمانى نربايد، و به او مهلت دهد؟ كمياب بودن پيران ، دليل است كه مرگ به جوانان نزديك تر است . در يك شهر پنجاه هزار نفرى ، پنجاه نفر پير هشتاد ساله ، انسان نمى بيند.
پس اى عزيز! از مكائد شيطان بترس و در حذر باش و با خداى خود مكر و حيله مكن كه پنجاه سال يا بيش تر شهوت رانى مى كنم ، و دم مرگ با كلمه استغفار جبران گذشته مى كنم . اين ها خيال خام است .
اگر در حديث ديدى يا شنيدى كه حق تعالى بر اين امت ، تفضل فرموده و توبه آن ها را تا قبل از وقت معاينه آثار مرگ يا خود آن قبول مى فرمايد، صحيح است ، ولى هيهات كه در آن وقت توبه از انسان متمشى شود. مگر توبه لفظ است ؟ قيام به امر توبه زحمت دارد. برگشت و عزم بر برگشت نكردن ، رياضات علميه و عمليه لازم دارد. والا خود به خود، انسان نادر اتفاق مى افتد كه در فكر توبه بيفتد يا موفق به آن شود، يا اگر شد بتواند به شرايط صحت و قبول آن يا به شرايط كمال آن قيام كند. چه بسا باشد كه قبل از فكر توبه يا عملى كردن آن ، اجل مهلت ندهد، و انسان را با بار معاصى سنگين و ظلمت بى پايان گناهان از اين نشاه منتق نمايد. آن وقت خدا مى داند كه به چه گرفتارى ها و بدبختى ها دچار مى شود.
جبران معاصى در آن عالم ، فرضا كه اهل نجات و عاقبت امرش سعادت باشد كار سهلى نيست . فشارها و زحمت ها و سوختن هايى در دنبال است تا انسان لايق شفاعت شود و مورد رحمت ارحم الراحمين گردد
پس اى عزيز! هر چه زودتر دامن به كمر بزن و عزم را محكم و اراده را قوى كن ، و از گناهان تا در سن جوانى هستى يا در حيات دنيايى مى باشى ، توبه كن و مگذار فرصت خدا داد از دستت برود و به تسويلات شيطانى و مكائد نفس اماره اعتنا مكن .
و نيز به يك نكته مهمه بايد توجه داشت ، و آن اين است كه شخص تائب ، پس از توبه نيز، آن صفاى باطنى روحانى و نور خالص فكرى برايش باقى نمى ماند. چنان چه صفحه كاغذى را اگر سياه كنند و باز بخواهند جلا دهند، البته به حالت جلاى اولى بر نمى گردد. يا ظرف شكسته را اگر اصلاح كنند، باز به حالت اولى مشكل است عود كند. خيلى فرق است ميانه دوستى كه در تمام عمر با صفا و خلوص با انسان رفتار كند، يا دوستى كه خيانت كند و پس از آن عذر تقصير طلب نمايد. علاوه بر آن كهكم تر كسى است كه بتواند درست قيام به وظايف توبه بنمايد.
پس انسان بايد حتى الامكان در معاصى و نافرمانى داخل نشود كه اصلاح نفس پس از افساد، از امور مشكله است . و اگر خداى نخواسته گرفتارى پيدا كرد، هرچه زودتر در صدد علاج برآيد كه هم فساد كم را زود مى شود اصلاح كرد و هم كيفيت اصلاح بهتر مى شود.
اى عزيز! با بى اعتنايى و سرسرى از اين مقام مگذر، تدبر و تفكر در حال خود و عاقبت امر خويشتن كن و به كتاب خدا و احاديث خاتم انبياء و ائمه هدى - سلام الله عليهم اجمعين - و كلمات علما امت و حكم عقل وجدانى رجوع نما، و اين باب را كه مفتاح ابواب است ، به روى خود بگشا، و در اين منزلكه عمده منازل انسانيت است ، نسبت به حال ماها، وارد شو و اهميت به آن بده و مواظبت از آن كن ، و از خداوند تبارك و تعالى توفيق حصول مطلوب بخواه و از روحانيت رسول اكرم و ائمه هدى - سلام الله عليهم اجمعين - استعانت كن و به ولى امر و ناموس دهر حضرت امام عصر - عجل الله فرجه - پناه ببر. البته آن بزرگوار دستگيرى ضعفا و بازماندگان را مى فرمايد و بيچارگان را دادرسى مى نمايد
.

+تهيه شده توسط اكبرشعباني |

گرچه مطالبى كه در اين اوراق است از امور شايعه رايجه و از مكررات بايد بشمار آورد، ولى باكى از اين نيست . تذكر نفس و تكرار حق ، امر مطلوبى است ، و از اين جهت در اذكار و اوراد و عبادات و مناسك ، تكرار مطلوب است . و نكته اصلى آن عادت دادن نفس و مرتاض نمودن آن است . پس از تكرار اى عزيز (ملول ) مشو، و بدان كه تا انسان در قيد اسارت نفس و شهوات آن است ، و سلسله هاى طولانى شهوت و غضب در گردن او است ، به هيچ يك از مقامات معنوى و روحانى نايل نمى شود، و سلطنت باطنيه نفس و اراده نافذ آن بروز و ظهور نمى كند، و مقام استقلال و عزت نفس كه از بزرگ ترين مقامات كمال روحانى است ، در انسان پيدا نمى شود. بلكه اين اسارت و رقيت ، باعث مى شود كه انسان ، سرپيچ از اطاعت نفس نباشد در هيچ حال ، و چون سلطنت نفس اماره و شيطان در باطن قوى شد، و تمام قوا سر به رقيت و طاعت آنها گذاشتند، و خضوع در پيشگاه آن ها نمودند و تسليم تام شدند، آن ها قانع به معاصى تنها نمى شوند، و كم كم از معصيت هاى كوچك ، انسان را به معاصى بزرگ و از آنها به سستى عقايد و از آن به ظلمت افكار و از آن به تنگناى جحود و از آن به بغض و دشمنى انبياء و اولياء مى كشانند. و نفس كه در تحت سلطه و رقيت آن ها است ، نتواند از آن سر پيچ نمايد. پس عاقبت امر طاعت و اسارت خيل وخيم است و به جاهاى خيلى هولناك انسان را ممكن است بكشد. انسان عاقل رؤ وف به حال خود، بايد به هر وسيله اى شده ، خود را از اين اسارت خارج كند و تا فرصت دارد و قواى او سالم است ، و حيات و صحت و جوانى برقرار است ، و قوا به كلى مسخر نشده ، در مقابل آن قيام كند. و مدتى مواظبت اوقات خويش كند و مطالعه در حالات نفس كند و حالات گذشتگان و سوء عاقبت آن ها را مداقه نمايد. و گذشتن اين چند روزه را به باطن قلب خود بفهماند، و قلب را بيدار كند و به قلب بفهماند حقيقت منقول از رسول اكرم صلى الله عليه وآله به ما كه فرمودند: الدنيا مزرعه الاخره
دنيا كشتگاه بازپسين است . اگر اين چند روزه كشت نكنيم و عمل صالح ننماييم ، فرصت از دست مى رود.
عالم ديگر كه فرا رسيد و موت ، حلول كرد، تمام اعمال منقطع مى شود و آمال پايمال مى گردد. و اگر خداى نخواسته با اين عبوديت از شهوات و اسارت از قيد گوناگون هواهاى نفسانيه ملك الموت در رسد، شيطان ممكن است مقصد آخر را كه ربودن ايمان است ، انجام دهد، و با ما طورى سلوك كند و به قلب ما طورى نمايش دهد كه با دشمنى حق و انبيا و اولياى او از دنيا برويم . و خدا مى داند كه در پس اين پرده ، چه بدبختى ها است و چه ظلمت و وحشت ها است .
هان اى نفس خسيس و اى دل غافل ! از خواب برخيز، و در مقابل اين دشمنى كه سال ها است تو را افسار كرده ، و در قيد اسيرى در آورده و به هر طرف مى خواهد، مى كشاند، و به هر عمل زشتى و خلق ناهنجارى دعوت مى كند و وادار مى نمايد، قيام كن ، و اين قيود را بشكن و زنجيرها را پاره كن و آزادى خواه باش و ذلت و خوارى را بر كنار گذار و طوق عبوديت حق - جل جلاله - را به گردن نه كه از هر بندگى و عبوديتى وارهى و به سلطنت مطلقه الهيه در دو عالم نايل شوى .
اى عزيز ! با آن كه اين عالم دار جزا نيست ، و محل بروز سلطنت حق نيست ، و زندان مومن است ، اگر تو از اسارت نفس بيرون آيى و به عبوديت حق گردن نهى ، و دل را موحد كنى و زنگار دو بينى را از آيينه روح بزدايى ، و قلب را به نقطه مركزيه كمال مطلق متوجه كنى ، در همين عالم ، آثار آن را به عيان مى يابى . چنان وسعتى در قلبت حاصل شود كه محل ظهور سلطنت تامه الهيه شود، و از تمام عوالم ، فسحت و سعه آن بيش تر گردد. لايسعنى ارضى و لا سمائى ولكن يسعنى قلب عبدى المومن
و چنان غنا در آن ظاهر گردد كه تمام ممالك باطن و ظاهر را به پشيزى نشمرى و چنان اراده ات قوى گردد كه متعلق به ملك و ملكوت نگردد و هر دو عالم را لايق خود نداند.

