گاهي اوقات بين اين همه آدمهاي جور واجور تنها مي موني وهيچ كس
نيست كه بتوني حرف هاي دلتنگي رو براش باز گو كني . توي اين
لحظات سنگين مي شنوي آواز دلتنگي رو كه ميگه :
با گوشه گرفتن درمان نشود غم
برخير و به پا كن شوري تو در عالم
تو كه عزلت گزيده اي غم دنيا چشيده اي
زطبيعت چه ديده اي تو
تو كه غمگين نشسته اي زجهان غير گسسته اي
به چه مقصد رسيده اي تو
و مي موني تنها تنها تنها و همراهي نداري جز يك دل دردمند كه تنها
گناهش انتظار كشيدن و دعوت از سوي توست هنوز نمي دانم چه هديه اي به ارمغان
بياورم چه بگويم تا شايسته چون تويي باشد كمكم كن . توي اين
لحظات دلتنگي و سكوت كمكم كن تا ياد بگيرم آنچه را كه تو دوست
داري از زبانم بشنوي .فقط اسم وياد تو يا الله