طيران مرغ ديدى تو ز پاى بند شهوت

 

بدر آى تا ببينى طيران آدميت

+تهيه شده توسط اكبرشعباني |

شرح لشكريان قلب 
خداى متعال مى فرمايد:  و ما يعلم جنود ربك الا هو. 
پس براى خداى متعال در دلها و روانها و ديگر عوالم لشكريان فراهم آمده اى است كه جز خود او كسى از حقيقت و شماره آنها آگاه نيست . ما اكنون به شرح برخى از لشكريان قلب كه مربوط به غرض ماست مى پردازيم براى قلب دو لشكر است : يكى لشكرى كه با چشم ظاهر ديده مى شود و ديگرى لشكرى كه جز با چشم باطن قابل رويت نيست . قلب در حكم سلطان و لشكريان در حكم چاكران و ياورانند و اين همان معناى لشكر است . لشكريان قلب كه با چشم مشاهده مى شوند عبارتند از: دست ، پا، چشم ، گوش ، زبان ، و ديگر اعضاى ظاهرى و باطنى . در حقيقت همه اينها خدمتكار قلب و به فرمان اويند و قلب فرمان دهنده و بازدارنده آنهاست . اعضاى مزبور بر حسب فطرت ، فرمانبردار قلب آفريده شده اند و توان سرپيچى و مخالفت با آن را ندارند. بنابراين هرگاه چشم را به باز شدن فرمان دهد گشوده شود، و هرگاه پا را به حركت امر كند به حركت در آيد، هرگاه زبان را به سخن گفتن فرمان قطعى دهد سخن بگويد، همچنين ديگر اعضا. فرمانبردارى اعضا و حواس از قلب از جهتى شبيه فرمانبردارى فرشتگان از خداى متعال است .

لطفا روي ادامه مطلب كليك كنيد


ادامه مطلب
+تهيه شده توسط اكبرشعباني |

 

کارلوس کاستاندا : دانايان با عمل زندگي مي كنند , نه با انديشه عمل .

آلبركامو : شغل تنها زماني ارزش و اعتبار دارد كه آزادانه پذيرفته شود .

كارل يونگ : تا چيزي را نپذيريم نمي توانيم تغييرش دهيم .

ناپلئون : صاحب همت در پيچ و خم هاي زندگي هيچ گاه با ياس و درماندگي رو به رو نخواهد شد .

مارو اكلينز : اگر به دنبال موفقيت نرويد خودش به دنبال شما نخواهد آمد .

باسيل اس.والش : اگر ندانيد كه به كجا مي رويد , چگونه توقع داريد به آنجا برسيد ؟

فيثاغورث : خشم با ديوانگي آغاز مي شود و با پشيماني پايان مي پذيرد .

مارك تواين : وقتي هدفمان را از دست مي دهيم مجبور هستيم سعي خود را چند برابر كنيم .

اسمايلز : هيچ يك از تمايلات نفس انساني خطرناكتر از تمايل به تنبلي نيست .

ناپلئون هيل : كسي كه هميشه مي خواهد اشتباه ديگران را ثابت كند , آنها را از خود دور مي كند .

استون : انديشيدن تا زماني كه با عمل همراه نباشد , خلاقانه نيست .

آلبرت هوبارد : بزرگترين اشتباهي كه كسي مرتكب مي شود , اين است كه دائم از اشتباه كردن بترسد .

اريك باتروورت : هر چه موانع جدي تر و سخت تر باشد , لذت تلاش و پيروزي بيشتر است .

هرشل : يكي از راههاي خوشبختي اين است كه نسبت به كوچكترين نعمت ها شكرگزار باشيم .

زيگ زيگلر : يك انسان ناسپاس خوشبخت نشان بده .

كلمنت استون : شما هماني هستيد كه فكر مي كنيد .

ناپلئون هيل : اگر باور داشته باشي كه مي تواني , حتما مي تواني .

فرانسيس بيكن : يك انسان خردمند فرصتها و شانس ها را مي سازد , نه اينكه در انتظار آنها بنشيند .

استون : شجاعت داشته باش تا با حقيقت رو به رو شوي .

حضرت علي (ع) : از دوستي با نادان خودداري كن .

ضرب المثل آلماني : براي آدم بهانه گير هميشه بهانه وجود دارد .

ماكسيم گوركي : دروغ آيين اربابان و بردگان , و حقيقت خداي انسان هاي آزاد است .

ذهن خود را به آن چه مي خواهيد معطوف كنيد نه آن چه را نمي خواهيد .

كسي كه در بهار چيزي نكارد در پاييز چيزي درو نخواهد كرد

هوگو : از آن در شگفتم که دلـي در سينه دارند و مي پندارند که آسـايش و سعادت بشر جز مهر و صفا راه ديگري دارد.

روسو : بسا مي شود در جستجوي سعادت موهوم هزار نکبت و بدبـختي را تـحمل کنيم.

برادلي : افســوس؛ يگانه سـوالي که هيچ کس نـمي تواند پاسخــي بدان بدهـد اين است: سعـادت چيست؟

ديل کارنگي : اگر ما دنبال سعادت و خوشبختي هستيم بايد مـحبت و خوبـي را فقط بـخاطر مسرت باطني انجام دهيم.

فيثاغورث : بايستي با روح خود آشنا شده و سعادت را در اعماق روح و قلب خود جستـجو کنيم.

ژرژ اليوت : چه سعادت بيايد و چه نيايد، آدمي بايد سعي کند خود را از سعادت بي نياز گرداند.

تنسون : خـود را بشـناس و بر روح خـويش فـرمانـروايي کن؛ در اين صـورت مي تواني اميدوار باشي که روزي مقتدر و سعادتـمند خواهي شد.

حضرت محمد(ص) : کسي که از زبان امسـاک و از مال خود انفاق نمايد سعادتـمند است.

ولتر : خوشبختي خانوادگي، طولاني ترين، مـحکمترين و شيرينتـرين سعادت ها مي باشد.

گوته : دست طبيعت در هر دل پـاک اين احساس شـريف را گذاشته است که او به تنهايي نـمي تواند خوشبخـت شـود و بايد سعــادت خـود را در خوشبخـتي ديگران بجويد.

کورنور : سعــادت آن است که انسـان دنيـا را هـمان طور که آرزو مي کند، ببيند.

آلبرت هوبار : سعادت عـادت است؛ آنرا پـرورش بدهيـد.

تولستوي : سعادت در اين دوره فقط دانستـن مقصود زندگي است.

افلاطون : هر کس در طلب خير و سعادت ديگران باشد، بالاخره سعادت خودش را هم بدست خواهد آورد.

سقراط : سعادتـمند کسي است که از هر خبط و خطــايي که از او سـر زنـد، تـجربه اي جديد بدست آورد.

شکسپير : سعادتـمند کسي است که به مشکلات و مصائب زندگي لبخند زند.

ولتر : سعـادت مانند هر فضيلتـي از دو چيـز بوجود مي آيد، صـرفه جويي و کـوشـش.

پاسکال : سعادتمند کسي است که در هجوم و مقابله مشکلات خود را نبازد.

بالزاک : سعادت بسته به کار و جسارت است.

سيسرون : سعادت انسان در کار و تفکر و سعي در حفظ شرافت و تقوي است.

شيللر : حسن شهرت و نام نيک بزرگترين سعادت هاست.

الدوس هاکسلي : راز سعادت در اين است که کاري که بتو واگذار شده دوست بداري.

ماکسيم گورکي : گل بي آب شکوفا نـمي شود و سعادت بدون مـحبت بوجود نـمي آيد.

؟ :  تـجربه کرده ام يکي از کليدهاي سعادت نيکي به مادر و پدر است.

؟ : دنبال سعادت برو، سعادت از تو خواهد گريخت، با دل و جان بکار خودت بپرداز، وقتت را براي مقصـود بکار بر، از جاده خود بيني و شهوت نفس بيرون آي و دنبال چيزي برو که از نفس بالاتـر است، آنگاه هنـگامي که بگذشتـه ات فکـر مي کني خـواهي ديد که تــو خوشبخـت بوده اي.

؟ : کسي که دنـدانش درد مي کند، خيـال مي کند سعـادت مطلق را کسـي دارد که دندانش سالـم است.

لئو تولستوي : بهترين زمان براي انجام هر کار  چه زماني است ؟..... زمان حال

بهترين کسي که توي زندگي وجود دارد  چه کسي است ؟..... کسي که در زمان حال کنار تو نشسته

بهترين کاري که بايد انجام بدهيم  چه کاري است ؟..... کاري براي کسي که در زمان حال در کنار تو نشسته انجام دهي

 حضرت علي ( ع ) : هر کس که ميخواهد در زندگي موفق باشد  بايد چهار عمل زير را انجام ندهد :

تنبلي     خودپسندي     لجبازي     عجله

کنفوسيوس : اگر به کسي يک ماهي بدهيد، به او يک وعده غذا داده ايد ولي اگر روش صيد ماهي را به او بياموزيد، غذاي يک عمر او را تامين کرده ايد

 بزرگمهر : دشمنان با من دشمني کردند. اما دشمني را دشمن تر از نفس خود نديدم.

از همه گونه غذاي لذيذ خوردم و با زنان زيبا روي همبستر شدم و هيچيک از آنها را لذيذتر از تندرستي نيافتم

 

 

+تهيه شده توسط اكبرشعباني |

1-       روزانه 10 تا 30 دقیقه به قدم زدن بپردازید، و در این حین لبخند بزنید. این برترین داروی ضد افسردگی ست.

2- حداقل 10 دقیقه در روز با خود خلوت کنید  

3- با استفاده از ویدئو برنامه های تلویزیونی آخر شب و مورد علاقه تان را ضبط کنید، و خواب بیشتری کنید.

4- صبحها که از خواب بیدار می شوید این جمله را کامل و تکرار کنید: « امروز قصد دارم....»    

5- با سه E زندگی کنید؛ Energy (انرژی)، Enthusiasm (شوق)، Empathy (فهم و همدلی با دیگران)، و همینطور با سه F یعنی Faith (ایمان)، Family (خانواده) و Friends (دوستان).

6- امسال بیشتز از سال پیش به تماشای فیلمهای عمومی (مناسب برای تمام سنین)، بازی با دوستان و خواندن کتاب بپردازید.

7- زمانی را به مراقبه و نیایش اختصاص دهید. اینها سوخت روزانه برای انجام زندگی پر مشغله مان را فراهم می کنند.  

8- با افراد بالای 70 و زیر 6 سال اوقات بیشتری صرف کنید.

9- وقت بیداری بیشتر رویا ببینید.  

10- از غذاهایی که از گیاهان و درختان بار می آیند بیشتر مصرف کنید، و ازآنها که در کارخانه ها تولید می شوند کمتر.  

11- مقداری چای سبز و مقادیر بسیار فراوان تری آب بنوشید. ایدا اریزا (نوعی زغال اخته آبی رنگ)، غذاهای دریائی، گل کلم، بادام و گردو و خشکبار مصرف کنید.

12- تلاش کنید هر روز حداقل سه نفر را به لبخند وادارید.

13- از خانه گرفته تا داخل ماشین و روی میز کار همه را مرتب و تمیز کنید، بگذارید انرژی تازه ای وارد زندگیتان شود.

14- انرژی پرارزشتان را بر سر شایعه سازی، هیولاهای انرژی خوار، مسائل مربوط به گذشته، افکار منفی و یا آنچه بدان کنترل ندارید هدر ندهید. در عوض انرژیتان را صرف همین لحظه مثبت اکنون کنید. 

15- این را فهم کنید که زندگی یک مدرسه است و شما اینجائید تا بیاموزید، تا همه امتحانهایتان را بگذرانید. مشکلات تنها بخشی از این دوره آموزشی اند که درست مثل کلاس درس جبر می آیند و می روند، منتها درسهائی که از این کلاس فراگرفته می شود عمری با شما باقی خواهد ماند.

16- صبحانه تان را چون یک شاه، ناهارتان را چون یک شاهزاده و شام تان را چون بچه دانشگاهی ای بخورید که کارت اعتباریش ته کشیده باشد.

17- بیشتر لبخند بزنید و بیشتر بخندید. این هیولاهای انرژی خوار را ازتان دور نگه خواهد داشت.

18- زندگی چندان عادلانه به نظر نمی رسد، با این حال زیباست. 

 19- زندگی کوتاه تر از آنیست که وقتمان را صرف تنفر از دیگران کنیم.

20- خودتان را خیلی جدی نگیرید، دیگران هم اینکار را در مورد شما نمی کنند.

21- مجبور نیستید همه بحث ها و منازعات را به نفع خود تمام کنید. با مخالفتها موافقت کنید.  

22- با گذشته تان از در سازش در آئید، آنوقت دیگر اکنونتان را خراب نخواهید کرد.  

23- زندگی تان را با زندگی دیگران مقایسه نکنید. شما از موضوع و هدف این سفر آنها هیچ نمی دانید.  

24- از شمع هایتان استفاده کنید، خوشگل ترین ملافه تان را کنار نگذارید، برای روز مبادا و یا روزی خاص نگه شان ندارید، امروز همان روز بخصوص است.

 25- جز شما کس دیگری مسئول خوشبختی تان نیست.  

26- همه باصطلاح بدبختیها را با این جمله قالب دهید: «آیا تا پنج سال آینده، هیچ اهمیتی خواهند داشت؟»

27- همه را به خاطر هر چیز و همه چیز ببخشید.   

28- افکار مردم در مورد شما، هیچ ربطی به شما ندارند.  

29- زمان ، حلال همه مشکلات است. به همه چیز زمان دهید، زمان.

30- یک موقعیت هر چقدر خوب یا بد، بالاخره تغییر می کند.

31- زمان بیماری، این شغل نیست که به دردتان می رسد،خانواده  ودوستانتان هستند. با آنها با مهرباني  در تماس باشید.

 32- از شر هر آنچه سودمند، زیبا و شادی بخش نیست، خلاص شوید.   

33- حسادت هدر دادن وقت است. شما الان به همه آنچه نیاز دارید رسیده اید.  

  34- بهترینها هنوز در راه اند. كمي صبر كنيد...

35- هر حسی که می خواهید داشته باشید، بلند شوید، شیک کنید و بزنید بیرون.   

36- کار درست را انجام دهید!

37- اغلب با خانواده در تماس باشید.

38- شبها قبل از خواب این جمله را کامل و تکرار کنید: «به خاطر... ممنونم.» «امروز به ... دست یافتم.»  

39- یادتان باشد، برکتهای زندگی آنقدر هست که استرس و نگرانی را بدان راهی نباشد.  

40- از سفر لذت ببر. یادت باشد که این دیزنی ورلد Disney World نیست و تو هم در پی یک گشت و گذار کوتاه نیستی. بهترین استفاده را از آن کنید و از سفرتان لذت ببرید.

 

 

 

+تهيه شده توسط اكبرشعباني |

اميري معلم فرزند خويش را گفت: پيش از نوشتن او را شناگري بياموز! چه،او، کسي را يابد که به جايش بنويسد و کسي را نيابد تا به جايش شنا کند.

يکي از زاهدان خواست همسر خويش را طلاق دهد.او را گفتند: عيب او چيست؟ و او گفت:کسي هست که عيب زن خويش گويد؟ چون او را طلاق گفت و با ديگري همسر شد،گفتند: اکنون بگوي! گفت:او،زن ديگري است و مرا با او کاري نيست.

مردي زميني فروخت وبه بهايش اسبي خريد. حکيمي او را گفت: اي فلان! داني که چه کردي؟چيزي را فروختي که آن را سرگين مي دادي و ترا جو مي داد و به عوض، چيزي خريدي که او را جو مي دهي،و او ترا سرگين مي دهد.  لطفا روي ادامه مطلب كليكك كنيد
ادامه مطلب
+تهيه شده توسط اكبرشعباني |

بسم الله الرحمن الرحيم

الهی و ربی من لی غیرک

گفتم: چقدر احساس تنهايي مي‌كنم
گفتي: فاني قريب
    من كه نزديكم (بقره/
۱۸۶) گفتم: تو هميشه نزديكي؛ من دورم... كاش مي‌شد بهت نزديك شم
گفتي: و اذكر ربك في نفسك تضرعا و خيفة و دون الجهر من القول بالغدو و الأصال
      هر صبح و عصر، پروردگارت رو پيش خودت، با خوف و تضرع، و
با صداي آهسته ياد كن (اعراف/۲۰۵) 

گفتم: اين هم توفيق مي‌خواهد!
گفتي: ألا تحبون ان يغفرالله لكم
      دوست نداريد خدا ببخشدتون؟! (نور/
۲۲) 

گفتم: معلومه كه دوست دارم منو ببخشي
گفتي: و استغفروا ربكم ثم توبوا اليه
      پس از خدا بخوايد ببخشدتون و بعد توبه كنيد (هود/
۹۰) 

گفتم: با اين همه گناه... آخه چيكار مي‌تونم بكنم؟     
گفتي: الم يعلموا ان الله هو يقبل التوبة عن عباده
      مگه نمي‌دونيد خداست كه توبه رو از بنده‌هاش قبول مي‌كنه؟! (توبه/
۱۰۴) 

گفتم: ديگه روي توبه ندارم
گفتي:
الله العزيز العليم غافر الذنب و قابل التوب
      (ولي) خدا عزيزه و دانا، او آمرزنده‌ي گناه هست و پذيرنده‌ي توبه (غافر/
۲-۳) 

گفتم: با اين همه گناه، براي كدوم گناهم توبه كنم؟ 
گفتي: ان الله يغفر الذنوب جميعا
      خدا همه‌ي گناه‌ها رو مي‌بخشه (زمر/
۵۳) 

گفتم: يعني بازم بيام؟ بازم منو مي‌بخشي؟
گفتي: و من يغفر الذنوب الا الله
      به جز خدا كيه كه گناهان رو ببخشه؟ (آل عمران/
۱۳۵) 

گفتم: نمي‌دونم چرا هميشه در مقابل اين كلامت كم ميارم! آتيشم مي‌زنه؛ ذوبم مي‌كنه؛

عاشق مي‌شم!  ...  توبه مي‌كنم

گفتي: ان الله يحب التوابين و يحب المتطهرين
      خدا هم توبه‌كننده‌ها و هم اونايي كه پاك هستند رو دوست داره (بقره/
۲۲۲) 

ناخواسته گفتم: الهي و ربي من لي غيرك     
گفتي: اليس الله بكاف عبده
      خدا براي بنده‌اش كافي نيست؟ (زمر/
۳۶)

گفتم: در برابر اين همه مهربونيت چيكار مي‌تونم بكنم؟
گفتي: يا ايها الذين آمنوا اذكروا الله ذكرا كثيرا و سبحوه بكرة و اصيلا هو الذي يصلي عليكم و ملائكته ليخرجكم من الظلمت الي النور و كان بالمؤمنين رحيما
 اي مؤمنين! خدا رو زياد ياد كنيد و صبح و شب تسبيحش كنيد. او كسي هست كه خودش و فرشته‌هاش بر شما درود و رحمت مي‌فرستن تا شما رو از تاريكي‌ها به سوي روشنايي بيرون بيارن
. خدا نسبت به مؤمنين مهربونه (احزاب/۴۱-۴۳) 

با خودم گفتم: خدا... خالق هستي... با فرشته‌هاش... به ما درود بفرستن تا آدم بشيم؟!

 حرف اخر:

خدایا به حق این شبهای عظیم 

مارا با حقیقت وجودیت بیشتر اشنا کن و

 

 ظهور مولایمان را نزدیک بفرما 

 

اللهم عجل لولیک الفرج

 

 

+تهيه شده توسط اكبرشعباني |
اميد به آينده اى سبز
اميد  ، سرمايه اصلى زندگى انسان است و براى همگان - به ويژه نسل جوان - حركت آفرين ، نيروبخش و عامل موفقيت و بهروزى است و از آن سوى ، زندگى بى اميد همسفر فنا و نابودى است .
يكى از ابعاد اميد به آينده ، انتظار است كه در پرتو آن زندگى معنا مى يابد و جوان به زمان حال ، عشق ورزيده ، افق آينده خويش را شفاف و روشن خواهد ديد و همين پشتوانه به منزله نيروى محرك براى حيات و لذت بردن از كار و كوشش است .
در اين گفتار پس از درنگ در معناى اميد و انتظار و شناخت موعود، از رسم چشم به راهى يادكرده ، به شاخصه هاى زيباى جوان منتظر اشاره مى كنيم .
لطفا روي ادامه مطلب كليك كنيد


ادامه مطلب
+تهيه شده توسط اكبرشعباني |
شرح برترى خوشخويى و نكوهش بدخويى 
خداى متعال به پيامبر و حبيب خود صلّى اللّه عليه و آله در حالى كه او را مى ستايد و نعمتش را بر او آشكار مى كند فرموده است :  و انك لعلى خلق عظيم . 
عايشه گويد: خلق و خوى پيامبر صلّى اللّه عليه و آله قرآن بود.
مردى از پيامبر خدا صلّى اللّه عليه و آله درباره خوشخويى پرسيد. حضرت اين آيه را تلاوت فرمود:  خذ العفو واءمر باالعرف و اعرض عن الجاهلين .  آنگاه پيامبر خدا صلّى اللّه عليه و آله فرمود: و آن اين است كه بپيوندى به كسى كه با تو قطع رابطه كرده و عطا كنى به كسى كه تو را محروم ساخته و درگذرى از كسى كه به تو ستم كرده است .
پيامبر صلّى اللّه عليه و آله فرمود: همانا برانگيخته شدم تا كرامتهاى اخلاقى را كامل كنم .
همچنين پيامبر صلّى اللّه عليه و آله فرمود: سنگين ترين عملى كه در ميزان نهاده مى شود تقواى الهى و خوشخويى است .  
لطفا روي ادامه مطلب كليك كنيد
ادامه مطلب
+تهيه شده توسط اكبرشعباني |
شرح راه هاى ورود شيطان به دل 
لازم است بدانى كه قلب همانند دژى است و شيطان دشمنى است كه قصد ورود به اين دژ و تسلط بر آن را دارد و هيچ كس نمى تواند دژ را از ورود دشمن نگاه دارد مگر آن كه از درهاى دژ و راه هاى ورودى و رخنه هايش ‍ پاسدارى كند تا دشمن وارد نشود و تنها كسى توان اين كار را دارد كه درهاى دژ را بشناسد. نگاهدارى دل از تبهكارى شيطان واجب است و بر هر بنده مكلفى لازم و مقدمه واجب است و دفع شيطان كه واجب است ممكن نيست مگر با شناخت راه هاى ورود آن مقدمه واجب . بنابراين شناخت راه هاى ورود شيطان نيز واجب مى شود و راه هاى ورود شيطان و درهاى آن صفات بنده است كه متعددند ولى ما به درهاى مهم آن اشاره مى كنيم آن راه هاى ورودى حكم دروازه هايى را دارد كه اگر لشكريان فراوان شيطان بخواهند وارد شوند گنجايش آنها را دارد.        لطفا روي ادامه مطلب كليك كنيد


ادامه مطلب
+تهيه شده توسط اكبرشعباني |
همان طور كه شهوت آميخته با گوشت و خون آدمى است ، شيطان نيز در گوشت و خون انسان جارى است و بر تمام پيرامون دل احاطه دارد. از اين رو پيامبر صلّى اللّه عليه و آله فرمود: براستى كه شيطان همانند خون كه در رگ ها جارى است در وجود انسان جريان دارد. بنابراين با گرسنگى راه هاى ورود شيطان را تنگ كنيد  و براى اين كه شهوت ها دل را از همه سو در بر گرفته خداى متعال از ابليس خبر مى دهد و مى فرمايد:  لا قعدن لهم صراطك المستقيم . ثم لاتينهم من بين ايديهم و من خلفهم و عن اءيمانهم و عن شمائلهم .  پيامبر خدا صلّى اللّه عليه و آله فرمود: براستى كه شيطان از راه هايى در كمين انسان مى نشيند. ابتدا از راه اسلام در كمين او مى نشيند و مى گويد: آيا مسلمان مى شوى و دين خود و پدرانت را رها مى كنى ؟ پس نافرمانى شيطان مى كند و مسلمان مى شود آنگاه از طريق هجرت در كمين او مى نشيند و مى گويد: آيا هجرت مى كنى و سرزمين و زنانت را رها مى سازى ؟ پس نافرمانى اش مى كند و هجرت مى كند، سپس از طريق جهاد در كمين او مى نشيند و مى گويد: با آن كه در جهاد از دست دادن جان و مال هست جهاد مى كنى كه كشته شوى و زنانت شوهر كنند و ثروتت تقسيم شود؟ پس نافرمانى شيطان كند و به جهاد بپردازد، پيامبر صلّى اللّه عليه و آله فرمود: كسى كه چنين كند و بميرد بر خداست كه او را به بهشت داخل كند.لطفا روي ادامه مطلب كليك كنيد
ادامه مطلب
+تهيه شده توسط اكبرشعباني |

-«اِنَّ اللَّهَ جَعَلَ الذِّكْرَ جَلاءً لِلْقُلُوبِ تَسْمَعُ بِهِ بَعْدَالْوَقَرَة وَ تُبْصِرُ بِه بَعْدَ العَشوة»

 خداوند ذكر و يادش را صيقل روحها قرار داد تا گوشهاى سنگين با ياد خدا شنوا و چشم‏هاى بسته با ياد او بينا شوند.

-«قَدْ حَفَّتْ بِهِم المَلائِكَة وَ نُزّلَتْ عَلَيْهِمُ السَّكينَه وَ فُتِحَتْ لَهُم اَبْوابَ السَّماءِ وَ اُعِدَّتْ لَهُم مَقاعِدَ الكِرامات»

 فرشتگان آنان را در بر می ‏گيرند و آرامش بر آنان نازل می ‏شود، درهاى آسمان بر آنان گشوده و جايگاه خوبى برايشان آماده می ‏شود.
-«و اِنَّها لَتَحُتُّ الذُّنُوبَ حَتَّ الْوَرَق وَ تُطلِقُها اِطْلاقَ الرَّبَق»

- نماز گناهان را مثل برگ درختان می ‏ريزد و گردن انسان را از ريسمان گناه آزاد می ‏كند.
-نماز همچون جوى آبى است كه انسان روزى پنج مرتبه خود را در آن شستشو دهد، آيا ديگر آلودگى باقى می ‏ماند؟

-«تَسْكيناً لِاَطْرافِهِم، تَخْشيعاً لِاَبْصارِهِم، تَذْليلاً لِنُفُوسِهِمْ، تَخْفيضاً لِقُلُوبِهِم، اِزالَةً لِلْخَيْلاءِ عَنْهُم اِنْ اَوْ حَشَتْهُم الْوَحْشَة آنَسَهُمْ ذِكْرك»

 نماز به همه وجود انسان آرامش می ‏بخشد، چشمها را خاشع و خاضع می گرداند، نفس سركش را رام، دلها را نرم و تكبر و بزرگ‏منشى را محو می ‏كند. به هنگام وحشت و اضطراب و تنهايى، ياد تو موجب انس و الفت آنها می ‏شود.

+تهيه شده توسط اكبرشعباني |
اگر بگوييد: براى دور ساختن شيطان چه تدبيرى بايد كرد و آيا ذكر خداى متعال و گفتن  لا حول و لا قوة الا باللّه العلى العظيم  كافى است ، بايد بدانيد كه چاره دفع شيطان بستن راه هاى ورود شيطان و پاك كردن دل از صفات نكوهيده است و ذكر آنها طولانى مى شود و هدف ما در اين بخش ‍ از كتاب شرح درمان صفاتى است كه آدمى را هلاك مى كند و شرح هر صفتى نياز به يك كتاب جداگانه دارد، چنان كه به خواست خدا شرحش ‍ خواهد آمد، آرى هرگاه ريشه اين صفات را از دل بركنى شيطان به دل وارد مى شود ولى در آن جا نمى ماند و ياد خدا مانع رفت و آمد او مى شود، زيرا حقيقت ذكر خدا در دل جايگزين نمى شود مگر پس از آباد شدن دل به تقوا و پاك شدن دل از صفات نكوهيده ، وگرنه اين خدا حديث نفس است و بر دل حكومت ندارد و سلطه شيطان را دفع نمى كند، از اين رو خداى متعال فرمود:  ان الذين اتقوا اذا مسهم طائف من الشيطان تذكروا.  خداوند در اين آيه آنگاه كه شيطان آهنگ دل انسانى را مى كند ياد خدا را به پرهيزكاران اختصاص داده است . شيطان همانند سگ گرسنه اى است كه به تو نزديك مى شود و اگر در دستت گوشت و نانى نباشد و او را از خود برانى از تو منزجر مى شود و يك فرياد او را دفع مى كند و اگر در دستت نان و گوشت باش و سگ هم گرسنه حمله مى كند و با فرياد دفع نمى شود، بنابراين دلى كه خالى از غذاى شيطان است تنها با ياد خدا شيطان از آن منزجر مى شود، ولى اگر شهوت بر دل غالب شود ذكر خدا نمى تواند شيطان را از درون دل بيرون كند، پس شيطان در درون دل مستقر مى شود. امّا دلهاى تقوا پيشگان را كه از هوى و صفات نكوهيده خالى است  لطفا روي ادامه مطلب كليك كنيد
ادامه مطلب
+تهيه شده توسط اكبرشعباني |
شرح معناى نفس ، روح ، عقل ، قلب ، و آنچه مقصود از آنهاست 
بايد دانست كه واژه هاى ياد شده ، چهار اسم است كه در اين بابها به كار مى رود و در ميان علماى بزرگ كسانى كه بر شناخت اين نامها و اختلاف معانى و حدّ و مسمّاهاى آنها احاطه داشته باشند، اندكند. منشاء بيشتر اشتباهات ، ناآگاهى به معناى اين اسمها و مشترك بودن آنها در بين مسماهاى گوناگون است . ما معانى اين اسمها را تا آنجا كه به هدفمان مربوط مى شود شرح مى دهيم .
نخستين لفظ،
لفظ قلب  است كه در دو معنى به كار مى رود:
1-عضو گوشتى مخروطى شكل كه در سمت چپ سينه قرار گرفته و ميان تهى است . در آن بخش خالى قلب خون جريان دارد كه سرچشمه روح است . اكنون ما بر آن نيستيم كه صورت و كيفيت قلب را شرح دهيم ، چون اهداف دينى به آن وابسته نيست و آن تنها هدف پزشكان است ؛ اين قلب (عضوى گوشتى ) در حيوانات بلكه در مرده نيز موجود است . ما هرگاه اسم قلب را در اين كتاب به كار ببريم مقصودمان اين معنى نيست كه پاره گوشتى بى ارزش از جهان طبيعت است ، زيرا حيوانات هم آن را با حس بينايى در مى يابند چه رسد به آدميان .
لطفا روي ادامه مطلب كليك كنيد
ادامه مطلب
+تهيه شده توسط اكبرشعباني |
بدان كه قلب بسان گنبدى است كه درهايى دارد و از هر درى حالات بدان فرو ريزد، يا مانند هدفى كه از اطراف تيرها به آن فرود مى آيد، يا همانند آينه اى نصب شده است كه انواع صورتها در برابر آن قرار مى گيرد و پياپى در آن صورتى ديده مى شود و از صورت خالى نيست يا مانند حوضى است كه از نهرهاى مختلفى كه به آن سرازير است آبهايى در آن فرو مى ريزد. تنها راه هاى ورود اين نشانه ها كه در هر حال در دل تازه مى شود يا از طريق ظاهر است كه همان حواس پنجگانه است ، و يا از باطن است كه خيال ، شهوت غضب و اخلاق تركيب يافته در مزاح انسان است ، زيرا هرگاه چيزى با حواس درك شود در دل اثر مى گذارد. همچنين هرگاه بر اثر پرخورى يا قوت مزاج شهوت بجنبد، اثرى در قلب پديد مى آيد و اگر خود را از احساس و خيالاتى كه در نفس پديد مى آيد باز دارد اثر آن باقى مى ماند، لذا خيال از چيزى به چيزى منتقل مى شود و در نتيجه قلب از حالى به حال ديگر بر مى گردد، و مقصود اين است كه قلب همواره به وسيله اين عامل در تغيير و تحول است . آثار ويژه اى كه در دل پديد مى آيد همان خواطر است ، يعنى انديشه ها و خاطره هايى است كه بر قلب عارض مى شود و آن ادراكات علمى دل است كه يا بتازگى فرا مى گيرد و يا پس از فراگيرى به ياد مى آورد، آن را خواطر مى نامند زيرا پس از آن كه دل از آن غافل بوده به خاطر مى آورد، و همين خواطر موجب تحريك اراده هاست زيرا نيت و تصميم و اراده تنها پس از خطور مقصود به دل ، حاصل مى شود. پس مبداء كارها خواطر است بنابراين خاطر است كه رغبت را تحريك مى كند و رغبت اراده را و اراده نيت را و نيت اعضا را به حركت در مى آورد.  لطفا روي ادامه مطلب كليك كنيد
ادامه مطلب
+تهيه شده توسط اكبرشعباني |

ميان ماه من تا ماه گردون        تفاوت تا زمين و آسمان است

وقتي من يك كاري را دير تمام ميكنم، من كند هستم.

وقتي رئيسم كار را طول دهد، او دقيق و كامل است.

وقتي من كاري را انجام ندهم، من تنبل هستم.

وقتي رئيسم كاري را انجام ندهد، او مشغول است.

وقتي كاري را بدون اينكه از من خواسته شود انجام دهم، من قصد دارم خودم را زرنگ جلوه دهم.

وقتي رئيسم اين كار را كند، او ابتكار عمل به خرج داده است.

وقتي من سعي در جلب رضايت رئيسم داشته باشم، من چاپلوسم.

وقتي رئيسم، رئيسش را راضي نگاه دارد، او همكاري ميكند.

وقتي من اشتباهي كنم، من نادان هستم.

وقتي رئيسم اشتباه كند، او مانند ديگران يك انسان است.

وقتي من در محل كارم نباشم، من در گشتزدن هستم.

وقتي رئيسم در دفترش نباشد، او مشغول انجام امور سازمان است.

وقتي يك روز مرخصي استعلاجي داشته باشم، من هميشه مريض هستم.

وقتي رئيسم در مرخصي استعلاجي باشد، او حتماً خيلي بيمار است.

وقتي من مرخصي بخواهم، بايد يك جلسه دليل و توجيه بياورم.

وقتي رئيسم به مرخصي برود، بايد ميرفت چون خيلي كار كرده است.

وقتي من كار خوبي انجام ميدهم، رئيسم هرگز به خاطر نميآورد.

وقتي من كار اشتباهي انجام دهم، رئيسم هرگز فراموش نميكند.

+تهيه شده توسط اكبرشعباني |
 در عصر پست مدرنيسم و هزاره سوم ميلادي با پيشرفت علم و تکنولوژي هرچند که راههاي توسعه اقتصادي و دستيابي به رفاه انساني قدري هموار شده است اما توجه به سلامت روحي و بهداشت رواني فرزندان و دانش آموزان بيش از گذشته احساس مي گردد. بر آن شديم تا به صورت فهرست وار 40 مورد از تکنيک ها و روشهاي مناسب را جهت مطالعه و به کارگيري مديران، مربيان، مشاوران و والدين محترم برشماريم. اميد است مورد قبول و اسباب عمل عزيزان قرار گيرد؛
    1- سعي کنيد با ايجاد موانست با قرآن کريم، قرائت و تدبر در فهم آيات موجبات آرامش رواني دانش آموزان را فراهم نماييد.
    2- باشرکت دادن دانش آموزان در نماز جماعت و پيوند دهي آنان با فضاي روحاني مساجد آرامش را به فرزندان اين مرز و بوم هديه کنيد.
    3- با ذکر و ياد خدا در قالب دعاي کميل، زيارت عاشورا، دعاي ندبه و ساير ادعيه مناسب به بهداشت رواني آنها کمک کنيد.
    4- زمينه هاي ورزش مناسب و با قاعده دانش آموزان را در ساعت هاي مناسب روزانه فراهم کنيد.
    5- سعي کنيد فرزندان خود را در جمع هاي فاميلي و خانوادگي با خود به همراه ببريد.
    6- در انتخاب دوستان دانش آموزان و فرزندان، ملاک هاي صحيح را مدنظر قراردهيد.
    7- حتما به صورت روزانه يا دو هفته اي چند بار آشتي با طبيعت را در برنامه دانش آموزان قرار دهيد تا با گل و گياه و خاک دست و پنجه نرم کنند.
    8- با تغذيه مناسب و داشتن برنامه غذايي خاص، موجبات سلامتي فرزندان و دانش آموزان را فراهم کنيد تا خداي ناکرده دچار بيماري نگردند.
    9- از فاکتورها و مولفه هايي که موجبات خودباوري و عزت نفس آنان مي شود استفاده کنيد.
    10- با القائات و تلقين هاي مثبت و سازنده و لبخندزني آنها موجبات شادي و نشاط شان را فراهم نماييد.
    11- سعي کنيد از رو‌شهاي تشويق پلکاني و با برنامه استفاده نماييد که درست و به موقع صورت گيرد.
    12- کارهاي مثبت دانش آموزان و فرزندان را مورد تائيد قراردهيد.
    13- از تخريب شخصيت عزيزان در جمع خودداري ورزيد.
    14- از بروز رفتارهاي سرکوب گرايانه دانش آموزان جدا پرهيز داشته باشيد.
    15- دانش آموزان را براي بازي هاي جمعي، بومي و محلي تشويق و آنها را شرکت دهيد و خودتان هم در جمع آنها حضور يابيد.
    16- به دانش آموزان ياد دهيد با مسائل و حوادث مستحدثه مانند سيل، زلزله و... برخورد منطقي داشته باشند.
    17- دانش آموزان را از بيکاري، خلوت گزيني و تنها نشيني منع کنيد.
    18- به دانش آموزان مسئوليت ولو به صورت جزئي بسپاريد و از واگذاري کارها به آنان نترسيد.
    19- برنامه ريزي مناسب براي اوقات فراغت شبانه روز، نحوه درس خواندن و شرکت در امتحانات را به دانش آموزان ياد دهيد.
    20- از روشهاي فعال، مشارکتي و پرسش و پاسخ در فرآيند ياددهي و يادگيري به دانش آموزان استفاده کنيد.
    21- در امور مددکارانه، تعاوني وکمک به هم نوعان دانش آموزان و فرزندان را شرکت دهيد.
    22- از افراط در انجام بازي هاي کامپيوتري و رايانه اي و کار با اينترنت دانش آموزان را برحذر نماييد.
    23- با زندگي مشاهير و بزرگان ديني، علمي و ادبي ايران زمين دانش آموزان را آشنا کنيد.
    24- مراسم آغازين مدارس را کوتاه با نشاط و جذاب برگزار نماييد.
    25- سعي کنيد ايراد سخنراني ها در مدارس کوتاه و متناسب با سن و جنس دانش آموزان باشد.
    26- به دانش آموزان و فرزندان اجازه اظهارنظر و صحبت کردن در جمع را بدهيد.
    27- سعي کنيد با خوب گوش دادن به صحبت هاي فرزندان و دانش آموزان به عزت نفس آنها کمک کنيد.
    28- از مقايسه دانش آموزان و فرزندان به صورت خوب و بد و تخريب يکي در نزد ديگري بپرهيزيد.
    29- به خواسته ها و نيازهاي دانش آموزان و فرزندان توجه کنيد و آنها را اولويت بندي نماييد و با امکانات موجود آنها را تطبيق دهيد.
    30- در خريد لوازم و نيازهاي منزل و يا مدرسه از مشارکت دانش آموزان و فرزندان استفاده کنيد.
    31- از بروز رفتارهاي رياکارانه و دروغ گويي در نزد دانش آموزان و فرزندان پرهيز کنيد.
    32- با غذا خوردن در جمع گرم خانواده به صورت دسته جمعي فضاي حاکم بر خانه را صميمي تر کنيد.
    33- دانش آموزان را به مطالعه داستان هاي کوتاه و جذاب عادت دهيد.
    34- گاهي از اوقات در اردوها و يا پارک و يا در هنگام کوهنوردي با دانش آموزان و فرزندان سرود بخوانيد.
    35- خداي ناکرده در نزد دانش آموزان و فرزندان خويش کشيدن سيگار يا مواد مخدر را تجربه نکنيد و جسم و روان آنها را به مخاطره نيندازيد.
    36- در بازگشت از محل کار به منزل به فرزندان توجه نماييد و سعي شود به صورت گفتاري و يا با ايما و اشاره به آنها خسته نباشيد بگوييد.
    37- سعي کنيد با اعمال و رفتار عملي خود آنها را تربيت کنيد واز نصيحت کردن بپرهيزيد.
    38- بر سر فرزندان و دانش آموزان داد نزنيد و از توهين کردن و خداي ناکرده ناسزا گفتن بپرهيزيد.
    39- با پوشيدن لباس هاي مناسب و رعايت امور تنظيفي الگوي مناسب و زيبايي براي فرزندان خود باشيد.
    40- استعدادهاي تخصصي و منحصر به فرد دانش آموزان را در امور هنري و ورزشي کشف و آنان را راهنمايي کنيد.
+تهيه شده توسط اكبرشعباني |

اين عمل علاوه بر زلزله ، در دنيا آثار زير را در پى دارد كه از روايات جمع آورى شده و عرضه مى گردد:
پيامبر (صلى الله عليه و آله ) فرمودند: ((مبادا زنا كنيد كه ده ويژگى دارد:


1- عقل را ناقص مى كند

؛ 2- دين را كم مى كند؛

 3- روزى را مى كاهد؛

4- عمر را كوتاه مى كند؛

 5- باعث غضب خداى رحمن مى گردد؛

 6- باعث روى آوردن فراموشى مى شود؛

 7- انجام دهنده را از اهل ايمان متنفر مى كند

 8- آبرو را از بين مى برد؛

9- دعا، رد مى شود؛

 10- عبادت قبول نمى شود.


در حديثى ديگر پيامبر (صلى الله عليه وآله ) مى فرمايد: ((مبادا زنا كنيد كه شش صفت در پى دارد

 . باعث بى آبرويى ، فقير شدن ، كوتاهى عمر، خشم خدا، بد حسابى در آخرت و عذابهاى بزرگ مى

 گردد.))

همچنين آثار ديگرى كه در ساير روايات آمده ، چنين است :

((آثار دنيوى زنا از اين قرار است :

 1- از بين بردن نورانيت صورت ؛

 2- قطع رزق آسمانى (اعم از رزق مادى و معنوى و علمى و...)؛

3- زود كردن هلاكت و فنا؛

 4- زلزله ها؛

 5- طاعون (بيمارى هاى فراگير و مهلك )؛

6- اوجاع (نوعى امراض چركى مثل زخم و دمل )؛

 7- بيماريهاى بى سابقه (مثل ايدز)؛

 8- مرگهاى ناگهانى ، (مثل سكته ، تصادف ، جوان مرگى و...)؛

 9- مرگ زياد؛

 10- مبتلا شدن ناموس خود زناكار به زنا (زن و يا فرزند يا ديگر اطرافيانش ، و در مورد زن ؛ شوهر، پسر، برادر يا ديگر اطرافيانش ، و لو در نسل بعدى )؛

 11- خرابى آبادى ها و خانه ها؛

12- عدم داخل شدن زناكار به بهشت ؛

13- و آخرين حديث اين كه امام رضا (عليه السلام ) فرمودند: پيش من زنا بدتر از قتل است

+تهيه شده توسط اكبرشعباني |

الف ) آثار دنیوی

۱) دوری از عصیان گری و شقاوت

از جمله آثاری که قرآن کریم به آن تصریح نموده، این است که نیکی به والدین صفت جبار و عصیانگری را از

 انسان دور می کند و همچنین دچار شقاوت نمی گردد.

و یا درباره حضرت عیسی(ع) فرموده که چنین گفت:«وَ أَوْصَـنِی بِالصَّلَوهِٔ وَ الزَّکَوهِٔ مَا دُمْتُ حَیًّا * وَ بَرَّا بِوَ

 الِدَتِی وَ لَمْ یَجْعَلْنِی جَبَّارًا شَقِیًّا: «و «مرا مادام که زنده باشم به نماز و زکات سفارش فرموده است و

 نیز مرا در حق مادرم نیکوکار گرداند و مرا زورگوی سخت دل نگردانده است.» لطفا روي ادامه مطلب كليك كنيد


ادامه مطلب
+تهيه شده توسط اكبرشعباني |

خداوند مشتاق كيست؟
خداوند متعال به يكي از صديقين وحي نمود كه براي من بندگاني هستند كه مرا دوست مي‌دارند و من هم آنها را دوست مي‌دارم، آنان مشتاق من، و من هم مشتاق آنها هستم، و آنها مرا در ياد دارند و من هم به ياد آنان هستم، آنها به من نظر دارند، و من هم به آنها نظر دارم، پس اگر تو قدم جاي قدم آنها بگذاري، تو را هم دوست خواهم داشت و اگر از راه آنها منحرف شوي عقوبتت خواهم نمود.
لطفا روي ادامه مطلب كليك كنيد


ادامه مطلب
+تهيه شده توسط اكبرشعباني |
مادران و خواهران ما بسیار دوست دارند از وضعیت خود در بهشت با خبر شوند و اینکه چه چیز در انتظار آنهاست به همین دلیل علاقمند شدم نکته هایی در این موضوع از کتاب و سنت و اقوال بزرگان جمع آوری کنم و با یاری ازالله آن را بیان می نمایم :
نکته 1- زنان از وضعیت خود در بهشت سئوال می کنند و از وجود انواع نعمتها و هدایا ، بدلیل طبع انسانیتش او را وادار می سازد تا درباره آینده و سر نوشتش فکر نماید و رسول الله صلی الله علیه و سلم این مسئله را بر اصحابش که در مورد بهشت و نعمت های آن سئوال می نمودند عیب نمی گرفت مانند این سئوال یارانش که خانه های بهشت از چه درست شده است ؟ و ایشان جواب دادند ( خشتی از طلا و خشتی از نقره ) تا آخر حدیث ... وبار دیگر سئوال کردند : آیا در بهشت ما به همسران خود می رسیم ؟ و آنها را از رسیدن بمنظور شان خبر دادند .
لطفا روي ادامه مطلب كليك كنيد



ادامه مطلب
+تهيه شده توسط اكبرشعباني |
اى عزيز ! بدان كه يك سفر طولانى در پيش است كه هده و هده آن و زاد (و) راحله آن علم و عمل نافع است و وقت سفر، معلوم نيست چه وقت است . ممكن است وقت خيل تنگ باشد و فرصت از دست برود.
انسان نمى داند چه وقت كوس رحيل مى زنند كه بايد ناچار كوچ كند. اين طول امل كه من و تو داريم كه از حب نفس و مكائى شيطان و شاهكارهاى آن ملعون است ، به طورى ما را از توجه به عالم آخرت بازداشته كه در فكر هيچ كار نيفتيم .
و اگر مخاطرات سير و موانع حركت داشته باشيم ، در صدد اصلاح آن به توبه و انابه و رجوع به حق برناييم ، و هيچ در صدد جمع زاد و راحله نباشيم ناگاه اجل موعود در رسد و ما را بى زاد و راحله و بى تهيه سفر ببرد. نه عمل صالحى داريم و نه علم نافعى ، و موونه آن عالم روى اين دو مطلب چرخ مى زند و ما هيچ يك را تهيه نكرديم . اگر عملى هم كرده باشيم ، خالص و بى غل و غش نبوده ، بلكه با هزاران موانع قبول بجا آورديم ، و اگر علمى تحصيل نموديم ، علم بى حاصل و نتيجه بوده كه خود يا لغو و باطل است و يا از موانع بزرگ راه آخرت است .
اگر اين علم و عمل ما نافع
بود، در ما كه سال هاى سال است . دنبال آن هستيم ، بايد تاثير واضحى كرده باشد و در اخلاق و اطوار ما تفاوتى حاصل شده باشد. چه شده است كه علم و عمل چهل پنجاه ساله ما در قلوب ما اثر ضد بخشيده و دل هاى ما را از سنگ خارا سخت تر كرده ؟
لطفا روي ادامه مطلب كليك كنيد
ادامه مطلب
+تهيه شده توسط اكبرشعباني |
گمان مكن كه رذايل نفسانى و اخلاق روحى ممكن الزوال نيست . اين ها خيال خامى است كه نفس اماره و شيطان القاء مى كند و مى خواهد تو را از سلوك راه آخرت و اصلاح نفس باز دارد. اى عزيز اولا مگذار مفاسد اخلاقى يا عملى در تو ظاهر و باطنت وارد شود كه اين خيلى سهل تر است دفع آن تا بعد از وارد شدن و برج و بارو را گرفتن در صدد رفع و اخراج برآيى . و اگر وارد شد، هر چه ديرتر در صدد رفع برآيى ، زحمت زياد مى شود و قوه داخلى رو به نقصان مى گذارد.
عارف بزرگوار آقاى شاه آبادى - روحى فداه - فرمودند كه تا قواى جوانى و نشاط آن باقى است ، بهتر مى توان قيام كرد در مقابل مفاسد اخلاقى ، و خوبتر مى توان وظايف انسانيه را انجام داد. مگذاريد اين قوا از دست برود و روزگار پيرى پيش آيد كه موفق شدن در آن حال مشكل است ، و بر فرض موفق شدن ، زحمت اصلاح زياد است . پس انسان عاقل كه تفكر كرد در مفاسد چيزى ، اگر وارد در آن نيست ، گرد آن نمى گردد، و خود را آلوده نمى كند، و اگر خداى نخواسته وارد شد، هر چه زودتر در صدد اصلاح بر مى آيد و نمى گذارد ريشه كند و اگر خداى نخواسته ريشه كرد، با هر زحمت و مشقتى است ، ريشه او را مى كند كه مبادا به ثمره برزخى و آخرتى برسد، و ميوه آن را بار دهد كه اگر با آن خلق فاسد را از اين عالم تغيرات مادى است ، منتقل شد، قلع و قم آن از دست خود او خارج مى شود . در حديث است از رسول اكرم صلى الله عليه وآله كه هر يك از اهل بهشت و جهنم مخلدند در آن به واسطه نيات خود. نيات فاسده كه زاييده اخلاق رذيله است ، ممكن نيست زائل شود مگر آن منشاء آن زائل گردد. لطفا روي ادامه مطلب كليك كنيد

ادامه مطلب
+تهيه شده توسط اكبرشعباني |
انجام طاعت و ترك معصيت به حسب ظاهر مشكل است ، ومسلمان شدن مشكل ، بلكه كالمحال است ، و لذا غير از معصومين - عليهم السلام - همه به ترك طاعت و فعل معصيت مبتلا هستيم و معصوم بودن مثل اين كه نشدنى است ، ولى در افراد بشر، شمر هم بسيار است ؛ اما آيا چيزى هست كه مطلب  را آسان كند؟
از امورى كه خيلى سهل المؤ ونة و آسان است - ولو عمل بر خلاف قول باشد - اين است كه انسان ملاحظه كند و ببيند اگر ملتزم به طاعت و تارك معصيت باشد، آيا حال او مثل صورتى است كه ترك طاعت و فعل معصيت مى كند و آيا اين حال مثل حالت اول است يا خير؟ فرض كنيد اگر انسان نزد رييس جمهور يا هر رييس مطلق ، مقرب باشد، اين براى او بهتر است و يا اين كه نزد يك فقير تهى دست و محروم ؟! آيا خوب است به ذاتى كه موت و حيات و مرض و صحت و غنا و فقر به دست او است مراجعه كنيم و رابطه ى دوستى داشته باشيم ، يا با كسى كه خود محتاج و ناتوان و بيچاره است ؟!
در اطاعت اوامر الهى و نيز در معصيت و به فرمان شيطان و نفس بودن ، امر داير است بين اين كه با كسى كه حيات و ممات ، غنا و فقر و مرض و صحت و مريض خانه و دكتر و خزانه و ثروت و ... به دست او است ؛ مجالست كنيم يا با كسى كه هيچ ندارد؟!انسان كدام را اختيار مى كند و محبت وجدانيه (نه به حسب خوف نار يا شوق بهشت ) با كدام طرف است ؟
به حسب ظاهر بنده ى مطيع ، پشتيبانش مثل كوه ، محكم و استوار و منبع همه ى خيرات است ، و بنده ى عاصى پشتيبانش محتاج تر از او و دشمن دانايى (شيطان ) است كه از دوست نادان بدتر است و صلاحديدش تمام به زيان او است . نظير شخصى كه نزد كسى رفت تا او را از فقر و فشار و ناراحتى روزگار نجات دهد، او گفت : شايسته ترين كار براى شما اقدام به مرگ و خودكشى است !صلاح ديدش از اين قبيل است كه بگويد: صلاح و نجات شما در اين است كه قرص مرگ آور يا خواب آور بخوريد تا راحت شويد!بنابراين ، ما در عزم به طاعت عازم به رفاقت و دوستى و همنشينى با غنى قادر و داناى كريم هستيم ، و در عزم بر معصيت عازم به رفاقت و همنشينى با فقير عاجز جاهل و لئيم .
اگر اين معنا را درست تشخيص دهيم و بفهميم و به طور واضح و روشن باور كنيم ، خواهيم فهميد كه در اطاعت سود برده ايم ، نه زيان و خسارت ؛ به دليل اين كه ديده ايم افرادى (و اءحى الموتى باذن الله )
(14)؛ (مردگان را به اذن خدا زنده مى كنم .) و كراماتى از اين قبيل را داشته اند و شدنى است و محال نيست و اختصاص به انبيا - عليهم السلام - هم ندارد، بلكه هر كه از آن ها متابعت كند، مى تواند از اين راه به مقامات و كمالات و كرامات آن ها دست يابد، البته بدون تحدى نبوت و كذابيت مدعى آن ؛ پس اگر انسان يقين كند و براى او واضح و آشكار شود كه در طاعت ، با غنى و قادر و كريم و ... رفاقت كرده و در معصيت با عاجزتر و محتاجتر از خود، طبعا هيچ گاه به معصيت تمايل پيدا نمى كند و از قصر شاهنشاهى و از كنار هرگونه ناز و نعمت و آبادى و آسايش به كاروانسراى خرابه و ويرانه نمى رود و با صاحب آن رفيق و همنشين نمى شود، در حالى كه خود آن صاحبخانه هم راضى نيست كه رفيق او و با او باشيم ، و از هر چيز محروم گرديم !
بنابراين ، براى تسهيل طاعت و اجتناب از معصيت راهى جز اين نداريم كه متوجه شويم و يقين كنيم كه طاعت ، نزديكى به تمام نعمت ها و خوشى ها و دارايى ها و عزت ها و ... است ، و معصيت ، عبارت است از محروميت و ناخوشى و ندارى و ذلت و ...
+تهيه شده توسط اكبرشعباني |
هر عمل خيرى ، حدى از آن مطلوب است كه اگر از آن حد گذشت ، ضدش حاصل مى شود، يعنى اگر انسان پايين تر از حد مطلوب انجام داد قاصر و يا مقصر است ، و اگر بالاتر از حد مطلوب بود، به صعوبت مبتلا مى شود، تا اين كه به حدى مى رسد كه غير ممكن و غير مقدور بشر مى گردد. مانند نماز كه بدن انسان طاقت زياد نماز خواندن را ندارد، و يا مزاحم خيراتى است كه به سبب نماز از انسان فوت مى شوند، به گونه اى كه ديگر انسان نمى تواند آن ها را مثل گذشته انجام دهد . ساير خيرات و طاعات نيز اين گونه است ، به جز ذكر الله چنان كه در روايت دارد كه حدى براى آن نيست .
البته مقصود ذكر لسانى نيست ، زيرا در اثر آن نيز اعضا و جوارح انسان به ملالت و ضعف و عجز و سستى دچار مى شوند، بلكه ذكر الله كه حدى ندارد اعم از ذكر قلبى و لسانى ، بلكه اعم از ذكر بدنى است ، چون تمام طاعات و همه ى آن چه مرضى خداست ذكر الله است ، و اين گونه با همه ى طاعات جمع ، و با هر نوع طاعت پياده مى شود، نظير قضاى حوايج ، اداى واجبات ، اداى واجبات ، بلكه به جا آوردن مستحبات ، كه نزد اهلش ذكر الله است ، بلكه ترك مكروهات و محرمات هم ذكر الله است . در آن روايت از امام صادق عليه السلام - آمده است :
من اءشد ما فرض الله على خلقه ، ذكر الله كثيرا . ثم قال : لا اءعنى سبحان الله و الحمدلله و لا اله الا الله و الله اكبر و ان كان منه ، و لكن ذكر الله عند ما اءحل و حرم .
از سخت ترين چيزهايى كه خداوند بر خلق واجب نموده ، ذكر بسيار خداوند است . سپس فرمود: مقصودم سبحان الله و الحمدلله و لا اله الا الله و الله اكبر نيست ، هر چند اين ها نيز از ياد خداست ؛ بلكه منظورم ياد خدا هنگام حلال و حرام او است .
يعنى ذكر قلبى محض . آيا واقعا سبحان الله است و اءشد تذكيرا؛ (بيشتر انسان را به ى اد خدا مى آورد) است ، و يا اين گفتار حضرت يوسف - عليه السلام - كه :
معاذ الله انه ، ربى اءحسن مثواى انه ، لا يفلح الظلمون

پناه بر خدا!او پروردگار من است ، و جايگاهم را نيكو قرار داده است ، و ستمكاران هرگز رستگار نمى شوند.
بسم الله بفرماييد، كار گذشته بود كه قرآن مى فرمايد:
و هم بها لولآ اءن رءا برهن ربه
حضرت يوسف - عليه السلام - نيز آهنگ او را مى كرد، اگر برهان و نشانه ى روشن پروردگارش را نمى ديد.آيا همه اش به اختيار او بود، يا خدا حفظ كرد؟ چه كار كرد؟ آيا كارى كرد جز اين كه برهان رب را ديد. البته قطعا هزارها كار پيش از آن انجام داده بود تا اسباب برهان رب را در اوقات خلوت تحصيل كرده بود، كه در آن موقعيت حساس برهان رب را ديد.
+تهيه شده توسط اكبرشعباني |

شرح راه هاى ورود شيطان به دل 
لازم است بدانى كه قلب همانند دژى است و شيطان دشمنى است كه قصد ورود به اين دژ و تسلط بر آن را دارد و هيچ كس نمى تواند دژ را از (ورود) دشمن نگاه دارد مگر آن كه از درهاى دژ و راه هاى ورودى و رخنه هايش ‍ پاسدارى كند تا دشمن وارد نشود و تنها كسى توان اين كار را دارد كه درهاى دژ را بشناسد. نگاهدارى دل از تبهكارى شيطان واجب است و بر هر بنده مكلفى لازم و مقدمه واجب است و دفع شيطان كه واجب است ممكن نيست مگر با شناخت راه هاى ورود آن (مقدمه واجب ). بنابراين شناخت راه هاى ورود شيطان نيز واجب مى شود و راه هاى ورود شيطان و درهاى آن صفات بنده است كه متعددند ولى ما به درهاى مهم آن اشاره مى كنيم آن راه هاى ورودى حكم دروازه هايى را دارد كه اگر لشكريان فراوان شيطان بخواهند وارد شوند گنجايش آنها را دارد. يكى از آن درهاى بزرگ حرص و حسد است . پس هرگاه بنده به چيزى حريص باشد حرص او را كر و كور مى كند. پيامبر صلّى اللّه عليه و آله فرمود: اگر چيزى را دوست بدارى تو را كر و كور مى كند.  نور بصيرت همان است كه راه هاى ورود شيطان را مى شناسد، و چون پرده حرص يا حسد آن را بپوشاند نمى بيند و شيطان فرصت پيدا مى كند و در نظر شخص حريص تمام كارهايى كه او را به خواسته اش مى رساند نيكو جلوه مى دهد، اگر چه زشت و ناپسند باشند، روايت شده كه وقتى نوح عليه السّلام بر روى دريا حركت مى كرد و       لطفا روي ادامه مطلب كليك كنيد


ادامه مطلب
+تهيه شده توسط اكبرشعباني |

معناي عفت و رابطه آن با صفات اخلاقي ديگر 

عفت درمفردات راغب به معناي به وجود آمدن حالتي براي نفس انسان است كه ازغلبه يافتن شهوت حفظ مي كند. شهيد مطهري نيز عفت رابه معناي رام بودن قوه شهواني تحت حكومت عقل وايمان معرفي مي نمايد.

 درروايات اسلام نيزتعاريفي ازعفت صورت گرفته كه ازجمله مولاي متقيان حضرت علي (عليه السلام )مي فرمايند:

الصبرعلي الشهوة عفّة

يعني عفت مقاومت دربرابرشهوت وغلبه برآن مي باشد .

 

عفت داراي مراتبي است كه اولين مرتبه آن ،مقابله باشهوت وغلبه برآن مي باشد .

مرتبه دوم ،عفت عملي است ،به اين معني كه علاوه بركنترل شهوت هريك ازاعضاي بدن بايد ازارتكاب به شهوت بازداشته گردند ودرمرتبه سوم علاوه بركنترل اعضاي بدن نسبت به گناه حتي فكرگناه نيزبه ذهنش خطورنكند كه همان عفت نظري مي باشد.4

عفت به عنوان يكي ازمهترين خصوصيت اخلاقي رابطه تنگاتنگي باصفات بارزاخلاقي ديگردارد كه ازجمله مي توان به رابطه آن باحيا ،غيرت ،كياست ،بصيرت ، اخلاص وعشق اشاره نمود .  لطفا روي ادامه مطلب كليك كنيد

 


ادامه مطلب
+تهيه شده توسط اكبرشعباني |

امام(ع) در سـوم يا چهارم شعبان سال چهارم هجرى در مـدينه ديده به جهان گشـود. 6 سال در زمان جـدش, 30 سال در كنار پـدرش و 10 سال در كنار بـرادر و پـس از آن 10 سال در اوج قـدرت معاويه با وى مبارزه كرد و سـرانجام در محـرم 61 هجـرى در كـربلا به شهادت رسيد.

 

تولد امام حسين(ع)

امام رضا(ع) مى فرمايد: چون حسيـن(ع) متولد شد و او را نزد رسول اكرم(ص) آوردند, حضرت در گـوش هاى وى اذان و اقامه گفت و مراسـم نامگذارى به پايان رسيد. پيامبـر (ص) او را بـوسيـد و گـريه كـرد و فرمـود: ((تـو را مصيبتـى عظيـم در پيـش است. خـداوند لعنت كند كشنده او را.)) در روز هفتم نيز پس از ايـن كه برايش ((عقيقه)) كرد, از شهادت او خبـر داد و فرمـود: ((گروهـى كافـر ستمكار از بنى اميه او را خواهند كشت.))  لطفا روي ادامه مطلب كليك كنيد
ادامه مطلب
+تهيه شده توسط اكبرشعباني |

اين سؤال در ذهن بشر در ادوار مختلف وجود داشته كه حيات پس از مرگ چيست؟ و همواره كه در عصر تكنولوژى و پيشرفت در عرصه مجهولات براى انسان به سهولت انجام مى گيرد اين سؤال در ذهن هر فردى تراوش كرده و مى كند و بر اثر كنجكاوى و دقت عمل دوست دارد بداند كه حيات جاويد و حيات معذّب در كجا به وقوع مى پيوندد. و آيا بهشت و دوزخ هم اكنون آفريده شده و موجود است يا نه؟ آيا بهشت و دوزخ فقط اختصاص به آخرت و روز قيامت دارد؟ و اگر آفريده شده مكان اش كجاست و چه خصوصياتى دارد؟  لطفا روي ادامه مطلب كليك كنيد


ادامه مطلب
+تهيه شده توسط اكبرشعباني |
ابن باب در دو فصل است :
فصل اول -در اعمال مشتر كه اين ماه شريف است .
بدانكه شعبان ماه بسيار شريفى است و منسوب است به حضرت رسولخدا(ص ) و فضيلتش زياده از ماه رجب است و ماهى است كه زياد ميشود در آن روزيهايى بندگان از براى ماه رمضان و زينت ميكنند در ان بهشتهارا و در فضيلت روزه اش روايات بسيار وارداست ، بلكه روايت شده كه روزه شعبان براى كسيكه مرتكب خون حرام شده باشد، نفع مى بخشد او را وسيد از براى روزه هر روزه اين ماه ، فضيلتى روايت كرده است .
بالجمله ، اعمال مشتركه اين ماه ، چند امر است :
 - در هر روزى هفتاد مرتبه بگويد: استغفرالله و اسئله التوبه .
 - در هر روز، هفتاد مرتبه بگويد:
 استغفرالله الذى لا اله الا هوالرحمن الرحيم الحى القيوم و اتوب اليه
در بعضى روايات :الحى القيوم  پيش ازالرحمن الرحيم  است و عمل بهر دو خوب است و از رويات مستفاد ميشود كه بهترين دعاها و اذكار در اين ماه ، استغفار است
 - در هر روز، در فوت زوال و در شب نيمه ، اين صلوات را بخواند:
 اللهم صل على محمد و آل محمد شجرة النبوه ، الخ .
 - مناجات با خدا در اين ماه باين مناجات كه از حضرت امير وائمه عليهم السلام روايت شده كه در ماه شعبان ميخوانند:
 اللهم صل على محمد و آل محمد و اسمع دعائى  الخ .
 - تصدق كند در اين ماه اگر چه به نصف دانه خرما باشد تا حق تعالى ، بدن او را بآتش جهنم حرام گرداند و روايت است كه بهترين اعمال در اين ماه ، تصدق كردن و طلب آمرزش نمودن است .
 - در مجموع اين ماه ، هزار مرتبه بگويد: لا اله الا الله و لا نعبد الا اياه مخلصين له الدين و لو كره المشركون  كه ثواب بسيار دارد از جمله آنكه عبادت هزار ساله در نامه عملش نوشته شود.
 - روزه بگيرد دوشنبه و پنجشنبه اين ماه را كه بر آورده شود از او بيست حاجت دنيا و بيست حاجت از حاجتهاى آخرت .
لطفا روي ادامه مطلب كليك كنيد
ادامه مطلب
+تهيه شده توسط اكبرشعباني |

بدانكه شب و روز جمعه را امتياز تام است از ساير ليالى و ايام بمزيد رفعت و شرافت و مضاعف شدن ثواب حسنات و عقاب سيئات و استجابت دعوات و آمرزش خطيئات .
آفتاب طالع نگرديده است در روزى كه بهتر از روز جمعه باشد و در حديث نبوى است كه شب و روز جمعه ، بيست و چهار ساعت است و در هر ساعت ، حق تعالى ششصد هزار كس را از جهنم آزاد كند.
از حضرت صادق عليه السلام مرويستكه هر كه بميرد ما بين زوال روز پنجشنبه تا زوال جمعه ، خدا پناه دهد او را از فشار قبر و نيز فرموده كه چون عصر روز پنجشنبه ميشود، ملائكه از آسمان بزير ميآيند با قلمهاى طلا و صحيفه هاى نقره و نمينويسند در پسين پنجشنبه و شب و روز جمعه تا آفتاب غروب كند بغير از صلوات بر محمد و آل محمد.
در حيديثى است كه چون برادران يوسف  از حضرت يعقوب استدعاى طلب آمرزش كردند، فرمود: سوف استغفرلكم ربى  يعنى بعد از اين استغفار خواهم كرد براى شما از پروردگار خود، حضرت فرمود كه تاءخير كرد كه در سحر شب جمعه دعا كند تا مستجاب گردد.
لطفا روي ادامه مطلب كليك كنيد
ادامه مطلب
+تهيه شده توسط اكبرشعباني |